غزلیات سنایی غزنوی
دلم برد آن دلارامی که در
دلم برد آن دلارامی که در چاه زنخدانش هزاران یوسف مصرست پیدا در گریبانش پریرویی که چون دیوست بر رخسار زلفینش زره مویی که چون…
در زلف تو دادند نگارا
در زلف تو دادند نگارا خبر دل معذورم اگر آمدهام بر اثر دل یا دل بر من باز فرست ای بت مه رو یا راه…
حلقهٔ ارواح بینم گرد
حلقهٔ ارواح بینم گرد حلقهٔ گوش تو آفتاب و ماه بینم حامل شبپوش تو بیدلان را نرگس گویای تو خاموش کرد عاشقان را کرد گویا…
چه رنگهاست که آن شوخ
چه رنگهاست که آن شوخ دیده نامیزد که تا مگر دلم از صحبتش بپرهیزد گهی ز طیره گری نکتهای دراندازد گهی به بلعجبی فتنهای برانگیزد…
جانا ز غم عشق تو من زارم
جانا ز غم عشق تو من زارم من زار از تودهٔ سیسنبر در بارم در بار هر چند که بیزار شدم من ز جفاهات زین…
تا من به تو ای بت اقتدی
تا من به تو ای بت اقتدی کردم بر خویش به بی دلی ندی کردم از بهر دو چشم پر ز سحر تو دین و…
تا جهان باشد نخواهم در
تا جهان باشد نخواهم در جهان هجران عشق عاشقم بر عشق و هرگز نشکنم پیمان عشق تا حدیث عاشقی و عشق باشد در جهان نام…
بندهٔ یک دل منم بند قبای
بندهٔ یک دل منم بند قبای ترا چاکر یکتا منم زلف دو تای ترا خاک مرا تا به باد بر ندهد روزگار من ننشانم ز…
باز بر عاشق فروش آن سوسن
باز بر عاشق فروش آن سوسن آزاد را باز بر خورشید پوش آن جوشن شمشاد را باز چون شاگرد مومن در پس تخته نشان آن…
ای وصل تو دستگیر مهجوران
ای وصل تو دستگیر مهجوران هجر تو فزود عبرت دوران هنگام صبوح و تو چنین غافل حقا که نهای بتا ز معذوران گر فوت شود…
ای مسلمانان ندانم چارهٔ
ای مسلمانان ندانم چارهٔ دل چون کنم یا مگر سودای عشق او ز سر بیرون کنم عاشقی را دوست دارم عاشقان را دوستر صدهزاران دل…
ای کرده دلم سوختهٔ درد
ای کرده دلم سوختهٔ درد جدایی از محنت تو نیست مرا روی رهایی معذوری اگر یاد همی نایدت از ما زیرا که نداری خبر از…
ای زلف تو تکیه کرده بر
ای زلف تو تکیه کرده بر گوش ای جعد تو حلقه گشته بر دوش ای کرده دلم ز عشق مفتون وی کرده تنم ز هجر…
ای جور گرفته مذهب و کیش
ای جور گرفته مذهب و کیش این کبر فرو نه از سر خویش جز خوب مگو از آن لب خوب جز خوبی و لطف هیچ…
ای برادر در ره معنی قدم
ای برادر در ره معنی قدم هشیار زن در صف آزادگان چون دم زنی بیدار زن شو خرد را جسم ساز و عقل رعنا را…
آمد گه آنکه ساغر آریم
آمد گه آنکه ساغر آریم آواز چو عاشقان برآریم بر پشت چمن سمن برآمد ما روی بر آن سمنبر آریم در باغ چو بنگریم رویش…
از فلک در تاب بودم دی و
از فلک در تاب بودم دی و دوش وز غمت بی تاب بودم دی و دوش با لب خشک از سرشک دیدگان در میان آب…
هر که در راه عشق صادق
هر که در راه عشق صادق نیست جز مرایی و جز منافق نیست آنکه در راه عشق خاموش ست نکته گویست اگر چه ناطق نیست…
نه سیم نه دل نه یار
نه سیم نه دل نه یار داریم پس ما به جهان چه کار داریم غفلتزدگان پر غروریم خجلتزدگان روزگاریم ای دل تو ز سیم و…
من که باشم که به تن رخت
من که باشم که به تن رخت وفای تو کشم دیده حمال کنم بار جفای تو کشم ملک الموت جفای تو ز من جان ببرد…
ماه شب گمرهان عارض زیبای
ماه شب گمرهان عارض زیبای تست سرو دل عاشقان قامت رعنای تست همت کروبیان شعبدهٔ دست تست سرمهٔ روحانیان خاک کف پای تست رای همه…
گفتی که نخواهیم ترا گر
گفتی که نخواهیم ترا گر بت چینی ظنم نه چنان بود که با ما تو چنینی بر آتش تیزم بنشانی بنشینم بر دیدهٔ خویشت بنشانم…
کار دل باز ای نگارینا ز
کار دل باز ای نگارینا ز بازی در گذشت شد حقیقت عشق و از حد مجازی در گذشت گر به بازی بازی از عشقت همی…
عاشقم بر لعل شکرخای تو
عاشقم بر لعل شکرخای تو فتنهام بر قامت رعنای تو ماه بر راه اوفتاد از روی تو سرو شرمنده شد از بالای تو پوست در…
سکوت معنویان را بیا و
سکوت معنویان را بیا و کار بساز لباس مدعیان را بسوز و دور انداز سکوت معنویان چیست عجز و خاموشی لباس مدعیان چیست گفتگوی دراز…
