افسانهٔ زندگی

افسانهٔ زندگی همنفس ، همنفس ، مشو نزدیک خنجرم ،‌ آبداده از زهرم اندکی دورتر !‌ که سر تا پا کینه ام ، خشم سرکشم…

ادامه مطلب

یک سحر

یک سحر سحری به دلنوازی ز درم درآ و بنشین به کنار خود به بازی بنشان مرا و بنشین من اگر ادب پسندم، ننشینم و…

ادامه مطلب

نیاز

نیاز بی تو، ای روشنگر شب های من! بوسه می زد ناله بر لب های من در دلم از وحشت بیگانگی خنده می زد لالهٔ…

ادامه مطلب

موج خیز

موج خیز باور نداشتم که چنین واگذاریم در موج خیز ِ حادثه، تنها گذاریم آمد بهار و عید گذشت و نخواستی یک دم قدم به…

ادامه مطلب

گمشده

گمشده به زیبنده و نازنین کودکی پلیدان ناکس نظر دوختند ربودند او را به افسون و رنگ به ناکس تر از خویش بفروختند پدر رنج…

ادامه مطلب

گر بوسه می خواهی

گر بوسه می خواهی گر بوسه می خواهی بیا، یک نه دو صد بستان برو این جا تن بی جان بیا، زین جا سراپا جان…

ادامه مطلب

عود

عود سوگند به موی تو که از کوی تو رفتیم از کوی تو آشفته تر از موی تو رفتیم بگذار بمانند حریفان همه چون ریگ…

ادامه مطلب

شبکرذ

شبکرذ بر گو که چه می جویم، بنما که چه می خواهم؛ چون شد که در این وادی، سرگشته و گمراهم؟ از عشق اگر گویی،…

ادامه مطلب

ساقهٔ دمیده

ساقهٔ دمیده چون نغمه در سراچهٔ گوشت نشسته ام چون گوش، پرده دار خروشت نشسته ام چون ساقهٔ دمیده به دشت ایستاده ای چون لالهٔ…

ادامه مطلب

دو باره می سازمت وطن

دو باره می سازمت وطن دوباره میسازمت وطن، اگر چه با خشت جان خویش ستون به سقف تو میزنم، اگر چه با استخوان خویش دوباره…

ادامه مطلب

خیال منی

خیال منی چه گویمت ؟ که تو خود با خبر ز حال منی چو جان ‌نهان شده در جسم پر ملال منی جنین که می…

ادامه مطلب

جای حضور فریاد

جای حضور فریاد هرچند دخمه را بسیار، خاموش و کور می بینم در انتهای دالانش، یک نقطهٔ نور می بینم هرچند پیش رو دیوار، بسته…

ادامه مطلب

بهانه

بهانه بیا که رقص کنان جام را به شانه کشم به بزم گرم تو چون شعله یی زبانه کشم به کاکل تو نهم چهره و…

ادامه مطلب

با کولهٔ هفتاد و هشتاد

با کولهٔ هفتاد و هشتاد تا زنده هستم زنده هستم، تا زنده بر انصار بیداد با اسبی از توفان و تندر ، با نیزه یی…

ادامه مطلب

آغوش رنج ها

آغوش رنج ها وه !‌ که یک اهل دل نمی یابم که به او شرح حال خود گویم محرمی کو که یک نفس با او…

ادامه مطلب

یار نداری

یار نداری چه دلی، ای دل آشفته که دلدار نداری! گر تو بیمار غمی، از چه پرستار نداری؟ شب مهتاب همان به که از این…

ادامه مطلب

نگاه دار

نگاه دار نگاه دار که عمری به راهِ چون تو سواری فشانده چشم سرشکی، نشانده اشک غباری به لوح سینه خیالم کشیده نقش عزیزی بدان…

ادامه مطلب

مهتاب خزان

مهتاب خزان سَرِ بی سرور ما را ز چه سامانی نیست؟ شب بی اختر ما را ز چه پایانی نیست؟ ترسم آن روز به بالین…

ادامه مطلب

گله

گله شنیدی از همه یاران که سخت بیمارم نیامدی ز پی پرسشی به دیدارم هنوز امید تو دارم که می کشم نفسی بیا که نیمهٔ…

ادامه مطلب

که چی

که چی که چی ؟ که بمانم دویست سال، به ظلم و تباهی نظر کنم که هی همه روزم به شب رسد، که هی همه…

ادامه مطلب

عطر پراکنده

عطر پراکنده بازگو، ای به کنار دگری خفتهٔ من! چه کند با غم تو این دل آشفتهٔ من؟ وه که امروز پرکنده تر از بوی…

ادامه مطلب

شب

شب شب چون هوای بوسه و آغوش می کنی دزدانه جام یاد مرا نوش می کنی عریان ز راه می رسم و پیکر مرا پنهان…

ادامه مطلب

سایهٔ دیوار

سایهٔ دیوار دل دیوانه ام ای دوست! اگر یار تو می شد به خدا، تا دو جهان هست، وفادار تو می شد دیگران بستهٔ زنجیر…

ادامه مطلب

دل آزرده

دل آزرده دل ِ آزرده چون شمع شبستان تو می سوزد چه غم دارم؟ که این آتش به فرمان تو می سوزد متاب امشب به…

ادامه مطلب

خون سبز

خون سبز ای مرغ نفرین! گوش من، آزرده شد از وای تو ای بار سنگین! دوش من، با خستگی شد جای تو ای وحشت! ای…

