یار ما بی رحم یاری بوده است

یار ما بی رحم یاری بوده است عشق او با صعب کاری بوده است لطف او نسبت به من این یک دو سال گر شماری…

ادامه مطلب

هرگزم یارب از آن دیدار مهجوری مباد

هرگزم یارب از آن دیدار مهجوری مباد این نگاه دور را از روی او دوری مباد من کجا و رخصت آن بزم؟ دانم جای خویش…

ادامه مطلب

ناتوان موری به پابوس سلیمان آمدست

ناتوان موری به پابوس سلیمان آمدست ذره‌ای در سایهٔ خورشید تابان آمدست قطره‌ای ناچیز کو را برد ابر تفرقه رفته از عمان و دیگر سوی…

ادامه مطلب

من آن مرغم که افکندم به دام صد بلا خود را

من آن مرغم که افکندم به دام صد بلا خود را به یک پرواز بی هنگام کردم مبتلا خود را نه دستی داشتم بر سر،…

ادامه مطلب

مریض عشق اگر سد بود علاج یکیست

مریض عشق اگر سد بود علاج یکیست مرض یکی و طبیعت یکی، مزاج یکیست تمام در طلب وصل و وصل می‌طلبیم اگر یکیم و اگر…

ادامه مطلب

لطفِ پنهانی او در حقِ من بسیار است

لطفِ پنهانی او در حقِ من بسیار است گر به‌ظاهر سخنش نیست سخن بسیار است فرصتِ دیدنِ گل آه که بسیار کم است و آرزوی…

ادامه مطلب

گر چه می‌دانم که می‌رنجی و مشکل می‌شود

گر چه می‌دانم که می‌رنجی و مشکل می‌شود گر نکوبی حلقه صد جا بر در دل می‌شود همچو فانوسش کسی باید که دارد پاس حسن…

ادامه مطلب

کس به بزم دلبران از دور گردان پیش نیست

کس به بزم دلبران از دور گردان پیش نیست قرب نزدیکان مجلس حرف و صوتی بیش نیست در صلات عاشقان دوری و تنهاییست رکن گو…

ادامه مطلب

عشق ما پرتو ندارد ما چراغ مرده‌ایم

عشق ما پرتو ندارد ما چراغ مرده‌ایم گرم کن هنگامهٔ دیگر که ما افسرده‌ایم گر همه مرهم شوی ما را نباشی سودمند کز تو پر…

ادامه مطلب

شوقم گرفت و از در عقلم برون کشید

شوقم گرفت و از در عقلم برون کشید یکروزه مهر بین که به عشق و جنون کشید آن آرزو که دوش نبودش اثر هنوز بسیار…

ادامه مطلب

سد خانهٔ دین سوخت به هر رهگذر از تو

سد خانهٔ دین سوخت به هر رهگذر از تو کافر نکند آنچه تو کردی ، حذر از تو بی رحم کسی شرح جگر خوردن من…

ادامه مطلب

ریخت خونم را و برد از پیش آن بیداد کیش

ریخت خونم را و برد از پیش آن بیداد کیش خون چون من بیکسی آسان توان بردن ز پیش هست بیش از طاقت من بار…

ادامه مطلب

دلم را بود از آن پیمان‌گسل امید یاری‌ها

دلم را بود از آن پیمان‌گسل امید یاری‌ها به نومیدی کشید آخر همه امیدواری‌ها رقیبان را ز وصل خویش تا کی معتبر سازی مکن جانا…

ادامه مطلب

در دل همان محبت پیشینه باقی است

در دل همان محبت پیشینه باقی است آن دوستی که بود در این سینه باقی است باز آ و حسن جلوه ده و عرض ناز…

ادامه مطلب

خوش است بزم ولی پر ز خائن راز است

خوش است بزم ولی پر ز خائن راز است سخن به رمز بگویم که غیر، غماز است که بر خزانهٔ این رازهای پنهان زد؟ که…

ادامه مطلب

چو پیش نقش شیرین کوهکن عرض بلا کردی

چو پیش نقش شیرین کوهکن عرض بلا کردی اگر سنگین نبودی گوش او فریادها کردی کند بیگانگی هر چند گویم شرح غم با او چه…

ادامه مطلب

جستم از دام ، به دام آر گرفتار دگر

جستم از دام ، به دام آر گرفتار دگر من نه آنم که فریب تو خورم بار دگر شد طبیب من بیمار مسیحا نفسی تو…

