قصاید – امیر معزی نیشابوری
شکر یزدان را که از فر وزیر شهریار
شکر یزدان را که از فر وزیر شهریار بختم اندر راه مونس گشت و اندر شهر یار شکر یزدان را که از اقبال او کردم…
عاشق آنمکه عنابش همی بارد شکر
عاشق آنمکه عنابش همی بارد شکر فتنهٔ آنمکه سنجابش همی پوشد حجر خستهٔ آنم که ازگل توده دارد بر سمن بستهٔ آنمکه از شب حلقه…
فرخنده باد و میمون این مجلس منور
فرخنده باد و میمون این مجلس منور بر شهریار گیتی شاهنشه مظفر شاهی کجا رسیدست از همت بلندش تختش به هفت گردون عدلش به هفت…
گشادهروی و میان بسته بامدادِ پگاه
گشادهروی و میان بسته بامدادِ پگاه فروگذشت به کویم بتی به روی چو ماه اگر زمهر بود بامداد نور جهان ز ماه بود مرا نور…
ماهکند بر فلک ستایش آن خَدّ
ماهکند بر فلک ستایش آن خَدّ سرو کند در چمن پرستش آن قد عاریه دارند سرو و ماه تو گویی راستی و روشنی از آن…
نرگس پرخواب او از چشم من بردست خواب
نرگس پرخواب او از چشم من بردست خواب سنبل پر تاب او در پشتم آوردست تاب چشممنپرخوابازآن شد پشتمن پرتاب ازاین وین دو حال از…
هرکس که دل بر آن صنم دلستان نهاد
هرکس که دل بر آن صنم دلستان نهاد جان در بلا فکند و تن اندر هَوان نهاد آن دلستان که هست بر او رخ چو…
همایون جشن پیغمبر شعار ملت یزدان
همایون جشن پیغمبر شعار ملت یزدان مبارک باد بر سلطان بن سلطان بن سلطان خداوند خداوندان معزالدوله رکنالدین شهنشه بوالمظفر برکیارق سایهٔ یزدان جوان دولت…
از رایت منصور تو ای خسرو منصور
از رایت منصور تو ای خسرو منصور بر چرخ همی فخر کند شهر نشابور شاپور بنا کرد نشابور و تو را هست صد میر جهانگیر…
اگر نشاط کند دهر واجب است و صواب
اگر نشاط کند دهر واجب است و صواب که کرد خسرو روی زمین نشاط شراب رخ نشاط برون آمد از نقاب امروز جو آتشیکه مر…
آن خداوند که آفاق به یک فرمان کرد
آن خداوند که آفاق به یک فرمان کرد ملک آفاق به فرمان ملک سلطان کرد در ازل کرد قضا از قبل دولت او تا به…
ای امیر مظفر منصور
ای امیر مظفر منصور ای چو خورشید در جهان مبثبهور تاج دینی و دین ز دولت تو هست روشن چنانکه چشم از نور هست بوالفضل…
ای جهانداری که هستی پادشاهی را سزا
ای جهانداری که هستی پادشاهی را سزا در جهانداری نباشد چون تو هرگز پادشا از بشارتهای دولت وز اشارتهای بخت شاه پیروز اختری و خسرو…
ای زلف دلبر من پربند و پرشکنی
ای زلف دلبر من پربند و پرشکنی گاهی چو وعدهٔ او گاهی چو پشت منی گه دام سرخ مُلی گه بند تازه گلی گه دِرْعِ…
ای صلاح ملک و دین در عالم کون و فساد
ای صلاح ملک و دین در عالم کون و فساد دین یزدان را پناه و ملک سلطان را عماد در جلالت نیست پیش بخت توکوه…
ایا گرفته عراقین را به نوک قلم
ایا گرفته عراقین را به نوک قلم و یا سپرده سماکین را به زیر قدم قلم به دست تو و بر فلک فریشتگان زبان گشاده…
بازآمد از سفر به حضر صدر روزگار
