من اگر مستم اگر هشیارم

من اگر مستم اگر هشیارم بنده چشم خوش آن یارم بی‌خیال رخ آن جان و جهان از خود و جان و جهان بیزارم بنده صورت…

ادامه مطلب

من توام تو منی ای دوست مرو از بر خویش

من توام تو منی ای دوست مرو از بر خویش خویش را غیر مینگار و مران از در خویش سر و پا گم مکن از…

ادامه مطلب

من سرخوش و تو دلخوش غم بی‌دل و بی‌سر به

من سرخوش و تو دلخوش غم بی‌دل و بی‌سر به دل می‌ده و بر می‌خور از دلبر و دل بر به عالم همه چون دریا…

ادامه مطلب

منم آن حلقه در گوش و نشسته گوش شمس الدین

منم آن حلقه در گوش و نشسته گوش شمس الدین دلم پرنیش هجران است بهر نوش شمس الدین چو آتش‌های عشق او ز عرش و…

ادامه مطلب

مهمان توام ای جان زنهار مخسب امشب

مهمان توام ای جان زنهار مخسب امشب ای جان و دل مهمان زنهار مخسب امشب روی تو چو بدر آمد امشب شب قدر آمد ای…

ادامه مطلب

می‌آید سنجق بهاری

می‌آید سنجق بهاری لشکرکش شور و بی‌قراری گلزار نقاب می‌گشاید بلبل بگرفت باز زاری بر کف بنهاده لاله جامی کای نرگس مست بر چه کاری…

ادامه مطلب

می‌گفت چشم شوخش با طره سیاهش

می‌گفت چشم شوخش با طره سیاهش من دم دهم فلان را تو درربا کلاهش یعقوب را بگویم یوسف به قعر چاهست چون بر سر چه…

ادامه مطلب

نثرنا فی ربیع الوصل بالورد

نثرنا فی ربیع الوصل بالورد حنانینا فنعم الزوج و الفرد ز رویت باغ و عبهر می‌توان کرد ز زلفت مشک و عنبر می‌توان کرد ز…

ادامه مطلب

نشاید از تو چندین جور کردن

نشاید از تو چندین جور کردن نشاید خون مظلومان به گردن مرا بهر تو باید زندگانی وگر نی سهل دارم جان سپردن از آن روزی…

ادامه مطلب

نگشتم از تو هرگز ای صنم سیر

نگشتم از تو هرگز ای صنم سیر ولیک از هجر گشتم دم به دم سیر همی‌بینم رضایت در غم ماست چگونه گردد این بی‌دل ز…

ادامه مطلب

نه فلک مر عاشقان را بنده باد

نه فلک مر عاشقان را بنده باد دولت این عاشقان پاینده باد بوستان عاشقان سرسبز باد آفتاب عاشقان تابنده باد تا قیامت ساقی باقی عشق…

ادامه مطلب

نیست در آخرزمان فریادرس

نیست در آخرزمان فریادرس جز صلاح الدین صلاح الدین و بس گر ز سر سر او دانسته‌ای دم فروکش تا نداند هیچ کس سینه عاشق…

ادامه مطلب

هر آن نوی که رسد سوی تو قدید شود

هر آن نوی که رسد سوی تو قدید شود چو آب پاک که در تن رود پلید شود ز شیر دیو مزیدی مزید تو هم…

ادامه مطلب

هر خوشی که فوت شد از تو مباش اندوهگین

هر خوشی که فوت شد از تو مباش اندوهگین کو به نقشی دیگر آید سوی تو می دان یقین نی خوشی مر طفل را از…

ادامه مطلب

هر کآتش من دارد او خرقه ز من دارد

هر کآتش من دارد او خرقه ز من دارد زخمی چو حسینستش جامی چو حسن دارد نفس ار چه که زاهد شد او راست نخواهد…

ادامه مطلب

هر کی در ذوق عشق دنگ آمد

هر کی در ذوق عشق دنگ آمد نیک فارغ ز نام و ننگ آمد نشود بند گفت و گوی جهان شیرگیری که چون پلنگ آمد…

ادامه مطلب

هزار جان مقدس فدای سلطانی

هزار جان مقدس فدای سلطانی که دست کفر برو برنبست پالانی ببرد او به سلامت میان چندین باد به ظلمت لحد خود چراغ ایمانی نگین…

