غزلیات – محتشم کاشانی
هلالی بودی اول صد بلند اختر هوادارت
هلالی بودی اول صد بلند اختر هوادارت کنون ماه تمامی ناتمامی آن چنان یارت به آب دیده پروردم نهالت را چه دانستم که بر هربی…
یک صبح ببام آی و ز رخ پرده برانداز
یک صبح ببام آی و ز رخ پرده برانداز آوازه به عالم زن و خورشید برانداز زه شد چو کمان تو پی کشتن مردم گوزه…
از جیب حسن سرو قدی سر بدر نکرد
از جیب حسن سرو قدی سر بدر نکرد کز خجلت تو خاک مذلت به سر نکرد برق اجل به خرمنی آتش نزد دلیل تا مشورت…
افکنده ره به کلبهٔ درویش خاکسار
افکنده ره به کلبهٔ درویش خاکسار سلطان شاه مشرب جم قدر کامکار در چشم دهر کرد ز چرخم بزرگتر کوچک نوازی که نمود آن بزرگوار…
آن شاه حسن بین و به تمکین نشستنش
آن شاه حسن بین و به تمکین نشستنش و آن خیرگی و طرف کله برشکستنش آن تیر غمزه پرکش و از منتظر کشی است موقوف…
ای ابرویت به وقت اشارت زبان حسن
ای ابرویت به وقت اشارت زبان حسن شهرت ده زبان دگر در زمان حسن ز آمد شد خیال تو در شاه راه چشم از یکدگر…
ای رشگ بتان به کج کلاهی
ای رشگ بتان به کج کلاهی قربان سرت شوم اللهی تو بسته میان به کشتن من من بسته کمر به عذرخواهی روی تو ز باده…
ای گل خودرو چه بد کردم که خوارم ساختی
ای گل خودرو چه بد کردم که خوارم ساختی آبرویم بردی و بیاعتبارم ساختی اختیار کشتنم دادی به دست مدعی در هلاک خویشتن بیاختیارم ساختی…
آینهٔ جان به جز آن روی نیست
آینهٔ جان به جز آن روی نیست سلسلهٔ دل به جز آن موی نیست رخ اگر اینست که آن ماه راست روی دگر ماه وشان…
باز بر من نظر افکنده شکار اندازی
باز بر من نظر افکنده شکار اندازی به شکار آمده در دشت دلم شهبازی کرده از گوشه کنارم هدف ناوک ناز گوشه چشم خدنگ افکن…
بریدی از من آن پیوند با بدخواه هم کردی
بریدی از من آن پیوند با بدخواه هم کردی عفیالله خوب رفتی لطف فرمودی کرم کردی شکستی از ستم پیمان چون من نیکخواهی را تکلف…
بعد هزار انتظار این فلک بی وفا
بعد هزار انتظار این فلک بی وفا شهد وصالم چشاند زهر فراق از قفا وه که ز کین میکند هر بدو روزم سپهر با تو…
به رهی کان سفری سرو روان خواهد شد
به رهی کان سفری سرو روان خواهد شد هر قدم منزل صد قافله جان خواهد شد بر زمین رخش قمر نعل چو خواهد راندن همهٔ…
به من حیفست شمشیر سیاستدار عبرت هم
به من حیفست شمشیر سیاستدار عبرت هم که بردم جان ز هجر و میبرم نام محبت هم یک امشب زندهام از بردن نامت مکن منعم…
بیوفا یارا وفا و یاریت معلوم شد
بیوفا یارا وفا و یاریت معلوم شد داشتی دست از دلم دلداریت معلوم شد شد رقیبم خصم و گفتنی جانبت دارم نگاه آخرم کشتی و…
تائبم از می به دور نرگس غماز او
تائبم از می به دور نرگس غماز او تا نگویم در سر مستی به مردم راز او میشوم غمگین اگر سوی خود آوازم کند زان…
چراغی آمد و بر آفتاب پهلو زد
