گزیده غزلیات – صائب تبریزی
دنبال دل کمند نگاه کسی مباد
دنبال دل کمند نگاه کسی مباد این برق در کمین گیاه کسی مباد از انتظار، دیدهٔ یعقوب شد سفید هیچ آفریده چشم به راه کسی…
زان سفله حذر کن که توانگر شده باشد
زان سفله حذر کن که توانگر شده باشد زان موم بیندیش که عنبر شده باشد امید گشایش نبود در گره بخل زان قطره مجو آب…
صد گل به باد رفت و گلابی ندید کس
صد گل به باد رفت و گلابی ندید کس صد تاک خشک گشت و شرابی ندید کس با تشنگی بساز که در ساغر سپهر غیر…
ما از امیدها همه یکجا گذشتهایم
ما از امیدها همه یکجا گذشتهایم از آخرت بریده ز دنیا گذشتهایم از ما مجو تردد خاطر که عمرهاست کز آرزوی وسوسه فرما گذشتهایم گشته…
ما هوش خود با بادهٔ گلرنگ دادهایم
ما هوش خود با بادهٔ گلرنگ دادهایم گردن چو شیشه بر خط ساغر نهادهایم بر روی دست باد مرادست سیر ما چون موج تا عنان…
نه آسمان سبوکش میخانهٔ تواند
نه آسمان سبوکش میخانهٔ تواند در حلقهٔ تصرف پیمانهٔ تواند چندان که چشم کار کند در سواد خاک مردم خراب نرگس مستانهٔ تواند گردنکشان شیشه…
یارب آشفتگی زلف به دستارش ده
یارب آشفتگی زلف به دستارش ده چشم بیمار بگیر و دل بیمارش ده تا به ما خسته دلان بهتر ازین پردازد دلی از سنگ خدایا…
آزادهٔ ما برگ سفر هیچ ندارد
آزادهٔ ما برگ سفر هیچ ندارد جز دامن خالی به کمر هیچ ندارد از سنگ بود بیثمری دست حمایت آسوده درختی که ثمر هیچ ندارد…
آنچنان کز رفتن گل خار میماند به جا
آنچنان کز رفتن گل خار میماند به جا از جوانی حسرت بسیار میماند به جا آه افسوس و سرشک گرم و داغ حسرت است آنچه…
به ساغر نقل کرد از خم، شراب آهسته آهسته
به ساغر نقل کرد از خم، شراب آهسته آهسته برآمد از پس کوه آفتاب آهسته آهسته فریب روی آتشناک او خوردم، ندانستم که خواهد خورد…
چارهٔ دل عقل پر تدبیر نتوانست کرد
چارهٔ دل عقل پر تدبیر نتوانست کرد خضر این ویرانه را تعمیر نتوانست کرد در کنار خاک، عمر ما به خون خوردن گذشت مادر بیمهر…
خوش آن که از دو جهان گوشهٔ غمی دارد
خوش آن که از دو جهان گوشهٔ غمی دارد همیشه سر به گریبان ماتمی دارد تو مرد صحبت دل نیستی، چه میدانی که سر به…
دلربایانه دگر بر سر ناز آمدهای
دلربایانه دگر بر سر ناز آمدهای از دل من چه به جا مانده که باز آمدهای در بغل شیشه و در دست قدح، در بر…
زبان چو پسته شود سبز در دهن بیتو
زبان چو پسته شود سبز در دهن بیتو گره چو نقطه شود رشتهٔ سخن بیتو نفس گسسته چو تیری که از کمان بجهد برون ز…
عاشق سلسلهٔ زلف گرهگیرم من
عاشق سلسلهٔ زلف گرهگیرم من روزگاری است که دیوانهٔ زنجیرم من نکنم چشم به هر نقش سبکسیر سیاه محو یک نقش چو آیینهٔ تصویرم من…
ما خنده را به مردم بیغم گذاشتیم
ما خنده را به مردم بیغم گذاشتیم گل را به شوخ چشمی شبنم گذاشتیم قانع به تلخ و شور شدیم از جهان خاک چون کعبه…
مبند دل به حیاتی که جاودانی نیست
مبند دل به حیاتی که جاودانی نیست که زندگانی ده روزه زندگانی نیست به چشم هر که سیه شد جهان ز رنج خمار شراب تلخ…
