غزلیات وحشی بافقی
هست از رویت مرا سد گونه حیرانی هنوز
هست از رویت مرا سد گونه حیرانی هنوز وز سر زلف تو انواع پریشانی هنوز سوخت دل از داغ و داغم بار جانسوز آنچنان جان…
ننموده استخوان ز تن ناتوان مرا
ننموده استخوان ز تن ناتوان مرا پیدا شده فتیلهٔ زخم نهان مرا تا زد به نام من غم او قرعهٔ جنون شد پاره پاره قرعه…
منفعل گشت بسی دوش چو مستش دیدم
منفعل گشت بسی دوش چو مستش دیدم بوده در مجلس اغیار چنین فهمیدم صبر رنجیدنم از یار به روزی نکشید طاقت من چو همین بود…
مصلحت دیده چنین صبر که سویش نروم
مصلحت دیده چنین صبر که سویش نروم ننشینم به رهش بر سر کویش نروم هست خوش مصلحتی لیک دریغا کو تاب که یک امروز به…
ماه من گفتم که با من مهربان باشد، نبود
ماه من گفتم که با من مهربان باشد، نبود مرهم جان من آزرده جان باشد، نبود از میان بی موجبی خنجر به خون من کشید…
گل چیست اگر دل ز غم آزاد نباشد
گل چیست اگر دل ز غم آزاد نباشد از گل چه گشاید چو دلی شاد نباشد خواهم که ز بیداد تو فریاد برآرم چندان که…
کوهکن بر یاد شیرین و لب جان پرورش
کوهکن بر یاد شیرین و لب جان پرورش جان شیرین داد و غیر از تیشه نامد بر سرش آنکه مشت استخوانی بود بگذر سوی او…
قلب سپه ماست به یک حمله شکسته
قلب سپه ماست به یک حمله شکسته با غمزه بگو تا نزند تیغ دو دسته پیکان ز جگر جسته و زخمی شده جان هم وین…
طی زمان کن ای فلک ، مژدهٔ وصل یار را
طی زمان کن ای فلک ، مژدهٔ وصل یار را پارهای از میان ببر این شب انتظار را شد به گمان دیدنی، عمر تمام و…
شد صرف عمرم در وفا بیداد جانان همچنان
شد صرف عمرم در وفا بیداد جانان همچنان جان باختم در دوستی او دشمن جان همچنان هر کس که آمد غیر ما در بزم وصلش…
ز کویت رخت بربستم نگاهی زاد راهم کن
ز کویت رخت بربستم نگاهی زاد راهم کن به تقصیر عنایت یک تبسم عذر خواهم کن ره آوارگی در پیش و از پی دیدهٔ حسرت…
دوش پر عربدهای بود و نه آنست امروز
دوش پر عربدهای بود و نه آنست امروز نگهش قاصد سد لطف نهانست امروز حسنش آنست ولی خود نه همانست بلی بودی آفت دل ،…
دلم امروز از آن لب هر زمان شکری دگر دارد
دلم امروز از آن لب هر زمان شکری دگر دارد زبان کز شکوهام پر زهر بود اکنون شکر دارد دگر راهِ کدامین کاروانِ صبر خواهد…
خوشست آن مه به اغیار آزمودم
خوشست آن مه به اغیار آزمودم به من خوش نیست بسیار آزمودم همان خوردم فریب وعدهٔ تو ترا با آنکه سد بار آزمودم ز تو…
خرم دل آن کس که ز بستان تو آید
خرم دل آن کس که ز بستان تو آید گل در بغل از گشت گلستان تو آید ما با لب تفسیده ره بادیه رفتیم خوش…
چه دیدی ای که هرگز بد نبینی
چه دیدی ای که هرگز بد نبینی که سوی مبتلای خود نبینی عفا ک اله مرا کشتی و رفتی نکو رفتی الاهی بد نبینی مجو…
تو زمن پرس قدر روز وصال
تو زمن پرس قدر روز وصال تشنه داند که چیست آب زلال ذوق آن جستن از قفس ناگاه من شناسم نه مرغ فارغ بال میتوان…
