آمد یار و بر کفش جام میی چو مشعله

آمد یار و بر کفش جام میی چو مشعله گفت بیا حریف شو گفتم آمدم هله جام میی که تابشش جان ببرد ز مشتری چرخ…

ادامه مطلب

آمد بت میخانه تا خانه برد ما را

آمد بت میخانه تا خانه برد ما را بنمود بهار نو تا تازه کند ما را بگشاد نشان خود بربست میان خود پر کرد کمان…

ادامه مطلب

الا ای شمع گریان گرم می‌سوز

الا ای شمع گریان گرم می‌سوز خلاص شمع نزدیکست شد روز خلاص شمع‌ها شمعی برآمد که بر زنگی ظلمت‌هاست پیروز نهان شد ظلم و ظلمت‌ها…

ادامه مطلب

اگر کی در فرینداش یوقسا یاوز

اگر کی در فرینداش یوقسا یاوز اوزن یلداسنا بو در قلاوز چپانی برک دت قر تن اکشدر اشیت بندن قراقوزیم قراقوز اگر ططسن اگر رومین…

ادامه مطلب

اگر خواهی مرا می در هوا کن

اگر خواهی مرا می در هوا کن وگر سیری ز من رفتم رها کن نیم قانع به یک جام و به صد جام دوساله پیش…

ادامه مطلب

اگر به خشم شود چرخ هفتم از تو بری

اگر به خشم شود چرخ هفتم از تو بری به جان من که نترسی و هیچ غم نخوری اگر دلت به بلا و غمش مشرح…

ادامه مطلب

آفتابی برآمد از اسرار

آفتابی برآمد از اسرار جامه شویی کنیم صوفی وار تن ما خرقه ایست پرتضریب جان ما صوفییست معنی دار خرقه پر ز بند روزی چند…

ادامه مطلب

از کنار خویش یابم هر دمی من بوی یار

از کنار خویش یابم هر دمی من بوی یار چون نگیرم خویش را من هر شبی اندر کنار دوش باغ عشق بودم آن هوس بر…

ادامه مطلب

از دل به دل برادر گویند روزنیست

از دل به دل برادر گویند روزنیست روزن مگیر گیر که سوراخ سوزنیست هر کس که غافل آمد از این روزن ضمیر گر فاضل زمانه…

ادامه مطلب

از بامداد روی تو دیدن حیات ماست

از بامداد روی تو دیدن حیات ماست امروز روی خوب تو یا رب چه دلرباست امروز در جمال تو خود لطف دیگرست امروز هر چه…

ادامه مطلب

آرایش باغ آمد این روی چه روی است این

آرایش باغ آمد این روی چه روی است این مستی دماغ آمد این بوی چه بوی است این این خانه جنات است یا کوی خرابات…

ادامه مطلب

کی باشد من با تو باده به گرو خورده

کی باشد من با تو باده به گرو خورده تو برده و من مانده من خرقه گرو کرده در می شده من غرقه چون ساغر…

ادامه مطلب

گر به خوبی می بلافد لا نسلم لا نسلم

گر به خوبی می بلافد لا نسلم لا نسلم کاندر این مکتب ندارد کر و فری هر معلم متهم شو همچو یوسف تا در آن…

ادامه مطلب

گر جان عاشق دم زند آتش در این عالم زند

گر جان عاشق دم زند آتش در این عالم زند وین عالم بی‌اصل را چون ذره‌ها برهم زند عالم همه دریا شود دریا ز هیبت…

ادامه مطلب

گر روشنی تو یارا یا خود سیه ضمیری

گر روشنی تو یارا یا خود سیه ضمیری در هر دو حال خود را از یار وانگیری پا واگرفتن تو هر دو ز حال کفر…

ادامه مطلب

گر ماه شب افروزان روپوش روا دارد

گر ماه شب افروزان روپوش روا دارد گیرم که بپوشد رو بو را چه دوا دارد گر نیز بپوشد رو ور نیز ببرد بو از…

ادامه مطلب

گر یک سر موی از رخ تو روی نماید

گر یک سر موی از رخ تو روی نماید بر روی زمین خرقه و زنار نماند آن را که دمی روی نمایی ز دو عالم…