بازآمد از سفر به حضر صدر روزگار با عصمت و عنایت و تأیید کردگار کرده به رای قاعدهٔ عقل را قوی داده به عقل مملکت…
برکش ای ترک بر اسب طرب و شادی تنگ
برکش ای ترک بر اسب طرب و شادی تنگ که زمستان شد و نوروز فراز آمد تنگ باد نوروزی با باغ همی صلح کند من…
بهگوش بر منه ای ترک زلف تافته سر
بهگوش بر منه ای ترک زلف تافته سر مکن دلم ز دو زلفین خویش تافته تر که من شوم به سرکوی عشق تافته دل چو…
تا خزان زد خیمهٔ کافورگون بر کوهسار
تا خزان زد خیمهٔ کافورگون بر کوهسار مفرهس زنگارگون برداشتند از مرغزار تا برآمد جوشن رستم به روی آبگیر زال زر باز آمد و سر…
تا نگار من ز سنبل بر سمن پر چین نهاد
تا نگار من ز سنبل بر سمن پر چین نهاد داغ حسرت بر دل صورتگران چین نهاد زلف او برگل ز عود خام خَم در…
جشن خزان بهخدمت شاه جهان رسید
جشن خزان بهخدمت شاه جهان رسید رایت ز کوهسار به صحرا درون کشید از عکس رایت وی و از نور آفتاب وز جام می سه…
چه گویی اندرین چرخ مُدور
چه گویی اندرین چرخ مُدور کزو تابد همی مهر منوّر وز او هر شب دُر فشانند تا روز هزاران جِرم نوران مدور چه گویی اندر…
چون شمردم یازده منزل ز راه روزگار
چون شمردم یازده منزل ز راه روزگار منزلی دیدم مبارک وز منازل اختیار منزلی کان را همه روشندلان در بیعتند منزلی کاو را همه اسلامیانند…
خدای ماست خداوند آسمان و زمین
خدای ماست خداوند آسمان و زمین منزه از زن و فرزند و از همال و قرین مُقَدِّری که بر او نسپرد سپهر و نجوم مُصَوِّریکه…
دل بری ای زلف جانان و ستم بر جان کنی
دل بری ای زلف جانان و ستم بر جان کنی از چه معنی خویشتن زنجیر نوشروان کنی مشتری بسیار دیدم کاو ز شب میدان کند…
رای خاقان معظم شهریار دادگر
رای خاقان معظم شهریار دادگر در جهان از روشنایی هست خورشیدی دگر زانکه چون خورشید روشن رای ملک آرای او روشنایی گسترد بر شرق و…
زباغ و راغ به آسیب لشکر تِشرین
زباغ و راغ به آسیب لشکر تِشرین گرفت راه هزیمت سپاه فروردین برون کشید ز باغ و ز راغ رایت خویش چو دید بر سر…
سنگیندلی که بر دل احرار قادرست
سنگیندلی که بر دل احرار قادرست در حسن و در جمال بدیع است و نادرست در موکب نبرد سواری دلاورست در مجلس شراب نگاری معاشرست…
شه مشرق ملک سنجر به دارالملک باز آمد
شه مشرق ملک سنجر به دارالملک باز آمد سپاس و شکر یزدان را که شاد و سرفراز آمد ز دارالملک غایب شد ز بهر فتح…
عزیزکرد مرا باز در محل قبول
عزیزکرد مرا باز در محل قبول ظهیر دولت شاه و شهاب دین رسول چنان شنید زمن شعر کاحمد مختار شنید وحی ز روحالامین به وقت…
فرخنده باد عید شهنشاه دادگر
فرخنده باد عید شهنشاه دادگر سلطان شرق و غرب و شهنشاه بحر و بر صاحبقران عالم و دارندهٔ زمین آموزگار دولت و فرماندهٔ بشر شاهی…
گفتم مرا بوسه ده ای ماهِ دلستان
گفتم مرا بوسه ده ای ماهِ دلستان گفتا که ماه بوسه که را داد در جهان گفتم فروغ روی تو افزون بود به شب گفتا…
مبارک آمد بازی بدیع طرفه شکار
