آن کوست قبلهٔ همه کس قبله‌جو در او

آن کوست قبلهٔ همه کس قبله‌جو در او و آن روست قبله‌ای که کند کعبهٔ رو در او آیینه ساز چشم من این شیشه ساخته…

ادامه مطلب

ای تو مجموعهٔ شوخی و سراپای تو شوخ

ای تو مجموعهٔ شوخی و سراپای تو شوخ جلوهٔ شوخ تو رعنا قد رعنای تو شوخ همه اطوار تو دلکش همه اوضاع تو خوش همه…

ادامه مطلب

ای طاعت تو بر همهٔ کائنات فرض

ای طاعت تو بر همهٔ کائنات فرض ذکرت بر اهل صومعه و سومنات فرض گر سجدهٔ بشر ملک از یک جهت نمود آمد سجود تو…

ادامه مطلب

این است که خوار و زارم از وی

این است که خوار و زارم از وی درهم شده کار و بارم از وی این است که در جهان به صدرنگ گردیده خزان بهارم…

ادامه مطلب

با وجود آن که پیوند آن پری از من برید

با وجود آن که پیوند آن پری از من برید گر ز مهرش سر کشم باید سرم از تن برید من نخواهم داشت دست از…

ادامه مطلب

بر رخ به قصد دل منه زلف دو تا را بیش از این

بر رخ به قصد دل منه زلف دو تا را بیش از این در کشور خود سر مده خیل بلا را بیش از این صد…

ادامه مطلب

بس که چون باران نیسان ای سحاب خوش مطر

بس که چون باران نیسان ای سحاب خوش مطر از زبان ما دعا می‌بارد از دست تو زر شوره‌زار وقت ما و کشتزار عمر تو…

ادامه مطلب

به جائی امن آرامیده مرغی داشت ماوایی

به جائی امن آرامیده مرغی داشت ماوایی صدای شهپر شاهین برآمد ناگه از جائی عقابی در رسید از اوج استیلا و پیش وی به جز…

ادامه مطلب

به عزم رقص چو آن فتنه زمین برخاست

به عزم رقص چو آن فتنه زمین برخاست بر آسمان ز لب غیب‌افرین برخاست به بزم شعلهٔ ناز بتان جلوه فروش فرو نشست چو آن…

ادامه مطلب

بود شهری و مهی آن نیز محمل بست و رفت

بود شهری و مهی آن نیز محمل بست و رفت کرد خود بدمهری و تهمت به صد دل بست و رفت بود محل بندی لیل…

ادامه مطلب

تا بر سپهر از زر انجم بود نشان

تا بر سپهر از زر انجم بود نشان دست در نثار تو بادا درم فشان این که در ترقی کار تو بس که هست ذات…

ادامه مطلب

جان بر لب و ز یار هزار آرزو مرا

جان بر لب و ز یار هزار آرزو مرا بگذار ای طبیب زمانی باو مرا زین تب چنان ره نفسم تنگ شد که هیچ جز…

ادامه مطلب

چو بر زندانیان رانی سیاست یاد کن ما را

چو بر زندانیان رانی سیاست یاد کن ما را بگردان گرد سر و ز قید جان آزاد کن ما را زبان شکوه بگشایم اگر بر…

ادامه مطلب

چو یار تیغ ستیز از نیام کین بدر آرد

چو یار تیغ ستیز از نیام کین بدر آرد زمانه دست تعدی ز آستین بدر آرد زند چو غمزه و خویش را به لشگر دلها…

ادامه مطلب

حسن را گر ناز او کالای دکان می‌شود

حسن را گر ناز او کالای دکان می‌شود زود نرخ جان درین بازار ارزان می‌شود طبع آلایش گزینی کادم بیچاره داشت جبرئیل از پرتوش آلوده…

ادامه مطلب

خوش آن بیداد کز فریاد من جانان برون آید

خوش آن بیداد کز فریاد من جانان برون آید نفیر دادخواهان سر کشد سلطان برون آید به عزم بزم خاصش گیرم آن دم دامن رعنا…

ادامه مطلب

درختان تا شوند از باد گاهی راست گاهی کج

درختان تا شوند از باد گاهی راست گاهی کج قد خلق از سجودت باد گاهی راست گاهی کج ز بس حسرت که دارد بر تواضع…