نه پشت پای بر اندیشه میتوانم زد
نه پشت پای بر اندیشه میتوانم زد نه این درخت غم از ریشه میتوانم زد به خصم گل زدن از دست من نمیآید وگرنه بر…
یک روز گل از یاسمن صبح نچیدی
یک روز گل از یاسمن صبح نچیدی پستان سحر خشک شد از بس نمکیدی تبخال زد از آه جگر سوز لب صبح وز دل تو…
ازباد دستی خود، ما میکشان خرابیم
ازباد دستی خود، ما میکشان خرابیم در کاسه سرنگونی، همچشم با حبابیم با محتسب به جنگیم، از زاهدان به تنگیم با شیشهایم یکدل، یکرنگ با…
ای جهانی محو رویت، محو سیمای کهای؟
ای جهانی محو رویت، محو سیمای کهای؟ ای تماشاگاه عالم، در تماشای کهای؟ عالمی را روی دل در قبلهٔ ابروی توست تو چنین حیران ابروی…
به غم نشاط من خاکسار نزدیک است
به غم نشاط من خاکسار نزدیک است خزان من چو حنا با بهار نزدیک است یکی است چشم فرو بستن و گشادن من به مرگ،…
چشم خونبارست ابر نوبهار زندگی
چشم خونبارست ابر نوبهار زندگی آه افسوس است سرو جویبار زندگی اعتمادی نیست بر شیرازهٔ موج سراب دل منه بر جلوهٔ ناپایدار زندگی یک دم…
در کدامین چمن ای سرو به بار آمدهای؟
در کدامین چمن ای سرو به بار آمدهای؟ که ربایندهتر از خواب بهار آمدهای با گل روی عرقناک، که چشمش مرساد! خانهپردازتر از سیل بهار…
دو عالم شد ز یاد آن سمن سیما فراموشم
دو عالم شد ز یاد آن سمن سیما فراموشم به خاطر آنچه میگردید، شد یکجا فراموشم نمیگردد ز خاطر محو، چون مصرع بلند افتد شدم…
ساقی از رطل گرانسنگی سبکدل کن مرا
ساقی از رطل گرانسنگی سبکدل کن مرا حلقهٔ بیرون این دنیای باطل کن مرا وادی سرگشتگی در من نفس نگذاشته است پای خواب آلودهٔ دامان…
طی شد زمان پیری و دل داغدار ماند
طی شد زمان پیری و دل داغدار ماند صیقل شکست و آینهام در غبار ماند چون ریشهٔ درخت که ماند به جای خویش شد زندگی…
ما چو صبح از راست گفتاری علم در عالمیم
ما چو صبح از راست گفتاری علم در عالمیم محرم آیینهٔ خورشید از پاس دمیم دست افسوس است برگ ما و بار دل ثمر ما…
مدتی شد کز حدیث اهل دل گوشم تهی است
مدتی شد کز حدیث اهل دل گوشم تهی است چون صدف زین گوهر شهوار آغوشم تهی است از دل بیدار و اشک آتشین و آه…
نه چون بید از تهیدستی درین گلزار میلرزم
نه چون بید از تهیدستی درین گلزار میلرزم که بر بیحاصلی میلرزم و بسیار میلرزم ز بیخوابی مرا چون چشم انجم نیست پروایی ز بیم…
یاد رخسار ترا در دل نهان داریم ما
یاد رخسار ترا در دل نهان داریم ما در دل دوزخ بهشت جاودان داریم ما در چنین راهی که مردان توشه از دل کردهاند ساده…
ای دل از پست و بلند روزگار اندیشه کن
ای دل از پست و بلند روزگار اندیشه کن در برومندی ز قحط برگ و بار اندیشه کن از نسیمی دفتر ایام برهم میخورد از…
بهار گشت، ز خود عارفانه بیرون آی
بهار گشت، ز خود عارفانه بیرون آی اگر ز خود نتوانی، ز خانه بیرون آی بود رفیق سبکروح تازیانهٔ شوق نگشته است صبا تا روانه…
چشم امید به مژگانتر خود داریم
