هر کس افتد به خیال من وتو

هر کس افتد به خیال من وتو خون کندگریه به حال من وتو چون من از عشق توو چون تو به حسن نیست در شهر…

ادامه مطلب

نه مایلی به چه رنجش که یار ما باشی

نه مایلی به چه رنجش که یار ما باشی چرا به زخم دل ماهمی نمک پاشی به دهر چون تونشددلبری بهعیاری به شهر چونتوندیدم بتی…

ادامه مطلب

میان دلبران باشد مرا یک یار عیاری

میان دلبران باشد مرا یک یار عیاری که جز او با کس دیگر مرا نبودسرو کاری کس ازتاتار وتبت مشک اگر آرد خطا باشد که…

ادامه مطلب

مشکی عجب ز گیسو آن ترک ماه رو داشت

مشکی عجب ز گیسو آن ترک ماه رو داشت من درختن ندیدم مشکی که چین اوداشت نه پا شناسم از سر نه خیر دانم از…

ادامه مطلب

ما اگر خاریم اگر گل از گلستان توایم

ما اگر خاریم اگر گل از گلستان توایم ما اگر نیکیم اگر بد در شبستان توایم نه زجور چرخ می نالیم ونه از دست بخت…

ادامه مطلب

گفتم که مهی گفت که ماهست غلامم

گفتم که مهی گفت که ماهست غلامم گفتم که شهی گفت بزن سکه به نامم گفتم که چه شد مرغ دل از دانه خالت گفت…

ادامه مطلب

گردش چشم تو مستم کرده

گردش چشم تو مستم کرده لعل تو باده پرستم کرده سرگرانی به من از بسکه رقیب پیش تو شکوه ز دستم کرده چه کنم من…

ادامه مطلب

کس نخوابد تا به صبح از ناله من هر شبا

کس نخوابد تا به صبح از ناله من هر شبا هر شب از بس تا به صبح از درد گویم یا ربا زلف بر روی…

ادامه مطلب

عکس رخ آن ماه در جام شراب انداخته

عکس رخ آن ماه در جام شراب انداخته کرده نیکوئی ولیکن اندر آب انداخته چهره را افروخته است از تاب می چون آتشی اتشی از…

ادامه مطلب

شمع این نوری که می بینی به سر بگرفته است

شمع این نوری که می بینی به سر بگرفته است پرتوی از روی یار ما به بر بگرفته است زآن به گرداو پرد پروانه تا…

ادامه مطلب

سر بزن از زلف اگر خواهی که دلبرتر شود

سر بزن از زلف اگر خواهی که دلبرتر شود شمع هم روشن تر آید هر زمان بی سر شود دلبری چیز دیگر داردنه هر خوش…

ادامه مطلب

زلف تو سرکش است و دل من مشوش است

زلف تو سرکش است و دل من مشوش است ز آنرو که شه برد سر هر کس که سرکش است گفتم فراق را به صبوری…

ادامه مطلب

ز غم هر دم دل خون دیده ام خونبارتر گردد

ز غم هر دم دل خون دیده ام خونبارتر گردد چوخونم کم شود از دل غمم بسیار تر گردد دلم چون چشم بیمار تو بیمار…

ادامه مطلب

رخنه ها از مژه آن ترک در ایمانم کرد

رخنه ها از مژه آن ترک در ایمانم کرد چه بگویم که چه کاری به دل و جانم کرد عزم کرده است همانا که کندتعمیرم…

ادامه مطلب

دهر ومافیها که شد موجود از بهر علی است

دهر ومافیها که شد موجود از بهر علی است دهر تا بوده است ومی باشد همه دهر علی است این همه عالم که یزدان خلق…

ادامه مطلب

دلا تا چند ابجد تا کی ابتث

دلا تا چند ابجد تا کی ابتث کتاب عشق را خوان یک دومبحث نشد حاصل ز لعل او جوابی به وضع ابجد و قانون ابتث…

ادامه مطلب

دشمنی دارنددرکار آب وآتش باد وخاک

دشمنی دارنددرکار آب وآتش باد وخاک با دلم شد پس غم یار آب و آتش باد وخاک یار ما هم شاید ار با ما دم…

