اقبال ظفر پیوند در کار جهانبانی

اقبال ظفر پیوند در کار جهانبانی اقبال ولیخا نیست اقبال ولیخانی جز وی به که داد ایزد در سلک سرافرازان اقبال شهنشاهی در مرتبهٔ خانی…

ادامه مطلب

آن پری بگذشت و سوی ما نگاهی هم نکرد

آن پری بگذشت و سوی ما نگاهی هم نکرد کشت در ره بی‌گناهی را و آهی هم نکرد صبر من کاندر عیار از هیچ کوهی…

ادامه مطلب

آهوی چشم بتان چشم تو را نخجیر است

آهوی چشم بتان چشم تو را نخجیر است چشم صید افکن تو آهوی آهو گیر است کرده تیر نگهت را سبک آهنگ به جان صف…

ادامه مطلب

ای خدنگ مژه‌ات عقده گشای دل من

ای خدنگ مژه‌ات عقده گشای دل من حل شده از تو به یک چشم زدن مشکل من خون من ریزد اگر آن گل رعنا بر…

ادامه مطلب

ای گردن بلند قدان در کمند تو

ای گردن بلند قدان در کمند تو رعنائی آفریده قد بلند تو بر صرصری سوار وز دل می‌برد قرار طرز گران خرامی رعنا سمند تو…

ادامه مطلب

این صید هنوز نیم رام است

این صید هنوز نیم رام است این کار هنوز ناتمام است این ماه هنوز نو طلوع است این نخل هنوز نو قیام است تیغش رقم…

ادامه مطلب

باز ای دل شورانگیز رو سوی کسی داری

باز ای دل شورانگیز رو سوی کسی داری چشم از همه پوشیده بر روی کسی داری ای آتش دل با آن کز دست تو می‌سوزم…

ادامه مطلب

بر مه روی تو خط مشگ بار

بر مه روی تو خط مشگ بار ساخته روزم چو شب از غصه تار در چمن از عشق تو گل سینه چاک بر فلک از…

ادامه مطلب

بس که مجنون الفتی با مردم دنیا نداشت

بس که مجنون الفتی با مردم دنیا نداشت از جدائی مر دو دست از دامن صحرا نداشت حسن لیلی جلوه گر در چشم مجنون بود…

ادامه مطلب

به خاکم آن بت اگر با رقیب درگذر آید

به خاکم آن بت اگر با رقیب درگذر آید ز مضطرب شدن من زمین به لرزه درآید به دشت و کوه چو از داغ عشق…

ادامه مطلب

به مجلس بحث از آن خصمانه اغیار می‌کردم

به مجلس بحث از آن خصمانه اغیار می‌کردم که جانب داری فهم از ادای یار می‌کردم ز بختم با حریفان کار مشکل شد که پی…

ادامه مطلب

بیچاره باشد همواره عاشق

بیچاره باشد همواره عاشق عشق این چنین است بیچاره عاشق گردون نگردد روزی که گردد از کوی معشوق آواره عاشق صد پاره شد دل اما…

ادامه مطلب

تا میان من و آن مه شده کلفت واقع

تا میان من و آن مه شده کلفت واقع به رقیبم شده بیواسطه کلفت واقع به مهی در گذری یک نظر افکندم دوش شد میان…

ادامه مطلب

چابکسواری آمد و لعبی نمود و رفت

چابکسواری آمد و لعبی نمود و رفت نی نی عقابی آمد و صیدی ربود و رفت آن آفتاب کشور خوبی چو ماه نو ظرف مرا…

ادامه مطلب

چو عشق کوس سکون از گران عیاری زد

چو عشق کوس سکون از گران عیاری زد قرار خیمه با صحرای بی‌قراری زد دو روز ماند عیار حضور قلب درست ز اصل سکه چو…

ادامه مطلب

چون باز خواهد کز طلب جوینده را دور افکند

چون باز خواهد کز طلب جوینده را دور افکند از لن‌ترانی حسن هم آوازه در طور افکند یارب چه با دلها کند محجوب خورشیدی که…

ادامه مطلب

خاست غوغائی و زیبا پسری آمد و رفت

خاست غوغائی و زیبا پسری آمد و رفت شهر برهم زده تاراج گری آمد و رفت تیغ بر کف عرق از چهره‌فشان خلق کشان شعلهٔ…

