غزلیات فارسی میرزا غالب دهلوی
راز خویت از بدآموز تو می جوییم ما
راز خویت از بدآموز تو می جوییم ما از تو می گوییم گر با غیر می گوییم ما حشر مشتاقان همان بر صورت مژگان بود…
دل در غمش بسوز که جان می دهد عوض
دل در غمش بسوز که جان می دهد عوض ور جان دهی غمی به از آن می دهد عوض فارغ مشو ز دوست به می…
در کلبه ما از جگر سوخته بو برد
در کلبه ما از جگر سوخته بو برد با ما گله سنجید و شماتت به عدو برد خواهم که برد ناله غبارم ز دل دوست…
خوشا که گنبد چرخ کهن فرو ریزد
خوشا که گنبد چرخ کهن فرو ریزد اگر چه خود همه بر فرق من فرو ریزد بریده ام ره دوری که گر بیفشانم به جای…
چون عکس پل به سیل به ذوق بلا برقص
چون عکس پل به سیل به ذوق بلا برقص جا را نگاه دار و هم از خود جدا برقص نبود وفای عهد دمی خوش غنیمت…
جنون مستم به فصل نوبهارم می توان کشتن
جنون مستم به فصل نوبهارم می توان کشتن صراحی بر کف و گل در کنارم می توان کشتن گرفتم کی به شرع ناز زارم می…
تا کیم دود شکایت ز بیان برخیزد
تا کیم دود شکایت ز بیان برخیزد بزن آتش که شنیدن ز میان برخیزد می رمی از من و خلقی به گمانست ز تو بی…
بیا به باغ و نقاب از رخ چمن برکش
بیا به باغ و نقاب از رخ چمن برکش دل عدو نه اگر خون شود در آذر کش بیا و منظر بام فلک نشیمن ساز…
به خون تپم به سر رهگذر دروغ دروغ
به خون تپم به سر رهگذر دروغ دروغ نشان دهم به رهت صد خطر دروغ دروغ مرو به گفت بدآموز و بیمناک مباش من و…
بحر اگر موج زنست از خس و خاشاک چه باک؟
بحر اگر موج زنست از خس و خاشاک چه باک؟ با تو زاندیشه چه اندیشه و از باک چه باک؟ فیض سرگرمی دور قدح می…
ای گل از نقش کف پای تو دامان ترا
ای گل از نقش کف پای تو دامان ترا گل فشان کرده قبا سرو خرامان ترا تا ز خون که ازین پرده شفق باز دمد؟…
اندوه پرافشانی از چهره عیانستی
اندوه پرافشانی از چهره عیانستی خون ناشده رنگ اکنون از دیده روانستی غم راست به دلسوزی سعی ادب آموزی انداختگانش را اندازه نشنانستی صد ره…
آزادگی ست سازی اما صدا ندارد
آزادگی ست سازی اما صدا ندارد از هر چه درگذشتیم آواز پا ندارد عشق ست و ناتوانی حسنست و سرگرانی جور و جفا نتابم مهر…
هر ذره محو جلوه حسن یگانه ای ست
هر ذره محو جلوه حسن یگانه ای ست گویی طلسم شش جهت آینه خانه ای ست حیرت به دهر بی سر و پا می برد…
نوگرفتار تو و دیرینه آزاد خودم
نوگرفتار تو و دیرینه آزاد خودم وه چه خوش بودی که بودی ذوق بهباد خودم معنی بیگانه خویشم، تکلف بر طرف چون مه نو مصرع…
نشاط آرد به آزادی ز آرایش بریدن هم
نشاط آرد به آزادی ز آرایش بریدن هم گلم بر گوشه دستار زد دامن ز چیدن هم بیا لطف هوا بنگر که چون موج می…
لعل تو خسته اثر التماس کیست؟
لعل تو خسته اثر التماس کیست؟ بخت من از تو شکوه گزار سپاس کیست؟ گیرم ز داغ عشق تو طرفی نبست دل اینم نه بس…
