غزلیات – بابا فغانی
بگذشت از غرور و عتابش کسی ندید
بگذشت از غرور و عتابش کسی ندید پوشیده شد چنانکه نقابش کسی ندید منظور هیچ مست نشد نرگس و گلش هرگز میان بزم شرابش کسی…
بازم چراغ دل بمی ناب روشنست
بازم چراغ دل بمی ناب روشنست چشمم ز جلوه ی گل سیراب روشنست چون صبح اگر ستاره فشانی کنم رواست کز دیدن تو دیده ی…
با چون منی چرا می چون ارغوان خورند
با چون منی چرا می چون ارغوان خورند بگذار تا به کوی تو خونم سگان خورند مغرور ناز و غمزه ی خویشی ترا چه غم…
ای سر نامه نام تو عقل گره گشای را
ای سر نامه نام تو عقل گره گشای را ذکر تو مطلع غزل طبع سخن سرای را آینه وار یافته یکنظر از جمال تو دل…
آه کز هجر تو شبها باده خون دانستهام
آه کز هجر تو شبها باده خون دانستهام خوردهام خون و شراب لالهگون دانستهام سوزدم هرکسی به لطفی، این سزای آنکه من دیدهام شور اسیران…
آن پریچهره که دیوانه اش اهل نظرند
آن پریچهره که دیوانه اش اهل نظرند عاشقانش همه دیوانه تر از یکدگرند آه ازین عشوه نمایان که بهر چشم زدن در نظر چشمه ی…
آزاد بلبلی که بدام بلا نسوخت
آزاد بلبلی که بدام بلا نسوخت ترک هوس گرفت وز باد هوا نسوخت پروانه یی که بر سر شمعی بمهر گشت بیرون نشد ز دایره…
از جور گلرخان دل من خوار و زار شد
از جور گلرخان دل من خوار و زار شد چندان جفا کشید که بی اعتبار شد ای آرزوی دیده و دل بهر دیدنت عمرم تمام…
هیچ دولت تا ابد باقی نمی ماند بکس
هیچ دولت تا ابد باقی نمی ماند بکس دولتی کان هست باقی دولت عشقست و بس مرغ دل تا دام زلف و دانه ی خال…
هر نفس نالد گرفتاری بعشق نوگلی
هر نفس نالد گرفتاری بعشق نوگلی نیست خالی یکدم این باغ از نوای بلبلی بستهٔ زنجیر لیلی بود مجنون سالها من گرفتارم کنون در دام…
نوبهار آمد که بوی گل جهان را خوش کند
نوبهار آمد که بوی گل جهان را خوش کند جرعه نوشان را شقایق نعل در آتش کند خرم آن شاهد که نوشد جرعه ی بیغش…
می خواه اضطراب برای چه می کنی
می خواه اضطراب برای چه می کنی جامی بکش حجاب برای چه می کنی اکنون که من خرابتر از دیگران شدم پرهیز از شراب برای…
من از سوز جگر دارم دل و جان در خطر امشب
من از سوز جگر دارم دل و جان در خطر امشب بخواهم سوخت زین آتش که دارم در جگر امشب برا از قید تن ای…
مرا که تیره شد از کثرت گناه چراغ
مرا که تیره شد از کثرت گناه چراغ چه سود آنکه درآرم بپیشگاه چراغ خراب کوی مغانم که نیمشب چو روم مهی ز هر طرف…
ماتم نشست و کوکبه ی سور شد بلند
ماتم نشست و کوکبه ی سور شد بلند صد نیزه در حوالی ما نور شد بلند گلبانک میفروش بدردی کشان رسید پنداشتی که زمزمه ی…
لعلت ازمی خنده بر برگ گل سیراب زد
لعلت ازمی خنده بر برگ گل سیراب زد شمع رویت شعله بر خورشید عالمتاب زد دید در محراب نقش طاق ابرویت امام شد دلش بیتاب…
گرچه طور رندی و بدنامی از حد میبرم
