غزلیات – مولانا جلال الدین محمد بلخی
از شهر تو رفتیم تو را سیر ندیدیم
از شهر تو رفتیم تو را سیر ندیدیم از شاخ درخت تو چنین خام فتیدیم در سایه سرو تو مها سیر نخفتیم وز باغ تو…
از پی شمس حق و دین دیده گریان ما
از پی شمس حق و دین دیده گریان ما از پی آن آفتابست اشک چون باران ما کشتی آن نوح کی بینیم هنگام وصال چونک…
از اول امروز حریفان خرابات
از اول امروز حریفان خرابات مهمان توند ای شه و سلطان خرابات امروز چه روزست بگو روز سعادت این قبله دل کیست بگو جان خرابات…
اخرج عنالمکان، یا صارمالزمان
اخرج عنالمکان، یا صارمالزمان واسبح سباح حوت فی قلزمالمعانی لا تبغ اتصالا نعت جسم انی اری دنوا انی منالتدانی العبد لیس یرضی فی رقه شریکا…
کعبه طواف میکند بر سر کوی یک بتی
کعبه طواف میکند بر سر کوی یک بتی این چه بتی است ای خدا این چه بلا و آفتی ماه درست پیش او قرص شکسته…
کیست که او بنده رای تو نیست
کیست که او بنده رای تو نیست کیست که او مست لقای تو نیست غصه کشی کو که ز خوف تو نیست یا طربی کان…
گر تو بنمی خسپی بنشین تو که من خفتم
گر تو بنمی خسپی بنشین تو که من خفتم تو قصه خود می گو من قصه خود گفتم بس کردم از دستان زیرا مثل مستان…
گر چه به زیر دلقی شاهی و کیقبادی
گر چه به زیر دلقی شاهی و کیقبادی ور چه ز چشم دوری در جان و سینه یادی گر چه به نقش پستی بر آسمان…
گر زانک ملولی ز من ای فتنه حوران
گر زانک ملولی ز من ای فتنه حوران این سلسله بگذار و کسی را بمشوران در کوچه کوران تو یکی روز گذشتی افتاد دو صد…
گر من ز دست بازی هر غم پژولمی
گر من ز دست بازی هر غم پژولمی زیرک نبودمی و خردمند گولمی گر آفتاب عشق نبودیم چون زحل گه در صعود انده و گه…
گرفت خشم ز بستان سرخری و برون شد
گرفت خشم ز بستان سرخری و برون شد چو زشت بود به صورت به خوی زشت فزون شد چون دل سیاه بد و قلب کوره…
گفتم که ای جان خود جان چه باشد
گفتم که ای جان خود جان چه باشد ای درد و درمان درمان چه باشد خواهم که سازم صد جان و دل را پیش تو…
گه چرخ زنان همچون فلکم
گه چرخ زنان همچون فلکم گه بال زنان همچون ملکم چرخم پی حق رقصم پی حق من زان ویم نی مشترکم چون دید مرا بخرید…
لجکنن اغلن هی بزه کلکل
لجکنن اغلن هی بزه کلکل دغدن دغدا هی کزه کلکل آی بکی سنسن کن بکی سنسن بیمزه کلمه بامزه کلکل لذ لحبی من حرکاتی ارسل…
ما را کنار گیر تو را خود کنار نیست
ما را کنار گیر تو را خود کنار نیست عاشق نواختن به خدا هیچ عار نیست بی حد و بیکناری نایی تو در کنار ای…
ما گوش شماییم شما تن زده تا کی
ما گوش شماییم شما تن زده تا کی ما مست و خراباتی و بیخود شده تا کی ما سوخته حالان و شما سیر و ملولان…
ماییم فداییان جانباز
ماییم فداییان جانباز گستاخ و دلیر و جسم پرداز حیفست که جان پاک ما را باشد تن خاکسار انباز ز آغاز همه به آخر آیند…
مخسب شب که شبی صد هزار جان ارزد
مخسب شب که شبی صد هزار جان ارزد که شب ببخشد آن بدر بدره بیحد به آسمان جهان هر شبی فرود آید برای هر متظلم…
مرا بگرفت روحانی نگاری
مرا بگرفت روحانی نگاری کناری و کناری و کناری بزد با من میان راه تنگی دوچاری و دوچاری و دوچاری ز جان برخاست ز آتشهای…
مرا گویی که رایی من چه دانم
مرا گویی که رایی من چه دانم چنین مجنون چرایی من چه دانم مرا گویی بدین زاری که هستی به عشقم چون برآیی من چه…
مرغ دلم باز پریدن گرفت
مرغ دلم باز پریدن گرفت طوطی جان قند چریدن گرفت اشتر دیوانه سرمست من سلسله عقل دریدن گرفت جرعه آن باده بیزینهار بر سر و…
مستی ده و هستی ده ای غمزه خماره
مستی ده و هستی ده ای غمزه خماره تو دلبر و استادی ما عاشق و این کاره ما بر سر هر پشته گم کرده سر…
مطرب عشق ابدم زخمه عشرت بزنم
مطرب عشق ابدم زخمه عشرت بزنم ریش طرب شانه کنم سبلت غم را بکنم تا همه جان ناز شود چونک طرب ساز شود تا سر…
مقام ناز نداری برو تو ناز مکن
مقام ناز نداری برو تو ناز مکن چو میوه پخته نگشت از درخت بازمکن به پیش قبله حق همچو بت میا منشین نماز خود را…
من از اقلیم بالایم سر عالم نمیدارم
من از اقلیم بالایم سر عالم نمیدارم نه از آبم نه از خاکم سر عالم نمیدارم اگر بالاست پراختر وگر دریاست پرگوهر وگر صحراست پرعبهر…
