مثنوی سوم

مثنوی پنجم که یار بیوفا با مهر شد جفت چو بشنید این غزل با اوحدی گفت

ادامه مطلب

شنیدن معشوق سخن عاشق را

شنیدن معشوق سخن عاشق را بدان آتش رخ آوردند چون دود حقیقت نکتهای آتش اندود به خشم از سر گرفت آن تندخویی چنین باشد جواب…

ادامه مطلب

حکایت هشتم

حکایت یازدهم بپرسیدند از محمود غازی: چرا چندین گرفتار ایازی؟ بگفتا: چون که از وی ناگزیرست ازین پس ما غلامیم، او امیرست به نرمی طبع…

ادامه مطلب

تمامی سخن اول

تمامی سخن اول سمن بر تند شد از گفتن او بجوشید از غضب خون در تن او نوشت این نامهٔ دلسوز را باز جوابی پر…

ادامه مطلب

مثنوی دوم

مثنوی دوم نخواهی گشت با وصلم هم آواز کناری گیر و با هجران همی ساز نخواهم در تو پیوستن بیاری تو خواهی گریه میکن، خواه…

ادامه مطلب

شنیدن عاشق سخن معشوق را

شنیدن عاشق سخن معشوق را چو آمد نامهٔ معشوق چالاک به عاشق، گفت آن مهجور غمناک غنوده بخت شد بیدار ما را مشرف کرد خواهد…

ادامه مطلب

حکایت هفتم

حکایت هفتم به گل گفتند: بلبل بس حقیرست ترا با او چرا این دارو گیرست؟ بگفتا: بلبلی کز من زند لاف بر من به ز…

ادامه مطلب

نامهٔ هشتم از زبان معشوق به عاشق

نامهٔ هشتم از زبان معشوق به عاشق زهی! گرد جهان سر گشته از من چنین بی موجبی بر گشته از من کجا رفت آن که…

ادامه مطلب