زآب دو دیده گل کنم خاک در سرای او

زآب دو دیده گل کنم خاک در سرای او تا نشود ز آه من محو نشان پای او روی به خاکپای او شب به خیال…

ادامه مطلب

زهی ز تو دل ناوک سزای من مجروح

زهی ز تو دل ناوک سزای من مجروح دلت مباد به تیر دعای من مجروح عجب مدان که به تیر دعا شود دل سنگ ز…

ادامه مطلب

سحر به کوچه بیگانه‌ای فتادم دوش

سحر به کوچه بیگانه‌ای فتادم دوش فتاد ناگهم آواز آشنا در گوش که خوش به بانگ بلند از خواص می می‌خواست ازو دهاده و از…

ادامه مطلب

شطرنج صحبت من و آن مایهٔ سرور

شطرنج صحبت من و آن مایهٔ سرور با آن که قایم است ز من می‌برد به زور کارم درین بساط به شاهی فتاده است کز…

ادامه مطلب

طبیب من ز هجر خود مرارنجور می‌دارد

طبیب من ز هجر خود مرارنجور می‌دارد مرا رنجور کرد از هجر و از خود دور می‌دارد چو عذری هست در تقصیر طاعت می پرستان…

ادامه مطلب

فلک به من نفسی گرچه سر گرانش کرد

فلک به من نفسی گرچه سر گرانش کرد دگر به راه تلافی سبک عنانش کرد زبان ز پرسش حالم اگر کشید دمی دمی دگر به…

ادامه مطلب

گدایان را بود از آستانها پاسبان مانع

گدایان را بود از آستانها پاسبان مانع مرا از آستان او زمین و آسمان مانع من و شبهای سرما و خیال آستان بوسی که آنجا…

ادامه مطلب

گر شود ریش درون رخنه گر بیرونم

گر شود ریش درون رخنه گر بیرونم بنمایم به تو کز داغ نهانت چونم هرچه دارم من مهجور ز عشقت بادا روزی غیر به غیر…

ادامه مطلب

گنج وصل او به چون من بی‌وفائی حیف بود

گنج وصل او به چون من بی‌وفائی حیف بود همچو او شاهی به همچون من گدائی حیف بود یاری آن نازنین کش بت پرستیدن سزاست…

ادامه مطلب

مدعی که آتش اعراض فروزندهٔ توست

مدعی که آتش اعراض فروزندهٔ توست مدعای دل او سوختن بندهٔ توست گر کنی پرسش و بی جرم بود چون باشد تهمت آلود گنه کاین…

ادامه مطلب

من کیستم به دوزخ هجران فتاده‌ای

من کیستم به دوزخ هجران فتاده‌ای وز جرم عشق دل به عقوبت نهاده‌ای تشریف وصل در بر اغیار دیده‌ای با دل قرار فرقت دل دار…

ادامه مطلب

نشانده شام غمت گرد دل سپاهی را

نشانده شام غمت گرد دل سپاهی را که دست نیست بدان هیچ پادشاهی را پناه صد دل مجروح گشته کاکل تو چه پردلی که حمایت…

ادامه مطلب

هزارگونه متاع است ناز را به دکانش

هزارگونه متاع است ناز را به دکانش نگاه گوشهٔ چشم از متاع‌های گرانش خطاب خود به من از اهل بزم خواسته پنهان که نرگسش شده…

ادامه مطلب

یک دم ای سرو ز غمهای تو آزاد که بود

یک دم ای سرو ز غمهای تو آزاد که بود یک شب ای ماه ز بیداد تو بیداد که بود مردم از ذوق چودی تیغ…

ادامه مطلب

از بهر حسرت دادنم هر لحظه منشین با کسی

از بهر حسرت دادنم هر لحظه منشین با کسی اوقات خود ضایع مکن بر رغم چون من ناکسی از شوخیت بر قتل خود دارم گمان…

ادامه مطلب

اگر دوری ز من در آرزویت زار می‌میرم

اگر دوری ز من در آرزویت زار می‌میرم وگر پیش منی از لذت دیدار میمیرم ز درد هجر زارم بر سر من زینهار امشب گذاری…

ادامه مطلب

آن چه هر شب بگذرد از چرخ فریاد منست

آن چه هر شب بگذرد از چرخ فریاد منست و آن چه آن مه را به خاطر نگذرد یاد منست آن چه بر من کارها…

