رو قرار از دل مستان بستان

رو قرار از دل مستان بستان رو خراج از گل بستان بستان کله مه ز سر مه برگیر گرو گل ز گلستان بستان سخن جان…

ادامه مطلب

رفتم به کوی خواجه و گفتم که خواجه کو

رفتم به کوی خواجه و گفتم که خواجه کو گفتند خواجه عاشق و مست است و کو به کو گفتم فریضه دارم آخر نشان دهید…

ادامه مطلب

ربود عقل و دلم را جمال آن عربی

ربود عقل و دلم را جمال آن عربی درون غمزه مستش هزار بوالعجبی هزار عقل و ادب داشتم من ای خواجه کنون چو مست و…

ادامه مطلب

دیدی که چه کرد آن یگانه

دیدی که چه کرد آن یگانه برساخت پریر یک بهانه ما را و تو را کجا فرستاد او ماند و دو سه پری خانه ما…

ادامه مطلب

دی بنواخت یار من بنده غم رسیده را

دی بنواخت یار من بنده غم رسیده را داد ز خویش چاشنی جان ستم چشیده را هوش فزود هوش را حلقه نمود گوش را جوش…

ادامه مطلب

دوست همان به که بلاکش بود

دوست همان به که بلاکش بود عود همان به که در آتش بود جام جفا باشد دشوارخوار چون ز کف دوست بود خوش بود زهر…

ادامه مطلب

دلدار من در باغ دی می گشت و می گفت ای چمن

دلدار من در باغ دی می گشت و می گفت ای چمن صد حور کش داری ولی بنگر یکی داری چو من قدر لبم نشناختی…

ادامه مطلب

دل ناظر جمال تو آن گاه انتظار

دل ناظر جمال تو آن گاه انتظار جان مست گلستان تو آن گاه خار خار هر دم ز پرتو نظر او به سوی دل حوریست…

ادامه مطلب

دل بی‌لطف تو جان ندارد

دل بی‌لطف تو جان ندارد جان بی‌تو سر جهان ندارد عقل ار چه شگرف کدخداییست بی خوان تو آب و نان ندارد خورشید چو دید…

ادامه مطلب

دزدیده چون جان می روی اندر میان جان من

دزدیده چون جان می روی اندر میان جان من سرو خرامان منی ای رونق بستان من چون می روی بی‌من مرو ای جان جان بی‌تن…

ادامه مطلب

در هوایت بی‌قرارم روز و شب

در هوایت بی‌قرارم روز و شب سر ز پایت برندارم روز و شب روز و شب را همچو خود مجنون کنم روز و شب را…

ادامه مطلب

در زیر نقاب شب این زنگیکان را بین

در زیر نقاب شب این زنگیکان را بین با زنگیکان امشب در عشرت جان بنشین خلقان همه خوش خفته عشاق درآشفته اسرار به هم گفته…

ادامه مطلب

در جهان گر بازجویی نیست بی‌سودا سری

در جهان گر بازجویی نیست بی‌سودا سری لیک این سودا غریب آمد به عالم نادری جمله سوداها بر این فن عاقبت حسرت خورند ز آنک…

ادامه مطلب

دایم پیش خود نهی آینه را هرآینه

دایم پیش خود نهی آینه را هرآینه ز آنک نظیر نیستت جز که درون آینه در تو کجا رسم تو را همچو خیال روی تو…

ادامه مطلب

خیره چرا گشته‌ای خواجه مگر عاشقی

خیره چرا گشته‌ای خواجه مگر عاشقی کاسه بزن کوزه خور خواجه اگر عاشقی کاش بدانستیی بر چه در ایستاده‌ای کاش بدانستیی بر چه قمر عاشقی…

ادامه مطلب

خواهم که کفک خونین از دیگ جان برآرم

خواهم که کفک خونین از دیگ جان برآرم گفتار دو جهان را از یک دهان برآرم از خود برآمدم من در عشق عزم کردم تا…

ادامه مطلب

خنک آن دم که به رحمت سر عشاق بخاری

خنک آن دم که به رحمت سر عشاق بخاری خنک آن دم که برآید ز خزان باد بهاری خنک آن دم که بگویی که بیا…

