غزلیات بلند اقبال
هر کس افتد به خیال من وتو
هر کس افتد به خیال من وتو خون کندگریه به حال من وتو چون من از عشق توو چون تو به حسن نیست در شهر…
نه مایلی به چه رنجش که یار ما باشی
نه مایلی به چه رنجش که یار ما باشی چرا به زخم دل ماهمی نمک پاشی به دهر چون تونشددلبری بهعیاری به شهر چونتوندیدم بتی…
میان دلبران باشد مرا یک یار عیاری
میان دلبران باشد مرا یک یار عیاری که جز او با کس دیگر مرا نبودسرو کاری کس ازتاتار وتبت مشک اگر آرد خطا باشد که…
مشکی عجب ز گیسو آن ترک ماه رو داشت
مشکی عجب ز گیسو آن ترک ماه رو داشت من درختن ندیدم مشکی که چین اوداشت نه پا شناسم از سر نه خیر دانم از…
ما اگر خاریم اگر گل از گلستان توایم
ما اگر خاریم اگر گل از گلستان توایم ما اگر نیکیم اگر بد در شبستان توایم نه زجور چرخ می نالیم ونه از دست بخت…
گفتم که مهی گفت که ماهست غلامم
گفتم که مهی گفت که ماهست غلامم گفتم که شهی گفت بزن سکه به نامم گفتم که چه شد مرغ دل از دانه خالت گفت…
گردش چشم تو مستم کرده
گردش چشم تو مستم کرده لعل تو باده پرستم کرده سرگرانی به من از بسکه رقیب پیش تو شکوه ز دستم کرده چه کنم من…
کس نخوابد تا به صبح از ناله من هر شبا
کس نخوابد تا به صبح از ناله من هر شبا هر شب از بس تا به صبح از درد گویم یا ربا زلف بر روی…
عکس رخ آن ماه در جام شراب انداخته
عکس رخ آن ماه در جام شراب انداخته کرده نیکوئی ولیکن اندر آب انداخته چهره را افروخته است از تاب می چون آتشی اتشی از…
شمع این نوری که می بینی به سر بگرفته است
شمع این نوری که می بینی به سر بگرفته است پرتوی از روی یار ما به بر بگرفته است زآن به گرداو پرد پروانه تا…
سر بزن از زلف اگر خواهی که دلبرتر شود
سر بزن از زلف اگر خواهی که دلبرتر شود شمع هم روشن تر آید هر زمان بی سر شود دلبری چیز دیگر داردنه هر خوش…
زلف تو سرکش است و دل من مشوش است
زلف تو سرکش است و دل من مشوش است ز آنرو که شه برد سر هر کس که سرکش است گفتم فراق را به صبوری…
ز غم هر دم دل خون دیده ام خونبارتر گردد
ز غم هر دم دل خون دیده ام خونبارتر گردد چوخونم کم شود از دل غمم بسیار تر گردد دلم چون چشم بیمار تو بیمار…
رخنه ها از مژه آن ترک در ایمانم کرد
رخنه ها از مژه آن ترک در ایمانم کرد چه بگویم که چه کاری به دل و جانم کرد عزم کرده است همانا که کندتعمیرم…
دهر ومافیها که شد موجود از بهر علی است
دهر ومافیها که شد موجود از بهر علی است دهر تا بوده است ومی باشد همه دهر علی است این همه عالم که یزدان خلق…
دلا تا چند ابجد تا کی ابتث
دلا تا چند ابجد تا کی ابتث کتاب عشق را خوان یک دومبحث نشد حاصل ز لعل او جوابی به وضع ابجد و قانون ابتث…
دشمنی دارنددرکار آب وآتش باد وخاک
دشمنی دارنددرکار آب وآتش باد وخاک با دلم شد پس غم یار آب و آتش باد وخاک یار ما هم شاید ار با ما دم…
در بر دلدار کی رفتم که دلداری نکرد
در بر دلدار کی رفتم که دلداری نکرد کی غم دل پیش او گفتم که غمخواری نکرد کی به اوگفتم که بیمارم چو چشمت از…
خود را به شمع او دلا در سوختن پروانه کن
خود را به شمع او دلا در سوختن پروانه کن گفتم برو پروا نکن کردی کنون پروانه کن تا بت پرست و بت شکن هر…
چو لاله دل ز داغم لکه دارد
چو لاله دل ز داغم لکه دارد بت من چون هوای مکه دارد رخش از بوسه ام گر پر کلف شد به رخ ماه فلک…
چشمت خدای داده که صاحب نظر شوی
چشمت خدای داده که صاحب نظر شوی هم گوش و هوش تا که ز عالم خبر شوی از دل اگر نبینی وگر نشنوی ز جان…
تیر مژگان تو ما را برجگر بنشسته است
تیر مژگان تو ما را برجگر بنشسته است مرحبا ز ایندست وبازو تا به پر بنشسته است هرکجا سروی بودقمری نشیند بر سرش بر سر…
تعالی الله زجانانی که دارم
تعالی الله زجانانی که دارم ز جانان است این جانی که دارم به سیر سرو بستانم چه حاجت از این سرو خرامانی که دارم به…
پرده را از روی خود انداخت یار
پرده را از روی خود انداخت یار وزنگاهی کار ما را ساخت یار بود شب تاریک ومن گم کرده راه دستگیرم شد مرا بشناخت یار…
به که ما دیوانه از عشق پری روئی شویم
به که ما دیوانه از عشق پری روئی شویم تا مگر زنجیری زنجیر گیسوئی شویم دوزخ سوزان چو از بهر گنهکاران بود همنشین باید به…