ادامه مطلب

اول منزل عشقست بیابان فنا

اول منزل عشقست بیابان فنا عاشقی کو که درین ره دو سه منزل برود رفتن ناقه گهی جانب مجنون نیکوست که به تحریک نشینندهٔ محمل…

ادامه مطلب

ای در زمان خط تو بازار فتنه تیز

ای در زمان خط تو بازار فتنه تیز انجام دور حسن تو آغاز رستخیز جولانی تو راست که جولان ز لعب تو صد رستخیز خاسته…

ادامه مطلب

ای گل به کس این خوبی بسیار نمی‌ماند

ای گل به کس این خوبی بسیار نمی‌ماند دایم گل رعنایی بر بار نمی‌ماند مگذار که نا اهلان چینند گل رویت کز نار چو گل…

ادامه مطلب

آینه بردار و حسن جان فزای خویش بین

آینه بردار و حسن جان فزای خویش بین انتخاب نسخهٔ صنع خدای خویش بین در خرامش بر قفا چشم افکن ای زنجیر مو یک جهان…

ادامه مطلب

باز برخاسته از دشت بلا گرد سپاه

باز برخاسته از دشت بلا گرد سپاه آرزو سایه سپه فتنه جنبت کش شاه زده بر قلب سپاهی و دلیل است برین وضع دستارو سراسیمگی…

ادامه مطلب

برشکن طرف کله چون بفکنی از رخ نقاب

برشکن طرف کله چون بفکنی از رخ نقاب صبح صادق کن عیان بعد از طلوع آفتاب گفت امشب صبر کن چندان که در خواب آیمت…

ادامه مطلب

بگو ای باد آن سر خیل رعنا پادشاهان را

بگو ای باد آن سر خیل رعنا پادشاهان را سر کج افسران تاج سر زرین کلاهان را همه محزون گدازان آفتاب مضطرب سوزان شه اشفته…

ادامه مطلب

به دشمن یارئی در قتل خود از یار می‌فهمم

به دشمن یارئی در قتل خود از یار می‌فهمم اشارتها که هست از هر طرف در کار می‌فهمم ازین بی‌وقت مجلس بر شکستن در هلاک…

ادامه مطلب

به گوشم مژدهٔ وصل از در و دیوار می‌آید

به گوشم مژدهٔ وصل از در و دیوار می‌آید دلم هم میتپد الله امشب یار می‌آید سپند آتش شوقم که هردم هاتفی دیگر بگوشم می‌زند…

ادامه مطلب

پا چون کشم ز کوی تو کانجا زمان زمان

پا چون کشم ز کوی تو کانجا زمان زمان می‌آورد کشاکش عشقم کشان کشان جان زار و تن نزار شد از بس که می‌رسد جور…

ادامه مطلب

تا همتم به دست طلب زد در بلا

تا همتم به دست طلب زد در بلا دربست شد مسخر من کشور بلا دست قضا به مژده کلاه از سرم ربود چون می‌نهاد بر…

ادامه مطلب

چشمت چو شهر غمزه را آرایش مژگان کند

چشمت چو شهر غمزه را آرایش مژگان کند صد رخنه زین آئین مرا در کشور ایمان کند از کشتکان شهری پر و خلق از پی…

ادامه مطلب

چو تو را به قصد جولان سم بادپا بجنبد

چو تو را به قصد جولان سم بادپا بجنبد لب سنگ خاره شاید که پی دعا بجنبد چو به محشر اندر آئی دو جهان بناز…

ادامه مطلب

چون شدم صیدت به گیسوی خودت دربند کن

چون شدم صیدت به گیسوی خودت دربند کن تا ابد با خود به این قیدم قوی پیوند کن ای گل رعنا برای عندلیب بی‌نصیب نیست…

ادامه مطلب

حسن روزافزون نگر کان خسرو زرین طناب

حسن روزافزون نگر کان خسرو زرین طناب دی هلالی بود و امشب ماه و امروز افتاب بود در خرگه نقاب افکنده و محجوب لیک دوش…

ادامه مطلب

دارم سری پر از شور از طفل کج کلاهی

دارم سری پر از شور از طفل کج کلاهی بی قید شهریاری بی‌سکه پادشاهی قیمت بزرگ دری اختر بلند خردی خورشید شعلهٔ شمسی آفاق سوزماهی…