ادامه مطلب

خرامان می روی در دل چراغ افروز جان و تن

خرامان می روی در دل چراغ افروز جان و تن زهی چشم و چراغ دل زهی چشمم به تو روشن زهی دریای پرگوهر زهی افلاک…

ادامه مطلب

حکیمیم طبیبیم ز بغداد رسیدیم

حکیمیم طبیبیم ز بغداد رسیدیم بسی علتیان را ز غم بازخریدیم سبل‌های کهن را غم بی‌سر و بن را ز رگ هاش و پی‌هاش به…

ادامه مطلب

حجاب از چشم بگشایی که سبحان الذی اسری

حجاب از چشم بگشایی که سبحان الذی اسری جمال خویش بنمایی که سبحان الذی اسری شراب عشق می‌جوشی از آن سوتر ز بی‌هوشی هزاران عقل…

ادامه مطلب

چون عشق کند شکرفشانی

چون عشق کند شکرفشانی در جلوه شود مه نهانی بینی که شکر کران ندارد خوش می‌خوری و همی‌رسانی می‌غلط به هر طرف که غلطی بر…

ادامه مطلب

چون چنگ شدم جانا آن چنگ تو دروا کن

چون چنگ شدم جانا آن چنگ تو دروا کن صد جان به عوض بستان وان شیوه تو با ما کن عیسی چو تویی ما را…

ادامه مطلب

چو مرا ز عشق کهنه صنما به یاد دادی

چو مرا ز عشق کهنه صنما به یاد دادی دل همچو آتشم را به هزار باد دادی چو ز هجر تو به نالم ز خدا…

ادامه مطلب

چو سحرگاه ز گلشن مه عیار برآمد

چو سحرگاه ز گلشن مه عیار برآمد چه بسی نعره مستان که ز گلزار برآمد ز رخ ماه خصالش ز لطیفی وصالش همه را بخت…

ادامه مطلب

چو آمد روی مه رویم کی باشم من که باشم من

چو آمد روی مه رویم کی باشم من که باشم من چو زاید آفتاب جان کجا ماند شب آبستن چه باشد خار گریان رو که…

ادامه مطلب

چهار روز ببودم به پیش تو مهمان

چهار روز ببودم به پیش تو مهمان سه روز دیگر خواهم بدن یقین می‌دان به حق این سه و آن چار رو ترش نکنی که…

ادامه مطلب

چه پادشاست که از خاک پادشا سازد

چه پادشاست که از خاک پادشا سازد ز بهر یک دو گدا خویشتن گدا سازد باقرضواالله کدیه کند چو مسکینان که تا تو را بدهد…

ادامه مطلب

چندان بگردم گرد دل کز گردش بسیار من

چندان بگردم گرد دل کز گردش بسیار من نی تن کشاند بار من نی جان کند پیکار من چندان طواف کان کنم چندان مصاف جان…

ادامه مطلب

چنان مستم چنان مستم من امروز

چنان مستم چنان مستم من امروز که پیروزه نمی‌دانم ز پیروز به هر ره راهبر هشیار باید در این ره نیست جز مجنون قلاوز اگر…

ادامه مطلب

چشم پرنور که مست نظر جانانست

چشم پرنور که مست نظر جانانست ماه از او چشم گرفتست و فلک لرزانست خاصه آن لحظه که از حضرت حق نور کشد سجده گاه…

ادامه مطلب

جهان را بدیدم وفایی ندارد

جهان را بدیدم وفایی ندارد جهان در جهان آشنایی ندارد در این قرص زرین بالا تو منگر که در اندرون بوریایی ندارد بس ابله شتابان…

ادامه مطلب

جانا نظری فرما چون جان نظرهایی

جانا نظری فرما چون جان نظرهایی چون گویم دل بردی چون عین دل مایی جان‌ها همه پا کوبند آن لحظه که دل کوبی دل نیز…

ادامه مطلب

جان منی جان منی جان من

جان منی جان منی جان من آن منی آن منی آن من شاه منی لایق سودای من قند منی لایق دندان من نور منی باش…

