آن که آیینهٔ صنع از روی نیکوی تو ساخت

آن که آیینهٔ صنع از روی نیکوی تو ساخت همهٔ آیینهٔ رخان را خجل از روی تو ساخت طاق ایوان خجالت گذرانید ز مه آن…

ادامه مطلب

ای به من صدق و صفای تو دروغ

ای به من صدق و صفای تو دروغ مهر من راست وفای تو دروغ نالش غیر ز جور تو غلط بر زبانش گله‌های تو دروغ…

ادامه مطلب

ای سنگ دل ز پرسش روز جزا بترس

ای سنگ دل ز پرسش روز جزا بترس خون من غریب مریز از خدا بترس هر دم به سینه راه مده کینهٔ مرا وز آه…

ادامه مطلب

ای مرا دلبر و دل آرا تو

ای مرا دلبر و دل آرا تو دل من کس ندارد الا تو روز و شب از خدا همی طلبم که به روز آورم شبی…

ادامه مطلب

با چنین جرمی نراندم از دل ویران تو را

با چنین جرمی نراندم از دل ویران تو را این قدرها جای در دل بوده است ای جان تو را ساحری گویا که با چندین…

ادامه مطلب

بر درت کانجا سیاست مانع از داد من است

بر درت کانجا سیاست مانع از داد من است آن که بی‌زنجیر در بند است فریاد من است آن که می‌گردد مدام از دور باش…

ادامه مطلب

بزم برهم زده‌ای ای دل بر خشم به جوش

بزم برهم زده‌ای ای دل بر خشم به جوش چشم از جنگ بغو غالب از اعراض خموش گرمیش شعله فروزان ز رخ ماه شعاع تلخیش…

ادامه مطلب

به اقبال از سفر چون مرکب آن نازنین آید

به اقبال از سفر چون مرکب آن نازنین آید به استقبال خیل او تزلزل در زمین آید به سرعت شخص طاقت پا بگرداند ز پشت…

ادامه مطلب

به دوستی خودم میکشی که رای من است این

به دوستی خودم میکشی که رای من است این به خویش دشمنی کرده‌ام سزای من است این گداختم ز جفا تا وفا به عهد تو…

ادامه مطلب

به مرگ کوه کن کزوی المها یاد می‌آید

به مرگ کوه کن کزوی المها یاد می‌آید هنوز از کوه تا دم میزنی فریاد می‌آید همانا در کمال عشق نقصی بود مجنون را که…

ادامه مطلب

پند گوی تو چه‌ها تا به تو فهمانیده

پند گوی تو چه‌ها تا به تو فهمانیده کز منت باز به این مرتبه رنجانیده ز آتش سرکش قهرت ز تو رو گردانست عاشق روی…

ادامه مطلب

تو چون رفتی به سلطان خیالت ملک دل دادم

تو چون رفتی به سلطان خیالت ملک دل دادم غرض از چشم اگر رفتی نخواهی رفت از یادم تو آن صیاد بی‌قیدی که باقیدم رها…

ادامه مطلب

چنین که من ز تو خود را نموده‌ام بیزار

چنین که من ز تو خود را نموده‌ام بیزار نعوذبالله اگر افتدم به تو سرو کار هزار جان به جسد آیدم اگر روزی کشی به…

ادامه مطلب

چو ناز او به میان تیغ دلستانی بست

چو ناز او به میان تیغ دلستانی بست سر نیاز به فتراک بدگمانی بست به دست جور چو داد از شکست عهد عنان به یاد…

ادامه مطلب

حرف عشقت مگر امشب ز یکی سرزده است

حرف عشقت مگر امشب ز یکی سرزده است که حیا این همه آتش به گلت در زده است زده جام غضب آن غمزه مگر غمزده‌ای…

ادامه مطلب

خط ز رخت سر کشید سرکشی ای گل بس است

خط ز رخت سر کشید سرکشی ای گل بس است وقت نوازش رسید ناز و تغافل بس است نخل تو شد میوهٔ ریز از تو…

ادامه مطلب

در سیر چمن دیدم سرو چمن آرائی

در سیر چمن دیدم سرو چمن آرائی زیبا تن و اندامی رعنا قد و بالائی در پرده عذار او در بسته گلستانی در رمز دهان…