ادامه مطلب

در بر دلدار کی رفتم که دلداری نکرد

در بر دلدار کی رفتم که دلداری نکرد کی غم دل پیش او گفتم که غمخواری نکرد کی به اوگفتم که بیمارم چو چشمت از…

ادامه مطلب

خود را به شمع او دلا در سوختن پروانه کن

خود را به شمع او دلا در سوختن پروانه کن گفتم برو پروا نکن کردی کنون پروانه کن تا بت پرست و بت شکن هر…

ادامه مطلب

چو لاله دل ز داغم لکه دارد

چو لاله دل ز داغم لکه دارد بت من چون هوای مکه دارد رخش از بوسه ام گر پر کلف شد به رخ ماه فلک…

ادامه مطلب

چشمت خدای داده که صاحب نظر شوی

چشمت خدای داده که صاحب نظر شوی هم گوش و هوش تا که ز عالم خبر شوی از دل اگر نبینی وگر نشنوی ز جان…

ادامه مطلب

تیر مژگان تو ما را برجگر بنشسته است

تیر مژگان تو ما را برجگر بنشسته است مرحبا ز ایندست وبازو تا به پر بنشسته است هرکجا سروی بودقمری نشیند بر سرش بر سر…

ادامه مطلب

تعالی الله زجانانی که دارم

تعالی الله زجانانی که دارم ز جانان است این جانی که دارم به سیر سرو بستانم چه حاجت از این سرو خرامانی که دارم به…

ادامه مطلب

پرده را از روی خود انداخت یار

پرده را از روی خود انداخت یار وزنگاهی کار ما را ساخت یار بود شب تاریک ومن گم کرده راه دستگیرم شد مرا بشناخت یار…

ادامه مطلب

به که ما دیوانه از عشق پری روئی شویم

به که ما دیوانه از عشق پری روئی شویم تا مگر زنجیری زنجیر گیسوئی شویم دوزخ سوزان چو از بهر گنهکاران بود همنشین باید به…

ادامه مطلب

برقع ز رخ گشودی دل ازکفم ربودی

برقع ز رخ گشودی دل ازکفم ربودی چون دل ربودی ازمن خود رو نهان نمودی ای سرو قد مه رورفتی به حرف بدگو هر کس…

ادامه مطلب

با سر زلف تودارم کارها

با سر زلف تودارم کارها با دلم از بس کندازارها من سر زلف تو گیرم تا شود بر دلم آسان همه دشوارها بوئی از زلف…

ادامه مطلب

ای دوست که ترک دوستان کردی

ای دوست که ترک دوستان کردی تاچندبه کام دشمنان گردی ازما ز چه بی گنه برنجیدی آخر ز چه بی سبب بیازردی هرگز لطفی به…

ادامه مطلب

ای بت ماه روی مشکین مو

ای بت ماه روی مشکین مو دل به چوگان زلف توچون گو ای سنان قامت ای زره گیسو تیر مژگانی وکمان ابرو رستم داستان حسنی…

ادامه مطلب

اگر از نقطه موهوم نشان خواهدبود

اگر از نقطه موهوم نشان خواهدبود به گمانم رسد آن تنگ دهان خواهدبود رفت دل در بر دلدار و شداسوده زغم آری آن کو رسد…

ادامه مطلب

از دوجا آسان ما را شیخ مشکل کرده است

از دوجا آسان ما را شیخ مشکل کرده است قول شاهد را قبول و ثبت در دل کرده است گفتمش بین این سند را پا…

ادامه مطلب

همه از باده من از گردش چشمت مستم

همه از باده من از گردش چشمت مستم حاجتم نیست به می جام بگیر از دستم دل ز مهر چوتوماهی نتوان کردرها در خم زلف…

ادامه مطلب

هر قطره خونی که ز چشم ترم افتد

هر قطره خونی که ز چشم ترم افتد نقشی است که از لعل لب دلبرم افتد گر دست دهد روی و لب دوست تمنا دیگر…

ادامه مطلب

نه چون چشم تو دیدم چشم مستی

نه چون چشم تو دیدم چشم مستی نه همچون پشت دستت پشت دستی سوی بتخانه گر افتد گذارت کندکی بت پرستی بت پرستی کند درعشقت…

