غزلیات – بابا فغانی
منمای سوار گردی به عنان تو روانه
منمای سوار گردی به عنان تو روانه نروم ز پیش راهت به جفای تازیانه در خرگهت ندانم ز چه گشته ارغوانی مگر آنکه دادخواهی زده…
مستانه برون تاختهای توسن کین را
مستانه برون تاختهای توسن کین را بتخانهٔ چین ساختهای خانهٔ زین را گر صیدکنان ناوک مژگان بگشایی چشم تو گرفتار کند آهوی چین را روزی…
مدام از آتشی آشفته حالم
مدام از آتشی آشفته حالم فغان کز اختر بد در وبالم سخن نشنیدم و عاشق شدم وای که خواهد داد گردون گوشمالم چنان از همدمانم…
ما شستهایم ز آینهٔ دیده گرد غیر
ما شستهایم ز آینهٔ دیده گرد غیر زین نقشخانه جلوهٔ او دیدهایم خیر فارغ بود دل از مدد شیخ خانقاه آن را که جذب پیر…
گه گه بجور از عاشی ای شوخ بیزارم کنی
گه گه بجور از عاشی ای شوخ بیزارم کنی بازم نمایی عشوه یی وز نو گرفتارم کنی تو می روی و من بخود طوطی صفت…
گر بنگری در آینه روی چو ماه خویش
گر بنگری در آینه روی چو ماه خویش آتش بخرمنم زنی از برق آه خویش هر دم که بیتو ام نفسی کاهدم ز عمر دردا…
کار ما جز نامرادی نیست دور از وصل یار
کار ما جز نامرادی نیست دور از وصل یار نامرادانیم ما را با مراد دل چکار گر نمی چینم گل شادی خوشم با خار غم…
غریب کوی تو بی ناله ی حزین ننشست
غریب کوی تو بی ناله ی حزین ننشست نداشت صحبت و با هیچ همنشین ننشست نه مرغ بر سر من مور نیز خانه گرفت کسی…
شود در گلشنم دل چاک و در مجلس جگر خون هم
شود در گلشنم دل چاک و در مجلس جگر خون هم فغان از اختر بد حال و از بخت دگرگون هم نبودم من که می…
شب چو شاخ ارغوان یکتا قبا میآمدی
شب چو شاخ ارغوان یکتا قبا میآمدی آنچنان پُرحال و رنگین از کجا میآمدی هر طرف افتان و خیزان بودی و من منتظر جان من…
سبزی آثار خط گرد لب آن ساده بست
سبزی آثار خط گرد لب آن ساده بست این عجب آب زمرد بین که بر بیجاده بست کشته ی آن خط نوخیزم که چون ترکیب…
ز گلگشت آمدی بنشین که مشک چین فرو ریزد
ز گلگشت آمدی بنشین که مشک چین فرو ریزد میان بگشا که از هر سو گل نسرین فرو ریزد خوش آن محفل که خورشیدی درون…
رفتیم و هر چه بود بعالم گذاشتیم
رفتیم و هر چه بود بعالم گذاشتیم دنیا و محنتش همه با هم گذاشتیم قطع نظر ز حاصل ده روزه ی جهان این منزل خراب…
دور از تو عمر من همه با درد و غم گذشت
دور از تو عمر من همه با درد و غم گذشت عمر کسی چنین بغم و درد کم گذشت گفتم که روز عید خورم با…
دلگیرم از بزم طرب غمخانهای باید مرا
دلگیرم از بزم طرب غمخانهای باید مرا من عاشق دیوانهام ویرانهای باید مرا از دولت عشق و جنون آزادم از قید خرد اکنون برای همدمی…
درین چمن چه گلی باز شد به منزل ما
درین چمن چه گلی باز شد به منزل ما کز آن به باد فنا رفت غنچهٔ دل ما ندیده روشنی دیدهٔ امید هنوز فلک نشاند…
خونین جگران را چه غم از ناز و نعیمست
