بی توقف من از این شهر به در خواهم رفت

بی توقف من از این شهر به در خواهم رفت ر بی تردد ز پی بار به سر خواهم رفت بارها بار گران بر دل…

ادامه مطلب

به کوی عشق باشی شیرمردی

به کوی عشق باشی شیرمردی اگر باشد به رویت گرد دردی بروی مرد باشد گرد این درد نخواندی این مثل گردی و مردی خیالت گر…

ادامه مطلب

به با رخ تو خود را بوجه می ستای

به با رخ تو خود را بوجه می ستای این نام حسن بروی بر عکس می نماید د ای گل چه می گشانی پیش من…

ادامه مطلب

برخ قدر گل و گلزار بشکن

برخ قدر گل و گلزار بشکن سخن گو قند را بازار بشکن اگر خواهی شکسته مشک در چین ز زلف عنبرین یک تار بشکن بمژگان…

ادامه مطلب

بر آمد جان ز شوق آن دهانم

بر آمد جان ز شوق آن دهانم بر آوردی به هیچ ای دوست جانم گریبانم ز دست خود چه دوزی ه از دست تو بازش…

ادامه مطلب

باز این دل غمدیده به دام تو در افتاد

باز این دل غمدیده به دام تو در افتاد بس مرغ همایون که به تیر نظر افتاد لطفی کن و تیری دگرم سوی دل انداز…

ادامه مطلب

با من درد کش سبو بدهید

با من درد کش سبو بدهید متنی بر سرم از و بنهید بار ساقیست ابها العشاق توبه گر بشکنید بی گنهید به عشق اگر دهند…

ادامه مطلب

اینچنین مشک در همه چین نیست

اینچنین مشک در همه چین نیست این همه عطر در ریاحین نیست این سخن شمه ای است ز آن سر زلف گرچه فکری درازتر زین…

ادامه مطلب

ای مرا در هجر رویت چشم تر چون سر سفید

ای مرا در هجر رویت چشم تر چون سر سفید شد ز شست و شوی اشکم جام ها در بر سفید از غم نادیدنت وز…

ادامه مطلب

ای زنگیان زلف ترا شاه چین غلام

ای زنگیان زلف ترا شاه چین غلام آئینه دار حاجب رویت به تمام شد روشنم که منزل سرو است جویبار کز چشم من نمی رود…

ادامه مطلب

ای خوش آن دم کز نو بونی با دل انگاران رسد

ای خوش آن دم کز نو بونی با دل انگاران رسد نکهت وصل مسیحا سوی بیماران رسد از ضیافت خانه درد تو دل نومید نیست…

ادامه مطلب

ای با لب شیرین سخنت تلخ فتاده

ای با لب شیرین سخنت تلخ فتاده شد در همه خلق از نمکت شور زیاده ابروت کمان بر من بیچاره کشیده چشمانت کمین بر دل…

ادامه مطلب

آنکه می خوانند مردم مردم چشم منش

آنکه می خوانند مردم مردم چشم منش چشم من روشن به روی اوست گفتم روشنش بر دل عاشق ز یک یک شیوه های چشم او…

ادامه مطلب

آن سرو که آمد بر ما از چمن کیست

آن سرو که آمد بر ما از چمن کیست وان غنچه که دلها شد ازو خون دهن کیست آن میوه که از باغ بهشت است…

ادامه مطلب

امشب آن به به وثاق که فرو می آید

امشب آن به به وثاق که فرو می آید اگر به مهمان من آید چه نکو می آید بنهم عود دل سوخته بر آتش شوق…

ادامه مطلب

افتاد دل از پای و ندانم ز چه افتاد

افتاد دل از پای و ندانم ز چه افتاد فریاد ز شوخی که ملول است ز فریاد هر خانه که در کوی طرب ساخته بودیم…

ادامه مطلب

از در خویش مرا بر در غیری بری

از در خویش مرا بر در غیری بری باز گونی بدر غیر چرا میگذری از تو هم پیش تو هم بر در تو داد مرا…

