غزلیات سلیم تهرانی
یاد ایامی که بلبل چون من محزون نبود
یاد ایامی که بلبل چون من محزون نبود همچو قمری، گفتگوی من به یک مضمون نبود از شراب کهنه شد آخر علاج درد ما حکمت…
هما! نصیب تو از من چنان که خواهی نیست
هما! نصیب تو از من چنان که خواهی نیست که استخوان مرا مغز همچو ماهی نیست اگر به خاک شهیدان گذار خواهی کرد کسی که…
هر که از فرقهٔ ما نیست، لئیم است اینجا
هر که از فرقهٔ ما نیست، لئیم است اینجا کوی عشق است، که محتاج کریم است اینجا؟ محتسب را به مقیمان حرم دستی نیست می…
نوبهار است و چمن در پی سامان گل است
نوبهار است و چمن در پی سامان گل است ابر بر روی هوا، دود چراغان گل است بس که گل سر زده از هر سر…
نماند باده و آن تندخو نمیآید
نماند باده و آن تندخو نمیآید بهار آمد و گل رفت و او نمیآید خمار همچو منی را شکستن آسان نیست کجاست خم که ز…
میشناسم چشم او را، طرفه مست کافریست
میشناسم چشم او را، طرفه مست کافریست دیدهام مژگان شوخش را، عجب تیرآوریست قوت بازوی غم را بین کزو عاجز شدهست می که هر برگی…
موسم کسب هوا شد که دگر مهتاب است
موسم کسب هوا شد که دگر مهتاب است دور افکن کله ای شمع ز سر، مهتاب است مژه چون خامه ی نقاش طلاکار امشب هر…
معنی رنگین به هر اندیشه نیست
معنی رنگین به هر اندیشه نیست نقش شیرین جوهر هر تیشه نیست غیر او در دل نمی گنجد مرا ای پری، جای تو در این…
مژده یاران را که یار از دست ما ساغر گرفت
مژده یاران را که یار از دست ما ساغر گرفت در میان شعله و خاشاک، صحبت درگرفت جوهر پاکان کجا آلوده ی زینت شود؟ همچو…
ما همچو گل به چاک گریبان نشستهایم
ما همچو گل به چاک گریبان نشستهایم چون لاله در لباس شهیدان نشستهایم هر یک به فکر طرّهای آشفتهخاطریم جمعیم دوستان و پریشان نشستهایم یاران…
لب تو ساغر می را نمک به کار کند
لب تو ساغر می را نمک به کار کند رخ تو آینه را چشم اشکبار کند گرفتم آنکه دهد وعده شاهد امید دماغ کو که…
گل ز بویت در گلستان لاف شاهی میزند
گل ز بویت در گلستان لاف شاهی میزند لاله از داغ تو بر گلها سیاهی میزند بس که بازار گرفتاری ز عشقت گرم شد مخرغ…
گدای کوی خراباتم و غمم این است
گدای کوی خراباتم و غمم این است که باده آتش سوزان و کاسه چوبین است مزاج باده پرستان گرفته ام در عشق به جان ازان…
کرشمه سنج نگاه ستیزه جویانیم
کرشمه سنج نگاه ستیزه جویانیم سواد خوان الف قامتان مژگانیم ز من حکایت مجنون و کوهکن بشنو که ما فلک زدگان، طفل یک دبستانیم ز…
قلم من که سخن با ورق دل دارد
قلم من که سخن با ورق دل دارد همچو خورشید بسی صفحه ی باطل دارد بود از شوق خرابات و حرم هر بیتم لیلی عشوه…
فرسنگ میکند
فرسنگ میکند تأثیر، ناله را ز خموشی به هم رسید این پرده، ساز را چه خوشآهنگ میکند آزار هرکه میکشد، از خویش میکشد دیوانه زان…
عشق در هرجا نقاب از روی زیبا میکشد
