هرچه فرّ و جاه قدرست ای همایون بارگاه

هرچه فرّ و جاه قدرست ای همایون بارگاه در حریم حضرتت جمع آمد از اقبال شاه در ازل چو نقش نیرنگ تو می زد نقش…

ادامه مطلب

مرا مبَشر اقبال بامداد پگاه

مرا مبَشر اقبال بامداد پگاه نوید عاطفت آورد از آستانه شاه چه گفت ؟ گفت که رویت به کعبه کرم است نیاز عرضه کن و…

ادامه مطلب

سپیده دم که صبا مژده بهار دهد

سپیده دم که صبا مژده بهار دهد دم هوا مدد نافه تتار دهد دل مرا که فراموش کرد عهد وصال نسیم باد صبا بوی زلف…

ادامه مطلب

دلم که در همه عالم غم تو کرده مراد

دلم که در همه عالم غم تو کرده مراد امید ده که ز وصل تو کی رسد به مراد؟ منم که می سپرم سال و…

ادامه مطلب

بگشاد عشق روی تو چون روزگار دست

بگشاد عشق روی تو چون روزگار دست دست غمت ببست مرا استوار دست در پای محنت تو از آن دست می زنم تا برنگیری از…

ادامه مطلب

یک امشبم که خم ابروی تو محراب است

یک امشبم که خم ابروی تو محراب است چرا به گرد من از آب دیده غرقاب است مرا که با تو نشینم گریستن بر چیست…

ادامه مطلب

گیتی ز فرّ دولت فرمانده جهان

گیتی ز فرّ دولت فرمانده جهان ماند به عرصه حرم و روضه جنان بر هر طرف که چشم نهی جلوه ظفر و ز هر جهت…

ادامه مطلب

سر برافراخت بر سپهر برین

سر برافراخت بر سپهر برین مهد میمون پادشاه زمین زبده مکرمت زبیده وقت مریم روزگار و عصمت دین آنک در خانقاه عصمت او درس تشریف…

ادامه مطلب

دل همی خواهد از آن پسته که شکّر گیرد

دل همی خواهد از آن پسته که شکّر گیرد جان طمع دارد از آن لعل که گوهر گیرد پسته تنگ تو از بهر علاج دل…

ادامه مطلب

ایزد چو کارگاه فلک را نگار کرد

ایزد چو کارگاه فلک را نگار کرد از کاینات ذات تو را اختیار کرد نی نی هنوز کاف کن از نون خبر نداشت کایزد رسوم…

ادامه مطلب

هوالعید یسقی بکاس المدام

هوالعید یسقی بکاس المدام هنیئالمن فاق کل الانام شهنشاه اعظم قزل ارسلان که از عدل او یافت گیتی نظام جهان داوری کاب شمشیر او بشوید…

ادامه مطلب

گهی که بار دهد شاه بر سریر سرور

گهی که بار دهد شاه بر سریر سرور که باد تا به قیامت به عهد او معمور سپهر مجمره گردان بود به پایه تخت شمال…

ادامه مطلب

سپیده دم که شدم محرم سرای سرور

سپیده دم که شدم محرم سرای سرور شنیدم آیت « تو بو الی الله » از لب حور به گوش جان من آمد ندای حضرت…

ادامه مطلب

در این هوس که من افتاده ام به نادانی

در این هوس که من افتاده ام به نادانی مرا به جان خطر است از غم تو تا دانی مزاج دل به تأمل بدیدم اینک…

ادامه مطلب

به حلقه ای که سر زلف یار بگشاید

به حلقه ای که سر زلف یار بگشاید زمانه را و مرا هر دو کار بگشاید ز دست رفتم و دستم نرفت در زلفش کزان…

ادامه مطلب

هزار توبه شکسته ست زلف پر شکنش

هزار توبه شکسته ست زلف پر شکنش کجا به چشم در آید شکست حال منش؟ دل شکسته اگر زلف او بیا غالی کم از هزار…

ادامه مطلب

گفتار تلخ از آن لب شیرین نه در خورست

گفتار تلخ از آن لب شیرین نه در خورست خوش کن عبارتت که خطت هرچه خوشتر است بگشای لب به پرسش من گرچه گفته ام…

ادامه مطلب

سپیده دم که زند ابر خیمه در گلزار

سپیده دم که زند ابر خیمه در گلزار گل از سراچه خلوت رود به صُفه بار ز اعتدال هوا حکم جانور گیرد اگر به نوک…

ادامه مطلب

خسروا ،وقت می گل فام است

خسروا ،وقت می گل فام است رونق عیش درین ایام است باغ پر مطرب خوش الحان است دشت،پرشاهد سیم اندام است در جهان نکهت انفاس…

ادامه مطلب

ای نوشته دولتت منشور ملک جاودان

ای نوشته دولتت منشور ملک جاودان هچو عم سلطانی و همچون پدر سلطان نشان موسم نوروز و ملک خرم و شاه جوان فرصتی باشد جهان…

ادامه مطلب

هر گز صبا ز زلف تو یک تار نشکند

هر گز صبا ز زلف تو یک تار نشکند تا قدر چین و قیمت تاتار نشکند جز در مثال بردن خطی ز عارضت نقاش عشق…

ادامه مطلب

گل ز خرگاه چمن روی به صحرا دارد

گل ز خرگاه چمن روی به صحرا دارد سر می خوردن آن خرگه مینا دارد سبزه چون تازگی افزود به سر سبزی سال گلبن فتح…

ادامه مطلب

زهی نظیر تو چشم زمانه نادیده

زهی نظیر تو چشم زمانه نادیده سیاستت به سزا گوش چرخ مالیده خرد که بر دوجهان نافذست فرمانش در آستان تو جز بندگی نورزیده ستارگان…

ادامه مطلب

دادیم دل به دست تو در پای مفکنش

دادیم دل به دست تو در پای مفکنش غافل مشو ز ناله و زاری و شیونش چون دست در غمت زد و پا استوار کرد…

ادامه مطلب

ای مهر و مه نتیجه رای منیر تو

ای مهر و مه نتیجه رای منیر تو حل کرده عقدهای فلک را ضمیر تو فخر ملوک نصرت دین بیشکین تویی کایزد برای نصرت دین…

ادامه مطلب

هر کجا تازه بخندید گل رخساری

هر کجا تازه بخندید گل رخساری بر رخم بشکفد از خون جگر گلزاری عشق بازی به جهان کار چو من بی کاریست که جزین کار…

ادامه مطلب

کراست زهره که با این دل ز صبر نفور

کراست زهره که با این دل ز صبر نفور در افکند سخنی از وداع نیشابور اگر چه می شنود ناله غراب و لیک چگونه فهم…

ادامه مطلب

زهی مسخّر حُکمت ز ماه تا ماهی

زهی مسخّر حُکمت ز ماه تا ماهی شه ستاره سپاه و سپهر درگاهی چوبندگان ،مه و خورشید بر درت شب و روز نشسته اند به…

ادامه مطلب

حلقه زلف یار ، دام بلاست

حلقه زلف یار ، دام بلاست دل درو بسته ایم عین خطاست کار دل بهتر است کو شب و روز در تماشا گه نسیم صباست…

ادامه مطلب

تا غمزه تو تیر جفا بر کمان نهاد

تا غمزه تو تیر جفا بر کمان نهاد خوی تو رسم خیره کشی در جهان نهاد بس جان نازنین که بلا را نشانه شد زان…

ادامه مطلب