به من حیفست شمشیر سیاست‌دار عبرت هم

به من حیفست شمشیر سیاست‌دار عبرت هم که بردم جان ز هجر و می‌برم نام محبت هم یک امشب زنده‌ام از بردن نامت مکن منعم…

ادامه مطلب

بی‌وفا یارا وفا و یاریت معلوم شد

بی‌وفا یارا وفا و یاریت معلوم شد داشتی دست از دلم دلداریت معلوم شد شد رقیبم خصم و گفتنی جانبت دارم نگاه آخرم کشتی و…

ادامه مطلب

تائبم از می به دور نرگس غماز او

تائبم از می به دور نرگس غماز او تا نگویم در سر مستی به مردم راز او می‌شوم غمگین اگر سوی خود آوازم کند زان…

ادامه مطلب

چراغی آمد و بر آفتاب پهلو زد

چراغی آمد و بر آفتاب پهلو زد که دست حسن ویش صد طپانچه بر رو زد بر این شکار به صد اهتمام اگرچه کشید شکار…

ادامه مطلب

چو غافل از اجل صیدی سوی صیاد می‌آید

چو غافل از اجل صیدی سوی صیاد می‌آید نخستین رفتن خویشم در آن کو یاد می‌آید من پا بسته روز وعده‌ات آن مضطرب صیدم که…

ادامه مطلب

چون طلوع آن آفتاب از مطلع اقبال کرد

چون طلوع آن آفتاب از مطلع اقبال کرد ماند تن از شعف و جان از ذوق استقبال کرد ترک ما ناکرده از بهر سفر پا…

ادامه مطلب

خبر از رفتن آن سرو روانم مدهید

خبر از رفتن آن سرو روانم مدهید بیخودم من خبر از رفتن جانم مدهید یا مجوئید نشان از من سرگشته دگر یا به آن راه…

ادامه مطلب

خوش آن شبی که ز رویش نقاب برخیزد

خوش آن شبی که ز رویش نقاب برخیزد گشاده روی سحرگه ز خواب برخیزد علی‌الصباح نشیند چو مه به مجلس می شبانه با رخ چون…

ادامه مطلب

درین کز دل بدی با من شکی نیست

درین کز دل بدی با من شکی نیست که خوبان را زبان با دل یکی نیست چو نی یک استخوانم نیست درتن که بر وی…

ادامه مطلب

دو دل ربا که بلای دلند و آفت دین

دو دل ربا که بلای دلند و آفت دین دلم به غمزه آن رفت و دین به عشوهٔ این یکی ز غایت عرفان گلیست پرده‌گشا…

ادامه مطلب

دی ز شوخی بر من آن توسن دوانیدن چه بود

دی ز شوخی بر من آن توسن دوانیدن چه بود نارسیده بر سر من باز گردیدن چه بود تشنه‌ای را کز تمنا عاقبت میسوختی آب…

ادامه مطلب

رندان که نقد جان به می ناب می‌دهند

رندان که نقد جان به می ناب می‌دهند باغ حیات را به قدح آب می‌دهند عشق تو بسته خوابم و چشمانت از فریب دل را…

ادامه مطلب

ز چوگان بازی آمد زلف بر رخسار آشفته

ز چوگان بازی آمد زلف بر رخسار آشفته اطاقه باد جولان خورده و دستار آشفته سر زلفش که از آه هواداران کم آشفتی ز آهم…

ادامه مطلب

زاهدان منع ز دیر و می نابم مکنید

زاهدان منع ز دیر و می نابم مکنید کوثر و خلد من این است عذابم مکنید چشم افسونگرش از کشتن من کی گذرد بر من…

ادامه مطلب

زهی کرشمهٔ تو را سرمه‌سای چشم سیاه

زهی کرشمهٔ تو را سرمه‌سای چشم سیاه دو عالمت نگرستن بهای چشم سیاه دو حاجب تو کمین گاه لشگر فتنه سپرده‌اند به آن گوشه‌های چشم…

ادامه مطلب

سرگرمئی کو تا نهم از کنج عزلت پا برون

سرگرمئی کو تا نهم از کنج عزلت پا برون نوبت زنان از عشق تو آیم به صد غوغا برون چون مرد میدان را زنند از…

ادامه مطلب

شهریار من مرا پابست هجران کرد و رفت

شهریار من مرا پابست هجران کرد و رفت شهر را بر من ز هجر خویش زندان کرد و رفت وقت رفتن داد تیغ غمزه را…