عشق در هرجا نقاب از روی زیبا میکشد سرمهٔ یعقوب در چشم زلیخا میکشد خواب مستی هر دمش تکلیف بالین میکند خوش بهاری بر رخ…
صراحی را منه ساقی به پیش چشم من خالی
صراحی را منه ساقی به پیش چشم من خالی که نتوان دید جای دوستان در انجمن خالی تنم را از ضعیفی چون غبار افشاند از…
شکفتگی به گل رویت آرزومند است
شکفتگی به گل رویت آرزومند است نهال حسن ترا با بهار پیوند است ز رشک عشق خورم خون عندلیبان را که دوست نیست گل، اما…
شد بهار و لاله صحن باغ را میخانه ساخت
شد بهار و لاله صحن باغ را میخانه ساخت از طرب چون صبح صوفی سبحه را پیمانه ساخت گلشن از بلبل، من و بزمی که…
سوختن از تب سوزان محبت تابی ست
سوختن از تب سوزان محبت تابی ست تشنگی از چمن عشق، گل سیرابی ست انتظار غمی از هر طرفی دارد دل چشم ویرانه ز هر…
سر از کجاست که چون لاله فکر تاج کنیم
سر از کجاست که چون لاله فکر تاج کنیم دماغ کو که به بوی گلش علاج کنیم به دفع سرکشی آتش، آب می باید کجاست…
زین چرخ ستمکشان نرستند
زین چرخ ستمکشان نرستند هرچند که همچو برق جستند حرفی ز گشاد، قفل ما زد دندان کلید را شکستند منگر به حقارت اهل دل را…
زاهد بیا و پرده برافکن ز راز خبث
زاهد بیا و پرده برافکن ز راز خبث ما دمکش توایم به آهنگ ساز خبث عمرت دراز باد که در دورت اژدها حسرت برد همیشه…
ز فیض شمع رخت ذره آفتاب شود
ز فیض شمع رخت ذره آفتاب شود غبار در خم زلف تو مشک ناب شود شراب اگر ندهد نشأه ای ترا، چه عجب ز شرم…
ز دام عشق کی آزادیام هوس باشد
ز دام عشق کی آزادیام هوس باشد که رخنه در دلم از رخنهٔ قفس باشد چه می کند چمن عیش ما بهاری را که همچو…
رو به آزار دل خصم دل آزار منه
رو به آزار دل خصم دل آزار منه گر همه شعله شوی، پا به سر خار منه پرتو فیض کی از صحبت هرکس خیزد سینه…
دیوانه ایم و وادی عشق است دشت ما
دیوانه ایم و وادی عشق است دشت ما آید پیاده گل ز گلستان به گشت ما از کس مپرس آنچه به ما رفته زین محیط…
دلم شکفته نگردد ز بس جهان تنگ است
دلم شکفته نگردد ز بس جهان تنگ است چگونه گل نشود غنچه، گلستان تنگ است به کام خود پر و بالی نمی توانم زد چو…
دلم از آبله ی غم چو کف سوخته است
دلم از آبله ی غم چو کف سوخته است جگر از تشنگی ام چون صدف سوخته است عشق را رغبت آمیزش من نیست عجب میل…
دل به یک زمزمه، چون آینه، پرداز گرفت
دل به یک زمزمه، چون آینه، پرداز گرفت شمع ما روشنی از شعله ی آواز گرفت چه عجب گر نشناسند حریفان آهنگ نغمه بر چهره…
در ورطهٔ کشاکشِ دوران فتادهایم
در ورطهٔ کشاکشِ دوران فتادهایم این بحر را چو موج، کمان کبادهایم در جوش این میحط کسی را چه اختیار چون موج، ما عنان خود…
در ره عشق بتان جان ز بلا نتوان برد
در ره عشق بتان جان ز بلا نتوان برد سر درین راه به همراهی پا نتوان برد خضر توفیق اگر راهنمایی نکند راه بر قافله…
