کو دل که محو نرگس جادو فنت شوم

کو دل که محو نرگس جادو فنت شوم مستغرق نظاره مرد افکنت شوم چون گشته‌ای به دشمن ناموس خویش دوست اینست دوستی که به جغان…

ادامه مطلب

گرچه بر رویم در لطف از توجه بازداشت

گرچه بر رویم در لطف از توجه بازداشت تا توانست از درم بیرون به حکم نازداشت جراتم با آن که بی‌دهشت به صحبت می‌دواند دور…

ادامه مطلب

گوش کردن سخنان تو غلط بود غلط

گوش کردن سخنان تو غلط بود غلط رفتن از ره به زبان تو غلط بود غلط از تو هر جور که شد ظاهر و کردم…

ادامه مطلب

مرا خیال تو شبها به خواب نگذارد

مرا خیال تو شبها به خواب نگذارد چو تن به خواب دهم اضطراب نگذارد خیال آرزوئی می‌پزم که می‌ترسم اگر تو هم بگذاری حجاب نگذارد…

ادامه مطلب

من و ملکی و خریداری مژگان سیهی

من و ملکی و خریداری مژگان سیهی که فروشند در آن ملک به صدجان گنهی شهسواری که به جولانگه حسنت امروز انقلاب از نگهی میفکند…

ادامه مطلب

نگشتی یار من تا طور یاری‌های من بینی

نگشتی یار من تا طور یاری‌های من بینی نبردی دل ز من تا جان‌سپاری‌های من بینی ندادی اختیار کشتن من ترک چشمت را که در…

ادامه مطلب

همچو شمعم هست شبها بی‌رخ آن آفتاب

همچو شمعم هست شبها بی‌رخ آن آفتاب دیده گریان سینهٔ بریان تن گدازان دل کباب بسته شد از چار حد بر من در وصلش که…

ادامه مطلب

از سپاه حسن آخر یک سوار آمد برون

از سپاه حسن آخر یک سوار آمد برون کافتاب از شرم رویش شرمسار آمد برون همچو نخل‌تر که باد تند ازو ریزد ثمر پر نگاه…

ادامه مطلب

اگر شراب خوری صد جگر کباب شود

اگر شراب خوری صد جگر کباب شود وگر تو مست شوی عالمی خراب شود ز دیده گر ننهد سر به جیب سیل سرشگ ز سوز…

ادامه مطلب

آن شاه ملک دل ستم از من دریغ داشت

آن شاه ملک دل ستم از من دریغ داشت دریای لطف بود و نم از من دریغ داشت صدنامهٔ بی‌دریغ رقم زد به نام غیر…

ادامه مطلب

آه از آن لحظه که مجلس به غضب در شکند

آه از آن لحظه که مجلس به غضب در شکند دامن افشاند و می ریزد و ساغر شکند می‌رود سرخوش و من بر سر آتش…

ادامه مطلب

ای روی تو از می ارغوان رنگ

ای روی تو از می ارغوان رنگ دارد سمنت ز ارغوان رنگ در دور خط تو می‌نماید آیینهٔ آفتاب در زنگ در سلسلهٔ تو همچون…

ادامه مطلب

ای گوهر نام تو تاج سر دیوان‌ها

ای گوهر نام تو تاج سر دیوان‌ها ذکر تو به صد عنوان آرایش عنوان‌ها در ورطهٔ کفر افتد انس و ملک ار نبود از حفظ…

ادامه مطلب

با او شبی از دیر می‌خواهم خراب آیم برون

با او شبی از دیر می‌خواهم خراب آیم برون او برقع شرم افکند من از حجاب آیم برون خوش آن که طرح سیر شب اندازد…

ادامه مطلب

باز علم زد ز بیابان عشق

باز علم زد ز بیابان عشق کرد جنیبت کش سلطان عشق باز رسید از پی هم کوه کوه موج قوی جنبش طوفان عشق باز صلا…

ادامه مطلب

بردوش آن قدر دل من بار غم گرفت

بردوش آن قدر دل من بار غم گرفت کاندر شباب قد من زار خم گرفت بی‌طاق ابروی تو که طاق است در جهان چندان گریست…

ادامه مطلب

بعد مرگ من نکرد آن مه تاسف برطرف

بعد مرگ من نکرد آن مه تاسف برطرف می‌توان مرد از برای او تکلف برطرف تا نگردد سیر عاشق بر سر خوان وصال بود در…

