غزلیات – محتشم کاشانی
به من حیفست شمشیر سیاستدار عبرت هم
به من حیفست شمشیر سیاستدار عبرت هم که بردم جان ز هجر و میبرم نام محبت هم یک امشب زندهام از بردن نامت مکن منعم…
بیوفا یارا وفا و یاریت معلوم شد
بیوفا یارا وفا و یاریت معلوم شد داشتی دست از دلم دلداریت معلوم شد شد رقیبم خصم و گفتنی جانبت دارم نگاه آخرم کشتی و…
تائبم از می به دور نرگس غماز او
تائبم از می به دور نرگس غماز او تا نگویم در سر مستی به مردم راز او میشوم غمگین اگر سوی خود آوازم کند زان…
چراغی آمد و بر آفتاب پهلو زد
چراغی آمد و بر آفتاب پهلو زد که دست حسن ویش صد طپانچه بر رو زد بر این شکار به صد اهتمام اگرچه کشید شکار…
چو غافل از اجل صیدی سوی صیاد میآید
چو غافل از اجل صیدی سوی صیاد میآید نخستین رفتن خویشم در آن کو یاد میآید من پا بسته روز وعدهات آن مضطرب صیدم که…
چون طلوع آن آفتاب از مطلع اقبال کرد
چون طلوع آن آفتاب از مطلع اقبال کرد ماند تن از شعف و جان از ذوق استقبال کرد ترک ما ناکرده از بهر سفر پا…
خبر از رفتن آن سرو روانم مدهید
خبر از رفتن آن سرو روانم مدهید بیخودم من خبر از رفتن جانم مدهید یا مجوئید نشان از من سرگشته دگر یا به آن راه…
خوش آن شبی که ز رویش نقاب برخیزد
خوش آن شبی که ز رویش نقاب برخیزد گشاده روی سحرگه ز خواب برخیزد علیالصباح نشیند چو مه به مجلس می شبانه با رخ چون…
درین کز دل بدی با من شکی نیست
درین کز دل بدی با من شکی نیست که خوبان را زبان با دل یکی نیست چو نی یک استخوانم نیست درتن که بر وی…
دو دل ربا که بلای دلند و آفت دین
دو دل ربا که بلای دلند و آفت دین دلم به غمزه آن رفت و دین به عشوهٔ این یکی ز غایت عرفان گلیست پردهگشا…
دی ز شوخی بر من آن توسن دوانیدن چه بود
دی ز شوخی بر من آن توسن دوانیدن چه بود نارسیده بر سر من باز گردیدن چه بود تشنهای را کز تمنا عاقبت میسوختی آب…
رندان که نقد جان به می ناب میدهند
رندان که نقد جان به می ناب میدهند باغ حیات را به قدح آب میدهند عشق تو بسته خوابم و چشمانت از فریب دل را…
ز چوگان بازی آمد زلف بر رخسار آشفته
ز چوگان بازی آمد زلف بر رخسار آشفته اطاقه باد جولان خورده و دستار آشفته سر زلفش که از آه هواداران کم آشفتی ز آهم…
زاهدان منع ز دیر و می نابم مکنید
زاهدان منع ز دیر و می نابم مکنید کوثر و خلد من این است عذابم مکنید چشم افسونگرش از کشتن من کی گذرد بر من…
زهی کرشمهٔ تو را سرمهسای چشم سیاه
زهی کرشمهٔ تو را سرمهسای چشم سیاه دو عالمت نگرستن بهای چشم سیاه دو حاجب تو کمین گاه لشگر فتنه سپردهاند به آن گوشههای چشم…
سرگرمئی کو تا نهم از کنج عزلت پا برون
سرگرمئی کو تا نهم از کنج عزلت پا برون نوبت زنان از عشق تو آیم به صد غوغا برون چون مرد میدان را زنند از…
شهریار من مرا پابست هجران کرد و رفت