خونین جگران را چه غم از ناز و نعیمست عاشق که بود جرعه کش دوست ندیمست قانون طرب ساز گداییست وگرنه بس نغمه ی دلسوز…
خوبان خراب نرگس مستانهٔ تواَند
خوبان خراب نرگس مستانهٔ تواَند خود را زیاد برده در افسانهٔ تواَند آنان که میبرند به حسن از پری گرو رخساره برفروز که دیوانهٔ تواَند…
چونی هر چند از درد جدایی ناتوان رنگم
چونی هر چند از درد جدایی ناتوان رنگم شود از ناله هر دم تیز تر سوی تو آهنگم دلم را از جمالت پرده ی هستی…
چنین که پیش نظر صورت نکوی تو دارم
چنین که پیش نظر صورت نکوی تو دارم بهر طرف که کنم سجده روبروی تو دارم ز دیدن دگرانم چه سود چون من حیران نظر…
چشم گریانم که میگردد ز شوقت خون در او
چشم گریانم که میگردد ز شوقت خون در او جا ندارد جز خیال آن لب میگون در او غنچهٔ سیراب از باران اشکم در چمن…
تمام عمر اگر بر قبله ی طاعت جبین سایم
تمام عمر اگر بر قبله ی طاعت جبین سایم چنان نبود که در کویت شبی رخ بر زمین سایم خوش آن راحت که چون سنگ…
تا چند طلب باشد و مطلوب نباشد
تا چند طلب باشد و مطلوب نباشد خون گریم و نظاره ی محبوب نباشد هر ناله میان من و او قاصد دردیست دلسوز مرا حاجت…
بیا که ساقی ما بی نقاب جلوه نمود
بیا که ساقی ما بی نقاب جلوه نمود ببین در آینه ی جام چهره ی مقصود سزد که پیر خرابات جرم ما بخشد به آب…
به این جادو و شانم تا سر پیوند خواهد بود
به این جادو و شانم تا سر پیوند خواهد بود به زنجیر محبت گردنم در بند خواهد بود اگر صد خوب پیش آمد ترا یاد…
بر اوج حسن چو آن ترک کج کلاه بر آید
بر اوج حسن چو آن ترک کج کلاه بر آید خروش عشق ز درویش و پادشاه برآید چو طالعست ببینندگان ستاره ی روشن بآفتاب رود…
باران و موج آب و می و روز عشرت است
باران و موج آب و می و روز عشرت است از هر طرف که می نگرم دام صحبت است بوی بهار مژده ی فردوس می…
ای مرا هر ذره با مهر تو پیوندی دگر
ای مرا هر ذره با مهر تو پیوندی دگر هر سر مویی به وصلت آرزومندی دگر بگسل از دام گرفتاری که بر هر ذره اش…
ای چراغ دل مرو در بزم مردم جامکن
ای چراغ دل مرو در بزم مردم جامکن گر همه چشم منست آنجا دمی مأوا مکن مردم چشمی، مشو از دیده ی غائب چون پری…
آنم که ببزم کسم آهنگ نبودست
آنم که ببزم کسم آهنگ نبودست در پهلوی من جای کسی تنگ نبودست یوسف که از او آن همه خونابه کشیدند عاشق کش و بیباک…
آمد بهار و دل بمی و جام تازه شد
آمد بهار و دل بمی و جام تازه شد مهرم بساقیان گلندام تازه شد هر شاخ گل ز کج کلهی می دهد نشان خوبان رفته…
از سرمه، نرگست همه رنگ حنا گرفت
از سرمه، نرگست همه رنگ حنا گرفت در آب و گل کلاله شمیم صبا گرفت در خواب عاشق آمدی و پای نازکت چندان بدیده سود…
یار باید که غم یار خورد یار کجاست
یار باید که غم یار خورد یار کجاست غم دل هست فراوان دل غمخوار کجاست ماه من روشنی دیده ی بیدار منست یا رب آن…
هرگز برخت سیر نگاهی نتوان کرد
