رخش، روابود، ار اسب دلبری تازد

رخش، روابود، ار اسب دلبری تازد که گوی سیم به چوگان مشک می‌بازد ز ذره بیشترندش کنون هواداران سزا بود که دل از مهر ما…

ادامه مطلب

دیده گر لایق آن نیست که منزل کنمش

دیده گر لایق آن نیست که منزل کنمش چاره‌ای نیست بجز جای که در دل کنمش ساربانا، شتر دوست کدامست؟ بدار تا زمین بوس رخ…

ادامه مطلب

دو بوسه گر ز لب آن نگار بستدمی

دو بوسه گر ز لب آن نگار بستدمی مراد خویشتن از روزگار بستدمی کجاست از لب شیرین یار تریاکی؟ که داد از آن سر زلف…

ادامه مطلب

دلدار دل ببرد و زما پرده می‌کند

دلدار دل ببرد و زما پرده می‌کند ما را ز هجر خویشتن آزرده می‌کند دل برد و جان اگر ببرد نیز ظلم نیست شاهست و…

ادامه مطلب

دل مست و دیده مست و تن بی‌قرار مست

دل مست و دیده مست و تن بی‌قرار مست جانی زبون چه چاره کند با سه چار مست؟ تلخست کام ما ز ستیز تو، ای…

ادامه مطلب

دشمنان گویی دگر در کار ما کوشیده‌اند

دشمنان گویی دگر در کار ما کوشیده‌اند کان پری رخ را چنین از چشم ما پوشیده‌اند زاهدان از چشم تو ما را ملامت می‌کنند جرعه‌ای…

ادامه مطلب

در هر چه دیده‌ام تو پدیدار بوده‌ای

در هر چه دیده‌ام تو پدیدار بوده‌ای ای کم نموده رخ، که چه بسیار بوده‌ای ما بارکرده رخت و طلب‌گار روی تو وانگه نهفته خود…

ادامه مطلب

خیانتگر خیانت کرد و ما دل در خدا بسته

خیانتگر خیانت کرد و ما دل در خدا بسته سر و پای خصومت را به زنجیر وفا بسته لگام این دل خیره به دست صبر…

ادامه مطلب

حسن خوبان عزیز چندانست

حسن خوبان عزیز چندانست که رخ یوسفم به زندانست باش، تا او به تخت مصر آید که بخندد لبی که خندانست بگذارد ز دل زلیخا…

ادامه مطلب

چون عشق در آید، قدم سر بنماند

چون عشق در آید، قدم سر بنماند عشقت به بر آید، چو ترا بر بنماند توحید به جایی برساند قدمت را کش نیک و بد…

ادامه مطلب

چو دل شد زان او هرگز نمیرد

چو دل شد زان او هرگز نمیرد چو خورد از خوان او هرگز نمیرد به سر می‌گردم از عشقش، چو دانم که سرگردان او هرگز…

ادامه مطلب

چاره سگالیدنم فایده‌ای چون نکرد

چاره سگالیدنم فایده‌ای چون نکرد آتش هجران تو جز جگرم خون نکرد نیست کسی در جهان کش چو من شیفته زلف چو مفتول تو عاشق…

ادامه مطلب

جای آن دارد که من بر دیدها جایت کنم

جای آن دارد که من بر دیدها جایت کنم رایگان باشی اگر، جان در کف پایت کنم پسته حیران آید و شکر به تنگ آید…

ادامه مطلب

تو را که گفت که من بی‌تو می‌توانم بود

تو را که گفت که من بی‌تو می‌توانم بود که مرگ بادا گر بی‌تو زنده دانم بود اگر به پیش کسی جز تو بسته‌ام کمری…

ادامه مطلب

تبم دادی،نمیپرسی که ای بیمار من چونی؟

تبم دادی،نمیپرسی که ای بیمار من چونی؟ دلت چونست در عشق و تو با تیمار من چونی؟ به روز روشن از هجر تو من بس…

ادامه مطلب

تا بر دوست بار نتوان یافت

تا بر دوست بار نتوان یافت دل بر ما قرار نتوان یافت تا نیاید نگار ما در کار کار ما چون نگار نتوان یافت بی‌دهان…