در چمن چون گفتگویی از لب او واکنم
در چمن چون گفتگویی از لب او واکنم می شود می آب اگر چون غنچه در مینا کنم صبر می گویند پیدا کن مرا در…
دارم عیشی به وصل ماهی
دارم عیشی به وصل ماهی پیچیده به شاخ گل، گیاهی هنگامه ی حسن و عشق گرم است از ما آهی، ازو نگاهی از دست غم…
خوش آن زمان که سر مهر بود خوبان را
خوش آن زمان که سر مهر بود خوبان را کرشمه منع نمی کرد آه و افغان را چنین نبود در وصل بسته بر دل ها…
خصمی به میان من و غیر از سخن توست
خصمی به میان من و غیر از سخن توست بادام دو مغزی، دو زبان در دهن توست چشمی به ره نکهت خود داشته دایم پیراهن…
حسن، شیرین را ازان می پرورد دایم به شیر
حسن، شیرین را ازان می پرورد دایم به شیر کز برای کشتن فرهاد گردد شیرگیر تا ازو زخمی نگیرم دلپسند خویشتن برنمی دارم سر از…
چون شحنه مرا پنجه ی تقدیر گرفته ست
چون شحنه مرا پنجه ی تقدیر گرفته ست کو آنکه بپرسد به چه تقصیر گرفته ست هرجا که به جوش آمده دیوانه ای، از رشک…
چو زاهد در دماغم شوری از وسواس پیچیدهست
چو زاهد در دماغم شوری از وسواس پیچیدهست جنون در کاسهٔ سر چون صدا در طاس پیچیدهست ز پیچ و تاب انگشتم به شاخ آهوان…
چه غافلی ست ز دور سپهر، مردم را
چه غافلی ست ز دور سپهر، مردم را در آسیا بنگر خواب ناز گندم را هزار همچو تو رفتند و آسمان برجاست بسا سبو که…
چنان ز گریه ی من اشک همنشینم ریخت
چنان ز گریه ی من اشک همنشینم ریخت که گریه شد عرق شرم و از جبینم ریخت فلک موافق هر طبع دید صاف مرا ازان…
جهان بر خود مرا واله گرفته ست
جهان بر خود مرا واله گرفته ست مرا خود دل ز شهر و ده گرفته ست به خاک این چمن، تهمت چه بندم غبار از…
تقدیر خدا را چه علاج است، گداییم
تقدیر خدا را چه علاج است، گداییم در رزق سگ و گربه شریکیم، هماییم فریاد که از ساده دلی صاحب خرمن برقیم [و] گمان برده…
تا از قبول عشق، سخن بهره مند شد
تا از قبول عشق، سخن بهره مند شد هر بیت ما کتابه ی طاق بلند شد دستی که بود شکوه ز کوتاهی اش مرا آخر…
بیا و وصف زلف یار بشنو
بیا و وصف زلف یار بشنو دمی بنشین حدیث مار بشنو حدیث زلف او را از دلم پرس درازی شب از بیمار بشنو ندارم اختیار…
بهار شد که کند شیخ جلوهگاه غلط
بهار شد که کند شیخ جلوهگاه غلط به سوی میکده آید ز خانقاه غلط ز شمع لاله و از لاله شعله ظاهر شد که کرده…
به گلشن بی تو سروم دود آه است
به گلشن بی تو سروم دود آه است به چشمم سبزه چون مژگان سیاه است دلم را یاد تیغش تازه دارد چو آن آبی که…
به راه شوق، خضر جستجو چه می داند
به راه شوق، خضر جستجو چه می داند نشان چشمه ز من پرس، او چه می داند سواد جوهر آیینه بلبلش کرده ست وگرنه طوطی…
به بزم وصل، دل من ز جا نمی جنبد
به بزم وصل، دل من ز جا نمی جنبد سرم چو سرو به رقص است و پا نمی جنبد دعای ما به گلستان که می…