گرچه طور رندی و بدنامی از حد میبرم کافرم گر شمهای از حال خود بد میبرم هر زمان سنگ جفایی بر سفالم میخورد کوه کوه…
کنون که باد خزان فرش لعل فام کشید
کنون که باد خزان فرش لعل فام کشید خوش آنکه در صف مستان نشست و جام کشید دلم که جام نگون داشت سالها چو حباب…
غمت خوردم که روزی با تو چون گل همنفس باشم
غمت خوردم که روزی با تو چون گل همنفس باشم نه چون وقت گل آید در شمار خار و خس باشم مرا از سوختن شد…
طبع تو بدخوی بود نرم و حلیم از چه شد
طبع تو بدخوی بود نرم و حلیم از چه شد آنکه سر فتنه داشت یار و ندیم از چه شد رفت ز دامان تو گرد…
شبها گذشت و چشم من یک لحظه آرامی ندید
شبها گذشت و چشم من یک لحظه آرامی ندید بی گریه صبحی دم نزد بی خون دل شامی ندید یکشب سر شوریده ام سامان بالینی…
سراسر شیوهٔ نازست سرو ناز پروردش
سراسر شیوهٔ نازست سرو ناز پروردش ولی در جلوهٔ جولان نمییابد کسی گردش خیال جوهر فرد دهانش جان مشتاقان ز هستی فرد سازد جان فدای…
زهی حیات ابد از لبت حوالهٔ ما
زهی حیات ابد از لبت حوالهٔ ما دمی وصال تو عمر هزارسالهٔ ما زآب دیده برد سیل خانهٔ مردم رسول اشک چو پیش آورد رسالهٔ…
ز دل جز خون نشان در چشم بیحاصل نمییابم
ز دل جز خون نشان در چشم بیحاصل نمییابم نشان خون دل مییابم اما دل نمییابم قدم در هیچ منزل بیگل رویت نپیمایم که صد…
دیده را فرش حریم حرمت ساخته ام
دیده را فرش حریم حرمت ساخته ام مردم دیده طفیل قدمت ساخته ام اینکه از وصل توام غنچه ی امید شکفت گل آنست که با…
دم به دم در عاشقی دل را زیانی میشود
دم به دم در عاشقی دل را زیانی میشود هر زمان از عمر من آخر زمانی میشود دل اسیر خردسالی گشت و این چرخ کهن…
دل بیتو چنان سوخت که داغش نتوان یافت
دل بیتو چنان سوخت که داغش نتوان یافت در بزم تو دیگر بچراغش نتوان یافت هر چند که گم گشته ی ما هست پری خوی…
داری برقیبان سریاری عجب از تو
داری برقیبان سریاری عجب از تو بر گریه ی ما رحم نداری عجب از تو ما را به یک چشم زدن کار توان ساخت پیش…
خورشید من که رخش جفا گرم داشتست
خورشید من که رخش جفا گرم داشتست حسنش بر این خیال خطا گرم داشتست در عاشقی بشورش من نیست عندلیب هنگامه را بصوت و صدا…
خرام سر و تو جان را حیات دمبدمست
خرام سر و تو جان را حیات دمبدمست نهال قد ترا آب خضر در قدمست خوشم بنقش جمالت که در صحیفه ی حسن مراد از…
چه شد کز صحبت یاران چنین رنجیده میآیی
چه شد کز صحبت یاران چنین رنجیده میآیی ز گلزاری که میرفتی گلی ناچیده میآیی گلت از غیرت آه کدامین تشنه میجوشد که در آب…
چکند دل که بدوران غمت خون نخورد
چکند دل که بدوران غمت خون نخورد می دهد خون جگر سوخته اش چون نخورد می خورد خون دلم غنچه ی لعل تو چنان که…
تویی که هیچ گرفتی گل و شراب کسی
تویی که هیچ گرفتی گل و شراب کسی مدام خنده زدی بر دل کباب کسی تو کز دریچه ی خورشید سر بدر کردی کجا پسند…
