منطق العشاق رکنالدین اوحدی مراغهای
شنیدن معشوق سخن عاشق را
شنیدن معشوق سخن عاشق را بدان آتش رخ آوردند چون دود حقیقت نکتهای آتش اندود به خشم از سر گرفت آن تندخویی چنین باشد جواب…
حکایت هشتم
حکایت یازدهم بپرسیدند از محمود غازی: چرا چندین گرفتار ایازی؟ بگفتا: چون که از وی ناگزیرست ازین پس ما غلامیم، او امیرست به نرمی طبع…
تمامی سخن اول
تمامی سخن اول سمن بر تند شد از گفتن او بجوشید از غضب خون در تن او نوشت این نامهٔ دلسوز را باز جوابی پر…
مثنوی دوم
مثنوی دوم نخواهی گشت با وصلم هم آواز کناری گیر و با هجران همی ساز نخواهم در تو پیوستن بیاری تو خواهی گریه میکن، خواه…
شنیدن عاشق سخن معشوق را
شنیدن عاشق سخن معشوق را چو آمد نامهٔ معشوق چالاک به عاشق، گفت آن مهجور غمناک غنوده بخت شد بیدار ما را مشرف کرد خواهد…
حکایت هفتم
حکایت هفتم به گل گفتند: بلبل بس حقیرست ترا با او چرا این دارو گیرست؟ بگفتا: بلبلی کز من زند لاف بر من به ز…
نامهٔ هشتم از زبان معشوق به عاشق
نامهٔ هشتم از زبان معشوق به عاشق زهی! گرد جهان سر گشته از من چنین بی موجبی بر گشته از من کجا رفت آن که…