تا چند به غمخانهٔ حسرت بنشینم
تا چند به غمخانهٔ حسرت بنشینم وقتست که با یار به عشرت بنشینم بی طاقتیم در ره او میرود از حد کو صبر که در…
به زیرِ لب حدیثِ تلخ کـآن بیدادگر دارد
به زیرِ لب حدیثِ تلخ کـآن بیدادگر دارد بود زهری که بهرِ کشتنِ ما در شکر دارد بلای هجر و دردِ اشتیاقِ پیرِ کنعانی کسی…
بردری ز آمد شد بسیار آزاریم هست
بردری ز آمد شد بسیار آزاریم هست گر خدا صبری دهد اندیشه کاریم هست صبر در میبندند اما نیستم ایمن ز شوق خانهٔ پر رخنهٔ…
با جوانی چند در عین وفا میبینمش
با جوانی چند در عین وفا میبینمش باز با جمع غریبی آشنا میبینمش باز تا امروز دارد با که میل اختلاط زانکه از یاران دیروزی…
ای قامت تو جلوه ده شیوههای حسن
ای قامت تو جلوه ده شیوههای حسن در هر کرشمهٔ تو نهان سد ادای حسن خواهی بدار و خواه بکش ، ناپسند نیست مستحسن استهر…
امروز ناز را به نیازم نظر نبود
امروز ناز را به نیازم نظر نبود زان شیوههای خاص یکی جلوهگر نبود چشم از غرور اگر چه نمیگشت ملتفت عجز نگاه حسرت من بی…
از آن تر شد به خون دیده دامانی که من دارم
از آن تر شد به خون دیده دامانی که من دارم که با تردامنان یار است جانانی که من دارم اگر با من چنین ماند…
یک بار نباشد که نیازردهام از تو
یک بار نباشد که نیازردهام از تو در حیرتم از خود که چه خوش کردهام از تو خواهم که حریفی چو تو خوبت بچشاند ته…
هلاکم ساز گر بر خاطرت باری ز من باشد
هلاکم ساز گر بر خاطرت باری ز من باشد که باشم من که بار خاطر یاری ز من باشد گذاریدم همانجایی که میرم بر مداریدم…
نه من از تو مهر خواهم نه تو بگذری ز کین هم
نه من از تو مهر خواهم نه تو بگذری ز کین هم نه تر است این مروت نه مراست چشم این هم چه بهانه ساخت…
میان مردمانم خوار کردی عزت من کو
میان مردمانم خوار کردی عزت من کو سگ کوی تو بودم روزگاری حرمت من کو به سد جان میخرم گردی که خیزد از سر راهت…
مستغنی است از همه عالم گدای عشق
مستغنی است از همه عالم گدای عشق ما و گدایی در دولتسرای عشق عشق و اساس عشق نهادند بر دوام یعنی خلل پذیر نگردد بنای…
ما را میازار اینهمه چندین جفا بر ما مکن
ما را میازار اینهمه چندین جفا بر ما مکن آغاز عشق است ای پسر اینها مکن اینها مکن ول یاری بدان رسمیست خوبان را کهن…
گرم آمد و بر آتش شوقم نشاند و رفت
گرم آمد و بر آتش شوقم نشاند و رفت آتش به جای آب ز چشمم فشاند و رفت آمد چو باد و مضطربم کرد همچو…
کوچنان یاری که داند قدر اهل درد چیست
کوچنان یاری که داند قدر اهل درد چیست چیست عشق و کیست مرد عشق و درد مرد چیست گلشن حسنی ولی بر آه سرد ما…
قصهٔ می خوردن شبها و گشت ماهتاب
قصهٔ می خوردن شبها و گشت ماهتاب هم حریفان تو میگویند پیش از آفتاب آگهم از طرح صحبت تا شمار نقل بزم گر نسازم یک…
