قصاید – امیر معزی نیشابوری
جاوید ز یادِ خسروِ عالم
جاوید ز یادِ خسروِ عالم سلطان جهان شهنشهِ اعظم شاهی که نشاط عیش او باقی شاهی که صبوح بزم او خرم شاهی که ز خسروان…
چو تو ندید و نبیند زمانه سلطانی
چو تو ندید و نبیند زمانه سلطانی چو تو نَبُود و نباشد به هیچ دورانی فلک نیارد دیگر چو تو خداوندی جهان نبیند دیگر چو…
چون وزارت یافت صدر روزگار از شهریار
چون وزارت یافت صدر روزگار از شهریار تهنیت گویم وزارت را به صدرِ روزگار صاحب دنیا قوامالدین نظام مملکت سید و شاه وزیران و وزیر…
خدایگان جهانی و شاه با فرهنگ
خدایگان جهانی و شاه با فرهنگ به عدل چون عمری و به هوش چون هوشنگ نهای بهار و بهاری چو کرد خواهی بزم نهای هژیر…
دو محمد آفرید ایزد سزای آفرین
دو محمد آفرید ایزد سزای آفرین آن رسول راستان این پادشاه راستین آن محمد بود در پیغمبری صدر زمان وین محمد هست در شاهنشهی فخر…
رمضان شد چو غریبان به سفر بار دگر
رمضان شد چو غریبان به سفر بار دگر اینت فرخ شدن و اینت به هنگام سفر بود شایسته ولیکن چه توان کرد چو رفت سفری…
زهی خجسته و فرخنده باد فروردین
زهی خجسته و فرخنده باد فروردین به فرخی و خوشی آمدی زخلد برین همه جهان ز تو پرحور عین شد ای عجبی بیامدند مگر بر…
شاها به خدمت آمد فرخنده مهرگانی
شاها به خدمت آمد فرخنده مهرگانی وز فرخی و شادی آورد کاروانی گر جشن مهرگان نیست امروز پس چه باشد از عدل توست ما را…
شهیکه دولت باقی بدوگرفت جلال
شهیکه دولت باقی بدوگرفت جلال شهیکه ملت تازی به او فزود جمال خجسته ملت تازی چنو جمال ندید چنانکه دولت باقی چنو ندید جلال چو…
عاشق بدری شدم کز عشق او گشتم هلال
عاشق بدری شدم کز عشق او گشتم هلال فتنهٔ سروی شدم کز هجر او گشتم خلال کیست چون من در جهان کز عشق بدر و…
کردگار دادگر هر ماه بر فتحی دگر
کردگار دادگر هر ماه بر فتحی دگر بیعت و پیمانکند با شهریار دادگر تا به دولت بشکند شاهنشه لشکر شکن پشت بدخواه دگر یا گردن…
گهی ز مشک زند برگل شگفته رقم
گهی ز مشک زند برگل شگفته رقم گهی ز قیر کشد بر مه دو هفته قلم گهی زندگره زلف او سر اندر سر گهی شود…
مریز خون من ای بت به روزگار خزان
مریز خون من ای بت به روزگار خزان مساعدت کن و با من بریز خونرزان چو هست خون رزان قصد خون من چه کنی که…
نگاه کرد خدای اندر آسمان و زمین
نگاه کرد خدای اندر آسمان و زمین رقم کشید ز قدرت بر آسمان و زمین کیشدن رقم قدرتش پدید آورد هزارگونه عجایب در آسمان و…
هست آفتاب روی زمین خسرو زمان
هست آفتاب روی زمین خسرو زمان گسترده روشنایی او بر همه جهان مسعودشاه ماه دو هفته است و پیش او طُغرل شه است مشتری و…