ادامه مطلب

دارم از طبع ستم خیز تو حظی و چه حظ

دارم از طبع ستم خیز تو حظی و چه حظ وز عتاب شعف آمیز تو حظی و چه حظ می‌کنم با نفس آمیز نگه‌های عجب…

ادامه مطلب

درهمی گرم غضب کرده نگاه که تو را

درهمی گرم غضب کرده نگاه که تو را شعله‌ای آتشی افروخته آه که تو را در پیت رخش که گرمست که غرق عرقی عصمت افکنده…

ادامه مطلب

دم بسمل شدن در قبله باید روی قربانی

دم بسمل شدن در قبله باید روی قربانی مگردان روی از من تا ز قربان رونگردانی دم خون ریختن از دیدن رویت مکن منعم که…

ادامه مطلب

دی به دنبال یکی کبک خرام افتادم

دی به دنبال یکی کبک خرام افتادم رفتم از شهر به صحرا و به دام افتادم مگر این باده همه داروی بیهوشی بود که من…

ادامه مطلب

رفتی جهان پناها اقبال رهبرت باد

رفتی جهان پناها اقبال رهبرت باد ظل همای دولت گسترده بر سرت باد دولت که یاریت کرد پیوسته باد یارت ایزد که داورت ساخت همواره…

ادامه مطلب

ز بس که نور ز حسن تو در جهان بدود

ز بس که نور ز حسن تو در جهان بدود هزار پیک نظر در قفای آن بدود به غیرتم ز نگاه کشیدهٔ تو که دید…

ادامه مطلب

زآب دو دیده گل کنم خاک در سرای او

زآب دو دیده گل کنم خاک در سرای او تا نشود ز آه من محو نشان پای او روی به خاکپای او شب به خیال…

ادامه مطلب

زهی ز تو دل ناوک سزای من مجروح

زهی ز تو دل ناوک سزای من مجروح دلت مباد به تیر دعای من مجروح عجب مدان که به تیر دعا شود دل سنگ ز…

ادامه مطلب

سحر به کوچه بیگانه‌ای فتادم دوش

سحر به کوچه بیگانه‌ای فتادم دوش فتاد ناگهم آواز آشنا در گوش که خوش به بانگ بلند از خواص می می‌خواست ازو دهاده و از…

ادامه مطلب

شطرنج صحبت من و آن مایهٔ سرور

شطرنج صحبت من و آن مایهٔ سرور با آن که قایم است ز من می‌برد به زور کارم درین بساط به شاهی فتاده است کز…

ادامه مطلب

طبیب من ز هجر خود مرارنجور می‌دارد

طبیب من ز هجر خود مرارنجور می‌دارد مرا رنجور کرد از هجر و از خود دور می‌دارد چو عذری هست در تقصیر طاعت می پرستان…

ادامه مطلب

فلک به من نفسی گرچه سر گرانش کرد

فلک به من نفسی گرچه سر گرانش کرد دگر به راه تلافی سبک عنانش کرد زبان ز پرسش حالم اگر کشید دمی دمی دگر به…

ادامه مطلب

گدایان را بود از آستانها پاسبان مانع

گدایان را بود از آستانها پاسبان مانع مرا از آستان او زمین و آسمان مانع من و شبهای سرما و خیال آستان بوسی که آنجا…

ادامه مطلب

گر شود ریش درون رخنه گر بیرونم

گر شود ریش درون رخنه گر بیرونم بنمایم به تو کز داغ نهانت چونم هرچه دارم من مهجور ز عشقت بادا روزی غیر به غیر…

ادامه مطلب

گنج وصل او به چون من بی‌وفائی حیف بود

گنج وصل او به چون من بی‌وفائی حیف بود همچو او شاهی به همچون من گدائی حیف بود یاری آن نازنین کش بت پرستیدن سزاست…

ادامه مطلب

مدعی که آتش اعراض فروزندهٔ توست

مدعی که آتش اعراض فروزندهٔ توست مدعای دل او سوختن بندهٔ توست گر کنی پرسش و بی جرم بود چون باشد تهمت آلود گنه کاین…

ادامه مطلب

من کیستم به دوزخ هجران فتاده‌ای

من کیستم به دوزخ هجران فتاده‌ای وز جرم عشق دل به عقوبت نهاده‌ای تشریف وصل در بر اغیار دیده‌ای با دل قرار فرقت دل دار…