عتاب اگر چه همان در مقام خونریز است
عتاب اگر چه همان در مقام خونریز است ولیک تیغ تغافل نه آنچنان تیز است دلیریی که دلم کرد و میزند در صلح به اعتماد…
شد بیحساب کشور جانها خراب از او
شد بیحساب کشور جانها خراب از او ترک است و تندخو چه عجب بی حساب از او پروانه یک زمان دگر زنده بیش نیست ای…
ز کوی آن پری دیوانه رفتم
ز کوی آن پری دیوانه رفتم نکو کردم خردمندانه رفتم بیا بشنو ز من افسانه عشق که دیگر بر سر افسانه رفتم ز من باور…
دوشم از آغاز شب جا ، بر در جانانه بود
دوشم از آغاز شب جا ، بر در جانانه بود تا به روزم چشم بر بام و در آن خانه بود دی که میمد ز…
دگر آن شبست امشب که ز پی سحر ندارد
دگر آن شبست امشب که ز پی سحر ندارد من و باز آن دعاها که یکی اثر ندارد من و زخم تیز دستی که زد…
خیز و به ناز جلوه ده قامت دلنواز را
خیز و به ناز جلوه ده قامت دلنواز را چون قد خود بلند کن پایهٔ قدر ناز را عشوه پرست من بیا، می زده مست…
خانه پر بود از متاع صبر این دیوانه را
خانه پر بود از متاع صبر این دیوانه را سوخت عشق خانه سوز اول متاع خانه را خواه آتش گوی و خواهی قرب، معنی واحد…
چه خوش بودی دلا گر روی او هرگز نمیدیدی
چه خوش بودی دلا گر روی او هرگز نمیدیدی جفاهای چنین از خوی او هرگز نمیدیدی سخنهایی که در حق تو سر زد از رقیب…
تو جفاکن که از اینسوی وفاداری هست
تو جفاکن که از اینسوی وفاداری هست طاقت و صبر مرا حوصلهٔ خواری هست با دلم هر چه توان کرد بکن تا بکشد کز من…
تا به آخر نفسم ترک تو در خاطر نیست
تا به آخر نفسم ترک تو در خاطر نیست عشق خود نیست اگر تا نفس آخر نیست اثر شیوهٔ منظور کند هر چه کند میل…
به دل دیرین بنایی بود کندم
به دل دیرین بنایی بود کندم به جای او ز نو طرحی فکندم خریدارانه چشمی دید سویم نگفت اما هنوز از چون و چندم قبولی…
بر میان دامن زدن بینند و چابک رفتنش
بر میان دامن زدن بینند و چابک رفتنش تا چو من افتادهای نا گه بگیرد دامنش مرغ فارغ بال بودم در هوای عافیت از کمین…
آیینهٔ جمال ترا آن صفا نماند
آیینهٔ جمال ترا آن صفا نماند آهی زدیم و آینهات را جلا نماند روزی که ما ز بند تو آزاد میشدیم بودند سد اسیر و…
ای جوان ترک وش میر کدامین لشکری
ای جوان ترک وش میر کدامین لشکری ای خوشا آن کشوری کانجا تو صاحب کشوری ای سوار فرد از لشکر جدا افتادهای یا از آن…
آمده نو به شحنگی در دلم آرزوی تو
آمده نو به شحنگی در دلم آرزوی تو منصب پاسبانیم داده به گرد کوی تو چیست اشاره چون زیم حکم چه میکند بگو در بد…
از برای خاطر اغیار خوارم میکنی
از برای خاطر اغیار خوارم میکنی من چه کردم کاینچنین بیاعتبارم میکنی روزگاری آنچه با من کرد استغنای تو گر بگویم گریهها بر روزگارم میکنی…
یک ره سؤال کن گنه بیگناه خود
یک ره سؤال کن گنه بیگناه خود زین چشم پر تغافل اندک گناه خود زان نیمه شب بترس که در تازد از جگر تا کی…