غزلیات وحشی بافقی
وه که دامن میکشد آن سرو ناز از من هنوز
وه که دامن میکشد آن سرو ناز از من هنوز ریخت خونم را و دارد احتراز از من هنوز ناز بر من کن که نازت…
هرکه یار ماست میل کشتن ما میکند
هرکه یار ماست میل کشتن ما میکند جرم یاران چیست دوران این تقاضا میکند میکند افشای درد عشق داغ تازهام این سیهرو دردمندان را چه…
ناوکت بر سینهٔ این ناتوان آمد همه
ناوکت بر سینهٔ این ناتوان آمد همه آفرین بادا که تیرت بر نشان آمد همه شد نشان تیر بیداد تو جسم لاغرم سد خدنگ انداختی،…
من اندوهگین را قصد جان کردی ، نکو کردی
من اندوهگین را قصد جان کردی ، نکو کردی رقیبان را به قتلم شادمان کردی ، نکو کردی به کنج کلبهٔ ویران غم نومیدم افکندی…
مردمی فرموده جا در چشم گریان کردهای
مردمی فرموده جا در چشم گریان کردهای شوره زار شور بختان را گلستان کردهای تو کجا وین دل که در هر گوشهای جغد غمیست گنج…
ما چو پیمان با کسی بستیم دیگر نشکنیم
ما چو پیمان با کسی بستیم دیگر نشکنیم گر همه زهرست چون خوردیم ساغر نشکنیم پیش ما یاقوت یاقوتست و گوهر گوهر است دأب ما…
گر ریخت پر عقابی ، فر هما بماند
گر ریخت پر عقابی ، فر هما بماند جاوید سایهٔ او بر فرق ما بماند رفت آنکه لشکری را در حملهای شکستی لشکر شکن اگر…
کسی از دور تا کی چین ابروی کسی بیند
کسی از دور تا کی چین ابروی کسی بیند سراپا چشم حسرت گردد و سوی کسی بیند ز روی خویشتن هم شرم میآید مرا تا…
غم هجوم آورده میدانم که زارم میکشد
غم هجوم آورده میدانم که زارم میکشد وین غم دیگر که دور از روی یارم میکشد میکشد صد بار هر ساعت من بد روز را…
صاف طرب آماده کن ترتیب عشرتخانه ده
صاف طرب آماده کن ترتیب عشرتخانه ده بنشین و بنشان غیر را ، پیمانه خور ، پیمانه ده نقل وفا در بزم نه تا رام…
سرخیای کان ز نی تیر تو پیدا باشد
سرخیای کان ز نی تیر تو پیدا باشد رنگ خونابهٔ خم جگر ما باشد رازها دارم و زان بیم که بدنام شود میکنم دوری از…
ز شبهای دگر دارم تب غم بیشتر امشب
ز شبهای دگر دارم تب غم بیشتر امشب وصیت میکنم باشید از من با خبر امشب مباشید ای رفیقان امشب ِ دیگر ز من غافل…
دلی و طاقت سد آه آتشین دارم
دلی و طاقت سد آه آتشین دارم همین منم که دل و طاقت چنین دارم نعوذباله اگر بگذری به جانب غیر تو میخرامی و من…
در راه عشق با دل شیدا فتادهایم
در راه عشق با دل شیدا فتادهایم چندان دویدهایم که از پا فتادهایم عاشق بسی به کوی تو افتاده است لیک ما در میانهٔ همه…
خوش آن نیاز که رفع حیا تواند کرد
خوش آن نیاز که رفع حیا تواند کرد نگاه را به نگاه آشنا تواند کرد خوش آن نگاه که در آشنایی اول شروع در سخن…
چون تو مستغنی ز دل بودی دل آرایی چه بود
چون تو مستغنی ز دل بودی دل آرایی چه بود بر دل و جان ناز را چندین تقاضایی چه بود در تصرف چون نمیآورد حسنت…
چرا خود را کسی در دام سد بی نسبت اندازد