ادامه مطلب

نشانده شام غمت گرد دل سپاهی را

نشانده شام غمت گرد دل سپاهی را که دست نیست بدان هیچ پادشاهی را پناه صد دل مجروح گشته کاکل تو چه پردلی که حمایت…

ادامه مطلب

هزارگونه متاع است ناز را به دکانش

هزارگونه متاع است ناز را به دکانش نگاه گوشهٔ چشم از متاع‌های گرانش خطاب خود به من از اهل بزم خواسته پنهان که نرگسش شده…

ادامه مطلب

یک دم ای سرو ز غمهای تو آزاد که بود

یک دم ای سرو ز غمهای تو آزاد که بود یک شب ای ماه ز بیداد تو بیداد که بود مردم از ذوق چودی تیغ…

ادامه مطلب

از بادهٔ لاله تو چو در ژاله می‌رود

از بادهٔ لاله تو چو در ژاله می‌رود خون قطره قطره در جگر لاله می‌رود چشم تو هندوییست که پنداری از خطا صد ترک تند…

ادامه مطلب

اگر دل بر صف مژگان سیاهی می‌زند خود را

اگر دل بر صف مژگان سیاهی می‌زند خود را که تنها ترک چشمش بر سپاهی می‌زند خود را ز تابم می‌کشد اکثر نگاه دیر دیر…

ادامه مطلب

آن پری را گوهر عصمت ز کف شد حیف حیف

آن پری را گوهر عصمت ز کف شد حیف حیف آفتابی بود نورش برطرف شد حیف حیف طرح یک رنگی فکند آن بت بهر بد…

ادامه مطلب

او کشیده خنجر و من جامه جان کرده چاک

او کشیده خنجر و من جامه جان کرده چاک رایاو قتل منست و من برای او هلاک زان رخم حیران آن صانع که پیدا کرده…

ادامه مطلب

ای دهانت را موکل خضر خط بر سلسبیل

ای دهانت را موکل خضر خط بر سلسبیل رشحه‌ای بر دوزخ آسایان هجران کن سبیل گر به جای آتش نمرود بودی یک شرار ز آتش…

ادامه مطلب

ای گل امروز اداهای تو بی‌چیزی نیست

ای گل امروز اداهای تو بی‌چیزی نیست خندهٔ وسوسه فرمای تو بی‌چیزی نیست می‌زند غیر در صلح به من چیزی هست و اندرین باب تقاضای…

ادامه مطلب

این طلعت و رخسار که دارد که تو داری

این طلعت و رخسار که دارد که تو داری این قامت و رفتار که دارد که تو داری لب شهد و حدیثت شکر است ای…

ادامه مطلب

باز این چه زلف از طرف رخ نمودن است

باز این چه زلف از طرف رخ نمودن است باز این چه مشگ بر ورق لاله سودن است باز این چه نصب کردن خالست برعذار…

ادامه مطلب

بر هر دلی که بند نهاد از نگاه خود

بر هر دلی که بند نهاد از نگاه خود بردش به بند خانهٔ زلف سیاه خود از راه نارسیده شهنشاه عشق او عالم به باد…

ادامه مطلب

بس که همیشه در غمت فکر محال می‌کنم

بس که همیشه در غمت فکر محال می‌کنم هجر تو را ز بی‌خودی وصل خیال می‌کنم شب که ملول می‌شوم بر دل ریش تا سحر…

ادامه مطلب

به دست دیده عنان دل فکار مده

به دست دیده عنان دل فکار مده مرا ببین و به چشم خود اختیار مده ز غیرت ای گل نازک ورق چو دامن پاک کشیدی…

ادامه مطلب

به قصد جان من در جلوه آمد قد رعنایت

به قصد جان من در جلوه آمد قد رعنایت به قربانت شوم جانا بمیرم پیش بالایت ازین بهتر نمی‌دانم طریق مهربانی را که ننشینم ز…

ادامه مطلب

بیش ازین منت وصل از رخ آن ماه مکش

بیش ازین منت وصل از رخ آن ماه مکش گر کشد هجر تو را جان بده و آه مکش وصل بی‌منت او با تو به…

ادامه مطلب