تا کی روم ز کوی تو غمگین و دردناک
تا کی روم ز کوی تو غمگین و دردناک در دیده آب گشته و بر رخ نشسته خاک از خون غنچه ی دل احباب کن…
تا بکی خندیدن و دل گرمی افزودن چو شمع
تا بکی خندیدن و دل گرمی افزودن چو شمع آب دندان گشتن و آتش زبان بودن چو شمع گاه ناپیدا شدن از دیده ها چون…
بهار و لاله ما بی گل و پیاله گذشت
بهار و لاله ما بی گل و پیاله گذشت پیاله یی نکشیدیم و دور لاله گذشت نیافت در گره غنچه ی دلم سببی صبا که…
بسوز ای شمع خوبان عاشق دیوانهٔ خود را
بسوز ای شمع خوبان عاشق دیوانهٔ خود را مشرف کن به تشریف بقا پروانهٔ خود را تو شمع بزم اغیاری و من در آتش غیرت…
بازم بسینه عشق و جنون جوش می زند
بازم بسینه عشق و جنون جوش می زند وز خون گرم دل بدرون جوش می زند آسوده بودم آه که از یک نگاه گرم خونی…
این نخل تازه بین که ندیدست خار کس
این نخل تازه بین که ندیدست خار کس نگرفته رنگ دامنش از لاله زار کس با آب خود بر آمده همچون گل بهشت لب تر…
ای زابروی تو هر سو فتنه در محرابها
ای زابروی تو هر سو فتنه در محرابها فتنه را از چشم جادوی تو در سر خوابها عارضت آبست و لب آب دگر از تاب…
آه کان ابرو کمان چشم سیاه از ناز بست
آه کان ابرو کمان چشم سیاه از ناز بست پرده ی نیلوفری بر نرگس غماز بست داد از آن سلطان که در مجلس بصد ناز…
امیدم این نبود کزین در خجل روم
امیدم این نبود کزین در خجل روم با داغ دل در آیم و با درد دل روم عشقم سبک عیار بر آورد پیش دوست دیگر…
از ما رموز غنچه ی لعلت نهفته به
از ما رموز غنچه ی لعلت نهفته به این راز سر بمهر بهر کس نگفته به این چشم فتنه ساز که شد مست خواب ناز…
احبابرا ادای کلام تو می کشد
احبابرا ادای کلام تو می کشد نقل درست و بحث تمام تو می کشد هر دم رقیب از تو پیامی رساندم باک از رقیب نیست…
همه شب دارم از دل بادهٔ نابی که من دانم
همه شب دارم از دل بادهٔ نابی که من دانم به گریه میکنم گلگشت مهتابی که من دانم دل راحت طلب شد کامخواه و می…
هر زمان با خود خیال آن رخ گلگون کنم
هر زمان با خود خیال آن رخ گلگون کنم آرزوی دیدن رویت بدل افزون کنم چون خیال صورت خوب تو آرم در نظر از تحیر…
نکشم سر از وفایت بجفا و ناز و بازی
نکشم سر از وفایت بجفا و ناز و بازی من و جلوهای نازت که تو خود برای نازی سر قامت تو گردم که بلند همتان…
نام دل بردی و جان ناتوانم سوختی
نام دل بردی و جان ناتوانم سوختی این حکایت باز گو دیگر که جانم سوختی از چراغ دیده ام روغن کشیدی شمع من آتشی کردی…
منت که باز شد گرهی از جبین تو
منت که باز شد گرهی از جبین تو حرفی شنیدم از لب چون انگبین تو از یک اشاره می کشی و زنده می کنی صد…
مرا در دیده جان آن پری رخسار بایستی
مرا در دیده جان آن پری رخسار بایستی خرام او دمی در چشم من صد بار بایستی خلد بی روی او از هر گلی در…