غزلیات – صائب تبریزی
تنگدستی راست سازد نفس کج رفتار را
تنگدستی راست سازد نفس کج رفتار را پیچ و تاب از وسعت ره می فزاید مار را یک جو از دل درد دیدن های رسمی…
نکشیدیم شرابی به رخ تازه صبح
نکشیدیم شرابی به رخ تازه صبح سینه ای چاک نکردیم به اندازه صبح عیش امروز علاج غم فردا نکند مستی شب ندهد سود به خمیازه…
تن آسانی عنان زندگانی را نمی گیرد
تن آسانی عنان زندگانی را نمی گیرد گرانباری زمام کاروانی را نمی گیرد سبکسیری شود سیلاب را در سنگلاخ افزون گرانخوابی عنان زندگانی را نمی…
نقش به مراد دل ما خنده زخم است
نقش به مراد دل ما خنده زخم است نامی است عقیقی که پذیرنده زخم است از لاغری خویش خجالت کشم از تیغ خوش وقت شکاری…
تکیه چند از ضعف بر دوش عصا دارد کسی؟
تکیه چند از ضعف بر دوش عصا دارد کسی؟ این بنای سست را تا کی بپا دارد کسی؟ اعتمادی نیست بر جمعیت بی نسبتان چند…
نفس را مطلق عنان رزق فراوان می کند
نفس را مطلق عنان رزق فراوان می کند توسن سرکش چو میدان یافت طوفان می کند ناقصان را صحبت روشن ضمیران کیمیاست خاک را زر…
ترک سر کردم زجیب آسمان سر برزدم
ترک سر کردم زجیب آسمان سر برزدم بی گره چون رشته گشتم غوطه در گوهر زدم تن پرستی پرده بینایی من گشته بود شمع عریان…
نظر را تا چراغ گوشه محراب خود کردم
نظر را تا چراغ گوشه محراب خود کردم تماشای فروغ گوهر نایاب خود کردم چه سازد با دل دریا کش من تلخی عالم مکرر بحر…
ترا درخواب غفلت رفت عمر خوش عنان آخر
ترا درخواب غفلت رفت عمر خوش عنان آخر نکردی دست ورویی تازه زین آب روان آخر به غفلت مگذران یکسر بهار زندگانی را چراغی برفروز…
نشان یوسف گم گشته پیدا از تو می گردد
نشان یوسف گم گشته پیدا از تو می گردد چراغ دیده یعقوب بینا از تو می گردد تو چون در جلوه آیی از که می…
تخم مهری گر به دلها می فشاند روزگار
تخم مهری گر به دلها می فشاند روزگار دانه از بهر درودن می دماند روزگار برد چون خورشید هرکس رابه اوج اعتبار بر زمین چون…
نسوزد دل به آه گرم من چرخ بد اختر را
نسوزد دل به آه گرم من چرخ بد اختر را ز دود تلخ پروا نیست چشم سخت مجمر را منم کز تیره بختی ها ندارم…
تا نکرد از گریه چشم خویش را خاور سفید
تا نکرد از گریه چشم خویش را خاور سفید از گریبانش نشد مهر بلند اختر سفید عقل معذورست اگر شد در فروغ عشق محو پیش…
ندارد صفحه رخسار خوبان اعتبار خط
ندارد صفحه رخسار خوبان اعتبار خط در آتش دارد از هر حلقه نعلی بیقرار خط هزاران چشم روشن ساختی در روزگار خط کرامت کن به…
تا کیم نوحه به گوش از دل ناشاد رسد؟
تا کیم نوحه به گوش از دل ناشاد رسد؟ تا نظر باز کنم ناوک بیداد رسد بر سر هر گره زلف تو لرزم که مباد…
نتوان گرفت روزی هم از دهان هم
نتوان گرفت روزی هم از دهان هم مرغان نمی کنند غلط آشیان هم چون پل ز سیل حادثه از جا نمی روند جمعی که بسته…
تا غبار خط به گرد عارضش منزل گرفت