گرد ره خویش از نفسم باز ندانست
گرد ره خویش از نفسم باز ندانست ننگش ز خرام آمد و پرواز ندانست ز انسان غم ما خورد که رسوایی ما را خصم از…
قدر مشتاقان چه داند؟ درد ما چندش بود؟
قدر مشتاقان چه داند؟ درد ما چندش بود؟ آن که دایم کار با دلهای خرسندش بود شاهد ما همنشین آرای و رنگین محفل ست لاجرم…
شوخی چشم حبیب فتنه ایام شد
شوخی چشم حبیب فتنه ایام شد قسمت بخت رقیب گردش صد جام شد تا تو به عزم حرم ناقه فگندی به راه کعبه ز فرش…
سبکروحم بود بار من اندک
سبکروحم بود بار من اندک چرا نشماری آزار من اندک تنم فرسوده در بند تو بسیار دلت بخشوده بر کار من اندک از این پرسش…
راهی ست که در دل فتد ار خون رود از دل
راهی ست که در دل فتد ار خون رود از دل ناید به زبان شکوه و بیرون رود از دل آتش به دمی آب تسلی…
دل زان مژه تیز به یکبار کشیدن
دل زان مژه تیز به یکبار کشیدن دامن به درشتی بود از خار کشیدن دارم سر این رشته بدان سان که ز دیرم تا کعبه…
در پرده شکایت ز تو داریم و بیان هیچ
در پرده شکایت ز تو داریم و بیان هیچ زخم دل ما جمله دهانست و زبان هیچ ای حسن گر از راست نرنجی سخنی هست…
خوشا روز و شب کلکته و عیش مقیمانش
خوشا روز و شب کلکته و عیش مقیمانش گورنر مهر و مکناتن بهادر ماه تابانش سکندر با همه گردنکشی چاووش درگاهش ارسطو با همه دانشوری…
چون گویم از تو بر دل شیدا چه می رود؟
چون گویم از تو بر دل شیدا چه می رود؟ بنگر بر آبگینه ز خارا چه می رود خوابیده است تا که به کویت رسیده…
جنون محمل به صحرای تحیر رانده است امشب
جنون محمل به صحرای تحیر رانده است امشب نگه در چشم و آهم در جگر وامانده است امشب به ذوق وعده سامان نشاطی کرده پندارم…
تا فصلی از حقیقت اشیا نوشته ایم
تا فصلی از حقیقت اشیا نوشته ایم آفاق را مرادف عنقا نوشته ایم ایمان به غیب تفرقه ها ضمیر رفت از ضمیر ز اسما گذشته…
بی پردگی محشر رسوایی خویشم
بی پردگی محشر رسوایی خویشم در پرده یک خلق تماشایی خویشم نقش به ضمیر آمده نقش طرازم حاشا که بود دعوی پیدایی خویشم نی جلوه…
به خود رسیدنش از ناز بس که دشوارست
به خود رسیدنش از ناز بس که دشوارست چو ما به دام تمنای خود گرفتارست تمام زحمتم، از هستیم چه می پرسی؟ ز جسم لاغر…
بدین خوبی خرد گوید که کام دل مخواه از وی
بدین خوبی خرد گوید که کام دل مخواه از وی نکوروی و نکوکار و نکونام ست آه از وی نگارم ساده و من رند رنگ…
ای که گفتم ندهی داد دل آری ندهی
ای که گفتم ندهی داد دل آری ندهی تا چو من دل به مغان شیوه نگاری ندهی چشمه نوش همانا نتراود ز دلی کش نگیری…
اندوده به داغی دو سه پر کاله فرو ریخت
اندوده به داغی دو سه پر کاله فرو ریخت چون برگ شقایق جگر از ناله فرو ریخت آتشکده خوی تو نازم که ز طرفش رفتم…
از انده نایافت قلق می کنم امشب