ادامه مطلب

ز رویم وقت کشتن می رود رنگ

ز رویم وقت کشتن می رود رنگ که میترسم بگیر تیغ او زنگ گذشت از خون من نارانده شمشیر چه حکمت بود پیش از آشتی…

ادامه مطلب

ز غمزه های نو چندانکه ناز میبارد

ز غمزه های نو چندانکه ناز میبارد مرا ز هر مژه اشک نیاز می بارد سرشک ماز تو باران نو بهاران است که لحظه ای…

ادامه مطلب

وصال اوست بخت ما نبینم آن به بیداری

وصال اوست بخت ما نبینم آن به بیداری خیالش دولتست ای دل تو باری دولتی داری به مستان و نظر بازان نظرها دارد آن چشمان…

ادامه مطلب

هرگز به درد دوست دل ما ز جا نرفت

هرگز به درد دوست دل ما ز جا نرفت رنجور عشق او سوی دارالشفا نرفت بیمار چشم و خسته آن غمزه بر زبان نام ثفا…

ادامه مطلب

هر قطره خون که از مژه بر روی ما چکد

هر قطره خون که از مژه بر روی ما چکد آید دوان دوان که بر آن خاک پا چکد از غمزه نیش زد به جگر…

ادامه مطلب

نیست بهای جان بسی پیش تو چون کشد کسی

نیست بهای جان بسی پیش تو چون کشد کسی در نظرت جهان و جان نیست به قیمت خسی شادی جان اگر توئی نیست غم جهان…

ادامه مطلب

نداند قدر حسنت کس به از تو

نداند قدر حسنت کس به از تو که خاک پای خود روبی به گیسو شراب حسن پتوشی ز لبها در آید زلف از آن پیشت…

ادامه مطلب

مویت از عنبر تر فرق ندارد مویی

مویت از عنبر تر فرق ندارد مویی نافه مشک برد از سر زلفت بویی آدمی نیست همانا که ز حیوان بتر است هر که را…

ادامه مطلب

من کیستم که ورزم سودای چون تو باری

من کیستم که ورزم سودای چون تو باری حیف أبدم که گردی مشغول خاکساری کار خود است ما را بار غمت کشیدن خوش وقت آنکه…

ادامه مطلب

من اوصاف حست ندانم کماهی

من اوصاف حست ندانم کماهی ولی این قدر روشنم شد که ماهی مرا در سرست اینکه باشم غلامت گدا بین که دارد نمای شاهی به…

ادامه مطلب

مرد بی درد مرد این ره نیست

مرد بی درد مرد این ره نیست غافل از ذوق درد آگه نیست بی رخ زرد و اشک سرخ بر رو دعوی عاشقی موجه نیست…

ادامه مطلب

مرا بی محنت او راحتی نیست

مرا بی محنت او راحتی نیست که تا عیشی نباشد عشرتی نیست بسی دیدم نعیم و ناز عالم ز ناز دوست خوشتر نعمتی نیست بگوخونم…

ادامه مطلب

ما لبت را نمک، شوان ملاحت خوانیم

ما لبت را نمک، شوان ملاحت خوانیم خال مشکین ترا دانه دل‌ها دانیم در وفاداری و دلدادگی و جانبازی آنچه گویند در این باره دو…

ادامه مطلب

ما درین شهر به دام صنمی در بندیم

ما درین شهر به دام صنمی در بندیم که به دشنام ازو شاد و به غم خرسندیم در غم فرقت او ناله کنان با دل…

ادامه مطلب

ما از شراب و شاهد صد بار توبه کردیم

ما از شراب و شاهد صد بار توبه کردیم آن توبه ها شکستیم چون با تو باده خوردیم ساقی بریز دردی بر درد ما کز…

ادامه مطلب

گنجی و نرا بیطلبیدن نتوان یافت

گنجی و نرا بیطلبیدن نتوان یافت راحت ز تو بی رنج کشیدن نتوان یافت آن شربت خاصی که شفای همه جانهاست بی چاشنی درد پشیدن…

ادامه مطلب

گفتمش حال دل گمشده دانی چون شد

گفتمش حال دل گمشده دانی چون شد گفت با ما چو در افتاد همان دم خون شد پارسایان که نظر از همه می پوشیدند چشم…