ادامه مطلب

عجب که دولت من بی‌بقائیی نکند

عجب که دولت من بی‌بقائیی نکند بهانه جوی من از من جداییی نکند ز دادخواه پرست آن گذر عجب کامروز برون نیاید و تیغ آزماییی…

ادامه مطلب

قضا از آسمان هرگه در بیداد بگشاید

قضا از آسمان هرگه در بیداد بگشاید زمین بر من زبان بهر مبارک باد بگشاید به خاک از رشحهٔ خون نقش شیرین آید ولیلی رگ…

ادامه مطلب

گذری بناز و گوئی ز چه باز دلگرانی

گذری بناز و گوئی ز چه باز دلگرانی ز چه دل گران نباشم که تو یار دیگرانی دل و دیده نیست ممکن که شوند سیر…

ادامه مطلب

گرچه بیش از حد امکان التفات یار هست

گرچه بیش از حد امکان التفات یار هست رشک هم چندان که ممکن نیست با اغیار هست زخم نوک خار رابا خود ده‌ای بلبل قرار…

ادامه مطلب

گوی میدان محبت سر اهل نظر است

گوی میدان محبت سر اهل نظر است گرد این عرصه مگردید که سر در خطر است سینهٔ تنگ پر از آه و تنگ پردهٔ راز…

ادامه مطلب

مرا حرص نگه هردم به رغبت می‌برد جائی

مرا حرص نگه هردم به رغبت می‌برد جائی که هست آفت گمار از غمزه بر من چشم شهلائی زیاد حور و فکر خلد اگر غافل…

ادامه مطلب

من نه مجنونم که خواهم روی در صحرا کنم

من نه مجنونم که خواهم روی در صحرا کنم خویش را مشهور سازم یار را رسوا کنم تا توانم سوخت پنهان کافرم گر آشکار خویش…

ادامه مطلب

نقد غمت که حاصل دنیا و دین ماست

نقد غمت که حاصل دنیا و دین ماست گنج خرابهٔ دل اندوهگین ماست یاد تو زود چون رود از دل که همرهش در اولین قدم…

ادامه مطلب

همچو شمع از مجلست گریان و سوزان می‌رویم

همچو شمع از مجلست گریان و سوزان می‌رویم رشک بر رخ تاب در دل داغ بر جان می‌رویم همره ما جز خیال کاکل و زلف…

ادامه مطلب

یگانه‌ای در دل می‌زند به دست ارادت

یگانه‌ای در دل می‌زند به دست ارادت که جای موکب حسنش ز طرف ماست زیادت اگر کشاکش زور قضا بود ز دو جانب میانهٔ من…

ادامه مطلب

از سپاه حسن آخر یک سوار آمد برون

از سپاه حسن آخر یک سوار آمد برون کافتاب از شرم رویش شرمسار آمد برون همچو نخل‌تر که باد تند ازو ریزد ثمر پر نگاه…

ادامه مطلب

اگر شراب خوری صد جگر کباب شود

اگر شراب خوری صد جگر کباب شود وگر تو مست شوی عالمی خراب شود ز دیده گر ننهد سر به جیب سیل سرشگ ز سوز…

ادامه مطلب

آن شاه ملک دل ستم از من دریغ داشت

آن شاه ملک دل ستم از من دریغ داشت دریای لطف بود و نم از من دریغ داشت صدنامهٔ بی‌دریغ رقم زد به نام غیر…

ادامه مطلب

آه از آن لحظه که مجلس به غضب در شکند

آه از آن لحظه که مجلس به غضب در شکند دامن افشاند و می ریزد و ساغر شکند می‌رود سرخوش و من بر سر آتش…

ادامه مطلب

ای روی تو از می ارغوان رنگ

ای روی تو از می ارغوان رنگ دارد سمنت ز ارغوان رنگ در دور خط تو می‌نماید آیینهٔ آفتاب در زنگ در سلسلهٔ تو همچون…

ادامه مطلب

ای گوهر نام تو تاج سر دیوان‌ها

ای گوهر نام تو تاج سر دیوان‌ها ذکر تو به صد عنوان آرایش عنوان‌ها در ورطهٔ کفر افتد انس و ملک ار نبود از حفظ…