برقع ز رخ گشودی دل ازکفم ربودی
برقع ز رخ گشودی دل ازکفم ربودی چون دل ربودی ازمن خود رو نهان نمودی ای سرو قد مه رورفتی به حرف بدگو هر کس…
با سر زلف تودارم کارها
با سر زلف تودارم کارها با دلم از بس کندازارها من سر زلف تو گیرم تا شود بر دلم آسان همه دشوارها بوئی از زلف…
ای دوست که ترک دوستان کردی
ای دوست که ترک دوستان کردی تاچندبه کام دشمنان گردی ازما ز چه بی گنه برنجیدی آخر ز چه بی سبب بیازردی هرگز لطفی به…
ای بت ماه روی مشکین مو
ای بت ماه روی مشکین مو دل به چوگان زلف توچون گو ای سنان قامت ای زره گیسو تیر مژگانی وکمان ابرو رستم داستان حسنی…
اگر از نقطه موهوم نشان خواهدبود
اگر از نقطه موهوم نشان خواهدبود به گمانم رسد آن تنگ دهان خواهدبود رفت دل در بر دلدار و شداسوده زغم آری آن کو رسد…
از دوجا آسان ما را شیخ مشکل کرده است
از دوجا آسان ما را شیخ مشکل کرده است قول شاهد را قبول و ثبت در دل کرده است گفتمش بین این سند را پا…
همه از باده من از گردش چشمت مستم
همه از باده من از گردش چشمت مستم حاجتم نیست به می جام بگیر از دستم دل ز مهر چوتوماهی نتوان کردرها در خم زلف…
هر قطره خونی که ز چشم ترم افتد
هر قطره خونی که ز چشم ترم افتد نقشی است که از لعل لب دلبرم افتد گر دست دهد روی و لب دوست تمنا دیگر…
نه چون چشم تو دیدم چشم مستی
نه چون چشم تو دیدم چشم مستی نه همچون پشت دستت پشت دستی سوی بتخانه گر افتد گذارت کندکی بت پرستی بت پرستی کند درعشقت…
من همی گویم که عاشق بر رخ آن دلبرم
من همی گویم که عاشق بر رخ آن دلبرم آبرو بردم زعشق ای خاک عالم بر سرم آن سمندر بود کاندر آتش سوزان بسوخت من…
مشکل دل گفتم اززلفت یقین حل گشته است
مشکل دل گفتم اززلفت یقین حل گشته است با سر زلفت حدیث اومطول گشته است دروجود جوهر فرد اشتباهی داشتم از دهانت پیش من اکنون…
گوید ار کس زمعجزات مسیح
گوید ار کس زمعجزات مسیح پیش لعل لب تو هست قبیح همه عضو تودل برد از دست کل شی من الملیح ملیح من به وصف…
گفتم که عاشقم من وز این گفته ام خجل
گفتم که عاشقم من وز این گفته ام خجل زیرا که عاشقی نبود کار آب وگل عاشق تنی بود که نه دل خواهدو نه جان…
گرد رویتخط سیاه گرفت
گرد رویتخط سیاه گرفت یا خسوف است وقرص ماه گرفت هاله درچرخ گرد ماه گرفت یا به آیینه زنگ آه گرفت ترک چشمت برای غارت…
قسم به موی تو یعنی به سوره واللیل
قسم به موی تو یعنی به سوره واللیل که جز تو با کس دیگر دلم ندارد میل حکایتی است ز روی توسوره والشمس کنایتی است…
عشق چون شمع است ومن پروانه ام
عشق چون شمع است ومن پروانه ام عشق زنجیر است ومن دیوانه ام عشق دریا ومنم کشتی در او عشق صهبا ومنش پیمانه ام عشق…
شراب عاشقان از نور باشد
شراب عاشقان از نور باشد نه اندر خم نه از انگورباشد ز مشرق تا به مغرب هست گامی اگر چه درنظرها دور باشد بباید کرد…
سروقد غنچه دهن گل بدنی
سروقد غنچه دهن گل بدنی پای تا سر به حقیقت چمنی گفتمت سروقد ومنفعلم که تو نسرین بر وسیمین بدنی گفتمت غنچه دهن در غلطم…
زلف تو چو دودآمد وچهر تو چوآتش
زلف تو چو دودآمد وچهر تو چوآتش و از آتش ودود تو دلم گشته مشوش جان ودلوهوش وخرد وصبر وتوانم می بود وربود از کف…
ز ازل چو دلبر ما به خیال دلبری شد
ز ازل چو دلبر ما به خیال دلبری شد دل ما هم ازخیال قد اوصنوبری شد همه ما مگر نبودیم به هم انیس وهمدم چه…
رخ یک طرف دو طره جانانه یک طرف
رخ یک طرف دو طره جانانه یک طرف بردند دل ز هرطرف از ما نه یک طرف از خال وزلفت از دوطرف دانه است ودام…
دلم به زلف خم اندر خم تو در بنداست
دلم به زلف خم اندر خم تو در بنداست چو پای بند به بند تو است خرسنداست ز چشم مست تو افتاده فتنه در عالم…
دلا غلام در دوست باش و سلطان باش
دلا غلام در دوست باش و سلطان باش هر آنچه حکم نماید مطیع فرمان باش تورا چوخاتم فرماندهی به کف دادند به پشت باد بزن…
دست درحلقه آن زلف پریشان کردم
دست درحلقه آن زلف پریشان کردم هر چه دل بود در آنبی سروسامان کردم گرچه هر حلقه آن زلف چو ثعبانی بود پنجه بی واهمه…
در بر از زلف زره سان کرده ای جوشن چرا
در بر از زلف زره سان کرده ای جوشن چرا داری ار آهنگ قتل ای دوست با دشمن چرا چشم فتانت به هر دم فتنه…