من آن نیم که تو دیدی چو بینیم نشناسی
من آن نیم که تو دیدی چو بینیم نشناسی تو جز خیال نبینی که مست خواب و نعاسی مرا بپرس که چونی در این کمی…
من خوشم از گفت خسان وز لب و لنج ترشان
من خوشم از گفت خسان وز لب و لنج ترشان من بکشم دامن تو دامن من هم تو کشان جان من و جان تو را…
من کجا بودم عجب بیتو این چندین زمان
من کجا بودم عجب بیتو این چندین زمان در پی تو همچو تیر در کف تو چون کمان تو مرا دستور ده تا بگویم حال…
مه تو یار ندارد جز او تو یار مگیر
مه تو یار ندارد جز او تو یار مگیر رخش کنار ندارد از او کنار مگیر جهان شکارگهی دان ز هر طرف صیدی درآ چو…
می بده ای ساقی آخرزمان
می بده ای ساقی آخرزمان ای ربوده عقلهای مردمان خاکیان زین باده بر گردون زدند ای می تو نردبان آسمان بشکن از باده در زندان…
میخرامد آفتاب خوبرویان ره کنید
میخرامد آفتاب خوبرویان ره کنید رویها را از جمال خوب او چون مه کنید مردگان کهنه را رویش دو صد جان میدهد عاشقان رفته را…
ناآمده سیل تر شدستیم
ناآمده سیل تر شدستیم نارفته به دام پای بستیم شطرنج ندیدهایم و ماتیم یک جرعه نخوردهایم و مستیم همچون شکن دو زلف خوبان نادیده مصاف…
ندا رسید به عاشق ز عالم رازش
ندا رسید به عاشق ز عالم رازش که عشق هست براق خدای میتازش تبارک الله در خاکیان چه باد افتاد چو آب لطف بجوشید ز…
نقش بند جان که جانها جانب او مایلست
نقش بند جان که جانها جانب او مایلست عاقلان را بر زبان و عاشقان را در دلست آنک باشد بر زبانها لا احب الافلین باقیات…
نگفتمت مرو آن جا که آشنات منم
نگفتمت مرو آن جا که آشنات منم در این سراب فنا چشمه حیات منم وگر به خشم روی صد هزار سال ز من به عاقبت…
نوبت وصل و لقاست نوبت حشر و بقاست
نوبت وصل و لقاست نوبت حشر و بقاست نوبت لطف و عطاست بحر صفا در صفاست درج عطا شد پدید غره دریا رسید صبح سعادت…
نیک بدست آنک او شد تلف نیک و بد
نیک بدست آنک او شد تلف نیک و بد دل سبد آمد مکن هر سقطی در سبد آنک تواضع کند نگذرد از حد خویش یابد…
هر آنک از سبب وحشت غمی تنهاست
هر آنک از سبب وحشت غمی تنهاست بدانک خصم دلست و مراقب تنهاست به چنگ و تنتن این تن نهادهای گوشی تن تو توده خاکست…
هر روز بامداد به آیین دلبری
هر روز بامداد به آیین دلبری ای جان جان جان به من آیی و دل بری ای کوی من گرفته ز بوی تو گلشنی وی…
هر کس به جنس خویش درآمیخت ای نگار
هر کس به جنس خویش درآمیخت ای نگار هر کس به لایق گهر خود گرفت یار او را که داغ توست نیارد کسی خرید آن…
هر نفسی تازه ترم کز سر روزن بپرم
هر نفسی تازه ترم کز سر روزن بپرم چونک بهارم تو شهی باغ توام شاخ ترم چونک تویی میر مرا در بر خود گیر مرا…
هست در حلقه ما حلقه ربایی عجبی
هست در حلقه ما حلقه ربایی عجبی قمری باخبری درد دوایی عجبی هست در صفه ما صف شکنی کز نظرش تابد از روزن دل نور…
هله ای کیا نفسی بیا
هله ای کیا نفسی بیا در عیش را سره برگشا این فلان چه شد آن فلان چه شد نبود مرا سر ماجرا نهلد کسی سر…
هله هش دار که در شهر دو سه طرارند
هله هش دار که در شهر دو سه طرارند که به تدبیر کلاه از سر مه بردارند دو سه رندند که هشیاردل و سرمستند که…
همه چون ذره روزن ز غمت گشته هوایی
همه چون ذره روزن ز غمت گشته هوایی همه دردی کش و شادان که تو در خانه مایی همه ذرات پریشان همه کالیوه و شادان…
هیچ میدانی چه میگوید رباب
هیچ میدانی چه میگوید رباب ز اشک چشم و از جگرهای کباب پوستیام دور مانده من ز گوشت چون ننالم در فراق و در عذاب…
وسوسه تن گذشت غلغله جان رسید
وسوسه تن گذشت غلغله جان رسید مور فروشد به گور چتر سلیمان رسید این فلک آتشی چند کند سرکشی نوح به کشتی نشست جوشش طوفان…
یا رب چه کس است آن مه یا رب چه کس است آن مه
یا رب چه کس است آن مه یا رب چه کس است آن مه کز چهره بزد آتش در خیمه و در خرگه اندر ذقن…
یا سندا لحاظه عاقلتی و مسکنی
یا سندا لحاظه عاقلتی و مسکنی یا ملکا جواره مکتنفی و مؤمنی انت عماد بنیتی انت عتاد منیتی انت کمال ثروتی انت نصاب مخزنی قره…
یا ولی نعمتی و سلطانی
یا ولی نعمتی و سلطانی سابقالحسن ما له ثانی انت بحر تحیط بالدنیا مدمن جوهر و مرجان کان بنیان عبد کم خربا رمنی هو و…