ادامه مطلب

گفت مرا آن طبیب رو ترشی خورده‌ای

گفت مرا آن طبیب رو ترشی خورده‌ای گفتم نی گفت نک رنگ ترش کرده‌ای دل چو سیاهی دهد رنگ گواهی دهد عکس برون می‌زند گر…

ادامه مطلب

گل را نگر ز لطف سوی خار آمده

گل را نگر ز لطف سوی خار آمده دل ناز و باز کرده و دلدار آمده مه را نگر برآمده مهمان شب شده دامن کشان…

ادامه مطلب

لا قی‌الفراش نارا کن هکذا حبیبی

لا قی‌الفراش نارا کن هکذا حبیبی فی النار قد تواری کن هکذا حبیبی ذاق القراش ذوقا والشمع ذاب شوقا والدمع منه سارا کن هکذا حبیبی…

ادامه مطلب

ما به خرمنگاه جان بازآمدیم

ما به خرمنگاه جان بازآمدیم جانب شه همچو شهباز آمدیم سیر گشتیم از غریبی و فراق سوی اصل و سوی آغاز آمدیم وارهیدیم از گدایی…

ادامه مطلب

ما که باده ز دست یار خوریم

ما که باده ز دست یار خوریم کی چو اشتر گیاه و خار خوریم ایمنیم از خمار مرگ ایرا می باقی بی‌خمار خوریم جام مردان…

ادامه مطلب

ماه درست را ببین کو بشکست خواب ما

ماه درست را ببین کو بشکست خواب ما تافت ز چرخ هفتمین در وطن خراب ما خواب ببر ز چشم ما چون ز تو روز…

ادامه مطلب

مجلس چو چراغ و تو چو آبی

مجلس چو چراغ و تو چو آبی وز آب چراغ را خرابی خورشید بتافته‌ست بر جمع رو تو ز میان که چون سحابی بر خوان…

ادامه مطلب

مرا پرسی که چونی بین که چونم

مرا پرسی که چونی بین که چونم خرابم بیخودم مست جنونم مرا از کاف و نون آورد در دام از آن هیبت دوتا چون کاف…

ادامه مطلب

مرا سودای آن دلبر ز دانایی و قرایی

مرا سودای آن دلبر ز دانایی و قرایی برون آورد تا گشتم چنین شیدا و سودایی سر سجاده و مسند گرفتم من به جهد و…

ادامه مطلب

مررت بدر فی هواه بحار

مررت بدر فی هواه بحار راوه بدر و فی الدلال و حاروا و شاهدت ماء شابه الروح فی الصفا و یعشق ذاک الماء ما هو…

ادامه مطلب

مست می عشق را حیا نی

مست می عشق را حیا نی وین باده عشق را بها نی آن عشق چو بزم و باده جان را می نوشد و ممکن صلا…

ادامه مطلب

مطرب جان‌های دل برده

مطرب جان‌های دل برده تا به شب تا به شب همین پرده جان‌هایی که مست و مخمورند بر سر باده باده‌ای خورده در خرابات مفردان…

ادامه مطلب

معده را پر کرده‌ای دوش از خمیر و از فطیر

معده را پر کرده‌ای دوش از خمیر و از فطیر خواب آمد چشم پر شد کنچ می‌جستی بگیر بعد پرخوردن چه آید خواب غفلت یا…

ادامه مطلب

مگریز ز آتش که چنین خام بمانی

مگریز ز آتش که چنین خام بمانی گر بجهی از این حلقه در آن دام بمانی مگریز ز یاران تو چو باران و مکش سر…

ادامه مطلب

من اگر مستم اگر هشیارم

من اگر مستم اگر هشیارم بنده چشم خوش آن یارم بی‌خیال رخ آن جان و جهان از خود و جان و جهان بیزارم بنده صورت…

ادامه مطلب

من توام تو منی ای دوست مرو از بر خویش

من توام تو منی ای دوست مرو از بر خویش خویش را غیر مینگار و مران از در خویش سر و پا گم مکن از…

ادامه مطلب

من گوش کشان گشتم از لیلی و از مجنون

من گوش کشان گشتم از لیلی و از مجنون آن می کشدم زان سو وین می کشدم زین سون یک گوش به دست این یک…