ادامه مطلب

با او شبی از دیر می‌خواهم خراب آیم برون

با او شبی از دیر می‌خواهم خراب آیم برون او برقع شرم افکند من از حجاب آیم برون خوش آن که طرح سیر شب اندازد…

ادامه مطلب

باز علم زد ز بیابان عشق

باز علم زد ز بیابان عشق کرد جنیبت کش سلطان عشق باز رسید از پی هم کوه کوه موج قوی جنبش طوفان عشق باز صلا…

ادامه مطلب

بردوش آن قدر دل من بار غم گرفت

بردوش آن قدر دل من بار غم گرفت کاندر شباب قد من زار خم گرفت بی‌طاق ابروی تو که طاق است در جهان چندان گریست…

ادامه مطلب

بعد مرگ من نکرد آن مه تاسف برطرف

بعد مرگ من نکرد آن مه تاسف برطرف می‌توان مرد از برای او تکلف برطرف تا نگردد سیر عاشق بر سر خوان وصال بود در…

ادامه مطلب

به رقیب سفری وعدهٔ رفتن دادی

به رقیب سفری وعدهٔ رفتن دادی رقتی و تفرقه را سر به دل من دادی ملک وصلی که حسد داشت بر او دشمن و دوست…

ادامه مطلب

به وجود پاکت شه من ز بدان گزندی نرسد

به وجود پاکت شه من ز بدان گزندی نرسد به تو دود آهی مه من ز نیازمندی نرسد سم توسنت کز همه رو شد سجده…

ادامه مطلب

بیش از دی گرم استغنا زدن گردیده‌ای

بیش از دی گرم استغنا زدن گردیده‌ای غالبا امروز در آیینه خود را دیده‌ای کلفتی داری و پنهان داری از من گوئیا این که با…

ادامه مطلب

تنی زلال‌وش آن سرو گل قبا دارد

تنی زلال‌وش آن سرو گل قبا دارد که موج از اثر جنبش صبا دارد شب آمد و سخن از کید مدعی می‌گفت ازین سخن دگر…

ادامه مطلب

چشمم چو روز واقعه در خواب می‌شود

چشمم چو روز واقعه در خواب می‌شود کین من از دل تو عنان تاب می‌شود گفتی که آتشت بنشانم به آب تیغ تا تیغ میکشی…

ادامه مطلب

چو کار به رغم از امید وصل تنگ شود

چو کار به رغم از امید وصل تنگ شود سرور در دل عاشق گران درنگ شود چو سنگ تفرقه بخت افکند به راه وصال سمند…

ادامه مطلب

چون نمودی رخ به من یک لحظه بدخوئی مکن

چون نمودی رخ به من یک لحظه بدخوئی مکن شربت دیدار شیرین به ترش روئی مکن می‌کنم گر بیخ عیش خویش میگوئی بکن می‌کنم گر…

ادامه مطلب

خانهٔ دوری دل از همه پرداخته‌ام

خانهٔ دوری دل از همه پرداخته‌ام وانداران بهر تو وحدتکده‌ای ساخته‌ام زیر این سقف مقرنس به ازین جائی نیست که من تنگ دل از بهر…

ادامه مطلب

داغ بر دست خود آن شوخ چو در صحبت سوخت

داغ بر دست خود آن شوخ چو در صحبت سوخت غیر در تاب شد و جان من از غیرت سوخت صورت شمع رخش بر در…

ادامه مطلب

دل خود را هنوز اندر تمنای تو می‌بینم

دل خود را هنوز اندر تمنای تو می‌بینم که میمیرم چو ماهی را به سیمای تو می‌بینم نسیم آشنائی لرزه می‌اندازدم بر تن چو سروی…

ادامه مطلب

دور از تو بر روی بتان چون چشم پرخون افکنم

دور از تو بر روی بتان چون چشم پرخون افکنم چشمی که بردارم ز تو بر دیگران چون افکنم گردم زنم بر کوه و دشت…

ادامه مطلب

دی همایون خبری مژده دهانم دادند

دی همایون خبری مژده دهانم دادند مژدهٔ پرسش دارای جهانم دادند بر کران پای مسیح از در این کلبه هنوز ملک صحبت ز کران تا…

ادامه مطلب

رهی دارم که از دوری به پایان دیر می‌آید

رهی دارم که از دوری به پایان دیر می‌آید سری کز بی سرانجامی به سامان دیر می‌آید به پیراهن دریدن تا به دامان می‌رود دستم…

ادامه مطلب