ادامه مطلب

بید بشکفت و گل به بار آمد

بید بشکفت و گل به بار آمد لاله بر طرف جویبار آمد گربهٔ بید بر دریچهٔ شاخ پنجه بگشود و در شکار آمد علم خسرو…

ادامه مطلب

به یک نظر چو ببردی دل زبون ز برم

به یک نظر چو ببردی دل زبون ز برم چرا به دیدهٔ رحمت نمی‌کنی نظرم؟ به تن ز پیش تو دورم، ولی دلم بر تست…

ادامه مطلب

به جان من، به جان من، به جان تو، به جان تو

به جان من، به جان من، به جان تو، به جان تو که نام من نفرمایی فراموش از زبان تو ز سود من، نپندارم، ترا…

ادامه مطلب

بسیار بد کردی ولی نیکو سرانجامت کنم

بسیار بد کردی ولی نیکو سرانجامت کنم گر زین شراب صرف من یک جرعه در جامت کنم شب‌خیز کردی نام خود، تا صبح سازی شام…

ادامه مطلب

بت خورشید رخ من به گذارست امشب

بت خورشید رخ من به گذارست امشب شب روان را رخ او مشعله دارست امشب خاک مشکست و زمین عنبر و دیوار عبیر باد گل…

ادامه مطلب

باز پیوند، که دوری به نهایت برسید

باز پیوند، که دوری به نهایت برسید چارهٔ درد دلم کن، که به غایت برسید هیچ بر من نکنی چشم عنایت از خشم تا دگر…

ادامه مطلب

با دشمنان ما شد هم خانه آشنایی

با دشمنان ما شد هم خانه آشنایی کرد از فراق ما را دیوانه آشنایی روزی هزار نوبت از شمع عارض خود ما را بسوخت همچون…

ادامه مطلب

ای نافهٔ چینی ز سر زلف تو بویی

ای نافهٔ چینی ز سر زلف تو بویی ماه از هوست هر سرمه چون سر مویی شوق تو ز بس جامه که بر ما بدرانید…

ادامه مطلب

ای غم عشق تو یار غار ما

ای غم عشق تو یار غار ما جز غمت خود کس نزیبد یار ما کار ما با غم حوالت کرده‌ای نی، به این‌ها برنیاید کارما…

ادامه مطلب

ای ز لعلت قیمت یاقوت پست

ای ز لعلت قیمت یاقوت پست سنبلت را دستهٔ گل زیر دست راست کرد ایزد شکار عقل را از سر زلف کژت، پنجاه شست سرو،…

ادامه مطلب

ای داده بر وی تو قمر داو تمامی

ای داده بر وی تو قمر داو تمامی پیش تو کمر بسته اسیران به غلامی از شرم بنا گوش تو در گوشه نشیند گر ماه…

ادامه مطلب

ای اوفتاده در غم عشقت ز پای من

ای اوفتاده در غم عشقت ز پای من گر دست اوفتاده نگیری تو، وای من! نای دلم مگیر به چنگ جفا چنین کز چنگ محنت…

ادامه مطلب

آنرا که چون تو لاله رخی در سرا بود

آنرا که چون تو لاله رخی در سرا بود میلش به دیدن گل و سوسن چرا بود؟ سرو و سمن به قد تو مانند و…

ادامه مطلب

آن سست عهد سخت کمان اوفتاد باز

آن سست عهد سخت کمان اوفتاد باز گفتم که عاشقم، به گمان اوفتاد باز گفتم ز پرده روی نماید، نمود، لیک اندر درون پردهٔ جان…

ادامه مطلب

آمد بهار، خیمه بزن بر کنار جوی

آمد بهار، خیمه بزن بر کنار جوی بر دوست کن کنار وز دشمن کنار جوی می‌چار فصل عیش فزاید، به می‌گرای گل پنج روز بیش…

ادامه مطلب

از در ما چو در آمد، اثر ما بنماند

از در ما چو در آمد، اثر ما بنماند این دل و دین و تن و جان و سر و پا بنماند چشم آن فتنهٔ…

ادامه مطلب

وقت گلست، ای غلام، روز می است، ای پسر

وقت گلست، ای غلام، روز می است، ای پسر شیشه بیار و قدح، پسته بریز و شکر جامهٔ زهدی، که بود بر تن ما، تنگ…