شهریار من مرا پابست هجران کرد و رفت شهر را بر من ز هجر خویش زندان کرد و رفت وقت رفتن داد تیغ غمزه را…
عجب که دولت من بیبقائیی نکند
عجب که دولت من بیبقائیی نکند بهانه جوی من از من جداییی نکند ز دادخواه پرست آن گذر عجب کامروز برون نیاید و تیغ آزماییی…
قضا از آسمان هرگه در بیداد بگشاید
قضا از آسمان هرگه در بیداد بگشاید زمین بر من زبان بهر مبارک باد بگشاید به خاک از رشحهٔ خون نقش شیرین آید ولیلی رگ…
گذری بناز و گوئی ز چه باز دلگرانی
گذری بناز و گوئی ز چه باز دلگرانی ز چه دل گران نباشم که تو یار دیگرانی دل و دیده نیست ممکن که شوند سیر…
گرچه بیش از حد امکان التفات یار هست
گرچه بیش از حد امکان التفات یار هست رشک هم چندان که ممکن نیست با اغیار هست زخم نوک خار رابا خود دهای بلبل قرار…
گوی میدان محبت سر اهل نظر است
گوی میدان محبت سر اهل نظر است گرد این عرصه مگردید که سر در خطر است سینهٔ تنگ پر از آه و تنگ پردهٔ راز…
مرا حرص نگه هردم به رغبت میبرد جائی
مرا حرص نگه هردم به رغبت میبرد جائی که هست آفت گمار از غمزه بر من چشم شهلائی زیاد حور و فکر خلد اگر غافل…
من نه مجنونم که خواهم روی در صحرا کنم
من نه مجنونم که خواهم روی در صحرا کنم خویش را مشهور سازم یار را رسوا کنم تا توانم سوخت پنهان کافرم گر آشکار خویش…
نقد غمت که حاصل دنیا و دین ماست
نقد غمت که حاصل دنیا و دین ماست گنج خرابهٔ دل اندوهگین ماست یاد تو زود چون رود از دل که همرهش در اولین قدم…
همچو شمع از مجلست گریان و سوزان میرویم
همچو شمع از مجلست گریان و سوزان میرویم رشک بر رخ تاب در دل داغ بر جان میرویم همره ما جز خیال کاکل و زلف…
یگانهای در دل میزند به دست ارادت
یگانهای در دل میزند به دست ارادت که جای موکب حسنش ز طرف ماست زیادت اگر کشاکش زور قضا بود ز دو جانب میانهٔ من…
از سپاه حسن آخر یک سوار آمد برون
از سپاه حسن آخر یک سوار آمد برون کافتاب از شرم رویش شرمسار آمد برون همچو نخلتر که باد تند ازو ریزد ثمر پر نگاه…
اگر شراب خوری صد جگر کباب شود
اگر شراب خوری صد جگر کباب شود وگر تو مست شوی عالمی خراب شود ز دیده گر ننهد سر به جیب سیل سرشگ ز سوز…
آن شاه ملک دل ستم از من دریغ داشت
آن شاه ملک دل ستم از من دریغ داشت دریای لطف بود و نم از من دریغ داشت صدنامهٔ بیدریغ رقم زد به نام غیر…
آه از آن لحظه که مجلس به غضب در شکند
آه از آن لحظه که مجلس به غضب در شکند دامن افشاند و می ریزد و ساغر شکند میرود سرخوش و من بر سر آتش…
ای روی تو از می ارغوان رنگ
ای روی تو از می ارغوان رنگ دارد سمنت ز ارغوان رنگ در دور خط تو مینماید آیینهٔ آفتاب در زنگ در سلسلهٔ تو همچون…
ای گوهر نام تو تاج سر دیوانها
ای گوهر نام تو تاج سر دیوانها ذکر تو به صد عنوان آرایش عنوانها در ورطهٔ کفر افتد انس و ملک ار نبود از حفظ…
با او شبی از دیر میخواهم خراب آیم برون