ادامه مطلب

دلم از غمش چه گویم که ره نفس ندارد

دلم از غمش چه گویم که ره نفس ندارد غم او نمی‌گذارد که نفس نگه ندارد چه ز مزرع امیدم دمد از جفای ترکی که…

ادامه مطلب

دور از تو خاک ره ز جنون می‌کنم به سر

دور از تو خاک ره ز جنون می‌کنم به سر بنگر که در فراق تو چون می‌کنم به سر بر خاک درگه تو به سر…

ادامه مطلب

رخش شمعی است دود آن کمند عنبر آلودش

رخش شمعی است دود آن کمند عنبر آلودش عجب شمعی که از بالا به پایان می‌رود دودش دمی در بزم و صد ره می‌کشد از…

ادامه مطلب

رویت که هست صورت چین شرمسار از آن

رویت که هست صورت چین شرمسار از آن نقشی است دقت ید صنع آشکار ازان تحریر یافت صورت و زلفت ولی هنوز در لرزه است…

ادامه مطلب

ز خواب دیده گشاد و ز رخ نقاب کشید

ز خواب دیده گشاد و ز رخ نقاب کشید هزار تیغ ز مژگان بر آفتاب کشید نه اشک بود که چشمش به قتلم از مژه…

ادامه مطلب

زلفش مرا به کوشش خود می‌کشد به بند

زلفش مرا به کوشش خود می‌کشد به بند گیسو به پشت گرمی آن گردن بلند شمشیر قاطع اجل است آلت نجات آنجا که گردن دل…

ادامه مطلب

ساربان بر ناقه می‌بندد به سرعت محملی

ساربان بر ناقه می‌بندد به سرعت محملی چون جرس ز اندیشه در بر میتپد نالان دلی محمل آرائیست یکجا گرم با صد آب و تاب…

ادامه مطلب

شبهای هجران همنشین از مهر او یادم مده

شبهای هجران همنشین از مهر او یادم مده همسایه را دردسر از افغان و فریادم مده از زاری و افغان من گردد دل او سخت…

ادامه مطلب

صبر در جور و جفای تو غلط بود غلط

صبر در جور و جفای تو غلط بود غلط تکیه برعهد و وفای تو غلط بود غلط پیش ابروی کجت سجده خطا بود خطا سر…

ادامه مطلب

غمزه‌اش دست چو بر غارت جان بگشاید

غمزه‌اش دست چو بر غارت جان بگشاید فتنهٔ صد ناوک پر کش ز کمان بگشاید گر اشارت کند آن غمزه به فصاد نظر در شب…

ادامه مطلب

کمر به کین تو ای دل چو یار جانی بست

کمر به کین تو ای دل چو یار جانی بست طمع مدار که دیگر کمر توانی بست به بزم وصل قدم چون نهم که عصمت…

ادامه مطلب

گر بهم می‌زدم امشب مژهٔ پر نم را

گر بهم می‌زدم امشب مژهٔ پر نم را آب می‌برد به یک چشم زدن عالم را سوز دیرینه‌ام از وصل نشد کم چه کنم که…

ادامه مطلب

گفتم ز پند من شود تغییر در اطوار تو

گفتم ز پند من شود تغییر در اطوار تو تخفیف یابد اندکی بد خوشی بسیار تو آن پند کج تاثیر خود باد مخالف بود و…

ادامه مطلب

مبین به چشم کم ای شوخ نازنین ما را

مبین به چشم کم ای شوخ نازنین ما را گدای کوی توام همچنین مبین ما را هنوز سجدهٔ آدم نکرده بود ملک که بود گرد…

ادامه مطلب

من از رغم غزالی شهسواری کرده‌ام پیدا

من از رغم غزالی شهسواری کرده‌ام پیدا شکاری کرده‌ام گم جان شکاری کرده‌ام پیدا زلیخا طلعتی را رانده‌ام از شهر بند دل به مصر دلبری…

ادامه مطلب

ناله چندان ز دلم راه فلک دوش گرفت

ناله چندان ز دلم راه فلک دوش گرفت که مؤذن سحر از نالهٔ من گوش گرفت عرش آن بار گران را سبک از دوش انداخت…

ادامه مطلب

هر که دیدم چونی از غم به فغانست که تو

هر که دیدم چونی از غم به فغانست که تو یار غیری و فغان من از آن است که تو همچو سوسن به زبان با…

