قصاید – امیر معزی نیشابوری
آنروی نه رویاست گل سرخ بهبارست
آنروی نه رویاست گل سرخ بهبارست وان زلف نه زلف است شب غالیه بارست آن جعد نه جعدست همه حلقه و بندست وان چشم نه…
ای پرنگار گشته ز تو دور روزگار
ای پرنگار گشته ز تو دور روزگار وز دور آسمان تن تو گشته پر نگار گر نیستی صدف ز چه معنی بود همی جای تو…
ای دو رخ تو پروین وی دو لب تو مرجان
ای دو رخ تو پروین وی دو لب تو مرجان پروینت بلای دل مرجانت بلای جان پشتم شده چون گردون اندر پی آن پروین چشمم…
ای شاه تاجداران وی تاج شهریاران
ای شاه تاجداران وی تاج شهریاران گردون کامکاری خورشید کامکاران گر عید روزهداران بر خلق هست فرخ دیدار توست فرخ بر عید روزهداران جز تو…
ایا ستارهٔ خوبان خَلُّخ و یغما
ایا ستارهٔ خوبان خَلُّخ و یغما به دلبری دل ما را همی زنی یغما چو تو نگار دل افروز نیست در خَلُّخ چو تو سوار…
با نصرت و فتح و ظفر آمد به نشابور
با نصرت و فتح و ظفر آمد به نشابور سلطان همه روی زمین خسرو منصور هر جا که رسد شاه به شادی و سعادت از…
بر قاعدهٔ ملت پیغمبر یزدان
بر قاعدهٔ ملت پیغمبر یزدان کیکرد جهان راست به شمشیر و به فرمان نور ابدی از هنر خویشکهگسترد برگوهر جغری بک و بر خانهٔ خاقان…
به درّ و مشک ز ابر بهار و باد شمال
به درّ و مشک ز ابر بهار و باد شمال مُوشََّح است زمین و معطر است جبال به جویبار پراکنده شد حُلّی و حُلَل به…
پرنیان بافد همی باد صبا در بوستان
پرنیان بافد همی باد صبا در بوستان هر درختی طَیْلسان سازد همی از پرنیان گر همی خواهی که بینی پرنیان را تار و پود برگ…
تا شهریار دادگر آهنگ شام کرد
تا شهریار دادگر آهنگ شام کرد صبح مخالفان همه در شامشام کرد پیرار بر عدو ظفر از سوی بلخ یافت وامسال بر ظفر سفر از…
ترک نزاید چنو به کاشغر اندر
ترک نزاید چنو به کاشغر اندر سرو نروید چنو به عاتفر اندر خوب تر از عارضش ندید و نبیند هیج کسی پرنیان به شوشتر اندر…
چرا همی بگزینی تو بر وصال فراق
چرا همی بگزینی تو بر وصال فراق چرا همی ز خراسان روی به سوی عراق تن مرا تو همی امتحان کنی به بلا دل مرا…
چون بهشت است این همایون بزم سلطان جهان
چون بهشت است این همایون بزم سلطان جهان حَبّذا بزمی همایون چون بهشتِ جاودان ساکنانش حورِ سیمین عارضِ زرین کمر خازنانش ماه آتش ناوَکِ آهن…
چیست آن دریا که هست از بخشش او در جهان
چیست آن دریا که هست از بخشش او در جهان نیل و سیحون و فرات و دجله و جیحون روان کشتی امید خلق آسوده اندر…
خلعت سلطان عالم آفتاب دین و داد
خلعت سلطان عالم آفتاب دین و داد بر بهاء دین یزدان فرخ و فرخنده باد نجم دولت، میر نواب عجم، عثمانکه هست سروری نیکوسرشت و…
دولت و دین را خدای فر و بها داد
دولت و دین را خدای فر و بها داد مُلک مَلِک را نظام و نور و نوا داد قاعدهٔ نو نهاد کارِ جهان را حق…
روی او ماه است اگر بر ماه مشک افشان بود
