لخت دل با سینه از اشک مدام آمد برون

لخت دل با سینه از اشک مدام آمد برون این کباب آخر ز آتشخانه، خام آمد برون گشت با زخم نمایان، سینهٔ صبح آشنا شب…

ادامه مطلب

کسی درد سخن، تا دل نگردد خون چه می داند؟

کسی درد سخن، تا دل نگردد خون چه می داند؟ رموز معنی از من پرس افلاطون چه می داند؟

ادامه مطلب

عمر گذران، فکر مه و سال ندارد

عمر گذران، فکر مه و سال ندارد چشم نگران، سیل به دنبال ندارد از قهر تو، بیمی نبود بوالهوسان را چشم تو پلنگیست که چنگال…

ادامه مطلب

شوریده سرم، طرهٔ پیچان تو دارد

شوریده سرم، طرهٔ پیچان تو دارد آشفته دلم، زلف پریشان تو دارد زین گونه، فرومانده و بی تاب و توانم پنهان چه کنم؟ سستی پیمان…

ادامه مطلب

سلطان همّتم، ز جهان شسته دست را

سلطان همّتم، ز جهان شسته دست را چون سیل، پشت پا زده ام خاک پست را انصاف، کار محتسب روزگار نیست یکسان کند معامله، هشیار…

ادامه مطلب

زاهد خمیده است چو چنگ و ملول نیست

زاهد خمیده است چو چنگ و ملول نیست یک تار موی بر تن او بی اصول نیست دارد ز مرشدان طریقت، خلیفه ها ایمن به…

ادامه مطلب

ز پی بیگانه خویی را، به امّید وفا افتم

ز پی بیگانه خویی را، به امّید وفا افتم به دام صد بلا از یک نگاه آشنا افتم بود چون سایه در پای تو، هستی…

ادامه مطلب

دلم در زلف او، از سینه نالان بیشتر باشد

دلم در زلف او، از سینه نالان بیشتر باشد غم دیوانه، در شهر از بیابان بیشتر باشد هجوم عاشقان از دور باش ناز، افزون شد…

ادامه مطلب

در پرده دل، جلوه گری بار دگر داشت

در پرده دل، جلوه گری بار دگر داشت پیمانه چشمم، می دیدار دگر داشت از زلف نپرداخت به ما، پرتو رویش این شمع دل افروز،…

ادامه مطلب

خوش آن ساعت که از فیض سحر شاداب برخیزی

خوش آن ساعت که از فیض سحر شاداب برخیزی ز خواب صبح، چون خورشید عالمتاب برخیزی

ادامه مطلب

چو شیشه بود تمنا تن کبود، مرا

چو شیشه بود تمنا تن کبود، مرا فلک به سنگ جفای تو آزمود، مرا نهفته بود مرا جسم چون شرار به سنگ وصال سوخته جانی…

ادامه مطلب

تقلید من فزونی یاران نمی شود

تقلید من فزونی یاران نمی شود هرگز غبار، ابر بهاران نمی شود لفظ مطیع و معنی بیگانهٔ من است صیدی که رام شیر شکاران نمی…

ادامه مطلب

پایان ناز او چو به بیگانگی کشید

پایان ناز او چو به بیگانگی کشید کار دل شکسته به دیوانگی کشید بار غمی که می شکند کوه را کمر قربان دل شوم که…

ادامه مطلب

به راه آن وفا دشمن، سر و جان شاد می دادم

به راه آن وفا دشمن، سر و جان شاد می دادم دل نامهربانش را، مروت یاد می دادم ندارم قوت آهی، نفس در سینه می…

ادامه مطلب

بسته پای چو من بی پر و بالی که مپرس

بسته پای چو من بی پر و بالی که مپرس زیر لب دارم ازین عقده، سؤالی که مپرس جلوهٔ شمع تجلّی، شب هجران تو داشت…

ادامه مطلب

این داغ دلفروز ندانم چراغ کیست؟

این داغ دلفروز ندانم چراغ کیست؟ وین چشم غوطه ور شده در خون، ایاغ کیست؟ در راه انتظار، سفید است دیده ها تا شورپستهٔ تو،…

