آن دل که مرا بود و توی دیده سلبوه

آن دل که مرا بود و توی دیده سلبوه و آن تن که کشیدی به کمنمدش جذبوه و آن دیدهٔ دریا شده را درد و…

ادامه مطلب

آمد نسیم گل به دمیدن ز چپ و راست

آمد نسیم گل به دمیدن ز چپ و راست ساقی، می شبانه بیاور، که روز ماست در باغ شد شکفته به هر جانبی گلی فریاد…

ادامه مطلب

از عشق دوری چون کنم؟ کین عشق مستوری شکن

از عشق دوری چون کنم؟ کین عشق مستوری شکن با شیر شد در حلق دل، با جان برون آید ز تن ترک کله داری، شبی،…

ادامه مطلب

یا به نزد خویشتن راهم بده

یا به نزد خویشتن راهم بده یا مجال ناله و آهم بده از دهانت چون نمی‌یابم نشان بوسه‌ای زان روی چون ماهم بده تشنهٔ چاه…

ادامه مطلب

هم ز وصف لبت زبان خجلست

هم ز وصف لبت زبان خجلست هم ز زلف تو مشک و بان خجلست تا دهان و رخ ترا دیدند غنچه دل تنگ و ارغوان…

ادامه مطلب

هر کرا با تو نه پیوندی و پیمانی هست

هر کرا با تو نه پیوندی و پیمانی هست نتوان گفت که در قالب او جانی هست باز جستیم و نشد روشن ازین چار کتاب…

ادامه مطلب

نیشکر آن روز دل ز بند بر آرد

نیشکر آن روز دل ز بند بر آرد کو چو لبت پسته‌ای به قند بر آرد صید چو آن زلف چون کمند ببیند پیش رود،…

ادامه مطلب

نگشتی روز من تیره، ندانستی کسی رازم

نگشتی روز من تیره، ندانستی کسی رازم اگر دردت رها کردی که من درمان خود سازم مکن جور، ای بت سرکش، مزن در جان من…

ادامه مطلب

نبودم مرد این میدان و آورد او به میدانم

نبودم مرد این میدان و آورد او به میدانم چو گویم کرد سرگردان و می‌بازد به چوگانم بنازم در بغل گیرد، چو جان خویشتن، لیگن…

ادامه مطلب

منازل سفرت پیش دیده می‌آرم

منازل سفرت پیش دیده می‌آرم اگر چه هیچ به منزل نمی‌رسد بارم گیاه مهر بروید ز خاک منزل تو که من ز دیده برو آب…

ادامه مطلب

من از آن که شوم کو نه ازان تو بود؟

من از آن که شوم کو نه ازان تو بود؟ یا چه گویم که نه در لوح و بیان تو بود؟ سخن لب، که تو…

ادامه مطلب

مست آمدم امشب، که سر راه بگیرم

مست آمدم امشب، که سر راه بگیرم یک بوسه به زور از لب آن ماه بگیرم دانم که دهد عقل نکوخواه مرا پند لیکن عجب…

ادامه مطلب

مدتی من به کار خود بودم

مدتی من به کار خود بودم با خود و روزگار خود بودم صورتی چند نقش می‌بستم گر چه صورت نگار خود بودم به دیدار کسان…

ادامه مطلب

گو هر که در جهان به تماشا روید و گشت

گو هر که در جهان به تماشا روید و گشت ما را بس این قدر که به ما دوست بر گذشت تا او ز نقش…

ادامه مطلب

گفتم از عشق توسرگشته چو گویم، تو چه گویی؟

گفتم از عشق توسرگشته چو گویم، تو چه گویی؟ گفت چوگان که زد آخر؟ که تو سر گشته چو گویی گفتم آرام دلم نیست ز…

ادامه مطلب

گر درد سر نباشدت، ای باد صبحدم

گر درد سر نباشدت، ای باد صبحدم روزی به دستگیری ما رنجه کن قدم پیش آی و تازه کن به سر آهنگ آن سرا بر…

ادامه مطلب

گدایی را که دل در بند یار محتشم باشد

گدایی را که دل در بند یار محتشم باشد دلش هم‌خوابهٔ اندوه و جانش جفت غم باشد حرامست ار کند روزی دلش میلی به بستانی…