ادامه مطلب

ترک ما کردی برو همصحبت اغیار باش

ترک ما کردی برو همصحبت اغیار باش یار ما چون نیستی با هر که خواهی یار باش مست حسنی با رقیبان میل می خوردن مکن…

ادامه مطلب

پیش تو بسی از همه کس خوارترم من

پیش تو بسی از همه کس خوارترم من زان روی که از جمله گرفتارترم من روزی که نماند دگری بر سر کویت دانی که ز…

ادامه مطلب

بگذشت دورِ یوسف و دورانِ حُسنِ تو ست

بگذشت دورِ یوسف و دورانِ حُسنِ تو ست هر مصرِ دل که هست به فرمانِ حسنِ تو ست بسیار سر به کنگرهٔ عشق بسته‌اند آنجا…

ادامه مطلب

بازم زبان شکر به جنبش درآمدست

بازم زبان شکر به جنبش درآمدست نیشکر امید ز باغم بر آمدست آن دولتی که می‌طلبیدیم در به در پرسیده راه خانه و خود بر…

ادامه مطلب

ای همنفسان بودن و آسودن ما چیست

ای همنفسان بودن و آسودن ما چیست یاران همه کردند سفر بودن ما چیست بشتاب رفیقا که عزیزان همه رفتند ساکن شدن و راه نپیمودن…

ادامه مطلب

آنکه هرگز یاد مشتاقان به مکتوبی نکرد

آنکه هرگز یاد مشتاقان به مکتوبی نکرد گر چه گستاخیست می‌گوییم پرخوبی نکرد با وجود کاروان مصر کز هم نگسلد یوسفی دارم که هرگز یاد…

ادامه مطلب

اسیر جلوهٔ هر حسن عشقبازی هست

اسیر جلوهٔ هر حسن عشقبازی هست میان هر دو حقیقت نیاز و نازی هست ز هر دری که نهد حسن پای ناز برون بر آستانهٔ…

ادامه مطلب

ابر است و اعتدال هوای خزانی است

ابر است و اعتدال هوای خزانی است ساقی بیا که وقت می ارغوانی است در زیر ابر ساغر خورشید شد نهان روز قدح کشیدن و…

ادامه مطلب

هیچکس چشم به سوی من بیمار نکرد

هیچکس چشم به سوی من بیمار نکرد که به جان‌دادن من گریهٔ بسیار نکرد که مرا در نظرآورد که از غایت ناز چین بر ابرو…

ادامه مطلب

هجران رفیقِ بختِ زبونِ کسی مباد

هجران رفیقِ بختِ زبونِ کسی مباد خصمی چنین دلیر به خونِ کسی مباد یارب حریفِ گرم‌کنی همچو آرزو گرم اختلاطِ داغِ درونِ کسی مباد این…

ادامه مطلب

نزدیک ما سگان درت جا نمی‌کنند

نزدیک ما سگان درت جا نمی‌کنند مردم چه احتراز که از ما نمی‌کنند رسم کجاست این ، تو بگو در کدام ملک دل می‌برند و…

ادامه مطلب

منع مهر غیر نتوان کرد یار خویش را

منع مهر غیر نتوان کرد یار خویش را هر که باشد، دوست دارد دوستار خویش را هر نگاهی از پی کاریست بر حال کسی عشق…

ادامه مطلب

مست آمدی که موجب چندین ملال چیست

مست آمدی که موجب چندین ملال چیست هشیار چون شوی به تو گویم که حال چیست من حرف می کشیدن اغیار می‌زنم آن مست ناز…

ادامه مطلب

لب بجنبان که سر تنگ شکر بگشاید

لب بجنبان که سر تنگ شکر بگشاید شکرستان ترا قفل ز در بگشاید غمزه را بخش اجازت که به خنجر بکند دیده‌ای کو به تو…

ادامه مطلب

گر چه دوری می‌کنم بی‌صبر و آرامم هنوز

گر چه دوری می‌کنم بی‌صبر و آرامم هنوز می‌نمایم اینچنین وحشی ولی رامم هنوز باورش می‌آید از من دعوی وارستگی خود نمی‌داند که چون آورده…

ادامه مطلب

کردیم نامزد به تو نابود و بود خویش

کردیم نامزد به تو نابود و بود خویش گشتیم هیچکارهٔ ملک وجود خویش غماز در کمین گهرهای راز بود قفلی زدیم بر در گفت و…

