غزلیات – بابا فغانی
زهی شمع فلک در خرگه از تو
زهی شمع فلک در خرگه از تو همه جادو زبانان در چه از تو اگر اینست لب ای چشمه ی نوش شود خضر و مسیحا…
رویم شکفته از سخن تلخ مردمست
رویم شکفته از سخن تلخ مردمست زهرست در دهان و لبم در تبسمست بیطاقتم چنانکه ندارم مجال صبر رحمی، به دل درآی که جای ترحمست…
رخ برفروز از می و گلگشت باغ کن
رخ برفروز از می و گلگشت باغ کن هر دل که سوز عشق درو نیست داغ کن اکنون که خاست نغمه ی بلبل ز شاخ…
دود از دل من باده ی گلرنگ برآورد
دود از دل من باده ی گلرنگ برآورد زین خرقه ی تر آینه ام زنگ برآورد هر بار نمی برد چنین مطربم از دست این…
دل گشت خون و داد بگریه سرای چشم
دل گشت خون و داد بگریه سرای چشم چشمم بلای دل شد و دل شد بلای چشم از چشم خویش بیتو بجان آمدم بیا چشم…
در دلم سوزی عجب از عشق زیبا دلبریست
در دلم سوزی عجب از عشق زیبا دلبریست دوزخی در جانم از داغ بهشتی پیکریست تا قرین آتش شوقت شدم پروانه وار سوزم از اندیشه…
خوش آن دمید که در دام روزگار نسوخت
خوش آن دمید که در دام روزگار نسوخت نیامد از عدم اینجا و زار زار نسوخت کدام تنگدل از باده گرم گشت شبی که چند…
خزان رسید و گلستان به آن جمال نماند
خزان رسید و گلستان به آن جمال نماند سماع بلبل شوریده رفت و حال نماند نشان لاله ی این باغ از که می پرسی برو…
چو در فسانه لبت شهد بر شکر بسته
چو در فسانه لبت شهد بر شکر بسته هزار نکته ی شیرین بیکدگر بسته فغان که هندوی خالت بجلوه ی موزون بخون مردمک دیده ام…
چنان شد گریهٔ من در فراق لالهرخساری
چنان شد گریهٔ من در فراق لالهرخساری که چندین چشمهٔ خون سر زد از هر طرف گلزاری مرا بس گرم می پرسی که چونی از…
جدا از آن شاخ گل صد داغ حسرت زین چمن بردم
جدا از آن شاخ گل صد داغ حسرت زین چمن بردم همین گلها شکفت از عشق او رنجی که من بردم ز آسیب خزان ای…
تا کی کسی بزهد و لب خشک خو کند
تا کی کسی بزهد و لب خشک خو کند خضر رهی کجاست که می در سبو کند ای طالب بهشت، در میفروش گیر کانجا دهند…
پروانه یی که رنجد از درد و داغ مردم
پروانه یی که رنجد از درد و داغ مردم باید که پر نگردد گرد چراغ مردم گل در کنار بخشد بوی مراد آری بی برگ…
بیا که پیش تو ای سرو گلعذار بمیرم
بیا که پیش تو ای سرو گلعذار بمیرم بهر کرشمه و نازت هزار بار بمیرم فتاده در سر راه تو جان من بلب آمد روا…
بگشا زبان که طبع زبونم گره شدست
بگشا زبان که طبع زبونم گره شدست در سینه آرزوی فزونم گره شدست از بسکه جور بینم و دم بر نیاورم اندوه عالمی بدرونم گره…
بد نمیآید هلاک دوستان خوب مرا
بد نمیآید هلاک دوستان خوب مرا ذره یی میل محابا نیست محبوب مرا شرم رویش خلق را منع از تماشا میکند کس ندیدست و نبیند…
این همه شکل خوش دلکش که در گلزار هست
این همه شکل خوش دلکش که در گلزار هست خار در چشمم اگر زانها یکی چون یار هست میروم صد بار در گلزار و می…
ای صبا منع گرفتاری بلبل میکنی
ای صبا منع گرفتاری بلبل میکنی با وجود آنکه میدانی تغافل میکنی صبر اگر باشد توان چیدن رطب از چوب خشک آتشت گردد ریاحین گر…
