در نظربازی ما بی‌خبران حیرانند

در نظربازی ما بی‌خبران حیرانند من چنینم که نمودم دگر ایشان دانند عاقلان نقطه پرگار وجودند ولی عشق داند که در این دایره سرگردانند جلوه…

ادامه مطلب

دانی که چنگ و عود چه تقریر می‌کنند

دانی که چنگ و عود چه تقریر می‌کنند پنهان خورید باده که تعزیر می‌کنند ناموس عشق و رونق عشاق می‌برند عیب جوان و سرزنش پیر…

ادامه مطلب

خمی که ابروی شوخ تو در کمان انداخت

خمی که ابروی شوخ تو در کمان انداخت به قصد جان من زار ناتوان انداخت نبود نقش دو عالم که رنگ الفت بود زمانه طرح…

ادامه مطلب

حاصل کارگه کون و مکان این همه نیست

حاصل کارگه کون و مکان این همه نیست باده پیش آر که اسباب جهان این همه نیست از دل و جان شرف صحبت جانان غرض…

ادامه مطلب

جوزا سحر نهاد حمایل برابرم

جوزا سحر نهاد حمایل برابرم یعنی غلام شاهم و سوگند می‌خورم ساقی بیا که از مدد بخت کارساز کامی که خواستم ز خدا شد میسرم…

ادامه مطلب

پیرانه سرم عشق جوانی به سر افتاد

پیرانه سرم عشق جوانی به سر افتاد وان راز که در دل بنهفتم به درافتاد از راه نظر مرغ دلم گشت هواگیر ای دیده نگه…

ادامه مطلب

به کوی میکده هر سالکی که ره دانست

به کوی میکده هر سالکی که ره دانست دری دگر زدن اندیشه تبه دانست زمانه افسر رندی نداد جز به کسی که سرفرازی عالم در…

ادامه مطلب

بنال بلبل اگر با منت سر یاریست

بنال بلبل اگر با منت سر یاریست که ما دو عاشق زاریم و کار ما زاریست در آن زمین که نسیمی وزد ز طره دوست…

ادامه مطلب

بازآی و دل تنگ مرا مونس جان باش

بازآی و دل تنگ مرا مونس جان باش وین سوخته را محرم اسرار نهان باش زان باده که در میکده عشق فروشند ما را دو…

ادامه مطلب

ای که با سلسله زلف دراز آمده‌ای

ای که با سلسله زلف دراز آمده‌ای فرصتت باد که دیوانه نواز آمده‌ای ساعتی ناز مفرما و بگردان عادت چون به پرسیدن ارباب نیاز آمده‌ای…

ادامه مطلب

ای دل آن دم که خراب از می گلگون باشی

ای دل آن دم که خراب از می گلگون باشی بی زر و گنج به صد حشمت قارون باشی در مقامی که صدارت به فقیران…

ادامه مطلب

آن غالیه خط گر سوی ما نامه نوشتی

آن غالیه خط گر سوی ما نامه نوشتی گردون ورق هستی ما درننوشتی هر چند که هجران ثمر وصل برآرد دهقان جهان کاش که این…

ادامه مطلب

اگر به کوی تو باشد مرا مجال وصول

اگر به کوی تو باشد مرا مجال وصول رسد به دولت وصل تو کار من به اصول قرار برده ز من آن دو نرگس رعنا…

ادامه مطلب

یارم چو قدح به دست گیرد

یارم چو قدح به دست گیرد بازار بتان شکست گیرد هر کس که بدید چشم او گفت کو محتسبی که مست گیرد در بحر فتاده‌ام…

ادامه مطلب

هرگزم نقش تو از لوح دل و جان نرود

هرگزم نقش تو از لوح دل و جان نرود هرگز از یاد من آن سرو خرامان نرود از دماغ من سرگشته خیال دهنت به جفای…

ادامه مطلب

نفس برآمد و کام از تو بر نمی‌آید

نفس برآمد و کام از تو بر نمی‌آید فغان که بخت من از خواب در نمی‌آید صبا به چشم من انداخت خاکی از کویش که…

ادامه مطلب

من دوستدار روی خوش و موی دلکشم

من دوستدار روی خوش و موی دلکشم مدهوش چشم مست و می صاف بی‌غشم گفتی ز سر عهد ازل یک سخن بگو آن گه بگویمت…

ادامه مطلب

مرحبا ای پیک مشتاقان بده پیغام دوست

مرحبا ای پیک مشتاقان بده پیغام دوست تا کنم جان از سر رغبت فدای نام دوست واله و شیداست دایم همچو بلبل در قفس طوطی…

ادامه مطلب

ما بدین در نه پی حشمت و جاه آمده‌ایم

ما بدین در نه پی حشمت و جاه آمده‌ایم از بد حادثه این جا به پناه آمده‌ایم ره رو منزل عشقیم و ز سرحد عدم…

ادامه مطلب

گرم از دست برخیزد که با دلدار بنشینم

گرم از دست برخیزد که با دلدار بنشینم ز جام وصل می‌نوشم ز باغ عیش گل چینم شراب تلخ صوفی سوز بنیادم بخواهد برد لبم…

ادامه مطلب

کنون که بر کف گل جام باده صاف است

کنون که بر کف گل جام باده صاف است به صد هزار زبان بلبلش در اوصاف است بخواه دفتر اشعار و راه صحرا گیر چه…

ادامه مطلب

عید است و آخر گل و یاران در انتظار

عید است و آخر گل و یاران در انتظار ساقی به روی شاه ببین ماه و می بیار دل برگرفته بودم از ایام گل ولی…