ادامه مطلب

جامهٔ عید

جامهٔ عید سرخوش و خندان ز جا برخاستم خانه را همچون بهشت آراستم شمع های رنگ رنگ افروختم عود و اسپند اندر آتش سوختم جلوه…

ادامه مطلب

بهار بی گل

بهار بی گل نه نام کس به زبانم نه در دلم هوسی به زنده بودنم این بس که می کشم نفسی جهان و شادی ی…

ادامه مطلب

با قهر چه می کشی مرا

با قهر چه می کشی مرا با قهر چه می کشی مرا، من کشتهٔ مهربانیَم یک خنده و یک نگاه بس ، تا کشتهٔ خود…

ادامه مطلب

آشتی

آشتی چندی به قهر گر چه زما رخ نهفته بود دیشب ز آشتی به برم تنگ خفته بود شب تا سحر نخفته و در پیش…

ادامه مطلب

وقتی زمانه جوان است

وقتی زمانه جوان است وقتی زمانه جوان است، حس می کنم که جوانم آبم که روشن و لغزان ، در رودخانه روانم حس می کنم…

ادامه مطلب

نگاه تو

نگاه تو این نگاهی که آفتاب صفت گرم و هستی ده و دل افروزست باز -در عین حال- چون مهتاب دلفریب و عمیق و مرموزست…

ادامه مطلب

موج

موج نیست اشکم این که من از چشم تر افشانده ام بحرم و با موج بر ساحل گهر افشانده ام گر ندیدی آب آتشگون بیا…

ادامه مطلب

گل کوه

گل کوه گر چه چون کوه به دامان افق بستر ماست منّت پای بسی راهگذر بر سرماست دوری ی ِ راه به نزدیکی ی ِ…

ادامه مطلب

کلاه نرگس

کلاه نرگس مباد عمر درین آرزو تباه کنم که بی رقیب به رویت دمی نگاه کنم تو دور از منی ای نازنین من ، بگذار…

ادامه مطلب

عروسک مومی

عروسک مومی بودی آن نازنین عروسک عشق که تو را ساختم ز موم ِ خیال بر تنت ریخت دست پندارم؛ صافی و لطف ِ چشمه…

ادامه مطلب

شب و نان

شب و نان مهر، بر سر چادر ماتم کشید آسمان شد ابری و غمگین و تار باز خشم آسمان کینه توز باز باران، باز هم…

ادامه مطلب

ساق فریب زن

ساق فریب زن خرمن زلف من کجا؟ شاخهٔ یاسمن کجا؟ قهر ز من چه می کنی، بهر تو همچو من کجا؟ صحبت باغ را مکن،…

ادامه مطلب

دندان مرده

دندان مرده و دل ، لرزان ، هراسان ،‌ چهره پر بیم به گور سرد وحشت زا نظر دوخت شرار حرص آتش زد به جانش…

ادامه مطلب

خورشید و شب

خورشید و شب زلف پرپیچ و خمت کو تا ز هم بازش کنم بوسه بر چینش زنم با گونه ها نازش کنم غنچهٔ صبرم شکوفا…

ادامه مطلب

جای پا

جای پا در پهن دشت خاطر اندوهبار من برفی به هم فشرده و زیبا نشسته است برفی که همچو مخمل شفاف شیر فام بر سنگلاخ…

ادامه مطلب

به سوی شهر

به سوی شهر دهقان کنار کلبهٔ خود بنشست در آفتاب و گرمی بی رنگش در دیده اش تلاطم رنجی بود در سینه می فشرد دل…

ادامه مطلب

آیینهٔ دل

آیینهٔ دل مگر هنوز، به خاطر،‌ تو را خیال من است که هر کجا به زبان تو شرح حال من است ؟ عجب ز اینهٔ…

ادامه مطلب

از یاد رفته

از یاد رفته رفتیم و کس نگفت ز یاران که یار کو؟ آن رفتهٔ شکسته دل بی قرار کو؟ چون روزگار غم که رود، رفته…

ادامه مطلب

یاد

یاد شب چون به چشم اهل جهان خواب می دود میل تو گرم، در دل بی تاب می دود در پردهٔ نهان ِ دلم جای…

ادامه مطلب

نغمهٔ درد

نغمهٔ درد این منم ، ای غمگساران این منم این شرار سرد خاکستر شده ؟ این منم ای مهربانان این منم این گل پژمردهٔ پرپر…

ادامه مطلب

من و شب

من و شب چه گویم ؟ چه گویم ز غم ها که دوش من و آسمان، هر دو، شب داشتیم به امید مردن به پای…

ادامه مطلب

گل یخ

گل یخ این چنین سخت که آشفته ای ای چشمْ کبودم به خدا شیفتهٔ هیچ سیه چشم نبودم زنگِ‌ بالای سیاهی ست کبودی، که من…

ادامه مطلب

کابوس

کابوس همچو دودی کز آتشی خیزد از تن خویشتن جدا گشتم سر خوش و شادمان از این سودا که ز بندی گران رها گشتم نگهی…

ادامه مطلب

صدف

صدف ننوازی به سرانگشت مرا، ساز خموشم زخمه بر تار دلم زن که درآری به خروشم چون صدف مانده تهی سینه ام از گوهر عشقی…

ادامه مطلب

شب صحرا

شب صحرا دلم فتاده به دام و ره فرار ندارد ره فرار نه و طاقت قرار ندارد به تنگدستی ی من طعنه می زند ز…

ادامه مطلب