روی او ماه است اگر بر ماه مشک افشان بود قد او سروست اگر بر سرو لالستان بود گر روا باشدکه لالستان بود بر راه…
ستاره سجده برد طلعت منیر تو را
ستاره سجده برد طلعت منیر تو را زمانه بوسه دهد بایهٔ سریر تو را موافق است قضا بخت کامکار تو را مسخرست عدو تیغ شیرگیر…
شد خراسان بهسان خلد برین
شد خراسان بهسان خلد برین در راحت گشاد روحِ امین تا رسید از عراق خرم و شاد سیف دولت امیر شمسالدین آن امیری که رای…
صد زره دارد ز سنبل بر گل آن شیرین پسر
صد زره دارد ز سنبل بر گل آن شیرین پسر حلقههای آن زرهها سر زده در یکدگر ای عجب آن حلقهها کز بهر آشوب و…
عید عرب و سنت و آیین پیمبر
عید عرب و سنت و آیین پیمبر فرخنده کناد ایزد بر شاه مظفر سلطان بلند اختر ابوالفتح ملکشاه شاهی که عزیز است به او دین…
کنون که خور به ترازو رسید و آمد تیر
کنون که خور به ترازو رسید و آمد تیر شدند راست شب و روز چون ترازو و تیر به کوه سونش سیم و به باغ…
مانَد به صنوبر قدِ آن تُرکِ سَمَن بر
مانَد به صنوبر قدِ آن تُرکِ سَمَن بر گر سوسن آزاد بود بار صنوبر آن سوسن آزاد پر از حلقهٔ زنجیر و آن حلقهٔ زنجیر…
مَلِک سنجر جهانداری به میراث از پدر دارد
مَلِک سنجر جهانداری به میراث از پدر دارد پدر شادست در فردوس تا چون او پسر دارد ز فرّ و رسم و آیینش بیاراید همیگیتی…
هر آن عاقلکه او بندد دل اندر طاعت یزدان
هر آن عاقلکه او بندد دل اندر طاعت یزدان نشایدکاو نپیوندد دل اندر خدمت سلطان سلامت باد آنکس کاو بهم پیوندد و بندد تن اندر…
همان بِه است که امروز خوش خوریم جهان
همان بِه است که امروز خوش خوریم جهان که دی گذشت و ز فردا پدید نیست نشان از این سه روز که گفتم میانه امروزست…
یکی جادوست صورتگر دلیل گنبد گردون
یکی جادوست صورتگر دلیل گنبد گردون که اندر جادویی دارد نهفته گوهر مخزون ازو در ملک آفاق است گوهرهای پر قیمت وز او در دین…
آفتاب اندر شرف شد بر جهان فرمانروا
آفتاب اندر شرف شد بر جهان فرمانروا کرد دیگرگون زمین و کرد دیگرسان هوا داد فرمان تا کند در باغ نقاشی سحاب کرد یاری تا…
آمد رسول عید و مه روزه نام او
آمد رسول عید و مه روزه نام او فرخنده باد بر شهگیتی سلام او سلطان جلال دولت باقی معز دین شاهی که هست دولت و…
اهل ملت چون به شب دیدند بر گردون هلال
اهل ملت چون به شب دیدند بر گردون هلال خرمی دیدند و فرخ داشتند او را به فال کِشتِ حاجت زود بدرودند بر دست امید…
ای تازه تر از برک گل تازه به بر بر
ای تازه تر از برک گل تازه به بر بر پرورده تو را خازن فردوس به بَر بر عناب شکر بار تو هرگه که بخندد…
ای رفته مدتی به سعادت سوی سفر
ای رفته مدتی به سعادت سوی سفر باز آمده به نصرت و فیروزی و ظفر در صد سفر ملوک گذشته ندیدهاند آن فتح و آن…
ای شکفته سنبل و شمشاد تو بر ارغوان
ای شکفته سنبل و شمشاد تو بر ارغوان ای نهفته آهن و پولاد تو در پرنیان گه زسنبل زلف تو خرمن نهد بر لالهزار گه…
