گرچه اول رنجش بیمار از آن سو می‌شود

گرچه اول رنجش بیمار از آن سو می‌شود دارد این خوبی که صلح از جانب او می‌شود رونق خوبیت باید مگسل از روشندلان گل جدا…

ادامه مطلب

کی تمنای تو از خاطر ناشاد رود

کی تمنای تو از خاطر ناشاد رود داغ عشق تو گلی نیست که بر باد رود نرود حسرت آن چاه زنخدان از دل تشنه راآب…

ادامه مطلب

کسی تا کی به سان موج دایم در سفر باشد

کسی تا کی به سان موج دایم در سفر باشد دری نشناسد و چون موج دایم دربه‌در باشد به خضرم احتیاجی نیست گر این است…

ادامه مطلب

غبار کوی تو گر توتیای دیده شود

غبار کوی تو گر توتیای دیده شود بهرچه چشم گشایم بهشت دیده شود بغیر من که ببزم وصال راهم نیست کسی ندیده که پروانه پر…

ادامه مطلب

طالع وارون بر آن برگشته‌مژگان بسته‌ایم

طالع وارون بر آن برگشته‌مژگان بسته‌ایم گرچه بی‌قدریم خود را بر عزیزان بسته‌ایم موری از تاب کمر ما را تواند صید کرد چشم همت گرچه…

ادامه مطلب

شکفت غنچه ولی موسم خزان منست

شکفت غنچه ولی موسم خزان منست فروغ عارض گل برق آشیان منست چنان نهفته ام اسرار عشق را، که لبم خبر نیافت که نام که…

ادامه مطلب

سالک نه ره بگم شده از جستجو برد

سالک نه ره بگم شده از جستجو برد باید بخود فرو شود و پی باو برد تن پروری که راحت زخم ترا شناخت بی آب…

ادامه مطلب

ز مژگان تو لوح سینه ها از خون رقم دارد

ز مژگان تو لوح سینه ها از خون رقم دارد رقم سرخ است با چندین سیاهی کاین قلم دارد به از دل خلوتی خواهم که…

ادامه مطلب

ریاض ملک را دیگر بهار دلگشا آمد

ریاض ملک را دیگر بهار دلگشا آمد بفرق دوست از نو سایه بال هما آمد بروی ترکش اقبال تیر رفته برگشته دعای مستجاب از آسمان…

ادامه مطلب

دوران زکار بسته اگر عقده وا کند

دوران زکار بسته اگر عقده وا کند دست شکسته را ببریدن دوا کند بسیار کفش آبله ها پاره می شود تا کس سراغ آن گهر…

ادامه مطلب

دل که لبریز الم شد ز نوا می افتد

دل که لبریز الم شد ز نوا می افتد جام هرچند که پر شد ز صدا می افتد سوخت اسباب تعلق دل و آسوده نشست…

ادامه مطلب

دل به جذب خواری خود جور دشمن می‌کشد

دل به جذب خواری خود جور دشمن می‌کشد شیشه ما سنگ از دست فلاخن می‌کشد نشنود گر بوی خار از دامن صد پاره‌اش سالک راه…

ادامه مطلب

در مدح ظفرخان

– در مدح ظفرخان عزت دیگر بود در دامن صحرا مرا می گذارد هر کجا خاریست سردرپا مرا گر بمن خاشاک این دریا زند زخم…

ادامه مطلب

در زنگبار خاطر من کار می‌کند

در زنگبار خاطر من کار می‌کند هر صیقلی که آینه را تار می‌کند گر در بضاعت هنر آتش زند سپهر آن را حساب گرمی بازار…

ادامه مطلب

خیال چشم تو در خاطرم گذر نکند

خیال چشم تو در خاطرم گذر نکند که از دل آنمژه شوخ سر بدر نکند شکسته پای تراز من شدست کینه من که هرگز از…

ادامه مطلب

حسن اگر اینست ناصح همچو ما خواهد شدن

حسن اگر اینست ناصح همچو ما خواهد شدن چوب تر آخر بآتش آشنا خواهد شدن از دم تیغست سیر مرغ بسمل تا بخاک دل گر…

ادامه مطلب

چه نیکو گفت با گردن‌کشی سر در گریبانی

چه نیکو گفت با گردن‌کشی سر در گریبانی که ما را نیز در میدان دلتنگی‌ست جولانی ز بی‌برگی متاع خانه من نیست غیر از این…