تا غبار خط به گرد عارضش منزل گرفت آسمان آیینه خورشید را در گل گرفت این قدر تدبیر در تسخیر ما در کار نیست مرغ…
نبردم زیر خاک از عجز با خود دعوی خون را
نبردم زیر خاک از عجز با خود دعوی خون را به دست زخم دندان دادم آن لبهای میگون را ز چشم شوخ لیلی آهوان دارند…
تا زلف او به باد صبا آشنا شده است
تا زلف او به باد صبا آشنا شده است از دست دل عنان صبوری رها شده است نتوان گرفت آینه از دست او به زور…
ناله ای گیراتر از چنگ عقابم داده اند
ناله ای گیراتر از چنگ عقابم داده اند گریه ای سوزانتر از اشک کبابم داده اند از زر و سیم جهان گر دست و دامانم…
تا دلی از کف ارباب وفا می گیرد
تا دلی از کف ارباب وفا می گیرد بارها فال ز دیوان حیا می گیرد گره ناز به ابروی تبسم بستن غنچه تعلیم ازان بند…
ناتوانی از اجابت نیست مانع آه را
ناتوانی از اجابت نیست مانع آه را می رساند پیچ و خم آخر به منزل راه را می شوند از خاکساری زیردستان سربلند جامه کوتاه،…
تا خدنگ غمزه بال و پر فشانی می کند
تا خدنگ غمزه بال و پر فشانی می کند خون ما افسردگان رقص روانی می کند از تپیدن نیست فارغ، دل درون سینه ام این…
می نشاند آن دهان تنگ را در خون سخن
می نشاند آن دهان تنگ را در خون سخن کار دندان می کند با آن لب میگون سخن در لباس عنبرین از معنی رنگین، کند…
تا چند بشنوم ز رسولان پیام دوست
تا چند بشنوم ز رسولان پیام دوست گه دل به نامه شاد کنم، گه به نام دوست عارف ز جام مهر خموشی نیافته است کیفیتی…
می کند گلگل نگه رخسار خندان ترا
می کند گلگل نگه رخسار خندان ترا گل ز چیدن بیش می گردد گلستان ترا آب نتواند به گرد دیده گشت از حیرتش نیست با…
تا به مژگان نرسد اشک، نظر نگشاید
تا به مژگان نرسد اشک، نظر نگشاید از صدف تا نرود، چشم گهر نگشاید تا نیاید به دلم درد ز پا ننشیند تا به خرمن…
می کند برتن گرانی سرچو می افتد ز جوش
می کند برتن گرانی سرچو می افتد ز جوش چون سبوخالی شد ازمی بار می گرددبه دوش صحبت اشراق راتیغ زبان درکار نیست صبح چون…
تا به کی بار دل از گردون بی حاصل کشم
تا به کی بار دل از گردون بی حاصل کشم استخوانم توتیا شد، چند بار دل کشم هستی موهوم ما موج سرابی بیش نیست به…
می شود رنگین تر آن لعل سخنگودر خمار
می شود رنگین تر آن لعل سخنگودر خمار می توان گل چید از خمیازه او در خمار خواهد افتادن ز چشمش مستی دنباله دار گر…
تا برآورد آن بهشتی روی از بر پیرهن
تا برآورد آن بهشتی روی از بر پیرهن بر تن سیمین بران شد از عرق تر پیرهن از عرق زد ماه کنعان غوطه ها در…
می سنگ اگر زند به ایاغم شگفت نیست
می سنگ اگر زند به ایاغم شگفت نیست گر بوی گل خورد به دماغم شگفت نیست سودای زلف ریشه به مغزم دوانده است خون مشک…
خرد به زور می ناب برنمی آید
خرد به زور می ناب برنمی آید کتان ز عهده مهتاب برنمی آید درازدستی سنگ خطر اگر این است سبوی هیچ کس از آب برنمی…
می دود اشک یتیمی بس که بر رخساره ام
