مطالع – صائب تبریزی
خدنگ بی غرضان را خطا نمی باشد
خدنگ بی غرضان را خطا نمی باشد ز ترک داعیه بهتر دعا نمی باشد
چون فروزان ز می آن آینه طلعت گردد
چون فروزان ز می آن آینه طلعت گردد آب در دیده خورشید قیامت گردد
چند غم از دل به اشک لاله گون شوید کسی؟
چند غم از دل به اشک لاله گون شوید کسی؟ تا به کی از ساده لوحی خون به خون شوید کسی؟
توجه نیست با دلهای سنگین عشق سرکش را
توجه نیست با دلهای سنگین عشق سرکش را نمی باشد به هم آمیزشی یاقوت و آتش را
تا سر خود به گریبان نتوانی بردن
تا سر خود به گریبان نتوانی بردن گوی توفیق ز میدان نتوانی بردن
پریزادی است دست آموز زلف مشکبار او
پریزادی است دست آموز زلف مشکبار او که یک دم بر زمین ننشیند از دوش و کنار او
به می خشکی ز طبع زاهدان زایل نمی گردد
به می خشکی ز طبع زاهدان زایل نمی گردد به آب زندگانی این زمین قابل نمی گردد
به خاموشی سرآور روزگار زندگانی را
به خاموشی سرآور روزگار زندگانی را اگر دربسته می خواهی بهشت جاودانی را
برات رزق ترا از زراعت ایزد پاک
برات رزق ترا از زراعت ایزد پاک به خط سبز نوشته است بر صحیفه خاک
این نه خط است سیه کرده بناگوش ترا
این نه خط است سیه کرده بناگوش ترا سایه گرد یتیمی است در گوش ترا
اگر عزیز توان شد به آبروی کسان
اگر عزیز توان شد به آبروی کسان نماز نیز قبول است با وضوی کسان
از روی عرقناک تو خورشید کباب است
از روی عرقناک تو خورشید کباب است آتش ز تماشای تو یک چشم پر آب است
از تراش آن خط مشکین جلوه زان رخسار کرد
از تراش آن خط مشکین جلوه زان رخسار کرد آب تیغ این سبزه خوابیده را بیدار کرد
یوسف از دیدن رخسار تو خودبین نشود
یوسف از دیدن رخسار تو خودبین نشود کافرست آن که ترا بیند و بی دین نشود!