ادامه مطلب

کام دل تنگ از آن تنگ دهانم بده

کام دل تنگ از آن تنگ دهانم بده بوسه‌ای، ار آشکار نیست، نهانم بده خانه جدا میکنی،طاقت اینم ببخش بوسه بها میکنی، مکنت آنم بده…

ادامه مطلب

غم عشقت، ای پسر، بسوزد همی مرا

غم عشقت، ای پسر، بسوزد همی مرا ترا گر خبر شدی نبدی غمی مرا دمم می‌دهی که من بیابم دمی دگر گره بر دمم زدی،…

ادامه مطلب

عشق بی‌علت ترنج دوستی بار آورد

عشق بی‌علت ترنج دوستی بار آورد گر به علت عشق ورزی رنج و تیمار آورد چیست پیش پاکبازان کام دل جستن؟ غرض وین غرض در…

ادامه مطلب

صنما، به دلنوازی نفسی بگیر دستم

صنما، به دلنوازی نفسی بگیر دستم که ز دیدن تو بی‌هوش و ز گفتن تو مستم دل من به دام عشق تو کنون فتاد و…

ادامه مطلب

شب قدرست و روز عید زلف و روی این ترکان

شب قدرست و روز عید زلف و روی این ترکان نمی‌باشد دل ما را شکیب از روی این ترکان به چشم روزه‌داران از کنار بام…

ادامه مطلب

سرم سودای او دارد، زهی سودا که من دارم!

سرم سودای او دارد، زهی سودا که من دارم! از آن سر گشته می‌باشم که این سوداست در بارم سرم در دام این سودا بهل،…

ادامه مطلب

ساقیا، خیز و یک دو جام بده

ساقیا، خیز و یک دو جام بده می گلرنگ لاله فام بده دهن همچو قند را بگشای بی‌دلان به بوسه کام بده دلم از شربت…

ادامه مطلب

زخمی، که بر دل آید ، مرهم نباشد او را

زخمی، که بر دل آید ، مرهم نباشد او را خامی که دل ندارد این غم نباشد او را گفتی که دل بدوده، من جان…

ادامه مطلب

ز پاسبانی همسایه گرد بام و درت

ز پاسبانی همسایه گرد بام و درت بدان رسید که دزدیده می‌کنم نظرت درون خانه چو ره نیست، چاره آن دانم که آستانه پرستی کنم…

ادامه مطلب

روز هجران آن نگار این بود

روز هجران آن نگار این بود منتهای وصال یار این بود روی او لالهٔ بهارم بود عمر آن لالهٔ بهار این بود هست از اندیشه…

ادامه مطلب

دیوانه می‌شد از غم او گاه گاه دل

دیوانه می‌شد از غم او گاه گاه دل زان بستم اندر آن سر زلف سیاه دل دل را درین حدیث ملامت نمی‌کنم این جرم دیده…

ادامه مطلب

دود از دلم برآمد، دادی بده دلم را

دود از دلم برآمد، دادی بده دلم را در بر رخم چه بندی؟ بگشای مشکلم را پایم به گل فروشد، تا چند سر کشیدن؟ دستی…

ادامه مطلب

دلم بر آتش هجران کباب کرد و برفت

دلم بر آتش هجران کباب کرد و برفت تنم به درد جدایی خراب کرد و برفت مرا به وصل خود آهسته وعده‌ای می‌داد ولی چه…

ادامه مطلب

دل من دردمند تست درمانش نمی‌سازی

دل من دردمند تست درمانش نمی‌سازی دلت بر وی نمی‌سوزد به فرمانش نمی‌سازی تنم را خون دل خوردی و ترکش می‌کنی اکنون عجب دارم ز…

ادامه مطلب

دگر رخت ازین خانه بر در نهادم

دگر رخت ازین خانه بر در نهادم دگر خاک آن کوچه بر سر نهادم دگر پای صبر از زمین برگرفتم دگر دست غارت به دل…

ادامه مطلب

در وفا داری نکردی آنچه می‌گفتی تو نیز

در وفا داری نکردی آنچه می‌گفتی تو نیز تا به نوک ناوک هجران دلم سفتی تو نیز یاد می‌دار که در خوبی چو دوران تو…