چرا خود را کسی در دام سد بی نسبت اندازد رود با یک جهان نا اهل طرح صحبت اندازد حذر از صحبت او باش اگر…
تکیه کردم بر وفای او غلط کردم ، غلط
تکیه کردم بر وفای او غلط کردم ، غلط باختم جان در هوای او غلط کردم، غلط عمر کردم صرف او فعلی عبث کردم ،…
پر گشت دل از راز نهانی که مرا هست
پر گشت دل از راز نهانی که مرا هست نامحرم راز است زبانی که مرا هست با کس نتوان گفتن و پنهان نتوان داشت از…
بند دیگر دارم از عشقت به هر پیوند خویش
بند دیگر دارم از عشقت به هر پیوند خویش جذبهای خواهم که از هم بگسلانم بند خویش عشق خونخوار است با بیگانه و خویشش چه…
بتان که اهل تعلق به قید شان بندند
بتان که اهل تعلق به قید شان بندند غریب سخت دلی چند سست پیوندند تهیهٔ سبب گریههای چون زهر است شکر فشانی اینان که در…
این دل که دوستی به تو خون خواره میکند
این دل که دوستی به تو خون خواره میکند خصمی به خود نه ، با من بیچاره میکند بد خوییت به آخر دیدن گذاشته است…
آه، تاکی ز سفر باز نیایی ، بازآ
آه، تاکی ز سفر باز نیایی ، بازآ اشتیاق تو مرا سوخت کجایی، بازآ شده نزدیک که هجران تو، مارا بکشد گرهمان بر سرخونریزی مایی…
الاهی از میان ناپسندان بر کران دارش
الاهی از میان ناپسندان بر کران دارش ز دام حیلهٔ مردم فریبان در امان دارش صدای شهپر شاهینی از هر گوشه میآید تذرو غافلی دارم…
آتش به جگر زان رخ افروخته دارم
آتش به جگر زان رخ افروخته دارم وین گریهٔ تلخ از جگرسوخته دارم گفتی تو چه اندوختهای ز آتش دوری این داغ که بر جان…
یار دور افتاده مان حل مراد ما نکرد
یار دور افتاده مان حل مراد ما نکرد مدتی رفتیم و او یک بار یاد ما نکرد مجلس ما هر دم از یادش بهشتی دیگر…
هر خون که تو دادی چو می ناب کشیدیم
هر خون که تو دادی چو می ناب کشیدیم زهر تو به سد رغبت جلاب کشیدیم این باب محبت همه اشکال دقیقست ما زحمت بسیار…
ناز برگیرد کمان در وقت ترکش بستنت
ناز برگیرد کمان در وقت ترکش بستنت فتنه پاکوبان شود هنگام ابرش جستنت لاله آتشناک رویاند ز آب و خاک دشت ز آب خوی رخساره…
من این کوشش که در تسخیر آن خودکام میکردم
من این کوشش که در تسخیر آن خودکام میکردم اگر وحشی غزالی بود او را رام میکردم در این مدت اگر اوقات من صرف ملک…
مرغ ما دوش سرایندهٔ بستانی بود
مرغ ما دوش سرایندهٔ بستانی بود داشت گلبانگی و معشوف گلستانی بود دیده کز نعمت دیدار نبودش سپری مگسی بود که مهمان سرخوانی بود دست…
ما اجنبی ز قاعدهٔ کار عالمیم
ما اجنبی ز قاعدهٔ کار عالمیم بیهوده گرد کوچه و بازار عالمیم دیوانه طینتیم زر و سنگ ما یکیست اینیم اگر عزیز و گر خوار…
گر دیده به دریوزهٔ دیدار نیاید
گر دیده به دریوزهٔ دیدار نیاید دل در نظر یار چنین خوار نیاید ور دعوی جانبازی عشقی نکند دل بر جان کسی اینهمه آزار نیاید…
کسی کز رشک من محروم از آن پیمان شکن گرید
کسی کز رشک من محروم از آن پیمان شکن گرید اگر در بزم او بیند مرا، بر حال من گرید به بزم عیش بی دردان…
