ز خجلت تا دل ما را شکسته

ز خجلت تا دل ما را شکسته بود چون ساقی مینا شکسته سزاوار جفایت هیچکس نیست براهت خار قدر پا شکسته زدستت باده ساقی مومیائی…

ادامه مطلب

راحتی دارم که با سودای عشقم کار نیست

راحتی دارم که با سودای عشقم کار نیست ورجگر سوزی ندارم آهم آتشبار نیست عندلیب ما بامید چه بندد آشیان شبنم و گل را چه…

ادامه مطلب

دلگشائی نبود آنچه ز صحرا یابی

دلگشائی نبود آنچه ز صحرا یابی این متاعیست که در گوشه تنها یابی گوشه ای گیر که از یاد خلایق بروی نه که از عزلت…

ادامه مطلب

دل ز جا رفت، از پی آن سرو قامت می‌رود

دل ز جا رفت، از پی آن سرو قامت می‌رود می‌پرد چشمم به استقبال حیرت می‌رود کس به ذوق خویش ترک خانمان خود نکرد خونم…

ادامه مطلب

دست خشک بخت من هر جا که تخم افکن شود

دست خشک بخت من هر جا که تخم افکن شود وقت حاصل چون شود خاکسترش خرمن شود در چراغم منت روغن ندارد روزگار خانه را…

ادامه مطلب

در مدح شاه‌جهان – چهارم

در مدح شاه‌جهان – چهارم بر شکال دولت آبادست و ما بی‌باده‌ایم دامن دولت که ساقی باشد از کف داده‌ایم دانه تسبیح بی‌آبست، کی بر…

ادامه مطلب

دائم گله چرخ دلاورد زبان چیست

دائم گله چرخ دلاورد زبان چیست گر ناوک خاری رسدت جرم کمان چیست بیباکی آن غمزه خونریز از آن است کز تیر نپرسند که تقسیر…

ادامه مطلب

خوش آنکه لاف هنر پیش بی هنر نزند

خوش آنکه لاف هنر پیش بی هنر نزند اگرچه برق بود طعنه بر شرر نزند بچاره دست مزن در بلا که شصت قضا نشان غلط…

ادامه مطلب

چون وقت شد که کشت امیدم برآورد

چون وقت شد که کشت امیدم برآورد از خوشه برق حادثه ای سر برآورد صد گونه انقلاب درین بحر اگر رسد خس را نمی برد…

ادامه مطلب

چند از شرم تو باشد در نقاب

چند از شرم تو باشد در نقاب رخ بپوشان تا برآید آفتاب بر سر هر عضو من دردت نهاد نقطه داغی نشان انتخاب تا در…

ادامه مطلب

جنت از رضوان، که من زان روضه خرم نیستم

جنت از رضوان، که من زان روضه خرم نیستم سیر چشمم در پی میراث آدم نیستم خوردنم غیر از ندامت نیست بر خوان عمل چند…

ادامه مطلب

تا نفرسود است پا، بیراهه‌پیما می‌شوم

تا نفرسود است پا، بیراهه‌پیما می‌شوم می‌گذارم پا به راه آن دم که بی‌پا می‌شوم صورت از دیوار می‌خواهد که سنگ آرد برون با چنین…

ادامه مطلب

پیچیده تر ز طره او دود آه ماست

پیچیده تر ز طره او دود آه ماست برگشته تر از آن مژه بخت سیاه ماست در راه او بخون خود از بسکه تشنه ایم…

ادامه مطلب

بیا که دل ز تو غیر از جفا نمی خواهد

بیا که دل ز تو غیر از جفا نمی خواهد سپند از آتش مهر و وفا نمی خواهد چو من ببرم در آیم برای جا…

ادامه مطلب

بملک عشق دل شادمان نمی ماند

بملک عشق دل شادمان نمی ماند گل شکفته درین گلستان نمی ماند نمی خورد غم روزی کسیکه قانع شد همای هرگز بی استخوان نمی ماند…

ادامه مطلب

بروی مرهم مرهم نهیم بر دل ریش

بروی مرهم مرهم نهیم بر دل ریش که زخم بر سر زخمست و نیش بر سر نیش اگر ببادیه چون بیکسان هلاک شویم زگردباد به…

ادامه مطلب

بخت بد جایی که پای کینه محکم می‌کند

بخت بد جایی که پای کینه محکم می‌کند سنگ باران گشت راحت را ز شبنم می‌کند کام دل گر آرزو داری به دنبالش مرو تا…