ادامه مطلب

ای آنکه زدی بر قدح، امروز مرا سنگ

ای آنکه زدی بر قدح، امروز مرا سنگ فرداست درین راه، کند پای تو را لنگ در رهگذر بال فشانان مفکن دام ترسم که تو…

ادامه مطلب

آسان به جلوه های تو، از جا نمی روم

آسان به جلوه های تو، از جا نمی روم برپاست محشر و به تماشا نمی روم تعظیم سفله، پست کند قدر مرد را از جا،…

ادامه مطلب

هجوم گریهٔ تلخ و خروش ناله های من

هجوم گریهٔ تلخ و خروش ناله های من شکر خواب بهاران شد، غزال شیر مستش را زگلشن بوی خون تازه دل بر دماغم زد دهان…

ادامه مطلب

نشد از گریهٔ مستانه ساقی، دل کنم خالی

نشد از گریهٔ مستانه ساقی، دل کنم خالی من دریاکش، این پیمانه را مشکل کنم خالی نوازش از غم جانان، ز من قالب تهی کردن…

ادامه مطلب

مکن ای بلبل آزرده دل، از خار گله

مکن ای بلبل آزرده دل، از خار گله گله از هر چه نمایی، بود از یار گله

ادامه مطلب

گهر چون سفته گردد، همچو اشک از دیده ها افتد

گهر چون سفته گردد، همچو اشک از دیده ها افتد شود هر کس درین بازار بینا، از بها افتد

ادامه مطلب

کجا دلبستگی عاشق به حسن بی وفا دارد؟

کجا دلبستگی عاشق به حسن بی وفا دارد؟ که مانند گل رعنا، خزانی در قفا دارد

ادامه مطلب

غم عشقت خلاص ازرنج دنیا می کند ما را

غم عشقت خلاص ازرنج دنیا می کند ما را مذاق تلخ، تلخی ها گوارا می کند ما را کند آیینه را روشن نظر، خاکستر گلخن…

ادامه مطلب

شود چون جوهر آیینه پیدا، تار می‌افتد

شود چون جوهر آیینه پیدا، تار می‌افتد نگردد روشناس آن کس که جوهردار می‌افتد کند یغما نگاه ناتوان او توانایی به بستر بوی گل، زان…

ادامه مطلب

سرفرازی طلب از همّت مردانهٔ عشق

سرفرازی طلب از همّت مردانهٔ عشق داغ خورشید بود بر سر دیوانهٔ عشق نیست جز سینهٔ تفسیدهٔ این سوخته دل سرزمینی که در آن سوخته…

ادامه مطلب

زانوی بی کسی هاست، بالین خستهٔ من

زانوی بی کسی هاست، بالین خستهٔ من شد مومیایی دل، رنگ شکستهٔ من پاس ادب به عاشق، نگذاشت اختیاری کاری نمی گشاید، از دست بستهٔ…

ادامه مطلب

ز بی برگی، ره الفت دلم بر دوستان بندد

ز بی برگی، ره الفت دلم بر دوستان بندد چمن پیرا، ره گلزار را فصل خزان بندد سخن بیگانه باشد، بزم الفت آشنایان را به…

ادامه مطلب

دل و جان نژند را مانم

دل و جان نژند را مانم خاطر مستمند را مانم داده دهرم به رایگان بر باد پند ناسودمند را مانم بر سراپای خویش چون نگرم…

ادامه مطلب

در بتکده نامحرم و در کعبه غریبم

در بتکده نامحرم و در کعبه غریبم آیا که حوالت به کجا کرده نصیبم؟ مفتی، ز اصول و ز فروعم خبری نیست یک مسأله جز…

ادامه مطلب

خموشم چون قلم امّا، نوا در آستین دارم

خموشم چون قلم امّا، نوا در آستین دارم نی شیون طرازم، ناله ها در آستین دارم به سوز و ساز عشقم، شمع محفل می توان…

ادامه مطلب

چو تر هرگز نگردید، از می وصل تو دامان‌ها

چو تر هرگز نگردید، از می وصل تو دامان‌ها ز مخموری بود خمیازه‌ای، چاک گریبان‌ها خیال توبه، نقشی بود بر آب فراموشی در آن عهدی…