با او شبی از دیر میخواهم خراب آیم برون او برقع شرم افکند من از حجاب آیم برون خوش آن که طرح سیر شب اندازد…
باز علم زد ز بیابان عشق
باز علم زد ز بیابان عشق کرد جنیبت کش سلطان عشق باز رسید از پی هم کوه کوه موج قوی جنبش طوفان عشق باز صلا…
بردوش آن قدر دل من بار غم گرفت
بردوش آن قدر دل من بار غم گرفت کاندر شباب قد من زار خم گرفت بیطاق ابروی تو که طاق است در جهان چندان گریست…
بعد مرگ من نکرد آن مه تاسف برطرف
بعد مرگ من نکرد آن مه تاسف برطرف میتوان مرد از برای او تکلف برطرف تا نگردد سیر عاشق بر سر خوان وصال بود در…
به رقیب سفری وعدهٔ رفتن دادی
به رقیب سفری وعدهٔ رفتن دادی رقتی و تفرقه را سر به دل من دادی ملک وصلی که حسد داشت بر او دشمن و دوست…
به وجود پاکت شه من ز بدان گزندی نرسد
به وجود پاکت شه من ز بدان گزندی نرسد به تو دود آهی مه من ز نیازمندی نرسد سم توسنت کز همه رو شد سجده…
بیش از دی گرم استغنا زدن گردیدهای
بیش از دی گرم استغنا زدن گردیدهای غالبا امروز در آیینه خود را دیدهای کلفتی داری و پنهان داری از من گوئیا این که با…
تنی زلالوش آن سرو گل قبا دارد
تنی زلالوش آن سرو گل قبا دارد که موج از اثر جنبش صبا دارد شب آمد و سخن از کید مدعی میگفت ازین سخن دگر…
چشمم چو روز واقعه در خواب میشود
چشمم چو روز واقعه در خواب میشود کین من از دل تو عنان تاب میشود گفتی که آتشت بنشانم به آب تیغ تا تیغ میکشی…
چو کار به رغم از امید وصل تنگ شود
چو کار به رغم از امید وصل تنگ شود سرور در دل عاشق گران درنگ شود چو سنگ تفرقه بخت افکند به راه وصال سمند…
چون نمودی رخ به من یک لحظه بدخوئی مکن
چون نمودی رخ به من یک لحظه بدخوئی مکن شربت دیدار شیرین به ترش روئی مکن میکنم گر بیخ عیش خویش میگوئی بکن میکنم گر…
خانهٔ دوری دل از همه پرداختهام
خانهٔ دوری دل از همه پرداختهام وانداران بهر تو وحدتکدهای ساختهام زیر این سقف مقرنس به ازین جائی نیست که من تنگ دل از بهر…
داغ بر دست خود آن شوخ چو در صحبت سوخت
داغ بر دست خود آن شوخ چو در صحبت سوخت غیر در تاب شد و جان من از غیرت سوخت صورت شمع رخش بر در…
دل خود را هنوز اندر تمنای تو میبینم
دل خود را هنوز اندر تمنای تو میبینم که میمیرم چو ماهی را به سیمای تو میبینم نسیم آشنائی لرزه میاندازدم بر تن چو سروی…
دور از تو بر روی بتان چون چشم پرخون افکنم
دور از تو بر روی بتان چون چشم پرخون افکنم چشمی که بردارم ز تو بر دیگران چون افکنم گردم زنم بر کوه و دشت…
دی همایون خبری مژده دهانم دادند
دی همایون خبری مژده دهانم دادند مژدهٔ پرسش دارای جهانم دادند بر کران پای مسیح از در این کلبه هنوز ملک صحبت ز کران تا…
رهی دارم که از دوری به پایان دیر میآید
رهی دارم که از دوری به پایان دیر میآید سری کز بی سرانجامی به سامان دیر میآید به پیراهن دریدن تا به دامان میرود دستم…