غم عشقت خلاص ازرنج دنیا می کند ما را

غم عشقت خلاص ازرنج دنیا می کند ما را مذاق تلخ، تلخی ها گوارا می کند ما را کند آیینه را روشن نظر، خاکستر گلخن…

ادامه مطلب

شود چون جوهر آیینه پیدا، تار می‌افتد

شود چون جوهر آیینه پیدا، تار می‌افتد نگردد روشناس آن کس که جوهردار می‌افتد کند یغما نگاه ناتوان او توانایی به بستر بوی گل، زان…

ادامه مطلب

سرفرازی طلب از همّت مردانهٔ عشق

سرفرازی طلب از همّت مردانهٔ عشق داغ خورشید بود بر سر دیوانهٔ عشق نیست جز سینهٔ تفسیدهٔ این سوخته دل سرزمینی که در آن سوخته…

ادامه مطلب

زانوی بی کسی هاست، بالین خستهٔ من

زانوی بی کسی هاست، بالین خستهٔ من شد مومیایی دل، رنگ شکستهٔ من پاس ادب به عاشق، نگذاشت اختیاری کاری نمی گشاید، از دست بستهٔ…

ادامه مطلب

ز افسانه کی به شب، مژهٔ ما به هم رسد؟

ز افسانه کی به شب، مژهٔ ما به هم رسد؟ از حرف و صوت، کی لب دریا به هم رسد؟

ادامه مطلب

دل نازک، پر از خون است و رسوا می کند ما را

دل نازک، پر از خون است و رسوا می کند ما را غلط در بزم او ساقی، به مینا می کند ما را ز داغ…

ادامه مطلب

در آن محفل که شمع من، تجلی‌ساز می‌آید

در آن محفل که شمع من، تجلی‌ساز می‌آید اگر طور است، چون پروانه در پرواز می‌آید ضعیفی‌ها فکنده‌ست از نواسنجی زبانم را کنون چون نی،…

ادامه مطلب

خزان چه می برد از نوبهار رنگینم؟

خزان چه می برد از نوبهار رنگینم؟ گل همیشه بهار است، داغ دیرینم فتاده است به بی نسبتان مدار مرا فلک چو مصرع برجسته، کرده…

ادامه مطلب

چهره نما که در چمن، شور هزار گل کند

چهره نما که در چمن، شور هزار گل کند طرّه گشا که در خزان، بوی بهار گل کند سپند آتش خویشم، کسی دوا چه کند؟…

ادامه مطلب

ترانه کرد صریر نیم، دراز اینجا

ترانه کرد صریر نیم، دراز اینجا که دیگری نشود داستان طراز اینجا درین دیار به حال هنر که پردازد؟ فتاده در عدم آباد، امتیاز اینجا…

ادامه مطلب

بیهوده نگشتم به سراپای دو عالم

بیهوده نگشتم به سراپای دو عالم منظور تو بودی ز تماشای دو عالم خم کردن سر، بهر طمع، طاعت بُت بود یک سجده نکردم به…

ادامه مطلب

به دنیا قدر ارباب مذلت بیش می‌باشد

به دنیا قدر ارباب مذلت بیش می‌باشد کف سائل ز اعضای دگر، در پیش می‌باشد شکایت نیست مطلب، چون جرس گر ناله پردازم فغانی در…

ادامه مطلب

بر لبم حرف دهان تنگ یار افتاده است

بر لبم حرف دهان تنگ یار افتاده است بخیهٔ راز نهان، بر روی کار افتاده است

ادامه مطلب

این است، سرود من و بلبل به چمن‌ها

این است، سرود من و بلبل به چمن‌ها فریاد ز بی‌مهری این عهدشکن‌ها نشنیده کس، از غنچهٔ مستور تو حرفی امّا به زبان‌ها ز تو…

ادامه مطلب

ای از تو داغ بر جگر لاله زارها

ای از تو داغ بر جگر لاله زارها سرگشته در هوای تو، بوی بهارها در پا فتادهٔ سر زلف تو سروران از دست رفتهٔ نگهت،…