چراغی آمد و بر آفتاب پهلو زد که دست حسن ویش صد طپانچه بر رو زد بر این شکار به صد اهتمام اگرچه کشید شکار…
چو غافل از اجل صیدی سوی صیاد میآید
چو غافل از اجل صیدی سوی صیاد میآید نخستین رفتن خویشم در آن کو یاد میآید من پا بسته روز وعدهات آن مضطرب صیدم که…
چون طلوع آن آفتاب از مطلع اقبال کرد
چون طلوع آن آفتاب از مطلع اقبال کرد ماند تن از شعف و جان از ذوق استقبال کرد ترک ما ناکرده از بهر سفر پا…
خبر از رفتن آن سرو روانم مدهید
خبر از رفتن آن سرو روانم مدهید بیخودم من خبر از رفتن جانم مدهید یا مجوئید نشان از من سرگشته دگر یا به آن راه…
خوش آن شبی که ز رویش نقاب برخیزد
خوش آن شبی که ز رویش نقاب برخیزد گشاده روی سحرگه ز خواب برخیزد علیالصباح نشیند چو مه به مجلس می شبانه با رخ چون…
درین کز دل بدی با من شکی نیست
درین کز دل بدی با من شکی نیست که خوبان را زبان با دل یکی نیست چو نی یک استخوانم نیست درتن که بر وی…
دو دل ربا که بلای دلند و آفت دین
دو دل ربا که بلای دلند و آفت دین دلم به غمزه آن رفت و دین به عشوهٔ این یکی ز غایت عرفان گلیست پردهگشا…
دی ز شوخی بر من آن توسن دوانیدن چه بود
دی ز شوخی بر من آن توسن دوانیدن چه بود نارسیده بر سر من باز گردیدن چه بود تشنهای را کز تمنا عاقبت میسوختی آب…
رندان که نقد جان به می ناب میدهند
رندان که نقد جان به می ناب میدهند باغ حیات را به قدح آب میدهند عشق تو بسته خوابم و چشمانت از فریب دل را…
ز چوگان بازی آمد زلف بر رخسار آشفته
ز چوگان بازی آمد زلف بر رخسار آشفته اطاقه باد جولان خورده و دستار آشفته سر زلفش که از آه هواداران کم آشفتی ز آهم…
زاهدان منع ز دیر و می نابم مکنید
زاهدان منع ز دیر و می نابم مکنید کوثر و خلد من این است عذابم مکنید چشم افسونگرش از کشتن من کی گذرد بر من…
زهی کرشمهٔ تو را سرمهسای چشم سیاه
زهی کرشمهٔ تو را سرمهسای چشم سیاه دو عالمت نگرستن بهای چشم سیاه دو حاجب تو کمین گاه لشگر فتنه سپردهاند به آن گوشههای چشم…
سرگرمئی کو تا نهم از کنج عزلت پا برون
سرگرمئی کو تا نهم از کنج عزلت پا برون نوبت زنان از عشق تو آیم به صد غوغا برون چون مرد میدان را زنند از…
شهریار من مرا پابست هجران کرد و رفت
شهریار من مرا پابست هجران کرد و رفت شهر را بر من ز هجر خویش زندان کرد و رفت وقت رفتن داد تیغ غمزه را…
عجب که دولت من بیبقائیی نکند
عجب که دولت من بیبقائیی نکند بهانه جوی من از من جداییی نکند ز دادخواه پرست آن گذر عجب کامروز برون نیاید و تیغ آزماییی…
قضا از آسمان هرگه در بیداد بگشاید
قضا از آسمان هرگه در بیداد بگشاید زمین بر من زبان بهر مبارک باد بگشاید به خاک از رشحهٔ خون نقش شیرین آید ولیلی رگ…
گذری بناز و گوئی ز چه باز دلگرانی
گذری بناز و گوئی ز چه باز دلگرانی ز چه دل گران نباشم که تو یار دیگرانی دل و دیده نیست ممکن که شوند سیر…