می دود اشک یتیمی بس که بر رخساره ام سینه چون کشتی به دریامی زند گهواره ام بس که درد او دل سخت مرا درهم…
خانه تن را به جان آباد کردن مشکل است
خانه تن را به جان آباد کردن مشکل است بر سر ریگ روان بنیاد کردن مشکل است بیستون پهلو تهی از تیشه فرهاد کرد پنجه…
می پرستان در سر کوی مغان گردند جمع
می پرستان در سر کوی مغان گردند جمع تیرهای راست در پیش نشان گردند جمع گر چه درتاریکی شب راه را گم کرده اند صبح…
خال موزونت سویدا را زدل حک می کند
خال موزونت سویدا را زدل حک می کند مردمک را در نظرها نقطه شک می کند دل چنین گر بر در و دیوار خود را…
می برد دل حسن او هردم به نیرنگ دگر
می برد دل حسن او هردم به نیرنگ دگر می تراود هر نفس زین پرده آهنگ دگر اختلافی نیست در شست و کمان وتیر، لیک…
خاکساری در بلندی ها رسا افتاده است
خاکساری در بلندی ها رسا افتاده است آسمان این پشته را در زیر پا افتاده است عاشقان را نیست جز تسلیم دیگر مطلبی دیده قربانیان…
مهلت دور سبکسیر جهان اینهمه نیست
مهلت دور سبکسیر جهان اینهمه نیست توشه بردار و روان شو که زمان اینهمه نیست مرگ در چشم سبک عقل، شکوهی دارد پیش ارباب دل…
خاک ما در گوشه میخانه بودی کاشکی
خاک ما در گوشه میخانه بودی کاشکی حشر ما با شیشه و پیمانه بودی کاشکی تا شدی محو از بساط آفرینش تخم شید نقل مستان…
منم که دام بلایم رهایی قفس است
منم که دام بلایم رهایی قفس است وداع زندگیم در جدایی قفس است نمی توان به زر گل مرا به دام آورد ز بیضه مرغ…
خار دیوارم که از برگ و نوا بی طالعم
خار دیوارم که از برگ و نوا بی طالعم از ثبات خویش در نشو و نما بی طالعم با من غم دیده نه دلدار می…
من و دزدیده در آن چاک گریبان دیدن
من و دزدیده در آن چاک گریبان دیدن جلوه یوسفی از رخنه زندان دیدن رمزی از بوالعجبی های نظربازان است طبل رسوا زدن و شیوه…
حیات من سخنهای دلنشین باشد
حیات من سخنهای دلنشین باشد غذای من چو صدف گوهر ثمین باشد به لعل در جگر سنگ آب ورنگ رسید برای رزق چرا کس دگرغمین…
من کیستم، چو پل دل خود آب کرده ای
من کیستم، چو پل دل خود آب کرده ای آغوش باز در ره سیلاب کرده ای در جستجوی ماهی سیمین لباس او تن را درین…
حفظ دولت در پریشان کردن سیم و زرست
حفظ دولت در پریشان کردن سیم و زرست مد احسان رشته شیرازه این دفترست رتبه ریزش بود بالاتر از اندوختن پیش عارف برگریز از نوبهاران…
من آن نیم که ز درد گران کنم فریاد
من آن نیم که ز درد گران کنم فریاد ز سنگلاخ چو آب روان کنم فریاد چنین که گوش گل از شبنم است پرسیماب چه…
دود از نهاد خلق برآرد گزند ما
دود از نهاد خلق برآرد گزند ما افتد به کار شعله گره از سپند ما دل بر نگارخانه صورت نبسته ایم از شیر ماهتاب شود…
مکن کوتاه در ایام خط زلف پریشان را
مکن کوتاه در ایام خط زلف پریشان را که باشد ناگزیر از مد بسم الله دیوان را ز آزار دل سرگشتگان بگذر که این خجلت…