هرگز برخت سیر نگاهی نتوان کرد وز بیم کسان پیش تو آهی نتوان کرد روزی که بنادیدن رویت گذرانم شرح غم آن روز بماهی نتوان…
هر آنچ از صورت و معنی بر اهل راز می تابد
هر آنچ از صورت و معنی بر اهل راز می تابد تمام از گوشه ی آن نرگس غماز می تابد قبای سبز را در خور…
نخل تو سرکش و دل خود کام من همان
نخل تو سرکش و دل خود کام من همان ناز تو همچنان طمع خام من همان در جنت وصال مرا روز و شب یکیست در…
منم و سر ارادت چو سگان بر آستانی
منم و سر ارادت چو سگان بر آستانی بجبین ز مهر داغی برخ از وفا نشانی بهزار جان شیرین بدلست و عمر سرمد نفسی که…
مست گشتم سر ز قید هوشیاران میبرم
مست گشتم سر ز قید هوشیاران میبرم رخت خویش از پهلوی پرهیزگاران میبرم چون شفق بربسته رخت خونفشان از طرف خاک خیمهٔ همت بر اوج…
محروم باد چشم من از گلشن وصال
محروم باد چشم من از گلشن وصال گر بگذرد بهار و گلم بیتو در خیال گل پنج روزه ییست ولی نخل حسن تو پیوسته در…
ما سینه را ز جور تو غافل شکافتیم
ما سینه را ز جور تو غافل شکافتیم آهی زدیم و آبله ی دل شکافتیم لیلی نمینمود رخ از غایت غرور مجنون شدیم و دامن…
گلی که از نفسش مشک ناب بگدازد
گلی که از نفسش مشک ناب بگدازد چرا لب شکرین از شراب بگدازد خوش آن بدن که ز می در قبا چو گل روید نه…
گر آن بودی که بختم نیکخواه خویشتن بودی
گر آن بودی که بختم نیکخواه خویشتن بودی سرم در پای ترک کجکلاه خویشتن بودی نگشتی هرزه بر گرد چراغ دیگران هرگز صفای خاطرم از…
کار دل از پهلوی دلدار بگشاید مرا
کار دل از پهلوی دلدار بگشاید مرا یار باید تا گره از کار بگشاید مرا گر مرا بر دار بندد یار بهر امتحان کیست کان…
عشقم بلای جان شد، آن لعل آتشین هم
عشقم بلای جان شد، آن لعل آتشین هم تلخست باده بر من، نیشست انگبین هم می خوردن و جوانی زیبد ترا که دانی آداب مجلس…
صد شعله ی آه از دل هر گوشه نشین خاست
صد شعله ی آه از دل هر گوشه نشین خاست آه این چه بلا بود که از خانه ی زین خاست آشفته و کاکل بسر…
شب آه و ناله از دل غمناک می زدم
شب آه و ناله از دل غمناک می زدم برق فنا بخرمن افلاک می زدم از درد بلبلان خزان دیده در چمن خوناب دیده بر…
ساقی در آتشم، نظری در ایاغ کن
ساقی در آتشم، نظری در ایاغ کن یعنی بیار مرهم و درمان داغ کن کشتی روانه ساز که باد مراد خاست اختر دلیل شد طلب…
ز غم جان میدهم چون دلربای خود نمیبینم
ز غم جان میدهم چون دلربای خود نمیبینم چه درد است این که جز مردن دوای خود نمیبینم سزد گر سر نهم در دشت و…
رفتیم و گرد هستی از کوی یار بردیم
رفتیم و گرد هستی از کوی یار بردیم داغ دل بلا جو زین لاله زار بردیم بزم وصال دیده با داغ هجر رفتیم از گلشنی…
دود برآمد ز دلم چون سپند
دود برآمد ز دلم چون سپند دور نشد از سر کارم گزند آه که با طالع بد آمدم دود سپندم نکند ارجمند عاشق دیوانه نداند…