ادامه مطلب

تشنه کامان حسد خون مرا نوشیدند

تشنه کامان حسد خون مرا نوشیدند کهنه شد، بس که هنرهای مرا پوشیدند

ادامه مطلب

پریشان سنبلش، دیباچهٔ احوال من باشد

پریشان سنبلش، دیباچهٔ احوال من باشد شب هجران او، چون سایه در دنبال من باشد شفاعت سنجی طاعات، خواهد کرد در محشر گناه عشق اگر…

ادامه مطلب

به دنیا سر فرو ناوردنم بالین راحت شد

به دنیا سر فرو ناوردنم بالین راحت شد نظر پوشیدن از وضع جهان، خواب فراغت شد

ادامه مطلب

بستم چو دل به مهر تو، نامهربان شدی

بستم چو دل به مهر تو، نامهربان شدی سرگرم جام لطف شدم، سرگران شدی

ادامه مطلب

این باخته نقشان که درین خانهٔ تنگند

این باخته نقشان که درین خانهٔ تنگند چون مهره شطرنج به همسایه، به جنگند برداشت صبا طرف نقاب تو، همانا پیداست که گل های چمن…

ادامه مطلب

ای از تو، پریشان نظری آینه ها را

ای از تو، پریشان نظری آینه ها را از عکس تو در شیشه پری، آینه ها را کرده ست نظربازی آن خط زره پوش مشهور…

ادامه مطلب

آزاده، از حیات خود آزار می‌کشد

آزاده، از حیات خود آزار می‌کشد باری‌ست این، که دوش سبکبار می‌کشد بر خصم تندخوست دلم، کورهٔ گداز زین خون گرم، نیشتر آزار می‌کشد تنها…

ادامه مطلب

نی می دهد از اصل مقامات صدایی

نی می دهد از اصل مقامات صدایی پیچیده ز کلکم به سماوات صدایی در مسجد اگر مست سماعم، عجبی نیست خورده ست به گوشم، ز…

ادامه مطلب

ندید از گرد راهش، دیده هرگز سرمه واری را

ندید از گرد راهش، دیده هرگز سرمه واری را ازین ره، کار دشوار است، چشم انتظاری را

ادامه مطلب

می آید از کوی مغان طرز طربناکش نگر

می آید از کوی مغان طرز طربناکش نگر صبح قیامت می دمد، پیراهن چاکش نگر

ادامه مطلب

مباد، نفس ز قید خرد گشاده شود

مباد، نفس ز قید خرد گشاده شود بلاست چون سگ درّنده، بی قلاده شود حریف درد تو اکنون نمی شود دل من که زور باده،…

ادامه مطلب

کاو کاو مژه ی من به جگر خون نگذاشت

کاو کاو مژه ی من به جگر خون نگذاشت سینه ام داغ برای دل مجنون نگذاشت حرکت در قلم نکته سراینده ی من شوخی مصرع…

ادامه مطلب

علاج عقدهٔ دلتنگی، آسان است عاشق را

علاج عقدهٔ دلتنگی، آسان است عاشق را گشادکار، در چاک گریبان است عاشق را

ادامه مطلب

شمع سان، دیده پرآتش مژه پرنم دارم

شمع سان، دیده پرآتش مژه پرنم دارم داغها بر جگر، از الفت مرهم دارم نسبم کاش چو یاران دگر جعلی بود غم عالم ز نسب…

ادامه مطلب

سخنور چون شدی، خاموش بنشین چون نگین اینجا

سخنور چون شدی، خاموش بنشین چون نگین اینجا گل شهرت بود، چون حرف باشد دلنشین اینجا

ادامه مطلب

ز هر چاکی که دارد سینه من، بوی خون آید

ز هر چاکی که دارد سینه من، بوی خون آید که یک بو از هزاران رخنهء مِجمر برون آید

ادامه مطلب

ز افسانه کی به شب، مژهٔ ما به هم رسد؟

ز افسانه کی به شب، مژهٔ ما به هم رسد؟ از حرف و صوت، کی لب دریا به هم رسد؟

ادامه مطلب

دل نازک، پر از خون است و رسوا می کند ما را

دل نازک، پر از خون است و رسوا می کند ما را غلط در بزم او ساقی، به مینا می کند ما را ز داغ…

ادامه مطلب