ادامه مطلب

هزار بار بگفتم که به ز جان عزیزی

هزار بار بگفتم که به ز جان عزیزی اگر چه خون دل من هزار بار بریزی مرا سریست کزان خاک آستانه نریزم اگر تو بر…

ادامه مطلب

هر که از برگ و از نوا گوید

هر که از برگ و از نوا گوید مشنو کز زبان ما گوید بندهٔ خانه‌زاد باید جست کو ترا سر این سرا گوید آنکه از…

ادامه مطلب

نوبهارست و دل پر هوس و بادهٔ ناب

نوبهارست و دل پر هوس و بادهٔ ناب حبذا روی نگار و لب کشت و سر آب صبح برخیز و بر گل به صبوحی بنشین…

ادامه مطلب

نمی‌بینم بت خود را، نمی‌دانم کجا باشد؟

نمی‌بینم بت خود را، نمی‌دانم کجا باشد؟ دلم آرام چون گیرد؟ که جان از وی جدا باشد کسی حال دل مجروح من داندکه همچون من…

ادامه مطلب

نازنینا، حسن و خوبی با وفا بهتر بود

نازنینا، حسن و خوبی با وفا بهتر بود گر وفا ورزی بهر حالی ترا بهتر بود گر نباشد لطف طبع و حسن خلق و عز…

ادامه مطلب

من مستم و ز مستی در یار می‌گریزم

من مستم و ز مستی در یار می‌گریزم زنار بسته محکم، زین نار میگریزم هر چند بادهٔ او مرد افگنست و قاتل من جای خویش…

ادامه مطلب

من بدین خواری و این غربت از آن راه دراز

من بدین خواری و این غربت از آن راه دراز به تمنای تو افتاده‌ام، ای شمع طراز آمدم تا به در خانه سلامت گویم به…

ادامه مطلب

مردم شهرم به می‌خوردن ملامت می‌کنند

مردم شهرم به می‌خوردن ملامت می‌کنند ساقیا، می ده، بهل، کایشان قیامت می‌کنند روی در محراب و دل پیش تو دارند، ای پسر پیشوایانی که…

ادامه مطلب

مبارک روز بود امروز، یارا

مبارک روز بود امروز، یارا که دیدار تو روزی گشت ما را من آن دوزخ دلم، یارب، که دیدم به چشم خود بهشت آشکارا نه…

ادامه مطلب

گمان مبر که ز مهر تو دست وادارم

گمان مبر که ز مهر تو دست وادارم که گر چه خاک زمینم کنی، هوا دارم اگر جهان همه دشمن شوند باکی نیست مرا ز…

ادامه مطلب

گر یار شوی با من، در عهد تو یار آیم

گر یار شوی با من، در عهد تو یار آیم ور زانکه نگه داری، روزیت به کار آیم ای پردهٔ عار خود و ندر دم…

ادامه مطلب

گر چه دورم، نه صبورم ز تو، ای بدر منیر

گر چه دورم، نه صبورم ز تو، ای بدر منیر دور بادا! که کند صبر ز یاد تو ضمیر دلم آخر ز تو چون صبر…

ادامه مطلب

کیست آن مه؟ که می‌رود نازان

کیست آن مه؟ که می‌رود نازان عاشقان در پیش سراندازان پای وصلش ز سوی ما کوتاه دست هجرش به جان ما یازان حلقهای دو زلف…

ادامه مطلب

کأس می در دست و کوس عشق بر بامستمان

کأس می در دست و کوس عشق بر بامستمان چون بود انکار با می خواره و با مستمان؟ زود جام زهد خود بر سنگ شیدایی…

ادامه مطلب

عمری که نه با تست کسش عمر نخواند

عمری که نه با تست کسش عمر نخواند آنرا که تو در دام کشی کس نرهاند گر بر تن مجنون تو صد سلسله باشد چون…

ادامه مطلب

عالمی را به فراق رخ خود می‌سوزی

عالمی را به فراق رخ خود می‌سوزی تا خود از جمله کرا وصل تو باشد روزی؟ دل سخت تو بجز کینه نورزد با ما چون…

ادامه مطلب

صبح دمی که گرد رخ زلف شکسته خم زنی

صبح دمی که گرد رخ زلف شکسته خم زنی چون سر زلف خویشتن کار مرا بهم زنی کافر چشم مست تو چون هوس جفا کند…

ادامه مطلب