ادامه مطلب

خیز و کار رفتنت را ساز ده

خیز و کار رفتنت را ساز ده همرهان خویش را آواز ده مرغ گل را در زمین پوشیده‌دار مرغ دل را در فلک پرواز ده…

ادامه مطلب

حسن مصرست و رخ چون قمرت میر درو

حسن مصرست و رخ چون قمرت میر درو عشق زندان و حصارش که شدم پیر درو خم ابروت کمانیست، که دایم باشد هم کمان مهره…

ادامه مطلب

چون کژ کنی به شیوه به سر بر کلاه را

چون کژ کنی به شیوه به سر بر کلاه را زلف و رخ تو طیره کند مشک و ماه را یزدان هزار عذر بخواهد ز…

ادامه مطلب

چو بدیدی که ز غشقت به چه شکل و به چه سانم

چو بدیدی که ز غشقت به چه شکل و به چه سانم نپسندم که فریبی به فسون و به فسانم مکن از غصه زبونم، که…

ادامه مطلب

چاره سگالیدنم فایده‌ای چون نکرد

چاره سگالیدنم فایده‌ای چون نکرد آتش هجران تو جز جگرم خون نکرد نیست کسی در جهان کش چو من شیفته زلف چو مفتول تو عاشق…

ادامه مطلب

جای آن دارد که من بر دیدها جایت کنم

جای آن دارد که من بر دیدها جایت کنم رایگان باشی اگر، جان در کف پایت کنم پسته حیران آید و شکر به تنگ آید…

ادامه مطلب

تو را که گفت که من بی‌تو می‌توانم بود

تو را که گفت که من بی‌تو می‌توانم بود که مرگ بادا گر بی‌تو زنده دانم بود اگر به پیش کسی جز تو بسته‌ام کمری…

ادامه مطلب

تبم دادی،نمیپرسی که ای بیمار من چونی؟

تبم دادی،نمیپرسی که ای بیمار من چونی؟ دلت چونست در عشق و تو با تیمار من چونی؟ به روز روشن از هجر تو من بس…

ادامه مطلب

تا بر دوست بار نتوان یافت

تا بر دوست بار نتوان یافت دل بر ما قرار نتوان یافت تا نیاید نگار ما در کار کار ما چون نگار نتوان یافت بی‌دهان…

ادامه مطلب

بید بشکفت و گل به بار آمد

بید بشکفت و گل به بار آمد لاله بر طرف جویبار آمد گربهٔ بید بر دریچهٔ شاخ پنجه بگشود و در شکار آمد علم خسرو…

ادامه مطلب

به یک نظر چو ببردی دل زبون ز برم

به یک نظر چو ببردی دل زبون ز برم چرا به دیدهٔ رحمت نمی‌کنی نظرم؟ به تن ز پیش تو دورم، ولی دلم بر تست…

ادامه مطلب

به جان من، به جان من، به جان تو، به جان تو

به جان من، به جان من، به جان تو، به جان تو که نام من نفرمایی فراموش از زبان تو ز سود من، نپندارم، ترا…

ادامه مطلب

بسیار بد کردی ولی نیکو سرانجامت کنم

بسیار بد کردی ولی نیکو سرانجامت کنم گر زین شراب صرف من یک جرعه در جامت کنم شب‌خیز کردی نام خود، تا صبح سازی شام…

ادامه مطلب

بت خورشید رخ من به گذارست امشب

بت خورشید رخ من به گذارست امشب شب روان را رخ او مشعله دارست امشب خاک مشکست و زمین عنبر و دیوار عبیر باد گل…

ادامه مطلب

باز پیوند، که دوری به نهایت برسید

باز پیوند، که دوری به نهایت برسید چارهٔ درد دلم کن، که به غایت برسید هیچ بر من نکنی چشم عنایت از خشم تا دگر…

ادامه مطلب

با دشمنان ما شد هم خانه آشنایی

با دشمنان ما شد هم خانه آشنایی کرد از فراق ما را دیوانه آشنایی روزی هزار نوبت از شمع عارض خود ما را بسوخت همچون…

ادامه مطلب

ای نافهٔ چینی ز سر زلف تو بویی

ای نافهٔ چینی ز سر زلف تو بویی ماه از هوست هر سرمه چون سر مویی شوق تو ز بس جامه که بر ما بدرانید…

ادامه مطلب