ادامه مطلب

عیاذباله از روزی که عشقم در جنون آرد

عیاذباله از روزی که عشقم در جنون آرد سر زنجیر گیرد و ز در عقلم درون آرد من و رد و قبول بزم سلطانی که…

ادامه مطلب

شکل مستانه و انکار شرابش نگرید

شکل مستانه و انکار شرابش نگرید تا ندانند که مست است ، شتابش نگرید آنکه گوید نزدم جام و زد آتش به دلم چهره افروختن…

ادامه مطلب

سد حیف از محبت بیش از قیاس ما

سد حیف از محبت بیش از قیاس ما با بیوفای حق وفا ناشناس ما بودی به راه سیل بسی به که راه او طرح بنای…

ادامه مطلب

روم به جای دگر ، دل دهم به یار دگر

روم به جای دگر ، دل دهم به یار دگر هوای یار دگر دارم و دیار دگر به دیگری دهم این دل که خوار کردهٔ…

ادامه مطلب

دلی کز عشق گردد گرم، افسردن نمی‌داند

دلی کز عشق گردد گرم، افسردن نمی‌داند چراغی را که این آتش بود مردن نمی‌داند دلی دارم که هر چندش بیازاری نیازارد نه دل سنگست…

ادامه مطلب

در بزم وصل اگر چه همین در میان منم

در بزم وصل اگر چه همین در میان منم چون نیک بنگری ز همه بر کران منم رنگی ز گل ندارم و بویی ز یاسمن…

ادامه مطلب

خوش است چشم به چشم تو و نگاه نهانی

خوش است چشم به چشم تو و نگاه نهانی رسالت دل و جان سوی هم ز راه نهانی کرشمهٔ تو ز بس باشدش برای اجابت…

ادامه مطلب

چها با جان خود دور از رخ جانان خود کردم

چها با جان خود دور از رخ جانان خود کردم مگر دشمن کند اینها که من با جان خود کردم طبیبم گفت درمانی ندارد درد…

ادامه مطلب

جز غیر کسی همره آن عربده جو نیست

جز غیر کسی همره آن عربده جو نیست بد میرود این راه و روش هیچ نکو نیست دوری نگزیند ز رقیبان سر مویی با ما…

ادامه مطلب

تغافلها زد اما شد نگاهی عذر خواه من

تغافلها زد اما شد نگاهی عذر خواه من که سد ره گشت بر گرد سر چشمش نگاه من مرا چشم تو افکند از نظر اما…

ادامه مطلب

بی رخ جان پرور جانان مرا از جان چه حظ

بی رخ جان پرور جانان مرا از جان چه حظ از چنان جانی که باشد بی رخ جانان چه حظ دیگر از شهرم چه خوشحالی…

ادامه مطلب

بگذران دانسته از ما گر ادایی سر زده‌ست

بگذران دانسته از ما گر ادایی سر زده‌ست بوده نادانسته گر از ما خطایی سر زده‌ست آخر ای صاحب متاعِ حسن این دشنام چیست در…

ادامه مطلب

بازم غم بیهوده به همخانگی آمد

بازم غم بیهوده به همخانگی آمد عشق آمد و با نشأهٔ دیوانگی آمد ای عقل همانا که نداری خبر از عشق بگریز که او دشمن…

ادامه مطلب

ای مدعی از طعن تو ما را چه ملالست

ای مدعی از طعن تو ما را چه ملالست با رد و قبول تو چه نقص و چه کمالست گیرم که جهان آتش سوزنده بگیرد…

ادامه مطلب

آنکه بی ما دید بزم عیش و در عشرت نشست

آنکه بی ما دید بزم عیش و در عشرت نشست گو مهیا شو که می‌باید به سد حیرت نشست آمدم تا روبم و در چشم…

ادامه مطلب

از نظر افتادهٔ یاریم مدت‌ها شدست

از نظر افتادهٔ یاریم مدت‌ها شدست زخم‌های تیغ استغنا جراحت‌ها شدست پیش ازین با ما دلی زآیینه بودش صاف‌تر آهی از ما سر زدست و…

ادامه مطلب

وداع جان و تنم استماع رفتن تست

وداع جان و تنم استماع رفتن تست مرو که گر بروی خون من به گردن تست زمانه دامنت از دست ما برون مکناد خدای را…

ادامه مطلب