ادامه مطلب

از نالهٔ من خامه خوش آهنگ برآمد

از نالهٔ من خامه خوش آهنگ برآمد وز نام بلندم، سخن از ننگ برآمد آن نغمه،که زیر لب داوود شکستند ما را ز نی خامه،…

ادامه مطلب

نی می دهد از اصل مقامات صدایی

نی می دهد از اصل مقامات صدایی پیچیده ز کلکم به سماوات صدایی در مسجد اگر مست سماعم، عجبی نیست خورده ست به گوشم، ز…

ادامه مطلب

ندید از گرد راهش، دیده هرگز سرمه واری را

ندید از گرد راهش، دیده هرگز سرمه واری را ازین ره، کار دشوار است، چشم انتظاری را

ادامه مطلب

می آید از کوی مغان طرز طربناکش نگر

می آید از کوی مغان طرز طربناکش نگر صبح قیامت می دمد، پیراهن چاکش نگر

ادامه مطلب

مباد، نفس ز قید خرد گشاده شود

مباد، نفس ز قید خرد گشاده شود بلاست چون سگ درّنده، بی قلاده شود حریف درد تو اکنون نمی شود دل من که زور باده،…

ادامه مطلب

کاو کاو مژه ی من به جگر خون نگذاشت

کاو کاو مژه ی من به جگر خون نگذاشت سینه ام داغ برای دل مجنون نگذاشت حرکت در قلم نکته سراینده ی من شوخی مصرع…

ادامه مطلب

علاج عقدهٔ دلتنگی، آسان است عاشق را

علاج عقدهٔ دلتنگی، آسان است عاشق را گشادکار، در چاک گریبان است عاشق را

ادامه مطلب

شمع سان، دیده پرآتش مژه پرنم دارم

شمع سان، دیده پرآتش مژه پرنم دارم داغها بر جگر، از الفت مرهم دارم نسبم کاش چو یاران دگر جعلی بود غم عالم ز نسب…

ادامه مطلب

سخنور چون شدی، خاموش بنشین چون نگین اینجا

سخنور چون شدی، خاموش بنشین چون نگین اینجا گل شهرت بود، چون حرف باشد دلنشین اینجا

ادامه مطلب

ز هر چاکی که دارد سینه من، بوی خون آید

ز هر چاکی که دارد سینه من، بوی خون آید که یک بو از هزاران رخنهء مِجمر برون آید

ادامه مطلب

ز ابر دیده در هر گل، زمین کشته ای دارم

ز ابر دیده در هر گل، زمین کشته ای دارم به کف تسبیح و با زنّار ترسا رشته ای دارم تو در صحن چمن، با…

ادامه مطلب

دل طلب کرد، از آن غمزه، عتابی که مپرس

دل طلب کرد، از آن غمزه، عتابی که مپرس به اشارت نگهش داد جوابی که مپرس یک تبسّم، دل مخمور مرا برد ز دست در…

ادامه مطلب

در بهاری که مرا بال و پرافشانی بود

در بهاری که مرا بال و پرافشانی بود بی تو گل در نظرم، لالهٔ پیکانی بود من بتخانه نشین را ز چه رو کرد خراب…

ادامه مطلب

خدایا الفتی ده، با دل آزرده، لالان را

خدایا الفتی ده، با دل آزرده، لالان را مکن سوهان روحم، صحبت صاحب کمالان را

ادامه مطلب

چه شد مهر جهان‌آرای من، آن گرم‌جوشی‌ها

چه شد مهر جهان‌آرای من، آن گرم‌جوشی‌ها خوشا عهدی که با ما داشتی، پیمانه‌نوشی‌ها لباس پنبه، داغ لاله را در بر نمی‌باشد ز عاشق‌فطرتان، هرگز…