ادامه مطلب

دل مایل تو شد که سیه رو چو دیده باد

دل مایل تو شد که سیه رو چو دیده باد خون گشته قطره قطره ز مژگان چکیده باد جان نیز گشت پیرو دل کز ره…

ادامه مطلب

دوش چشمم هم به خواب از فکر و هم بیدار بود

دوش چشمم هم به خواب از فکر و هم بیدار بود در میان خواب و بیداری دلم با یار بود گرچه بود از هر دو…

ادامه مطلب

دیگر که هوای گل خودروی تو دارد

دیگر که هوای گل خودروی تو دارد سیلاب سرشک که سر کوی تو دارد بر هم زده دارد گل نازک ورقت را آن باد مخالف…

ادامه مطلب

روزگاری رفت و از ما نامدت یک بار یاد

روزگاری رفت و از ما نامدت یک بار یاد دردمندان فراموش کرده را میدار یاد بی‌تکلف خوش طبیب مشفقی کز درد تو مردم و هرگز…

ادامه مطلب

ز دل دودی بلند آویخته زلف نگون‌سارش

ز دل دودی بلند آویخته زلف نگون‌سارش خدا گرداندم یارب، بلاگردان هر تارش ز هر چشمی به حسرت می‌گشاید از پی آن گل بهر گامی…

ادامه مطلب

زدی به دست ارادت چو حلقه بر در دل

زدی به دست ارادت چو حلقه بر در دل ز در درآ و ببین خانهٔ مصور دل در آرزوست مه خرگهی که بر گردون منور…

ادامه مطلب

زهی ز سلطنتت روزگار منت دار

زهی ز سلطنتت روزگار منت دار شکار کرده خلقت دل صغار و کبار جدار بزم تو را مهر گشته حاشیه پوش سوار عزم تو را…

ادامه مطلب

شب که ز گریه می‌کنم دجله کنار خویش را

شب که ز گریه می‌کنم دجله کنار خویش را می‌افکنم به بحر خون جسم نزار خویش را باد سمند سر گشت بر تن خاکیم رسان…

ادامه مطلب

شهریارا صاحبا رفتی خدا یار تو باد

شهریارا صاحبا رفتی خدا یار تو باد صاحب این بیستون خرگه نگهدار تو باد در جهانگیری به یک گردش سراپای جهان همچو مرکز در میان…

ادامه مطلب

عمرها فکر وصال تو عبث بود عبث

عمرها فکر وصال تو عبث بود عبث عشق‌بازی به خیال تو عبث بود عبث سالها قطره زدن مور ضعیفی چو مرا در پی دانهٔ خال…

ادامه مطلب

کدام سرو ز سنبل نهاده بند به پایت

کدام سرو ز سنبل نهاده بند به پایت که برده دل ز تو ای دلبران شهر فدایت غم که کرده خلل در خرام چابکت ای…

ادامه مطلب

گر با توام ز دیدن غیرم گزیر نیست

گر با توام ز دیدن غیرم گزیر نیست ور دورم از تو خاطرم آرام‌گیر نیست در هجر اینچنینم و در وصل آن چنان خوش آن…

ادامه مطلب

گرچه ناچار از درت ای سرو رعنا می‌روم

گرچه ناچار از درت ای سرو رعنا می‌روم از گرفتاری دلم اینجاست هرجا می‌روم رفتنم را بس که میترسم کسی مانع می‌شود می‌روم امروز و…

ادامه مطلب

ما به عهدت خانهٔ دل از طرب پرداختیم

ما به عهدت خانهٔ دل از طرب پرداختیم در به روی خوش دلی بستیم و با غم ساختیم سایه‌پرور ساخت صد مجنون صحراگرد را رایتی…

ادامه مطلب

مژده ای صبر که شد هجرت هجران نزدیک

مژده ای صبر که شد هجرت هجران نزدیک یوسف مصر وفا گشت به کنعان نزدیک غم غمین از خبر فرقت دوری شد و گشت دوری…

ادامه مطلب

مهر که سرگرم مه روی توست

مهر که سرگرم مه روی توست مشعله گردان سر کوی توست مه که بود صیقلیش آفتاب آینه‌دار رخ نیکوی توست سرو جوان با همه آزادگی…

ادامه مطلب

نیست امروز شکست دلم از چشم پرآب

نیست امروز شکست دلم از چشم پرآب دایم این خانه خرابست ازین خانه خراب رعشهٔ نخل وجودم نگذارد که به چشم آشیان گرم کند طایر…