ادامه مطلب

یار بیدردی غیر و غم ما می‌داند

یار بیدردی غیر و غم ما می‌داند می‌کند گرچه تغافل همه را می‌داند آفتابیست که دارد ز دل ذره خبر پادشاهیست که احوال گدا می‌داند…

ادامه مطلب

از اشگ گرم چشم ترم کان آتش است

از اشگ گرم چشم ترم کان آتش است وین موجهای خون گل طوفان آتش است آهم شرر فشان شده یاران حذر کنید کاین آه در…

ادامه مطلب

آفت من یک نگه زان نرگس مستانه ساز

آفت من یک نگه زان نرگس مستانه ساز مستعد مستیم کارم به یک پیمانه ساز چون ز من بندند راه آشنائی‌های تو هرچه میخواهی ز…

ادامه مطلب

امشب ای شمع طرب دوست که همخانهٔ توست

امشب ای شمع طرب دوست که همخانهٔ توست هجر بال و پرما بسته که پروانهٔ توست من گل‌افشان کاشانه خویشم بسرشک که بخار مژهٔ جاروب…

ادامه مطلب

آن منتظر گدازی چشم سیاه او

آن منتظر گدازی چشم سیاه او جانیست در تن نگه گاه‌گاه او خوش کامرانیست در اثنای قهر و خشم دیدن به دست میل عنان نگاه…

ادامه مطلب

ای تو نکرده جز جفا آن چه نکرده‌ای بکن

ای تو نکرده جز جفا آن چه نکرده‌ای بکن تیغ بکش به خون ما آن چه نکرده‌ای بکن ای زده عقل و راه دین خواهی…

ادامه مطلب

ای طور تو را جهان خریدار

ای طور تو را جهان خریدار من جور تو را به جان خریدار سوی تو که یوسف جهانی رو کرده جهان خریدار وصلت به خدا…

ادامه مطلب

ای هنوزت مژه از صف شکنی بر سر ناز

ای هنوزت مژه از صف شکنی بر سر ناز گوشهٔ چشم تو دنباله کش لشگر ناز ما به جان ناز کشیم از تو اگر هم…

ادامه مطلب

با وجود وصل شد زندان حرمان جای من

با وجود وصل شد زندان حرمان جای من برکنار آب حیوان تشنهٔ مردم وای من باغبان کاندر درون بر دست گلچین گل نزد دست منعش…

ادامه مطلب

بر رخ پر عرق مکش سنبل نیم تاب را

بر رخ پر عرق مکش سنبل نیم تاب را در ظلمات گم مکن چشمهٔ آفتاب را گر به حیا مقیدی برقعی از حجاب کن پردهٔ…

ادامه مطلب

بس که ما از روی رسوایی نقاب افکنده‌ایم

بس که ما از روی رسوایی نقاب افکنده‌ایم عشق رسوا را هم از خود در حجاب افکنده‌ایم تا فکنده طرح صلح آن جنگجو با ما…

ادامه مطلب

به جائی دلت گرم سوداست گوئی

به جائی دلت گرم سوداست گوئی دل بی‌سر و برگ از آنجاست گوئی تو را مستی ای هست پنهان نه پیدا ولیکن نه مستی صهباست…

ادامه مطلب

به عزم رقص چون در جنبش آید نخل بالایش

به عزم رقص چون در جنبش آید نخل بالایش نماند زنده غیر از نخل بند نخل بالایش عجب عیبی است غافل بودن از آغاز رقص…

ادامه مطلب

بیا ای عشق تمکین مرا از گرد ره بشکن

بیا ای عشق تمکین مرا از گرد ره بشکن جنون را پیش رو کن عقل را پشت سپه بشکن مسجد سرو من قدر است کن…

ادامه مطلب

تا به سر منزل چشمم کنی ای سرو گذار

تا به سر منزل چشمم کنی ای سرو گذار اشک من می‌کند این خانه به صد رنگ نگار تنگ دل تا نشوی در دل تنگم…

ادامه مطلب

جانا مران رخش جفا بر خاکساران بیش از این

جانا مران رخش جفا بر خاکساران بیش از این زاری ببین خواری مکن با بردباران بیش از این کردم نگاهی آرزو و آن هم نکردی…

ادامه مطلب