ادامه مطلب

جان از سفر دراز آمد

جان از سفر دراز آمد بر خاک در تو بازآمد در نقد وجود هر چه زر بود از گنج عدم به گاز آمد بی مهر…

ادامه مطلب

تو هر روزی از آن پشته برآیی

تو هر روزی از آن پشته برآیی کنی مر تشنه جانان را سقایی تو هر صبحی جهان را نور بخشی که جان جان خورشید سمایی…

ادامه مطلب

تو ز هر ذره وجودت بشنو ناله و زاری

تو ز هر ذره وجودت بشنو ناله و زاری تو یکی شهر بزرگی نه یکی بلکه هزاری همه اجزات خموشند ز تو اسرار نیوشند همه…

ادامه مطلب

تو جانا بی‌وصالش در چه کاری

تو جانا بی‌وصالش در چه کاری به دست خویش بی‌وصلش چه داری همه لافت که زاری‌ها کنم من به نزد او نیرزد خاک زاری اگر…

ادامه مطلب

تنت زین جهان است و دل زان جهان

تنت زین جهان است و دل زان جهان هوا یار این و خدا یار آن دل تو غریب و غم او غریب نیند از زمین…

ادامه مطلب

تاخت رخ آفتاب گشت جهان مست وار

تاخت رخ آفتاب گشت جهان مست وار بر مثل ذره‌ها رقص کنان پیش یار شاه نشسته به تخت عشق گرو کرده رخت رقص کنان هر…

ادامه مطلب

تا چند زنی بر من ز انکار تو خار آخر

تا چند زنی بر من ز انکار تو خار آخر من با تو نمی‌گویم ای مرده پار آخر ماننده ابری تو هم مظلم و بی‌باران…

ادامه مطلب

پیشتر آ روی تو جز نور نیست

پیشتر آ روی تو جز نور نیست کیست که از عشق تو مخمور نیست نی غلطم در طلب جان جان پیش میا پس به مرو…

ادامه مطلب

پنبه ز گوش دور کن بانگ نجات می‌رسد

پنبه ز گوش دور کن بانگ نجات می‌رسد آب سیاه درمرو کآب حیات می‌رسد نوبت عشق مشتری بر سر چرخ می‌زند بهر روان عاشقان صد…

ادامه مطلب

بیمار رنج صفرا ذوق شکر نداند

بیمار رنج صفرا ذوق شکر نداند هر سنگ دل در این ره قلب از گهر نداند هر عنکبوت جوله در تار و پود آن چه…

ادامه مطلب

بیار باده که اندر خمار خمارم

بیار باده که اندر خمار خمارم خدا گرفت مرا زان چنین گرفتارم بیار جام شرابی که رشک خورشید است به جان عشق که از غیر…

ادامه مطلب

بیا جانا که امروز آن مایی

بیا جانا که امروز آن مایی کجایی تو کجایی تو کجایی به فر سایه‌ات چون آفتابیم همایی تو همایی تو همایی جهان فانی نماند ز…

ادامه مطلب

بیا با تو مرا کارست امروز

بیا با تو مرا کارست امروز مرا سودای گلزارست امروز بیا دلدار من دلداریی کن که روز لطف و ایثارست امروز دل من جامه‌ها را…

ادامه مطلب

بویی همی‌آید مرا مانا که باشد یار من

بویی همی‌آید مرا مانا که باشد یار من بر یاد من پیمود می آن باوفا خمار من کی یاد من رفت از دلش ای در…

ادامه مطلب

بهار آمد بهار آمد بهار مشکبار آمد

بهار آمد بهار آمد بهار مشکبار آمد نگار آمد نگار آمد نگار بردبار آمد صبوح آمد صبوح آمد صبوح راح و روح آمد خرامان ساقی…

ادامه مطلب

به غم فرونروم باز سوی یار روم

به غم فرونروم باز سوی یار روم در آن بهشت و گلستان و سبزه زار روم ز برگ ریز خزان فراق سیر شدم به گلشن…

ادامه مطلب

به روح‌های مقدس ز من سلام برید

به روح‌های مقدس ز من سلام برید به عاشقان مقدم ز من پیام برید به روز وصل چو برقم شب فراق چو ابر از این…

ادامه مطلب