ادامه مطلب

با فکر او چو سر بگریبان فرو کنم

با فکر او چو سر بگریبان فرو کنم تشریح زلف خم بخمش موبمو کنم دهقان بهر زمین که نشاند نهال تاک منهم بخاک، تخم کدوئی…

ادامه مطلب

ای ز بالای تو طوطی در کنار آئینه را

ای ز بالای تو طوطی در کنار آئینه را وز گل روی تو سامان بهار آئینه را صبح را رشگ رخت افکنده است از چشم…

ادامه مطلب

امسال نوبهار قدم پیشتر گذاشت

امسال نوبهار قدم پیشتر گذاشت گل نیز از بساط چمن پا بدر گذاشت سوسن بوصف باغ زبانرا کبود کرد نرگس ز شوق در قدح لاله…

ادامه مطلب

اشک دمی جدایی از خانه تن نمی‌کند

اشک دمی جدایی از خانه تن نمی‌کند سیل خراب می‌کند لیک وطن نمی‌کند بار غم فراق تو بس که شکسته پیکرم داغ به سینه‌ام کنون…

ادامه مطلب

از پیچ و تاب فکر تنم صد شکن گرفت

از پیچ و تاب فکر تنم صد شکن گرفت آسان نمی توان سر زلف سخن گرفت بر تشنگان عقیق لبت را حلال کرد خطت که…

ادامه مطلب

وصلت غبار غم ز دل ما نمی‌برد

وصلت غبار غم ز دل ما نمی‌برد می صیقل است و زنگ ز مینا نمی‌برد سرگشتگی به چرخ مرا تا نیاورد نک گردباد راه به…

ادامه مطلب

هرگز سر شکایت من وا نمی شود

هرگز سر شکایت من وا نمی شود این در گرفته شد بزدن وا نمی شود روی تو بر بهار زبس کار تنگ کرد یک غنچه…

ادامه مطلب

نهد مرهم به زخم شانه جعد زلف غمخوارش

نهد مرهم به زخم شانه جعد زلف غمخوارش برد زنگ از دل آیینه آب و رنگ رخسارش از آن مژگان او دست دعا بر آسمان…

ادامه مطلب

نمی‌بیند سرم چون شمع شب‌ها روی بالین را

نمی‌بیند سرم چون شمع شب‌ها روی بالین را به چشم دیگران پیوسته بینم خواب شیرین را کدورت بیشتر آن را که جوهر بیشتر باشد نمی‌گیرد…

ادامه مطلب

می‌آشام غمت پیمانه و ساغر نمی‌دارد

می‌آشام غمت پیمانه و ساغر نمی‌دارد به جز تبخاله بر لب ساغر دیگر نمی‌دارد ندانم از خدا برگشته مژگانت چه می‌خواهد که سر از سجده…

ادامه مطلب

مرغ دلم که روشن ازو چشم دام بود

مرغ دلم که روشن ازو چشم دام بود کشتی باین گناه که بیدانه رام بود دیدم ز بیقراری خود در ره طلب آسایشی که قافله…

ادامه مطلب

گلشن کشمیر خارش گل به دامان می‌دهد

گلشن کشمیر خارش گل به دامان می‌دهد سایه در خاک چمن‌ها بوی ریحان می‌دهد زاهدان خشک را نبود هوایش سازگار زهد و تقوی را هوای…

ادامه مطلب

گر بقسمت قانعی بیش و کم دنیا یکیست

گر بقسمت قانعی بیش و کم دنیا یکیست تشنه چون یک جرعه خواهد کوزه و دریا یکیست حرص گر دهقان نباشد کشت را شبنم بسست…

ادامه مطلب

که خریدی ز غم گردش دوران ما را

که خریدی ز غم گردش دوران ما را دیده گر مفت نمی داد بطوفان ما را مفلس ار جنس خود ارزان نفروشد چکند کم بها…

ادامه مطلب

فقر وارستگی است از غم هر نیک و بدی

فقر وارستگی است از غم هر نیک و بدی نه که سر بار شود فکر کلاه نمدی خلق مرغان اسیرند که در یک قفسند زان…

ادامه مطلب

عصا و رعشه‌ای در دست از پیری به ما مانده

عصا و رعشه‌ای در دست از پیری به ما مانده ز دست‌انداز ضعف این است اگر چیزی به پا مانده ز خرمن‌ها رود بر باد…