زهی سروی که از شرمت همه
زهی سروی که از شرمت همه خوبان سرافگنده چرا تابی سر زلفین چرا سوزی دل بنده عقیقین آن دو لب داری به زیرش گور من…
رورو که دل از مهر تو بد
رورو که دل از مهر تو بد عهد گسستیم وز دام هوای تو بجستیم و برستیم چونان که تو از صحبت ما سیر شدستی ما…
دلم بربود شیرینی نگاری
دلم بربود شیرینی نگاری سرو سیمینی شگرفی چابکی چستی وفاداری به آیینی جهانسوزی دل افروزی که دارد از پی فتنه ز شکر بر قمر میمی…
در ره روش عشق چه میری چه
در ره روش عشق چه میری چه اسیری در مذهب عاشق چه جوانی و چه پیری آنجا که گذر کرد بناگه سپه عشق رخها همه…
خنده گریند همی لاف زنان
خنده گریند همی لاف زنان بر در تو گریه خندند همی سوختگان در بر تو دل آن روح گسسته که ندارد دل تو سر آن…
چه رسمست آن نهادن زلف بر
چه رسمست آن نهادن زلف بر دوش نمودن روز را در زیر شب پوش گه از بادام کردن جعبهٔ نیش گه از یاقوت کردن چشمهٔ…
جانا دل دشمنان حزین کن
جانا دل دشمنان حزین کن با خود شبکی مرا قرین کن تیغ عشرت ز باده برکش اسب شادی به زیر زین کن من خاتم کردهام…
تا معتکف راه خرابات
تا معتکف راه خرابات نگردی شایستهٔ ارباب کرامات نگردی از بند علایق نشود نفس تو آزاد تا بندهٔ رندان خرابات نگردی در راه حقیقت نشوی…
تا به گرد روی آن شیرین
تا به گرد روی آن شیرین پسر گردم همی چون قلم گرد سر کویش به سر گردم همی بهر آن بو تا که خورشیدی به…
بند ترکش یک زمان ای ترک
بند ترکش یک زمان ای ترک زیبا باز کن با رهی یک دم بساز و خرمی را ساز کن جامهٔ جنگ از سر خود برکش…
باز این چه عیاری را شب
باز این چه عیاری را شب پوش نهادستی آشوب دل ما را بر جوش نهادستی باز آن چه شگرفی را بر شعلهٔ کافوری صد کژدم…
ای یار سر مهر و مراعات
ای یار سر مهر و مراعات تو دارم ای دولت دل خدمت و طاعات تو دارم طاعات و مراعات ترا فرض شناسم جان و دل…
ای مستان خیزید که هنگام
ای مستان خیزید که هنگام صبوحست هر دم که درین حال زنی دام فتوحست آراست همه صومعه مریم که دم صبح صاحبت خبر گلشن و…
ای شادی و غم ز صلح و جنگ
ای شادی و غم ز صلح و جنگ تو وی داد و ستد ز سیم و سنگ تو ای آفت و راحت شب و روزم…
ای ز آب زندگانی آتشی
ای ز آب زندگانی آتشی افروخته واندر او ایمان و کفر عاشقان را سوخته ای تف عشقت به یک ساعت به چاه انداخته هر چه…
ای جهانی پر از حکایت تو
ای جهانی پر از حکایت تو گه ز شکر و گه از شکایت تو برگشاده به عشق و لاف زبان خویشتن بسته در حمایت تو…
ای ببرده آب آتش روی تو
ای ببرده آب آتش روی تو عالمی در آتشند از خوی تو مشک و می را رنگ و مقداری نماند ای نه مشک و می…
آن جام لبالب کن و بردار
آن جام لبالب کن و بردار مرا ده اندک تو خور ای ساقی و بسیار مرا ده هرکس که نیاید به خرابات و کند کبر…
از عشق آن دو نرجس وز مهر
از عشق آن دو نرجس وز مهر آن دو لاله بی خواب و بیقرارم چون بر گلت کلاله خدمت کنم به پیشت همچون صراحی از…
هر گه که به تو در نگرم
هر گه که به تو در نگرم خیره بمانم من روی ترا ای بت مانند ندانم هر گه که برآیی به سر کو به تماشا…
هر آن روزی که باشم در
هر آن روزی که باشم در خرابات همی نالم چو موسی در مناجات خوشا روزی که در مستی گذارم مبارک باشدم ایام و ساعات مرا…
مکن آن زلف را چو دال مکن
مکن آن زلف را چو دال مکن با دل غمگنان جدال مکن پردهٔ راز عاشقان بمدر کار بر کام بدسگال مکن خون حرامست خیره خیره…
ماه رویا گرد آن رخ زلف
ماه رویا گرد آن رخ زلف چون زنجیر چیست وندران زنجیر چندان پیچ و تاب از قیر چیست گر بود زنجیر جانان از پی دیوانگان…
گفتم از عشقش مگر بگریختم
گفتم از عشقش مگر بگریختم خود به دام آمد کنون آویختم گفتم از دل شور بنشانم مگر شور ننشاندم که شور انگیختم بند من در…
قومی که به افلاس گراید
قومی که به افلاس گراید دل ایشان جز کوی حقیقت نبود منزل ایشان وقتی که شود کار برایشان همه مشکل جز باده بگو حل که…