ادامه مطلب

چشم از جهان که بست که آن دیده ور نشد

چشم از جهان که بست که آن دیده ور نشد قطع نظر که کرد که صاحبنظر نشد گرد از رخ گهر نتوان شست زاب او…

ادامه مطلب

ترک چشمت می‌کند آماجگه محراب را

ترک چشمت می‌کند آماجگه محراب را ما طمع داریم ازو دلجویی احباب را با ستمکاران گیتی بد نمی‌گردد سپهر عید قربانست دایم خانه قصاب را…

ادامه مطلب

تا بنام من زبان خامه ات گردیده است

تا بنام من زبان خامه ات گردیده است از نگینم می رود بیرون ز بس بالیده است بر هوا می افکند هر دم کلاهی از…

ادامه مطلب

بیش ازین دوران ستم پرور نبود

بیش ازین دوران ستم پرور نبود آسمان زینگونه بداختر نبود عمر چون ایام بیماری مرگ هیچ امروزش ز دی بدتر نبود آنقدر پیکان که در…

ادامه مطلب

به سان شانه‌ات سرپنجه گردانم گریبان را

به سان شانه‌ات سرپنجه گردانم گریبان را به چنگ آرم مگر زین دست آن زلف پریشان را نباشد نیک باطن در پی آرایش ظاهر به…

ادامه مطلب

بصحرای هوس تا کی دلا سر در هوا گردی

بصحرای هوس تا کی دلا سر در هوا گردی نمی بینی رهی ترسم که گم گردی چو وا گردی تو بر تن کی توانی چار…

ادامه مطلب

بر رگ دل گاه ناخن گاه نشتر می زنم

بر رگ دل گاه ناخن گاه نشتر می زنم هر زمان بر ساز غم مضراب دیگر می زنم در لباس شید زاهد در حرم ره…

ادامه مطلب

باز عید آمد بغل گیری مینا می‌کنم

باز عید آمد بغل گیری مینا می‌کنم از کجا یاری چو او خون گرم پیدا می‌کنم پندگویان کهنه دیوارند و من سیلابشان منعشان تا چند…

ادامه مطلب

ایخوش آندم که دلت از سر کین برخیزد

ایخوش آندم که دلت از سر کین برخیزد بنشینی و ز ابروی تو چین برخیزد تا بکنج دل من جای نبیند اول نیست ممکن که…

ادامه مطلب

آن سالکم که با خضر هرچند هم نشینم

آن سالکم که با خضر هرچند هم نشینم سرگشته همچو پرگار در گام اولینم از بیم دید و وا دید بگریزم از عدم هم گر…

ادامه مطلب

آشوب طلب خاطر فرزانه ندارد

آشوب طلب خاطر فرزانه ندارد زنبور هوس در دل ما خانه ندارد اندازه مستی نتوانیم نگهداشت زان باده خرابیم که پیمانه ندارد در مزرعه طاقت…

ادامه مطلب

از فیض دل ار گوهر شب تاب نباشی

از فیض دل ار گوهر شب تاب نباشی چون خاک بهر جا که روی باب نباشی ناخوانده مرو بر در کس تا زگرانی بار دل…

ادامه مطلب

همین نه در سفر آشفته تر ز سیلابم

همین نه در سفر آشفته تر ز سیلابم که در وطن همه سر گشته تر ز گردابم چرا فریب شراب هوس خورم که چو شمع…

ادامه مطلب

هر دم مشو سوار به عزم شکار من

هر دم مشو سوار به عزم شکار من آتش مزن بخانه زین شهسوار من کوتاه گشت از همه جا رشته امید از بسکه روزگار گره…

ادامه مطلب

نه رحم کرد که خون دل خراب نخورد

نه رحم کرد که خون دل خراب نخورد غرور او ز سفال شکسته آب نخورد بقتل گاه وفا تا شهید او نشدم دهان تیغ بخندید…

ادامه مطلب

نخل امید ز بار افتادست

نخل امید ز بار افتادست با غم از چشم بهار افتادست بیحسابست همان درد دلم نفسم گر بشمار افتادست گریه زین تخم که بر سینه…