ادامه مطلب

من همی گویم که عاشق بر رخ آن دلبرم

من همی گویم که عاشق بر رخ آن دلبرم آبرو بردم زعشق ای خاک عالم بر سرم آن سمندر بود کاندر آتش سوزان بسوخت من…

ادامه مطلب

مشکل دل گفتم اززلفت یقین حل گشته است

مشکل دل گفتم اززلفت یقین حل گشته است با سر زلفت حدیث اومطول گشته است دروجود جوهر فرد اشتباهی داشتم از دهانت پیش من اکنون…

ادامه مطلب

گوید ار کس زمعجزات مسیح

گوید ار کس زمعجزات مسیح پیش لعل لب تو هست قبیح همه عضو تودل برد از دست کل شی من الملیح ملیح من به وصف…

ادامه مطلب

گفتم که عاشقم من وز این گفته ام خجل

گفتم که عاشقم من وز این گفته ام خجل زیرا که عاشقی نبود کار آب وگل عاشق تنی بود که نه دل خواهدو نه جان…

ادامه مطلب

گرد رویتخط سیاه گرفت

گرد رویتخط سیاه گرفت یا خسوف است وقرص ماه گرفت هاله درچرخ گرد ماه گرفت یا به آیینه زنگ آه گرفت ترک چشمت برای غارت…

ادامه مطلب

قسم به موی تو یعنی به سوره واللیل

قسم به موی تو یعنی به سوره واللیل که جز تو با کس دیگر دلم ندارد میل حکایتی است ز روی توسوره والشمس کنایتی است…

ادامه مطلب

عشق چون شمع است ومن پروانه ام

عشق چون شمع است ومن پروانه ام عشق زنجیر است ومن دیوانه ام عشق دریا ومنم کشتی در او عشق صهبا ومنش پیمانه ام عشق…

ادامه مطلب

شراب عاشقان از نور باشد

شراب عاشقان از نور باشد نه اندر خم نه از انگورباشد ز مشرق تا به مغرب هست گامی اگر چه درنظرها دور باشد بباید کرد…

ادامه مطلب

سروقد غنچه دهن گل بدنی

سروقد غنچه دهن گل بدنی پای تا سر به حقیقت چمنی گفتمت سروقد ومنفعلم که تو نسرین بر وسیمین بدنی گفتمت غنچه دهن در غلطم…

ادامه مطلب

زلف تو چو دودآمد وچهر تو چوآتش

زلف تو چو دودآمد وچهر تو چوآتش و از آتش ودود تو دلم گشته مشوش جان ودلوهوش وخرد وصبر وتوانم می بود وربود از کف…

ادامه مطلب

ز ازل چو دلبر ما به خیال دلبری شد

ز ازل چو دلبر ما به خیال دلبری شد دل ما هم ازخیال قد اوصنوبری شد همه ما مگر نبودیم به هم انیس وهمدم چه…

ادامه مطلب

رخ یک طرف دو طره جانانه یک طرف

رخ یک طرف دو طره جانانه یک طرف بردند دل ز هرطرف از ما نه یک طرف از خال وزلفت از دوطرف دانه است ودام…

ادامه مطلب

دلم به زلف خم اندر خم تو در بنداست

دلم به زلف خم اندر خم تو در بنداست چو پای بند به بند تو است خرسنداست ز چشم مست تو افتاده فتنه در عالم…

ادامه مطلب

دلا غلام در دوست باش و سلطان باش

دلا غلام در دوست باش و سلطان باش هر آنچه حکم نماید مطیع فرمان باش تورا چوخاتم فرماندهی به کف دادند به پشت باد بزن…

ادامه مطلب

دست درحلقه آن زلف پریشان کردم

دست درحلقه آن زلف پریشان کردم هر چه دل بود در آنبی سروسامان کردم گرچه هر حلقه آن زلف چو ثعبانی بود پنجه بی واهمه…

ادامه مطلب

در بر از زلف زره سان کرده ای جوشن چرا

در بر از زلف زره سان کرده ای جوشن چرا داری ار آهنگ قتل ای دوست با دشمن چرا چشم فتانت به هر دم فتنه…

ادامه مطلب