ادامه مطلب

صبح شکفتگی ز شفق کم بهاترست

صبح شکفتگی ز شفق کم بهاترست خو کن بگریه، خنده ز گل بیوفاترست رسم رهش ز همت اهل جهان مخواه طفلند و دستشان بدهن آشناترست…

ادامه مطلب

سیل در اقلیم ما پیرایه بند خانه است

سیل در اقلیم ما پیرایه بند خانه است رخنه مانند قفس آرایش کاشانه است کام دنیا را برای اهل دنیا واگذار جغد را ارزانی آن…

ادامه مطلب

زحرف شکوه ایام لب چنان بستم

زحرف شکوه ایام لب چنان بستم که گر بنزد طبیب آمدم زبان بستم سیاهی شب آنزلف رنگ بست نبود که من در آن شکن طره…

ادامه مطلب

ز بسکه سر زده مژگان او بدلها رفت

ز بسکه سر زده مژگان او بدلها رفت حدیث شوخی و بیباکیش بهر جا رفت چگونه خاطر جمع از فلک طمع دارم درین زمانه که…

ادامه مطلب

رفتن ز درت کار من دل نگران نیست

رفتن ز درت کار من دل نگران نیست گر کشته شوم خونم از آن کوی روان نیست با تیر بلا چون هدفم روی گشاده گر…

ادامه مطلب

دلا مگوی که نگرفت هیچکس خبرم

دلا مگوی که نگرفت هیچکس خبرم که سنگ حادثه داند شمار موی سرم اگر بنشو و نمائی رسیده ام اینست که خار پای دوانیده ریشه…

ادامه مطلب

دل ز ناوک‌های بیداد تو پیکان را گرفت

دل ز ناوک‌های بیداد تو پیکان را گرفت تشنه‌لب از ابر رحمت آب باران را گرفت پردلی کاری نمی‌سازد ز استیلای عشق شیر بگریزد دمی…

ادامه مطلب

دست حسنت پنجهٔ خورشید تابان می‌برد

دست حسنت پنجهٔ خورشید تابان می‌برد ترک چشمت تاخت بر ملک سلیمان می‌برد خوش قماری بیش ازین نبود که در اقلیم حسن هرکه می‌بازد دلی…

ادامه مطلب

در مدح شاه‌جهان – پنجم

در مدح شاه‌جهان – پنجم ز سوز عشق چه هنگامه فغان بندیم چو شمع کشته ازین ماجرا زبان بندیم نهال سرکش گل بیوفا و لاله…

ادامه مطلب

در جستجوی وصلت، آن رهرو بلایم

در جستجوی وصلت، آن رهرو بلایم کز فرق همچو شانه بگذشته خار پایم یکپای در خرابات، پای دگر بمسجد یکدست رهن ساغر یکدست در دعایم…

ادامه مطلب

خموش باش دلا عرض مدعا کردی

خموش باش دلا عرض مدعا کردی زبان به بند، سر گریه را چو وا کردی ز شوخی ارچه بیکجا قرار نیست ترا برون نمی روی…

ادامه مطلب

چون در مصاف حادثه آه از جگر کشم

چون در مصاف حادثه آه از جگر کشم تیغم نمی برد بچه امید بر کشم از گریه کور گشتم و بینائیم بجاست هر لحظه رشته…

ادامه مطلب

چنان دل کند، می باید ازین تنگ آشیان باشی

چنان دل کند، می باید ازین تنگ آشیان باشی که خود را در قفس دانی اگر در گلستان باشی دلا زین همرهان کارت بجائی می…

ادامه مطلب

جگر ز زخم تو معمور و دل ز غم شادست

جگر ز زخم تو معمور و دل ز غم شادست ز یمن جور تو اقلیم درد آبادست اجل زهر غمم آسوده کرد و دانستم که…

ادامه مطلب

تا من از صیقل می آینه روشن کردم

تا من از صیقل می آینه روشن کردم شیشه را شمع ره شیخ و برهمن کردم آب آهن همه از دیده زنجیر چکید بسکه چون…

ادامه مطلب

پی بخلوتگه قرب از بسکه شبها برده ایم

پی بخلوتگه قرب از بسکه شبها برده ایم صبح چون سر زد بسامان شمع، ما دلمرده ایم نیست نفس دون امانت دار یک جو اعتبار…

ادامه مطلب

بیا که بیتو سیاهی ز چشم روشن شد

بیا که بیتو سیاهی ز چشم روشن شد ز گریه دیده ما همچو چشم روزن شد جدا ز لعل لبت جام ماتمی دارد زدم چو…

ادامه مطلب