ادامه مطلب

مگو ناصح که بتوان از رخ جانان نظر بستن

مگو ناصح که بتوان از رخ جانان نظر بستن بسی مشکل بود بر روی صاحبخانه در بستن به از مو نیست دستاری سر ما بیدماغان…

ادامه مطلب

لبم ز بستگی دل اگر چه وا نشود

لبم ز بستگی دل اگر چه وا نشود چو لاله خون جگر خوردنم قضا نشود بیک لباس مقید مشو که ساختگیست اگر گهی به تنت…

ادامه مطلب

گر همتم کناره ز دنیا نمی کند

گر همتم کناره ز دنیا نمی کند تقلید گوشه گیری عنقا نمی کند تا ناخن از پلنگ نگیرد بعاریت ایام از دلم گرهی وا نمی…

ادامه مطلب

کی تغافل می تواند عاشق بیتاب کرد

کی تغافل می تواند عاشق بیتاب کرد چون توان با تشنگی قطع نظر از آب کرد مو بمو قربان آن ابرو شدم اما هنوز طاعتی…

ادامه مطلب

کسب کمال اهل جهان کسب زر بود

کسب کمال اهل جهان کسب زر بود علامه آن بود که زرش بیشتر بود نیک و بد زمانه بود کاش مثل هم خارش بسر رسد…

ادامه مطلب

عیش در کلبه ما گوشه نشین می باشد

عیش در کلبه ما گوشه نشین می باشد دید و وادید مکن عید همین می باشد سر و سامانم چون شیشه می نیست زخود روش…

ادامه مطلب

ضعف طالع برده از من قوت تدبیر را

ضعف طالع برده از من قوت تدبیر را برنتابد از خرابی خانه‌ام تعمیر را گر چنین شاداب از خون شهیدان می‌شود آب پیکان سبز خواهد…

ادامه مطلب

شعله آتش حسن تو چو بالا گیرد

شعله آتش حسن تو چو بالا گیرد فلک انگشت بدندان ثریا گیرد کاهش عشق ز بس جسم نزارم بگداخت رنگ در چهره من پرده بسیما…

ادامه مطلب

ساقی از تاب می آن لحظه که در می گیرد

ساقی از تاب می آن لحظه که در می گیرد عرق از عارض او رنگ شرر می گیرد می پذیرند بدان را بطفیل نیکان رشته…

ادامه مطلب

ز کلک مرحمت دوست تیره ایامم

ز کلک مرحمت دوست تیره ایامم طفیل احمد و محمود می برد نامم اگر سحاب کرم سنگ خاص من سازد بسی به است ز باران…

ادامه مطلب

روزی طلب مکن تو چه دانی که آن کجاست

روزی طلب مکن تو چه دانی که آن کجاست تیر از چه افکنی چو ندانی نشان کجاست در کوی دوست باش و مفید بجا مشو…

ادامه مطلب

دنبال اشک افتاده ام جویم دل آزرده را

دنبال اشک افتاده ام جویم دل آزرده را از خون توان برداشت پی نخجیر پیکان خورده را با این رخ افروخته هر جا خرامان بگذری…

ادامه مطلب

دل که چندین آه از جان می کشد

دل که چندین آه از جان می کشد نقش آن زلف پریشان می کشد دیده ام پست و بلند روزگار دل بآن چاه زنخدان می…

ادامه مطلب

دل بزیب و زینت دوران هنرپرور نبست

دل بزیب و زینت دوران هنرپرور نبست غیر نقش بوریا بر خویشتن زیور نبست تا دلم در کنج غم بر حال زار خود نسوخت همنشین…

ادامه مطلب

در مدح شاه‌جهان – هفتم

در مدح شاه‌جهان – هفتم دل را کی آن طاقت بود کز فکر جانان بگذرد با یک جهان لب‌تشنگی از آب حیوان بگذرد من راه…

ادامه مطلب

در دستگاه محتشمان پا نمی خوریم

در دستگاه محتشمان پا نمی خوریم خون می خوریم و آب زدریا نمی خوریم بر روزه قناعت خود صبر می کنیم گر جان بلب رسد…

ادامه مطلب

خوش آنکه کنج غم خود بگلستان ندهد

خوش آنکه کنج غم خود بگلستان ندهد سرشک سرخ بصد باغ ارغوان ندهد کدام گنج که در کنج خاکساری نیست رو از زمین بطلب هر…

ادامه مطلب