ادامه مطلب

ترسم که بر لبی، سخن آن میان رود

ترسم که بر لبی، سخن آن میان رود مضمون بسته ایست، چرا رایگان رود؟

ادامه مطلب

بی‌داغ عشق، بر در دل‌ها چه می‌روی؟

بی‌داغ عشق، بر در دل‌ها چه می‌روی؟ اهل نظر نیی، به تماشا چه می‌روی؟ کام نخست سوخت نفس، برق خام را ای نوسفر، تو بر…

ادامه مطلب

به دنبال خرام آن پری رو

به دنبال خرام آن پری رو رمیدن می رود از یاد آهو بود ادبار دنیا، به ز اقبال قفای زشت، باشد خوشتر از رو

ادامه مطلب

بر رخ چه درگشاید، بیگانهٔ وفا را

بر رخ چه درگشاید، بیگانهٔ وفا را چشمی که می نبیند دیدار آشنا را؟ نخل فسرده ی ما، نه سایه نه ثمر داشت ما شاخ…

ادامه مطلب

این است که دل برده و خون کرده بسی را

این است که دل برده و خون کرده بسی را بسم الله اگر تاب نفس هست کسی را

ادامه مطلب

آن مشکبو غزال ز چشمم گذار کرد

آن مشکبو غزال ز چشمم گذار کرد چشم مرا چو نافهٔ مشک تتار کرد

ادامه مطلب

از ضعف مشکل آید، چون می برد ز خویشم

از ضعف مشکل آید، چون می برد ز خویشم بالین خواب سازد، از مخمل فرنگم کلکم کند به نیرنگ، پرداز چهرهٔ گل مشاطّهٔ بهار است،…

ادامه مطلب

نوای پرده سوزم، از کجا پیدا کند گوشی؟

نوای پرده سوزم، از کجا پیدا کند گوشی؟ زبان فهمی نمی یابم، که از دل وا کند گوشی نمک ریزد به دامن داغ دل را…

ادامه مطلب

نخواهد برد جان از رشک ما خصم عنود ما

نخواهد برد جان از رشک ما خصم عنود ما سواد کلک ما مشک است، بر زخم حسود ما

ادامه مطلب

مستی چشم یار، ز پیمانه خود است

مستی چشم یار، ز پیمانه خود است خواب بهار، پردهٔ افسانهٔ خود است غمهای مایه دار تو از دل نمی رود این گنج شاهوار، به…

ادامه مطلب

گزند کوکب از کژدم فزون جان را زیان دارد

گزند کوکب از کژدم فزون جان را زیان دارد خدا از چشم این شب‌زنده‌داران در امان دارد جهان افسرده است، اسباب عشرت از که می‌جویی؟…

ادامه مطلب

کنون ز تربتم ای شوخ، سرگران مگذر

کنون ز تربتم ای شوخ، سرگران مگذر به شمع کشتهٔ خود آستین فشان مگذر مباد توده ی خاکسترم به باد دهی ز خاک سوخته ات،…

ادامه مطلب

عشق در سینهٔ من، لاله‌ستان‌ها دارد

عشق در سینهٔ من، لاله‌ستان‌ها دارد دل خون گشته ز داغ تو نشان‌ها دارد همه کس، گرچه یقین کرده که پیمان‌شکنی دل مسکین به وفا…

ادامه مطلب

شکیبایی بود کار دلم، با گرمی خویی

شکیبایی بود کار دلم، با گرمی خویی نمی گردد کباب من، ز پهلویی به پهلویی سری آن زلف دارد با کف پای نگارینش رخ اخلاص…

ادامه مطلب

سرشک لاله گون، رشک گلستان می کند ما را

سرشک لاله گون، رشک گلستان می کند ما را بهار خار مژگان، گل به دامان می کند ما را به چاک سینه دارد دستم الفت،…

ادامه مطلب

ز هجران کار دلتنگی به سامان دیر می آید

ز هجران کار دلتنگی به سامان دیر می آید که دست ناتوانم، تا گریبان دیر می آید به رنگ شمع می سازم، به آه سینه…

ادامه مطلب