ادامه مطلب

به رقیب سفری وعدهٔ رفتن دادی

به رقیب سفری وعدهٔ رفتن دادی رقتی و تفرقه را سر به دل من دادی ملک وصلی که حسد داشت بر او دشمن و دوست…

ادامه مطلب

به وجود پاکت شه من ز بدان گزندی نرسد

به وجود پاکت شه من ز بدان گزندی نرسد به تو دود آهی مه من ز نیازمندی نرسد سم توسنت کز همه رو شد سجده…

ادامه مطلب

بیش از دی گرم استغنا زدن گردیده‌ای

بیش از دی گرم استغنا زدن گردیده‌ای غالبا امروز در آیینه خود را دیده‌ای کلفتی داری و پنهان داری از من گوئیا این که با…

ادامه مطلب

تنی زلال‌وش آن سرو گل قبا دارد

تنی زلال‌وش آن سرو گل قبا دارد که موج از اثر جنبش صبا دارد شب آمد و سخن از کید مدعی می‌گفت ازین سخن دگر…

ادامه مطلب

چشمم چو روز واقعه در خواب می‌شود

چشمم چو روز واقعه در خواب می‌شود کین من از دل تو عنان تاب می‌شود گفتی که آتشت بنشانم به آب تیغ تا تیغ میکشی…

ادامه مطلب

چو کار به رغم از امید وصل تنگ شود

چو کار به رغم از امید وصل تنگ شود سرور در دل عاشق گران درنگ شود چو سنگ تفرقه بخت افکند به راه وصال سمند…

ادامه مطلب

چون نمودی رخ به من یک لحظه بدخوئی مکن

چون نمودی رخ به من یک لحظه بدخوئی مکن شربت دیدار شیرین به ترش روئی مکن می‌کنم گر بیخ عیش خویش میگوئی بکن می‌کنم گر…

ادامه مطلب

خانهٔ دوری دل از همه پرداخته‌ام

خانهٔ دوری دل از همه پرداخته‌ام وانداران بهر تو وحدتکده‌ای ساخته‌ام زیر این سقف مقرنس به ازین جائی نیست که من تنگ دل از بهر…

ادامه مطلب

داغ بر دست خود آن شوخ چو در صحبت سوخت

داغ بر دست خود آن شوخ چو در صحبت سوخت غیر در تاب شد و جان من از غیرت سوخت صورت شمع رخش بر در…

ادامه مطلب

دل خود را هنوز اندر تمنای تو می‌بینم

دل خود را هنوز اندر تمنای تو می‌بینم که میمیرم چو ماهی را به سیمای تو می‌بینم نسیم آشنائی لرزه می‌اندازدم بر تن چو سروی…

ادامه مطلب

دور از تو بر روی بتان چون چشم پرخون افکنم

دور از تو بر روی بتان چون چشم پرخون افکنم چشمی که بردارم ز تو بر دیگران چون افکنم گردم زنم بر کوه و دشت…

ادامه مطلب

دی همایون خبری مژده دهانم دادند

دی همایون خبری مژده دهانم دادند مژدهٔ پرسش دارای جهانم دادند بر کران پای مسیح از در این کلبه هنوز ملک صحبت ز کران تا…

ادامه مطلب

رو ای صبا بر آن سرو دلستان که تو دانی

رو ای صبا بر آن سرو دلستان که تو دانی زمین به بوس که منت در آن زمان که تو دانی چو شرح حال تو…

ادامه مطلب

ز خانه تاخت برون کرده ساغری دو سه نوش

ز خانه تاخت برون کرده ساغری دو سه نوش لب از شراب در آتش گل از عرق در جوش خمار رفته ز سر تازه نشاء…

ادامه مطلب

زخم جفای یار که بر سینه مرهم است

زخم جفای یار که بر سینه مرهم است از بخت من زیاده و از لطف او کم است کودک دل است و دو و لعب…

ادامه مطلب

زهی ز عشق جهانی تو را به جان مشتاق

زهی ز عشق جهانی تو را به جان مشتاق من از کمال محبت جهان جهان مشتاق نهان ز چشم بدان صورت تو را این است…

ادامه مطلب

سروی از یزد گذر کرد به کاشانهٔ ما

سروی از یزد گذر کرد به کاشانهٔ ما که ازو چون ارم آراسته شد خانهٔ ما با دلی گرم نشاط آمد و از حرف نخست…