چشم امید به مژگانتر خود داریم روی خود تازه به آب گهر خود داریم به گل ابر بهاران نبود دهقان را این امیدی که به…
دایم ز خود سفر چو شرر میکنیم ما
دایم ز خود سفر چو شرر میکنیم ما نقد حیات صرف سفر میکنیم ما سالی دو عید مردم هشیار میکنند در هر پیاله عید دگر…
دیدن روی تو ظلم است و ندیدن مشکل است
دیدن روی تو ظلم است و ندیدن مشکل است چیدن این گل گناه است و نچیدن مشکل است هر چه جز معشوق باشد پردهٔ بیگانگی…
ساقی دمید صبح، علاج خمار کن
ساقی دمید صبح، علاج خمار کن خورشید را ز پردهٔ شب آشکار کن رنگ شکسته میشکند شیشه در جگر از می خزان چهرهٔ ما را…
عرقفشانی آن گلعذار را دریاب
عرقفشانی آن گلعذار را دریاب ستارهریزی صبح بهار را دریاب درون خانه خزان و بهار یکرنگ است ز خویش خیمه برون زن، بهار را دریاب…
ما تازه روی چون صدف از دانهٔ خودیم
ما تازه روی چون صدف از دانهٔ خودیم خرسند از محیط به پیمانهٔ خودیم ما را غریبی از وطن خود نمیبرد در کعبهایم و ساکن…
ماه مصرم، در حجاب چاه کنعان ماندهام
ماه مصرم، در حجاب چاه کنعان ماندهام شمع خورشیدم، نهان در زیر دامان ماندهام از عزیزان هیچکس خوابی برای من ندید گر چه عمری شد…
نیستم بلبل که بر گلشن نظر باشد مرا
نیستم بلبل که بر گلشن نظر باشد مرا باغهای دلگشا در زیر پر باشد مرا سرمهٔ خاموشی من از سواد شهرهاست چون جرس گلبانگ عشرت…
از پختگی است گر نشد آواز ما بلند
از پختگی است گر نشد آواز ما بلند کی از سپند سوخته گردد صدا بلند؟ سنگین نمیشد اینهمه خواب ستمگران گر میشد از شکستن دلها…
با حلقهٔ ارادت ساغر به گوش کن
با حلقهٔ ارادت ساغر به گوش کن یا عاقلانه ترک در میفروش کن چون می درین دو هفته که محبوس این خمی سرجوش زندگانی خود…
بوی گل و نسیم صبا میتوان شدن
بوی گل و نسیم صبا میتوان شدن گر بگذری ز خویش، چها میتوان شدن شبنم به آفتاب رسید از فتادگی بنگر که از کجا به…
چشم مست یار شد مخمور و مدهوشیم ما
چشم مست یار شد مخمور و مدهوشیم ما باده از جوش نشاط افتاد و در جوشیم ما نالهٔ ما حلقه در گوش اجابت میکشد کز…
دانستهام غرور خریدار خویش را
دانستهام غرور خریدار خویش را خود همچو زلف میشکنم کار خویش را هر گوهری که راحت بیقیمتی شناخت شد آب سرد، گرمی بازار خویش را…
دیدهٔ ما سیر چشمان، شان دنیا بشکند
دیدهٔ ما سیر چشمان، شان دنیا بشکند همچو جوهر نقش را آیینهٔ ما بشکند بر سفال جسم لرزیدن ندارد حاصلی این سبو امروز اگر نشکست،…
سیراب در محیط شدم ز آبروی خویش
سیراب در محیط شدم ز آبروی خویش در پای خم ز دست ندادم سبوی خویش در حفظ آبرو ز گهر باش سختتر کاین آب رفته…
عقدهای نگشود آزادی ز کارم همچو سرو
عقدهای نگشود آزادی ز کارم همچو سرو ز یربار دل سرآمد روزگارم همچو سرو محو نتوان ساختن از صفحهٔ خاطر مرا مصرع برجستهٔ باغ و…
ما در شکست گوهر یکدانهٔ خودیم
ما در شکست گوهر یکدانهٔ خودیم سنگ ملامت دل دیوانهٔ خودیم چون بلبل از ترانهٔ خود مست میشویم ما غافلان به خواب ز افسانهٔ خودیم…