ادامه مطلب

صوفی از پرتو می راز نهانی دانست

صوفی از پرتو می راز نهانی دانست گوهر هر کس از این لعل توانی دانست قدر مجموعه گل مرغ سحر داند و بس که نه…

ادامه مطلب

شهریست پرظریفان و از هر طرف نگاری

شهریست پرظریفان و از هر طرف نگاری یاران صلای عشق است گر می‌کنید کاری چشم فلک نبیند زین طرفه‌تر جوانی در دست کس نیفتد زین…

ادامه مطلب

سلیمی منذ حلت بالعراق

سلیمی منذ حلت بالعراق الاقی من نواها ما الاقی الا ای ساروان منزل دوست الی رکبانکم طال اشتیاقی خرد در زنده رود انداز و می…

ادامه مطلب

سبت سلمی بصدغیها فؤادی

سبت سلمی بصدغیها فؤادی و روحی کل یوم لی ینادی نگارا بر من بی‌دل ببخشای و واصلنی علی رغم الاعادی حبیبا در غم سودای عشقت…

ادامه مطلب

زلف آشفته و خوی کرده و خندان لب و مست

زلف آشفته و خوی کرده و خندان لب و مست پیرهن چاک و غزل خوان و صراحی در دست نرگسش عربده جوی و لبش افسوس…

ادامه مطلب

روضه خلد برین خلوت درویشان است

روضه خلد برین خلوت درویشان است مایه محتشمی خدمت درویشان است گنج عزلت که طلسمات عجایب دارد فتح آن در نظر رحمت درویشان است قصر…

ادامه مطلب

دیشب به سیل اشک ره خواب می‌زدم

دیشب به سیل اشک ره خواب می‌زدم نقشی به یاد خط تو بر آب می‌زدم ابروی یار در نظر و خرقه سوخته جامی به یاد…

ادامه مطلب

دوش با من گفت پنهان کاردانی تیزهوش

دوش با من گفت پنهان کاردانی تیزهوش وز شما پنهان نشاید کرد سر می فروش گفت آسان گیر بر خود کارها کز روی طبع سخت…

ادامه مطلب

دل می‌رود ز دستم صاحب دلان خدا را

دل می‌رود ز دستم صاحب دلان خدا را دردا که راز پنهان خواهد شد آشکارا کشتی شکستگانیم ای باد شرطه برخیز باشد که بازبینیم دیدار…

ادامه مطلب

در عهد پادشاه خطابخش جرم پوش

در عهد پادشاه خطابخش جرم پوش حافظ قرابه کش شد و مفتی پیاله نوش صوفی ز کنج صومعه با پای خم نشست تا دید محتسب…

ادامه مطلب

خیز تا خرقه صوفی به خرابات بریم

خیز تا خرقه صوفی به خرابات بریم شطح و طامات به بازار خرافات بریم سوی رندان قلندر به ره آورد سفر دلق بسطامی و سجاده…

ادامه مطلب

خم زلف تو دام کفر و دین است

خم زلف تو دام کفر و دین است ز کارستان او یک شمه این است جمالت معجز حسن است لیکن حدیث غمزه‌ات سحر مبین است…

ادامه مطلب

حاشا که من به موسم گل ترک می کنم

حاشا که من به موسم گل ترک می کنم من لاف عقل می‌زنم این کار کی کنم مطرب کجاست تا همه محصول زهد و علم…

ادامه مطلب

چرا نه در پی عزم دیار خود باشم

چرا نه در پی عزم دیار خود باشم چرا نه خاک سر کوی یار خود باشم غم غریبی و غربت چو بر نمی‌تابم به شهر…

ادامه مطلب

بیا و کشتی ما در شط شراب انداز

بیا و کشتی ما در شط شراب انداز خروش و ولوله در جان شیخ و شاب انداز مرا به کشتی باده درافکن ای ساقی که…

ادامه مطلب

به غیر از آن که بشد دین و دانش از دستم

به غیر از آن که بشد دین و دانش از دستم بیا بگو که ز عشقت چه طرف بربستم اگر چه خرمن عمرم غم تو…

ادامه مطلب

بلبلی برگ گلی خوش رنگ در منقار داشت

بلبلی برگ گلی خوش رنگ در منقار داشت و اندر آن برگ و نوا خوش ناله‌های زار داشت گفتمش در عین وصل این ناله و…

ادامه مطلب

باغبان گر پنج روزی صحبت گل بایدش

باغبان گر پنج روزی صحبت گل بایدش بر جفای خار هجران صبر بلبل بایدش ای دل اندربند زلفش از پریشانی منال مرغ زیرک چون به…

ادامه مطلب

ای قبای پادشاهی راست بر بالای تو

ای قبای پادشاهی راست بر بالای تو زینت تاج و نگین از گوهر والای تو آفتاب فتح را هر دم طلوعی می‌دهد از کلاه خسروی…

ادامه مطلب

ای در رخ تو پیدا انوار پادشاهی

ای در رخ تو پیدا انوار پادشاهی در فکرت تو پنهان صد حکمت الهی کلک تو بارک الله بر ملک و دین گشاده صد چشمه…

ادامه مطلب

آن شب قدری که گویند اهل خلوت امشب است

آن شب قدری که گویند اهل خلوت امشب است یا رب این تأثیر دولت در کدامین کوکب است تا به گیسوی تو دست ناسزایان کم…

ادامه مطلب

اگر آن طایر قدسی ز درم بازآید

اگر آن طایر قدسی ز درم بازآید عمر بگذشته به پیرانه سرم بازآید دارم امید بر این اشک چو باران که دگر برق دولت که…

ادامه مطلب