ادامه مطلب

شوق می‌گرداندم بر گرد شمع سرکشی

شوق می‌گرداندم بر گرد شمع سرکشی همتی یاران که خود را میزنم برآتشی همچو خاشاکی که بادش در رباید ناگهان خواهد از جاکندنم جولان تازی…

ادامه مطلب

عجب گیرنده راهی بود در عاشق ربایی‌ها

عجب گیرنده راهی بود در عاشق ربایی‌ها نگاه آشنای یار پیش از آشنایی‌ها ز حالت بر سر تیر اجل در رقص میرد دل نخجیر را…

ادامه مطلب

کاش مرگم سازد امشب از فغان کردن خلاص

کاش مرگم سازد امشب از فغان کردن خلاص تا سگش از درد سر آسوده گردد من خلاص شد گرفتاری ز حد بیرون اجل کو تا…

ادامه مطلب

گر از جمال جهانتاب او نقاب کشند

گر از جمال جهانتاب او نقاب کشند جهانیان قلم رد بر آفتاب کشند برای نیم نگه سرخوشان خواب غرور هزار منت از آن چشم نیم…

ادامه مطلب

گرچه پای بندی عشق بی‌زنجیر نیست

گرچه پای بندی عشق بی‌زنجیر نیست از گریزش نیز غافل بودن از تدبیر نیست در تصرف کوش تا عشقم شود کامل عیار کانچه مس را…

ادامه مطلب

لشگر عشقت سیاهی می‌کند از دور باز

لشگر عشقت سیاهی می‌کند از دور باز وای بر من کز سلامت می‌شوم مهجور باز برشکست خیل طاقت ده قرار ای دل که کرد پادشاه…

ادامه مطلب

مرا صید افکنی زد زخم و بند افند در گردن

مرا صید افکنی زد زخم و بند افند در گردن به ابروی کمان دار و به گیسوی کمند افکن هم از تندی هم از تمکینش…

ادامه مطلب

منتظری عمرها گر بگذاری نشست

منتظری عمرها گر بگذاری نشست آخر از آن ره بر او گردسواری نشست هرکه ز دشت وجود خاست درین صید گاه بهر وی اندر کمین…

ادامه مطلب

نمی‌دانم ز خود افتادگان داری خبر یا نه

نمی‌دانم ز خود افتادگان داری خبر یا نه ز دور این نالهٔ ما در دلت دارد اثر یا نه یقین داری که دارم از خیالت…

ادامه مطلب

هنوزت به ما کینه برجاست گویی

هنوزت به ما کینه برجاست گویی هنوزت سر کشتن ماست گویی هنوزت به این کشته ناپشیمان سر جنگ و آهنگ غوغاست گویی هنوزت ز کین…

ادامه مطلب

از سر کوی تو با صدگونه سودا می‌روم

از سر کوی تو با صدگونه سودا می‌روم داغ بر جان بار بر دل خار در پا می‌روم آن چه با جان من بدروز می‌کردی…

ادامه مطلب

اگر لطفت ز پای اشک و آهم شعله برگیرد

اگر لطفت ز پای اشک و آهم شعله برگیرد فلک زان رشحه‌تر گردد زمین زان شعله درگیرد نماید در زمان ما و تو بازیچهٔ طفلان…

ادامه مطلب

آن شوخ جانان آشنا سوزد دل بیگانه هم

آن شوخ جانان آشنا سوزد دل بیگانه هم صبر از من دیوانه برد آرام صد فرزانه هم لعلش بشارت می‌دهد کان غمزه دارد قصد جان…

ادامه مطلب

ای به بالا فتنه سرگردان بالای تو من

ای به بالا فتنه سرگردان بالای تو من ای سراپا ناز قربان سراپای تو من با وجود جلوهٔ تو خلق حیران منند بس که حیران…

ادامه مطلب

ای ز دل رفته که دی سوختی از ناز مرا

ای ز دل رفته که دی سوختی از ناز مرا دارم اندیشه که عاشق نکنی باز مرا کرده‌ام خوی به هجران چه کنم ناز اگر…

ادامه مطلب

ای نگهت تیغ تیز غمزهٔ غماز را

ای نگهت تیغ تیز غمزهٔ غماز را پشت به چشم تو گرم قافلهٔ ناز را روز جزا تا رود شور قیامت به عرش رخصت یک…

ادامه مطلب