مبارک آمد بازی بدیع طرفه شکار از آشیانهٔ شرع محمد مختار گرفته نامهٔ حکم خدای در مخلب گرفته خاتم عهد رسول در منقار هوای نفس…
منت خدای را که برون آمد از غمام
منت خدای را که برون آمد از غمام بدری که هست پیشرو دودهٔ نظام صدری که هست خادم پایش سر کفات میری که هست عاشق…
هر جهانداری که باشد رای او سوی شکار
هر جهانداری که باشد رای او سوی شکار دوربین و نیکدان باشد چو پیش آیدشکار هم توان گفتن مر او را در جهانداری دلیر هم…
همیشه پرشکن است آن دو زلف حلقه پذیر
همیشه پرشکن است آن دو زلف حلقه پذیر شکنشکن چو زره حلقهحلقه چون زنجیر رسد ز حلقه بدو هر زمان هزار نفر وز آن نفر…
از خلد گرفت بوستان نور
از خلد گرفت بوستان نور پیرایه و جامه یافت از حور جامه ز حریر و حُلّه دارد سرمایه ز لعل و درّ منثور بودند چهار…
اگر ندیدی در مشک تابدار قمر
اگر ندیدی در مشک تابدار قمر و گر ندیدی در لعل آبدار شکر چو آن نگار پدید آید از میان سپاه به زلف و روی…
آن زلف مشکبار بر آن روی چون نگار
آن زلف مشکبار بر آن روی چون نگار گر کوته است کوتهی از وی عجب مدار شب در بهار میل کند سویکو تهی آن زلف…
ای آسمان مُسَخّر حکمِ روانِ تو
ای آسمان مُسَخّر حکمِ روانِ تو کیوانِ پیر بندهٔ بخت جوان تو خورشید عالمی که به هنگام بزم و رزم گه زین و گاه تخت…
ای جهانداری که از تو تازه باشد جاودان
ای جهانداری که از تو تازه باشد جاودان گوهر طغرلبک و جغریبک و البارسلان تا جلال دولتی دولت بماند پایدار تا جمال ملتی ملت بماند…
ای زلف و عارض تو به هم ابر و آفتاب
ای زلف و عارض تو به هم ابر و آفتاب با بوی مشک و رنگ بَقَم ابر و آفتاب بایسته آفرید و بدیع آفریدگار هم…
ای قاعدهٔ ملک به فرمان تو محکم
ای قاعدهٔ ملک به فرمان تو محکم ای فایدهٔ خلق در احسان تو مدغم پیدا شده در کُنیت و نام و لقب تو فتح و…
ایا نوشته هنرنامهها فزون ز هزار
ایا نوشته هنرنامهها فزون ز هزار و یا شنیده ظفرنامهها برون ز شمار چو رزم شاه هنرنامهٔ شگفت بخوان چو فتح شاه ظفرنامهٔ بدیع بیار…
باغ شد از ابر پر ز لؤلؤ لالا
باغ شد از ابر پر ز لؤلؤ لالا راغ شد از باد پر ز عنبر سارا شد به هوا درگسسته رشتهٔ گوهر شد به زمین…
بردیم ماه روزه به نیک اختری بهسر
بردیم ماه روزه به نیک اختری بهسر بر یاد عید روزه قدح پرکن ای پسر زان میکه چون ز جام رسد بوی او به جان…
بودم میان خلق یکی مرد پارسا
بودم میان خلق یکی مرد پارسا قلّاش کرد نرگس جمّاش تو مرا از غمزهٔ تو در دلم افتاد وسوسه با وسوسه جگونه توان بود بارسا…
تا خزان زد خیمهٔ کافورگون در کوهسار
تا خزان زد خیمهٔ کافورگون در کوهسار مفرش زنگارگون برداشتند از مرغزار تا برآمد جوشن رستم به روی آبگیر زال زر باز آمد و سر…
تاج دنیا و دین خداوند است
تاج دنیا و دین خداوند است در همه کارها خردمندست در خراسان و در عراق امروز کیست کاو را به زهد مانندست چرخ را با…