ادامه مطلب

منم فانی و غرقه در ثبوتی

منم فانی و غرقه در ثبوتی به دریاهای حی لایموتی مگر من یوسفم در قعر چاهی مگر من یونسم در بطن حوتی وجود ظاهرم تا…

ادامه مطلب

مهم را لطف در لطفست از آنم بی‌قرار ای دل

مهم را لطف در لطفست از آنم بی‌قرار ای دل دلم پرچشمه حیوان تنم در لاله زار ای دل به زیر هر درختی بین نشسته…

ادامه مطلب

میان تیرگی خواب و نور بیداری

میان تیرگی خواب و نور بیداری چنان نمود مرا دوش در شب تاری که خوب طلعتی از ساکنان حضرت قدس که جمله محض خرد بود…

ادامه مطلب

میل هواش می کنم طال بقاش می زنم

میل هواش می کنم طال بقاش می زنم حلقه به گوش و عاشقم طبل وفاش می زنم از دل و جان شکسته‌ام بر سر ره…

ادامه مطلب

ندا رسید به جان‌ها ز خسرو منصور

ندا رسید به جان‌ها ز خسرو منصور نظر به حلقه مردان چه می‌کنید از دور چو آفتاب برآمد چه خفته‌اند این خلق نه روح عاشق…

ادامه مطلب

نظری به کار من کن که ز دست رفت کارم

نظری به کار من کن که ز دست رفت کارم به کسم مکن حواله که بجز تو کس ندارم چه کمی درآید آخر به شرابخانه…

ادامه مطلب

نگفتم دوش ای زین بخاری

نگفتم دوش ای زین بخاری که نتوانی رضا دادن به خواری در آن جان‌ها که شکر روید از حق شکر باشد ز هر حسیش جاری…

ادامه مطلب

نهادم پای در عشق که بر عشاق سر باشم

نهادم پای در عشق که بر عشاق سر باشم منم فرزند عشق جان ولی پیش از پدر باشم اگر چه روغن بادام از بادام می…

ادامه مطلب

نیستی عاشق ای جلف شکم خوار گدای

نیستی عاشق ای جلف شکم خوار گدای در فروبند و همان گنده کسان را می‌گای کار بوزینه نبوده‌ست فن نجاری دعوی یافه مکن یافه مگو…

ادامه مطلب

هر آن چشمی که گریان است در عشق دلارامی

هر آن چشمی که گریان است در عشق دلارامی بشارت آیدش روزی ز وصل او به پیغامی هر آن چشم سپیدی کو سیه کرده‌ست تن…

ادامه مطلب

هر ذره که بر بالا می‌نوشد و پا کوبد

هر ذره که بر بالا می‌نوشد و پا کوبد خورشید ازل بیند وز عشق خدا کوبد آن را که بخنداند خوش دست برافشاند وان را…

ادامه مطلب

هر طربی که در جهان گشت ندیم کهتری

هر طربی که در جهان گشت ندیم کهتری می‌برمد از او دلم چون دل تو ز مقذری هر هنری و هر رهی کان برسد به…

ادامه مطلب

هر کی ز حور پرسدت رخ بنما که همچنین

هر کی ز حور پرسدت رخ بنما که همچنین هر کی ز ماه گویدت بام برآ که همچنین هر کی پری طلب کند چهره خود…

ادامه مطلب

هزار جان مقدس هزار گوهر کانی

هزار جان مقدس هزار گوهر کانی فدای جاه و جمالت که روح بخش جهانی چه روح‌ها که فزایی چه حلقه‌ها که ربایی چو ماه غیب…

ادامه مطلب

هله ای پری شب رو که ز خلق ناپدیدی

هله ای پری شب رو که ز خلق ناپدیدی به خدا به هیچ خانه تو چنین چراغ دیدی نه ز بادها بمیرد نه ز نم…

ادامه مطلب

هله عاشقان بشارت که نماند این جدایی

هله عاشقان بشارت که نماند این جدایی برسد وصال دولت بکند خدا خدایی ز کرم مزید آید دو هزار عید آید دو جهان مرید آید…

ادامه مطلب