ادامه مطلب

دست به دست همچو گل آن بت مست می‌رود

دست به دست همچو گل آن بت مست می‌رود گر ز پیش نمی‌روم کار ز دست می‌رود من به رهش چو بی‌دلان رفته ز دست…

ادامه مطلب

دلی دارم که از تنگی درو جز غم نمی‌گنجد

دلی دارم که از تنگی درو جز غم نمی‌گنجد غمی دارم ز دلتنگی که در عالم نمی‌گنجد چو گرد آید جهانی غم به دل گنجد…

ادامه مطلب

دی به شیرین عشوه هر دم سوی من دیدن چه بود

دی به شیرین عشوه هر دم سوی من دیدن چه بود وز پی آن زهر از ابرو چکانیدن چه بود گر نبودی بر سر آتش…

ادامه مطلب

رفتی و رفت بی‌رخت از دیده روشنی

رفتی و رفت بی‌رخت از دیده روشنی در دیده ماند اشکی و آن نیز رفتنی آن تن ز پافتاد که در زیر بار عشق از…

ادامه مطلب

ز تب نالان شدی جانان عاشق

ز تب نالان شدی جانان عاشق بلا گردان جانت جان عاشق ز سوز نالهٔ عاشق گدازت به گردون می‌رسد افغان عاشق تب گرم تو عالم…

ادامه مطلب

زان آستان که قبلهٔ ارباب دولت است

زان آستان که قبلهٔ ارباب دولت است محرومی من از عدم قابلیت است چشمم ز عین بی‌بصری مانده بی‌نصیب زان خاک در که سرمهٔ اهل…

ادامه مطلب

زهی ز دست کرم گسترت کرم باران

زهی ز دست کرم گسترت کرم باران فدای دست و دلت جان این درم داران به رنگ دست تو ابری ندیده چشم فلک که سیم…

ادامه مطلب

سخن کز حال خود گویم ز حرفم بوی درد آید

سخن کز حال خود گویم ز حرفم بوی درد آید بلی حال دگر دارد سخن کز روی درد آید چنان خو کرده با دردش دل…

ادامه مطلب

شغل دهقان چیست ز آب و گل نهال انگیختن

شغل دهقان چیست ز آب و گل نهال انگیختن صنع یزدان نخل با این اعتدال انگیختن بهترین وجهی است در یکتائی دهقان صنع آن دو…

ادامه مطلب

عاشقان نرد محبت چو به دلبر بازند

عاشقان نرد محبت چو به دلبر بازند شرط عشق است که اول دل و دین دربازند آن چه جان دو جهان افکند آسان بگرو نرد…

ادامه مطلب

قاصد رساند مژده که جانان ما رسید

قاصد رساند مژده که جانان ما رسید ای درد وای بر تو که درمان ما رسید خوش وداع دیده کن ای اشک کز سفر سیلاب…

ادامه مطلب

کو اجل تا من نقاب تن ز جان خود کشم

کو اجل تا من نقاب تن ز جان خود کشم بی‌حجاب این تحفه پیش دلستان خود کشم بار دیگر خاک‌پایش گر به دست افتد مرا…

ادامه مطلب

گر من به مردن دل نهم آسوده جانی را چه غم

گر من به مردن دل نهم آسوده جانی را چه غم وز مهر من گرجان دهم نامهربانی را چه غم از تلخی هجرم چه باک…

ادامه مطلب

گه رفتن آن پری رو بوداع ما نیامد

گه رفتن آن پری رو بوداع ما نیامد شه حسن بود آری بدر گدا نیامد چو شنیدم از رقیبان خبر عزیمت او دلم آن چنان…

ادامه مطلب

مرا به دست غم خود گذاشتی رفتی

مرا به دست غم خود گذاشتی رفتی غم جهان همه بر من گماشتی رفتی سواد خط مژه‌ام زان فراق نامه سترد که در وداع بنامم…

ادامه مطلب

من منفعل که پیشت دو جهان گناه دارم

من منفعل که پیشت دو جهان گناه دارم بچه روی عذر گویم که رخ سیاه دارم من اگر گناه‌کارم تو به عفو کار خود کن…

ادامه مطلب

نکشد ناز مسیح آن که تو جانش باشی

نکشد ناز مسیح آن که تو جانش باشی در عنان گیری عمر گذرانش باشی یارب آن چشم که باشد که تو با این همه شرم…

ادامه مطلب