گرچه بیش از حد امکان التفات یار هست
گرچه بیش از حد امکان التفات یار هست رشک هم چندان که ممکن نیست با اغیار هست زخم نوک خار رابا خود دهای بلبل قرار…
گوی میدان محبت سر اهل نظر است
گوی میدان محبت سر اهل نظر است گرد این عرصه مگردید که سر در خطر است سینهٔ تنگ پر از آه و تنگ پردهٔ راز…
مرا حرص نگه هردم به رغبت میبرد جائی
مرا حرص نگه هردم به رغبت میبرد جائی که هست آفت گمار از غمزه بر من چشم شهلائی زیاد حور و فکر خلد اگر غافل…
من نه مجنونم که خواهم روی در صحرا کنم
من نه مجنونم که خواهم روی در صحرا کنم خویش را مشهور سازم یار را رسوا کنم تا توانم سوخت پنهان کافرم گر آشکار خویش…
نقد غمت که حاصل دنیا و دین ماست
نقد غمت که حاصل دنیا و دین ماست گنج خرابهٔ دل اندوهگین ماست یاد تو زود چون رود از دل که همرهش در اولین قدم…
همچو شمع از مجلست گریان و سوزان میرویم
همچو شمع از مجلست گریان و سوزان میرویم رشک بر رخ تاب در دل داغ بر جان میرویم همره ما جز خیال کاکل و زلف…
یگانهای در دل میزند به دست ارادت
یگانهای در دل میزند به دست ارادت که جای موکب حسنش ز طرف ماست زیادت اگر کشاکش زور قضا بود ز دو جانب میانهٔ من…
از سپاه حسن آخر یک سوار آمد برون
از سپاه حسن آخر یک سوار آمد برون کافتاب از شرم رویش شرمسار آمد برون همچو نخلتر که باد تند ازو ریزد ثمر پر نگاه…
اگر شراب خوری صد جگر کباب شود
اگر شراب خوری صد جگر کباب شود وگر تو مست شوی عالمی خراب شود ز دیده گر ننهد سر به جیب سیل سرشگ ز سوز…
آن شاه ملک دل ستم از من دریغ داشت
آن شاه ملک دل ستم از من دریغ داشت دریای لطف بود و نم از من دریغ داشت صدنامهٔ بیدریغ رقم زد به نام غیر…
آه از آن لحظه که مجلس به غضب در شکند
آه از آن لحظه که مجلس به غضب در شکند دامن افشاند و می ریزد و ساغر شکند میرود سرخوش و من بر سر آتش…
ای روی تو از می ارغوان رنگ
ای روی تو از می ارغوان رنگ دارد سمنت ز ارغوان رنگ در دور خط تو مینماید آیینهٔ آفتاب در زنگ در سلسلهٔ تو همچون…
ای گوهر نام تو تاج سر دیوانها
ای گوهر نام تو تاج سر دیوانها ذکر تو به صد عنوان آرایش عنوانها در ورطهٔ کفر افتد انس و ملک ار نبود از حفظ…
با او شبی از دیر میخواهم خراب آیم برون
با او شبی از دیر میخواهم خراب آیم برون او برقع شرم افکند من از حجاب آیم برون خوش آن که طرح سیر شب اندازد…
باز علم زد ز بیابان عشق
باز علم زد ز بیابان عشق کرد جنیبت کش سلطان عشق باز رسید از پی هم کوه کوه موج قوی جنبش طوفان عشق باز صلا…
بردوش آن قدر دل من بار غم گرفت
بردوش آن قدر دل من بار غم گرفت کاندر شباب قد من زار خم گرفت بیطاق ابروی تو که طاق است در جهان چندان گریست…
بعد مرگ من نکرد آن مه تاسف برطرف
بعد مرگ من نکرد آن مه تاسف برطرف میتوان مرد از برای او تکلف برطرف تا نگردد سیر عاشق بر سر خوان وصال بود در…