از انده نایافت قلق می کنم امشب گر پرده هستی ست که شق می کنم امشب؟ هان آینه بگذار که عکسم نفریبد نظاره یکتایی حق…
هله من عاشق ذاتم تنه ناها یا هو
هله من عاشق ذاتم تنه ناها یا هو ناظر حسنه صفاتم تنه ناها یا هو موسی و خضر و تماشای تجلی بر طور من نه…
نگویم تازه دارم شیوه جادوبیانان را
نگویم تازه دارم شیوه جادوبیانان را ولی در خویش بینم کارگر جادوی آنان را همانا پیشکار بخت ناسازم به تنهایی ستوه آورده ام از چاره…
منع ما از باده عرض احتسابی بیش نیست
منع ما از باده عرض احتسابی بیش نیست محتسب افشرده انگور، آبی بیش نیست رنج و راحت بر طرف شاهد پرستانیم ما دوزخ از سرگرمی…
مدام محرم صهبا بود پیاله ما
مدام محرم صهبا بود پیاله ما به گرد مهر تنیده ست خط هاله ما زهی ز گرمی خویت نفس گرانمایه گداز ناله ما آبیار ناله…
گستاخ گشته ایم غرور جمال کو؟
گستاخ گشته ایم غرور جمال کو؟ پیچیده ایم سر ز وفا گوشمال کو؟ تا کی فریب حلم خدا را خدا نه ای آن خوی خشمگین…
فغان که برق عتاب تو آنچنانم سوخت
فغان که برق عتاب تو آنچنانم سوخت که راز در دل و مغز اندر استخوانم سوخت به ذوق خلوت ناز تو خواب گشت تنم قضا…
شکست رنگ تا رسوا نسازد بی قراران را
شکست رنگ تا رسوا نسازد بی قراران را جگر خونست از بیم نگاهت رازداران را ز پیکان های ناوک در دل گرمم نشان نبود به…
ساخت ز راستی به غیر ترک فسونگری گرفت
ساخت ز راستی به غیر ترک فسونگری گرفت زهره به طالع عدو شیوه مشتری گرفت شه به گدا کجا رسد زان که چو فتنه روی…
رشک سخنم چیست؟ نه شهد هوس ست این
رشک سخنم چیست؟ نه شهد هوس ست این تلخابه سر جوش گداز نفس ست این ای ناله جگر در شکن دام میفشان سرمایه آرایش چاک…
دل تاب ضبط ناله ندارد خدای را
دل تاب ضبط ناله ندارد خدای را از ما مجوی گریه بی های های را آید به چشم روشنی ذره آفتاب بر هر زمین که…
در تابم از خیال که دل جلوه گاه کیست؟
در تابم از خیال که دل جلوه گاه کیست؟ داغم ز انتظار که چشمش به راه کیست؟ از ناله خیزی دل سختش در آتشم کاین…
خوشا حالم تن آتش بستر آتش
خوشا حالم تن آتش بستر آتش سپندی کو که افشانم بر آتش ز رشک سینه گرمی که دارم کشد از شعله بر خود خنجر آتش…
چیست به لب خنده از عتاب شکستن
چیست به لب خنده از عتاب شکستن رونق پروین ز آفتاب شکستن گر نه ورق راست ز انتخاب شکستن چیست به رخ طرف آن نقاب…
جلوه معنی به جیب وهم پنهان کرده ایم
جلوه معنی به جیب وهم پنهان کرده ایم یوسفی در چارسوی دهر نقصان کرده ایم پشت بر کوه ست طاقت تکیه تا بر رحمت ست…
تا ز دیوانم که سرمست سخن خواهد شدن؟
تا ز دیوانم که سرمست سخن خواهد شدن؟ این می از قحط خریداری کهن خواهد شدن کوکبم را در عدم اوج قبولی بوده است شهرت…
بی دل نشد ار دل به بت غالیه مو داد
بی دل نشد ار دل به بت غالیه مو داد گویی مگر آن دل که ز من برد به او داد سخته ست دل غیر…