شکفت غنچه ولی موسم خزان منست

شکفت غنچه ولی موسم خزان منست فروغ عارض گل برق آشیان منست چنان نهفته ام اسرار عشق را، که لبم خبر نیافت که نام که…

ادامه مطلب

سالک نه ره بگم شده از جستجو برد

سالک نه ره بگم شده از جستجو برد باید بخود فرو شود و پی باو برد تن پروری که راحت زخم ترا شناخت بی آب…

ادامه مطلب

ز مژگان تو لوح سینه ها از خون رقم دارد

ز مژگان تو لوح سینه ها از خون رقم دارد رقم سرخ است با چندین سیاهی کاین قلم دارد به از دل خلوتی خواهم که…

ادامه مطلب

ریاض ملک را دیگر بهار دلگشا آمد

ریاض ملک را دیگر بهار دلگشا آمد بفرق دوست از نو سایه بال هما آمد بروی ترکش اقبال تیر رفته برگشته دعای مستجاب از آسمان…

ادامه مطلب

دوران زکار بسته اگر عقده وا کند

دوران زکار بسته اگر عقده وا کند دست شکسته را ببریدن دوا کند بسیار کفش آبله ها پاره می شود تا کس سراغ آن گهر…

ادامه مطلب

دل که لبریز الم شد ز نوا می افتد

دل که لبریز الم شد ز نوا می افتد جام هرچند که پر شد ز صدا می افتد سوخت اسباب تعلق دل و آسوده نشست…

ادامه مطلب

دل به جذب خواری خود جور دشمن می‌کشد

دل به جذب خواری خود جور دشمن می‌کشد شیشه ما سنگ از دست فلاخن می‌کشد نشنود گر بوی خار از دامن صد پاره‌اش سالک راه…

ادامه مطلب

در مدح ظفرخان

– در مدح ظفرخان عزت دیگر بود در دامن صحرا مرا می گذارد هر کجا خاریست سردرپا مرا گر بمن خاشاک این دریا زند زخم…

ادامه مطلب

در زنگبار خاطر من کار می‌کند

در زنگبار خاطر من کار می‌کند هر صیقلی که آینه را تار می‌کند گر در بضاعت هنر آتش زند سپهر آن را حساب گرمی بازار…

ادامه مطلب

خیال چشم تو در خاطرم گذر نکند

خیال چشم تو در خاطرم گذر نکند که از دل آنمژه شوخ سر بدر نکند شکسته پای تراز من شدست کینه من که هرگز از…

ادامه مطلب

حسن اگر اینست ناصح همچو ما خواهد شدن

حسن اگر اینست ناصح همچو ما خواهد شدن چوب تر آخر بآتش آشنا خواهد شدن از دم تیغست سیر مرغ بسمل تا بخاک دل گر…

ادامه مطلب

چه نیکو گفت با گردن‌کشی سر در گریبانی

چه نیکو گفت با گردن‌کشی سر در گریبانی که ما را نیز در میدان دلتنگی‌ست جولانی ز بی‌برگی متاع خانه من نیست غیر از این…

ادامه مطلب

چشم از جهان که بست که آن دیده ور نشد

چشم از جهان که بست که آن دیده ور نشد قطع نظر که کرد که صاحبنظر نشد گرد از رخ گهر نتوان شست زاب او…

ادامه مطلب

ترک چشمت می‌کند آماجگه محراب را

ترک چشمت می‌کند آماجگه محراب را ما طمع داریم ازو دلجویی احباب را با ستمکاران گیتی بد نمی‌گردد سپهر عید قربانست دایم خانه قصاب را…

ادامه مطلب

تا بنام من زبان خامه ات گردیده است

تا بنام من زبان خامه ات گردیده است از نگینم می رود بیرون ز بس بالیده است بر هوا می افکند هر دم کلاهی از…

ادامه مطلب

بیش ازین دوران ستم پرور نبود

بیش ازین دوران ستم پرور نبود آسمان زینگونه بداختر نبود عمر چون ایام بیماری مرگ هیچ امروزش ز دی بدتر نبود آنقدر پیکان که در…

ادامه مطلب

به سان شانه‌ات سرپنجه گردانم گریبان را

به سان شانه‌ات سرپنجه گردانم گریبان را به چنگ آرم مگر زین دست آن زلف پریشان را نباشد نیک باطن در پی آرایش ظاهر به…

ادامه مطلب

بصحرای هوس تا کی دلا سر در هوا گردی

بصحرای هوس تا کی دلا سر در هوا گردی نمی بینی رهی ترسم که گم گردی چو وا گردی تو بر تن کی توانی چار…

ادامه مطلب

بر رگ دل گاه ناخن گاه نشتر می زنم

بر رگ دل گاه ناخن گاه نشتر می زنم هر زمان بر ساز غم مضراب دیگر می زنم در لباس شید زاهد در حرم ره…

ادامه مطلب

باز عید آمد بغل گیری مینا می‌کنم

باز عید آمد بغل گیری مینا می‌کنم از کجا یاری چو او خون گرم پیدا می‌کنم پندگویان کهنه دیوارند و من سیلابشان منعشان تا چند…

ادامه مطلب

ایخوش آندم که دلت از سر کین برخیزد

ایخوش آندم که دلت از سر کین برخیزد بنشینی و ز ابروی تو چین برخیزد تا بکنج دل من جای نبیند اول نیست ممکن که…

ادامه مطلب

آن سالکم که با خضر هرچند هم نشینم

آن سالکم که با خضر هرچند هم نشینم سرگشته همچو پرگار در گام اولینم از بیم دید و وا دید بگریزم از عدم هم گر…

ادامه مطلب

آشوب طلب خاطر فرزانه ندارد

آشوب طلب خاطر فرزانه ندارد زنبور هوس در دل ما خانه ندارد اندازه مستی نتوانیم نگهداشت زان باده خرابیم که پیمانه ندارد در مزرعه طاقت…

ادامه مطلب

از فیض دل ار گوهر شب تاب نباشی

از فیض دل ار گوهر شب تاب نباشی چون خاک بهر جا که روی باب نباشی ناخوانده مرو بر در کس تا زگرانی بار دل…

ادامه مطلب