ایا سرو قد ترک سیمین قفا
ایا سرو قد ترک سیمین قفا ندیدم به هجران تو جز جفا ببستی دلم را به بند دو زلف نخواهی نمودن مرا زان رها چگونه…
با نصرت و فتح و ظفر و دولت والا
با نصرت و فتح و ظفر و دولت والا بنگر علم شاه جهان بر سر بالا لشکر شده آسوده و تِرمَذ شده ایمن نصرت شده…
بر ماه لاله داری و بر لاله مشک ناب
بر ماه لاله داری و بر لاله مشک ناب در مشک حلقهداری و در حلقه بند و تاب میگون لب است و مغزم از آن…
به دارالملک باز آمد تن آسان
به دارالملک باز آمد تن آسان خداوندِ بزرگانِ خراسان بهای ملت حق فخر امّت قوام ملک صدر دین یزدان سپهر جاه و خورشید محامِد مُحمد…
تا باد خزان حُلّه برون کرد ز گلزار
تا باد خزان حُلّه برون کرد ز گلزار ابر آمد و پیچید قَصَب بر سر کُهسار تا ریخته شد پنجهٔ زرین ز چناران در هر…
تا فرّ نوبهار بیاراست بوستان
تا فرّ نوبهار بیاراست بوستان باد صبا ز خاک برآورد پرنیان سَرْ گنج برگشاد و سَرِ نافه برگشاد یاقوت و مشک داد به گلزار و…
تهنیت گویند شاهان را به جشن نامور
تهنیت گویند شاهان را به جشن نامور جشن را من تهنیت گویم به شاه نامور سایهٔ یزدان ملکشاه آفتاب داد و دین شهریار شرق و…
چنانکه ناصر دین هست پادشاه زمین
چنانکه ناصر دین هست پادشاه زمین نظام دین هدی هست کدخدای گزین بلند باشد و محکم بنای دولت و ملک چو پادشاه چنین باشد و…
چون ز بُرج شیر سوی خوشه آمد آفتاب
چون ز بُرج شیر سوی خوشه آمد آفتاب شد به ابر اندر نهان «حتی توارت بالحجاب» ابر شد مانند چشم عاشقان اندر سِرشک مهر شد…
چیست آنگوهرکه ارکان دست خمّار آورد
چیست آنگوهرکه ارکان دست خمّار آورد گوهری کان گوهر مردم پدیدار آورد لطف آب و رنگ آتش دارد و تاثیر او آب سوی جان و…
خیال صورت جانان شکست توبهٔ من
خیال صورت جانان شکست توبهٔ من جه صورت است که دارد خیال توبه شکن هوای او به دلم در نشست و کرد خراب چه ساکنی…
دو گوهرند سزاوار مجلس و میدان
دو گوهرند سزاوار مجلس و میدان که فخر مجلس و میدان بود به این و به ان یکی به آب لطیف آمده پدید از خاک…
ز بهر تهنیت عید پیش من شبگیر
ز بهر تهنیت عید پیش من شبگیر معطر آمد و آراسته بت کشمیر نشاط کرده و از بهر عید برده به کار چو بوی خویش…
سدید ملک ملک عارض خراسان است
سدید ملک ملک عارض خراسان است صفی دولت و مخدوم اهل دیوان است پناه دین خدای و معین شرع رسول عمر که همچو علیّ و…
شد ز تاثیر سپهر سرکش نامهربان
شد ز تاثیر سپهر سرکش نامهربان هجر یار مهربان چون وصل باد مهرگان لاجرمگیتی و من هر دو موافقگشتهایم او ز باد مهرگان و من…
صنع خدای و عدل وزیر خدایگان
صنع خدای و عدل وزیر خدایگان هستند پرورنده و دارندهٔ جهان معلوم عالم است که بر خلق واجب است شکر خدا و مدح وزیر خدایگان…
عید قربان و ماه فروردین
عید قربان و ماه فروردین هر دو با یک دگر شدند قرین شد مُصلّی از آن چو چرخ بلند شد گلستان ازین چو خُلد برین…