ادامه مطلب

هله ای دلی که خفته تو به زیر ظل مایی

هله ای دلی که خفته تو به زیر ظل مایی شب و روز در نمازی به حقیقت و غزالی مه بدر نور بارد سگ کوی…

ادامه مطلب

هله طبل وفا بزن که بیامد اوان تو

هله طبل وفا بزن که بیامد اوان تو می چون ارغوان بده که شکفت ارغوان تو بفشاریم شیره از شکرانگور باغ تو بفشانیم میوه‌ها ز…

ادامه مطلب

همچو گل سرخ برو دست دست

همچو گل سرخ برو دست دست همچو میی خلق ز تو مست مست بازوی تو قوس خدا یافت یافت تیر تو از چرخ برون جست…

ادامه مطلب

هیچ باشد که رسد آن شکر و پسته من

هیچ باشد که رسد آن شکر و پسته من نقل سازد جهت این جگر خسته من دست خود بر سر من مالد از روی کرم…

ادامه مطلب

وای آن دل که بدو از تو نشانی نرسد

وای آن دل که بدو از تو نشانی نرسد مرده آن تن که بدو مژده جانی نرسد سیه آن روز که بی‌نور جمالت گذرد هیچ…

ادامه مطلب

یا تو ترش کرده رو مایه ده شکران

یا تو ترش کرده رو مایه ده شکران تنگ شکر می‌کشد تا بنهد در میان سرکه فروشان هلا سرکه بریزید زود تا که عسل پر…

ادامه مطلب

یا شبه الطیف لی انت قریب بعید

یا شبه الطیف لی انت قریب بعید جمله ارواحنا تغمس فیما ترید نوبت آدم گذشت نوبت مرغان رسید طبل قیامت زدند خیز که فرمان رسید…

ادامه مطلب

یا من نعماه غیر معدود

یا من نعماه غیر معدود و السعی لدیه غیر مردود قد اکرمنا و قد دعانا کی نعبده و نعم معبود لا یطلب حمدنا لفخر بل…

ادامه مطلب

یار ما دلدار ما عالم اسرار ما

یار ما دلدار ما عالم اسرار ما یوسف دیدار ما رونق بازار ما بر دم امسال ما عاشق آمد پار ما مفلسانیم و تویی گنج…

ادامه مطلب

یک غزل آغاز کن بر صفت حاضران

یک غزل آغاز کن بر صفت حاضران ای رخ تو همچو شمع خیز درآ در میان نور ده آن شمع را روح ده این جمع…

ادامه مطلب

فرست بادهٔ جان را به رسم دلداری

فرست بادهٔ جان را به رسم دلداری بدان نشان که مرا بی‌نشان همی‌داری بدان نشان که به هر شب چو ماه می‌تابی ز ابر دل…

ادامه مطلب

کریما تو گلی یا جمله قندی

کریما تو گلی یا جمله قندی که چون بینی مرا چون گل بخندی عزیزا تو به بستان آن درختی که چون دیدم تو را بیخم…

ادامه مطلب

کاشکی از غیر تو آگه نبودی جان من

کاشکی از غیر تو آگه نبودی جان من خود ندانستی بجز تو جان معنی دان من تا نه ردی کردمی و نی تردد نی قبول…

ادامه مطلب

قضا آمد شنو طبل نفیرش

قضا آمد شنو طبل نفیرش نفیرش تلختر یا زخم تیرش چو دایه این جهان پستان سیه کرد گلوگیر آمدت چون شهد شیرش خنک طفلی که…

ادامه مطلب

فغان فغان که ببست آن نگار بار سفر

فغان فغان که ببست آن نگار بار سفر فغان که بنده مر او را نبود یار سفر فغان که کار سفر نیست سخره دستم که…

ادامه مطلب

در غیب هست عودی کاین عشق از او است دودی

در غیب هست عودی کاین عشق از او است دودی یک هست نیست رنگی کز او است هر وجودی هستی ز غیب رسته بر غیب…

ادامه مطلب

غلام پاسبانانم که یارم پاسبانستی

غلام پاسبانانم که یارم پاسبانستی به چستی و به شبخیزی چو ماه و اخترانستی غلام باغبانانم که یارم باغبانستی به تری و به رعنایی چو…