غلام عشق حاشا کز جفای یار بگریزد
غلام عشق حاشا کز جفای یار بگریزد نه عاشق بلهوس باشد که از آزار بگریزد ببر، گر بلبلی درد سر بیهوده از گلشن که گوید…
طراز سبزهٔ بر گلشن عذار خوش است
طراز سبزهٔ بر گلشن عذار خوش است معین است که گلشن به نوبهار خوش است چه خوش بود طرف روی یار از خط سبز بلی…
سرت از غرور خوبی به کسی فرو نیاید
سرت از غرور خوبی به کسی فرو نیاید سر این غرور کردم که کمی درو نیاید بحلی ز من اگر چه همه باد برد نامم…
ز پیش دیده تا جانان من رفت
ز پیش دیده تا جانان من رفت تو پنداری که از تن جان من رفت اگر خود همره جانان نرفتم ولی فرسنگها افغان من رفت…
دو هفته رفت که ننواختی به نیم نگاهم
دو هفته رفت که ننواختی به نیم نگاهم هنوز وقت نیامد که بگذری ز گناهم کرشمهای که نکاهد ز حسن اگر بنوازی به لطف گاه…
در راسته ناز فروشان که بتانند
در راسته ناز فروشان که بتانند ماییم ونگاهی که به هیچش نستانند ای عشق شدی خوار بکش ناز دو روزی کاین حسن فروشان همه قدر…
خوش آن روزی که زنجیر جنون بر پای من باشد
خوش آن روزی که زنجیر جنون بر پای من باشد به هر جا پا نهم از بیخودی غوغای من باشد خوش آن عشقی که در…
چو خواهم کز ره شوقش دمی بر گرد سر گردم
چو خواهم کز ره شوقش دمی بر گرد سر گردم به نزدیکش روم سد بار و باز از شرم برگردم من بد روز را آن…
جایی روم که جنس وفا را خرد کسی
جایی روم که جنس وفا را خرد کسی نام متاع من به زبان آورد کسی یاری که دستگیری یاری کند کجاست گر سینهای خراشد و…
ترک من تیغ به کف ، بر زده دامن برخاست
ترک من تیغ به کف ، بر زده دامن برخاست جان فدایش که به خون ریختن من برخاست میکشیدند ملایک همه چون سرمه به چشم…
پاک ساز از غیر دل ، وز خود تهی شو چون حباب
پاک ساز از غیر دل ، وز خود تهی شو چون حباب گر سبک روحی توانی خیمه زد بر روی آب خودنمایی کی کند آن…
به استغنات میرم سرو استغنا بلند من
به استغنات میرم سرو استغنا بلند من که خوش راضیست از تو جان استغنا پسند من سرت گردم به رقص آور دلم را گرم سویم…
باغ ترا نظارگیانی که دیدهاند
باغ ترا نظارگیانی که دیدهاند گفتند سبزه های خوشش بر دمیدهاند در بوستان حسن تو گل بر سر گلست در بسته بودهای و گلش را…
این بس که تماشایی بستان تو باشم
این بس که تماشایی بستان تو باشم مرغ سر دیوار گلستان تو باشم کافیست همین بهرهام از مائدهٔ وصل کز دور مگس ران سر خوان…
آه شراره بارم کان از درون برآمد
آه شراره بارم کان از درون برآمد ابریست آتش افشان کز بحر خون برآمد میکرد دل تفأل از مصحف جمالش از زلف او به فالش…
اغیار را آسان کشد عاشق چو ترک جان کند
اغیار را آسان کشد عاشق چو ترک جان کند هر کس که از جان بگذرد بسیار خون آسان کند ای دل به راه سیل غم…
ابروی تو جنبید و خدنگی ز کمان جست
ابروی تو جنبید و خدنگی ز کمان جست بر سینه چنان خورد که از جوشن جان جست این چشم چه بود آه که ناگاه گشودی…