ادامه مطلب

وصل کو تا بی‌نیاز از وصل آن دلبر شوم

وصل کو تا بی‌نیاز از وصل آن دلبر شوم ترک او گویم پرستار بت دیگر شوم عقل کو تا سرکشم یک چند از طوق جنون…

ادامه مطلب

از نسیم آن خطم در حیرت از صنع اله

از نسیم آن خطم در حیرت از صنع اله کز گل انسان برآورد این عبیرافشان گیاه شوق بر صبر این سپه بگماشتی گر داشتی او…

ادامه مطلب

آمد ز خانه بیرون در بر قبای زرکش

آمد ز خانه بیرون در بر قبای زرکش بر زر کشیده خفتان شاهانه بسته ترکش سرو از قبا گران بار گل از هوا عرق ریز…

ادامه مطلب

آن که بزم غیر را روشن چو گلشن کرده است

آن که بزم غیر را روشن چو گلشن کرده است می‌تواند کرد با او آن چه با من کرده است عنقریب از گریه نابینا چو…

ادامه مطلب

ای پارسای کعبه رو عزم سر آن کو مکن

ای پارسای کعبه رو عزم سر آن کو مکن راه ریا گم میکنی در قبلهٔ ما رو مکن رسم به تانست ای پری دین کاهی…

ادامه مطلب

ای زیر مشق سر خط حسن تو افتاب

ای زیر مشق سر خط حسن تو افتاب در مشق با کشیدن زلف تو مشگ ناب بس نقش خامه زیر و زبر گشت تا از…

ادامه مطلب

ای هزارت چشم در هر گوشه سرگردان چشم

ای هزارت چشم در هر گوشه سرگردان چشم آهوی چشم سیه مستان تو را قربان چشم دردمند از درد چشمت چشم بیماران ولی درد برچیدن…

ادامه مطلب

با من از ابنای عالم دلبری مانده است و بس

با من از ابنای عالم دلبری مانده است و بس دلبری را تا که در عالم نمی‌ماند به کس کار چشم نیم باز اوست در…

ادامه مطلب

بر در دل می‌زنند نوبت سلطان عشق

بر در دل می‌زنند نوبت سلطان عشق ما و جنون می‌دهیم وعده به میدان عشق رایت شاه جنون جلوه نما شد ز دور چاک به…

ادامه مطلب

بزم پر فتنه از آن طرز نگاهست امشب

بزم پر فتنه از آن طرز نگاهست امشب فتنه در خانه آن چشم سیاهست امشب دی گریبان رد حسن مه کنعانی بود از صفا تابده…

ادامه مطلب

به بزمش دوش رنگ‌آمیزی بسیار می‌کردم

به بزمش دوش رنگ‌آمیزی بسیار می‌کردم که می‌گفت از می و مستی و من انکار می‌کردم گنه‌کارانه ماندم سر به پیش غمزه‌اش آن دم که…

ادامه مطلب

به صد اندیشه افکند امشبم آن تیز دیدن‌ها

به صد اندیشه افکند امشبم آن تیز دیدن‌ها در اثنای نگاه تیز تیز آن لب گزیدن‌ها ز بس برجستنم در رقص دارد چون سپند امشب…

ادامه مطلب

بهتر است از هرچه دهقان در چمن می‌پرورد

بهتر است از هرچه دهقان در چمن می‌پرورد آن چه آن نازک بدن در پیرهن می‌پرورد زان دو زلف و عارضم پیوسته در حیرت کنون…

ادامه مطلب

پیش او نیک و بد عاشق اگر ظاهر شود

پیش او نیک و بد عاشق اگر ظاهر شود مدت هجر من و وصل رقیب آخر شود بوده ذاتی هم که چون یابد مجال گفتگوی…

ادامه مطلب

تو کشیده تیغ و مرا هوس که ز قید جان برهانیم

تو کشیده تیغ و مرا هوس که ز قید جان برهانیم به مراد دل برسی اگر به مراد خود برسانیم همه شب چو شمع ستاده‌ام…

ادامه مطلب

چنین است اقتضا رعنائی قد بلندش را

چنین است اقتضا رعنائی قد بلندش را که زیر ران او بی‌خود به رقص آرد سمندش را به دنبال اجل جانها دوند از شوق اگر…

ادامه مطلب