ادامه مطلب

گر گم شوی از خود خبر یار بیابی

گر گم شوی از خود خبر یار بیابی چون یافتی آن گم‌شده بسیار بیابی با موسی دیدار طلب وعده همین بود گر محو شوی دولت…

ادامه مطلب

گر زاهد کم خواره محبت نچشیده است

گر زاهد کم خواره محبت نچشیده است خونابه نخوردست و ریاضت نکشیده است بر سینه ندارد اثر زخمی از آن تیغ این نیز دلیل است…

ادامه مطلب

گر ترا از ستم و جور خدا توبه دهد

گر ترا از ستم و جور خدا توبه دهد زاهد شهر زعشق تو مرا توبه دهد پارسا کز به شاهه به دهان آره آب دیگری…

ادامه مطلب

گر از شاخ دولت گلی چیدمی

گر از شاخ دولت گلی چیدمی نسیمی ز کوی تو بشنیدمی به بوی نو جانم خریدی صبا اگر من بدان دولت ارزیدمی ز کویت سگی…

ادامه مطلب

کسی که درد تو خواهد دلش دوا چه کند

کسی که درد تو خواهد دلش دوا چه کند ز عشق سینه که رنجور شد شفا چه کند اگر نظر نگمارد به عاشق درویش عتابت…

ادامه مطلب

غم عشق را هیچ تدبیر نیست

غم عشق را هیچ تدبیر نیست بجز وصل و آنچز به تقدیر نیست به قتل محبان فا مانع است و گر نه ز محبوب تقصیر…

ادامه مطلب

عکس رویت چون فتد در آب آب از خود رود

عکس رویت چون فتد در آب آب از خود رود گر فشانی زلف مشکین مشک ناب از خود رود باد حاجت نیست کز رویت بر…

ادامه مطلب

عاشقان قصه های نو شنوید

عاشقان قصه های نو شنوید که شما نیز عاشقان نوید می رسد از خدا نسیم نوی خس نهایه از نسیم زنده شوید بالغی نی و…

ادامه مطلب

طبیب عاشقان آمد بیا بگذار بیدردی

طبیب عاشقان آمد بیا بگذار بیدردی چه میخواهی ازین رحمت دوائی جو که به گردی طریق عاشقی بر گیر و سروی دردمندان شو که بیعشقی…

ادامه مطلب

شوخ چشمیم کشد دل که کشد از نازم

شوخ چشمیم کشد دل که کشد از نازم همنی دار که خود را بر بار اندازم من چو شمعم که گرم سوز به پایان برسد…

ادامه مطلب

شادی نیافت هر که غم دلبری نداشت

شادی نیافت هر که غم دلبری نداشت در سر هوای مهر پری گستری نداشت در حیرتم زآدمینی که به عمر خویش سودای عشق روی پر…

ادامه مطلب

سرو اگر زآن قدر رفتار به بالاست زیاد

سرو اگر زآن قدر رفتار به بالاست زیاد سایه گه گه چه عجب کز تو زیادت افتاد سروی و سایه نوه سایه رحمت به زمین…

ادامه مطلب

ساقی به می بر افروز امشب چراغ مجلس

ساقی به می بر افروز امشب چراغ مجلس خلوت بساز خالی از زاهد موسوس زاهد ز دیده تر منبر نشین و خشکی پیوسته هر دو…

ادامه مطلب

ز خوان وصل تو تا با من گدا چه رسد

ز خوان وصل تو تا با من گدا چه رسد به جز جگر به گدایان بینوا چه رسد البته که پر شکرست آن به هیچ…

ادامه مطلب

رفت عمر و نشد آن شوخ به ما بار هنوز

رفت عمر و نشد آن شوخ به ما بار هنوز می کند جور به باران وفادار هنوز طرفه کاری که رسید از غم او کار…

ادامه مطلب

ذکر مه کردم شبی روی توام آمد

ذکر مه کردم شبی روی توام آمد باد شب کردم به دل با سر زلفت فتاد به یاد گر نمایی با دو دال زلف قد…

ادامه مطلب