ادامه مطلب

علونا سماء الود من غیر سلم

علونا سماء الود من غیر سلم و هل یهتدی نحو السماء النوائب ایعلرا ظلام الکون نور و دادنا و قد جاوز الکونین هذا عجائب فان…

ادامه مطلب

عشق شمس حق و دین کان گوهر کانی است آن

عشق شمس حق و دین کان گوهر کانی است آن در دو عالم جان و دل را دولت معنی است آن گر به ظاهر لشکر…

ادامه مطلب

عشق اکنون مهربانی می‌کند

عشق اکنون مهربانی می‌کند جان جان امروز جانی می‌کند در شعاع آفتاب معرفت ذره ذره غیب دانی می‌کند کیمیای کیمیاسازست عشق خاک را گنج معانی…

ادامه مطلب

عاشقی بر من پریشانت کنم

عاشقی بر من پریشانت کنم کم عمارت کن که ویرانت کنم گر دو صد خانه کنی زنبوروار چون مگس بی‌خان و بی‌مانت کنم تو بر…

ادامه مطلب

عاشق دلبر مرا شرم و حیا چرا بود

عاشق دلبر مرا شرم و حیا چرا بود چونک جمال این بود رسم وفا چرا بود این همه لطف و سرکشی قسمت خلق چون شود…

ادامه مطلب

طوبی لمن آواه سر فؤاده

طوبی لمن آواه سر فؤاده سکن الفؤاد بعشقه و وداده نفس الکریم کمریم و فؤاده شبه المسیح و صدره کمهاده اذن الفؤاد لکی یبوح بسره…

ادامه مطلب

صوفیان آمدند از چپ و راست

صوفیان آمدند از چپ و راست در به در کو به کو که باده کجاست در صوفی دل‌ست و کویش جان باده صوفیان ز خم…

ادامه مطلب

صلا جان‌های مشتاقان که نک دلدار خوب آمد

صلا جان‌های مشتاقان که نک دلدار خوب آمد چو زرکوبست آن دلبر رخ من سیم کوب آمد از او کو حسن مه دارد هر آن…

ادامه مطلب

صبحدمی همچو صبح پرده ظلمت درید

صبحدمی همچو صبح پرده ظلمت درید نیم شبی ناگهان صبح قیامت دمید واسطه‌ها را برید دید به خود خویش را آنچ زبانی نگفت بی‌سر و…

ادامه مطلب

شنو پندی ز من ای یار خوش کیش

شنو پندی ز من ای یار خوش کیش به خون دل برآید کار درویش یقین می‌دان مجیب و مستجابست دعای سوخته درویش دل ریش چو…

ادامه مطلب

شدم از دست یک باره ز دست عشق تا دانی

شدم از دست یک باره ز دست عشق تا دانی در این مستی اگر جرمی کنم تا رو نگردانی زهی پیدای ناپیدا پناه امشب و…

ادامه مطلب

شاهدی بین که در زمانه بزاد

شاهدی بین که در زمانه بزاد بت و بتخانه را به باد بداد شاهدانی که در جهان سمرند کس از ایشان دگر نیارد یاد از…

ادامه مطلب

سیر نشد چشم و دل از نظر شاه من

سیر نشد چشم و دل از نظر شاه من سیر مشو هم تو نیز زین دل آگاه من مشک و سقا سیر شد از جگر…

ادامه مطلب

سوخت یکی جهان به غم آتش غم پدید نی

سوخت یکی جهان به غم آتش غم پدید نی صورت این طلسم را هیچ کسی بدید نی می‌کشدم به هر طرف قوت کهربای او ای…

ادامه مطلب

سفره کهنه کجا درخور نان تو بود

سفره کهنه کجا درخور نان تو بود خرمگس هم ز کجا صاحب خوان تو بود در زمانی که بگویی هله هان تان چه کمست کو…

ادامه مطلب

سر برمزن از هستی تا راه نگردد گم

سر برمزن از هستی تا راه نگردد گم در بادیه مردان محوست تو را جم جم در عالم پرآتش در محو سر اندرکش در عالم…

ادامه مطلب