ای آنکه همه سوختنت از پی کامست
ای آنکه همه سوختنت از پی کامست تا در دل گرمم نرسی کار تو خامست درویش چو در مشرب توحید رسیدی همصحبتی خلق دگر بر…
آنچه من می کشم از عشق تو مجنون نکشید
آنچه من می کشم از عشق تو مجنون نکشید وانچه من دیدم ازین واقعه فرهاد ندید آه ازان رمز و اشارت که میان من و…
افزون ز صد قیامت در دل زیار آتش
افزون ز صد قیامت در دل زیار آتش دوزخ یکی و سوزد ما را هزار آتش در جان ز عشق سوزی در دل ز طعن…
از بیم جان گویم که دل دارد دلارایی دگر
از بیم جان گویم که دل دارد دلارایی دگر من جای دیگر در بلا مسکین دلم جایی دگر در جستجوی دلبری گویم سخن از هر…
هوا خوشبوی گشت و مرغ در پرواز میآید
هوا خوشبوی گشت و مرغ در پرواز میآید بهار رفته از گلشن به گلشن بازمیآید تحیت میرساند بلبلان را باد نوروزی که گل بار دگر…
هر گه فسانه من مجنون هوس کنی
هر گه فسانه من مجنون هوس کنی نشنیده یی هزار یکی از چه بس کنی زینسان که گوشت از صفت حسن خود پرست مشکل بود…
نه خوی نازکت از غیر دیگرگون شود روزی
نه خوی نازکت از غیر دیگرگون شود روزی نه این رشک از دل پر خون من بیرون شود روزی به اندک گرمی اغیار دشمن گشتهای…
می خورده خنده بر من ناشاد می کند
می خورده خنده بر من ناشاد می کند آن ترک مست بین که چه بیداد می کند دارم چنان خیال که پندارم این زمان دارد…
من کیستم شکستهدل هیچکارهای
من کیستم شکستهدل هیچکارهای سرگرم جلوهای و خراب نظارهای زین آتشی که عشق تو افروخت در دلم فریاد اگر به خرمنت افتد شرارهای در چنگ…
مرا هر روز بیتو صد غم جانسوز پیش آید
مرا هر روز بیتو صد غم جانسوز پیش آید الهی دشمن جان ترا این روز پیش آید دلم مشکین غزالی برد و میگردم من بیدل…
ماه من از جامه خواب مهر سر بر میکند
ماه من از جامه خواب مهر سر بر میکند خلعت مخموری خورشید در بر میکند یار جایی تا کمر در زر نهان چون آفتاب عاشق…
ما بهر ساقیان دل فرزانه سوختیم
ما بهر ساقیان دل فرزانه سوختیم مجموعه ی خیال بمیخانه سوختیم آبی بر آتش دل ما هیچ کس نزد چندانکه پیش محرم و بیگانه سوختیم…
گل آمد ساقیا محبوب گلرخسار میباید
گل آمد ساقیا محبوب گلرخسار میباید می بیغش به دست آمد گل بیخار میباید چرا باشند مرغان بهشتی حبس در مکتب مقام این تَذَروان گوشهٔ…
کو مطربی که مست شوم از ترانه اش
کو مطربی که مست شوم از ترانه اش دامن کشم ز صحبت عقل و بهانه اش امشب حکیم مجلس ما شرح باده گفت چندانکه چشم…
فراوشم شود چندان کز او بیداد میآید
فراوشم شود چندان کز او بیداد میآید ولی فریاد از آن ساعت که یکیک یاد میآید ملامت بین که هر سنگی که جست از تیشهٔ…
عاشقان را دم گرم و نفس سرد بسست
عاشقان را دم گرم و نفس سرد بسست گرمی و گل نبود اشک و رخ زرد بسست آسمان گو بر هم شعله ی خورشید مدار…
شبی که در نظر آن طره ی خمیده کشم
شبی که در نظر آن طره ی خمیده کشم هزار بار بجان بوسم و بدیده کشم مرا که غنچه ی وصل از دعای صبح شکفت…
سرم ای بخت در جولانگه صید افگنی دادی
سرم ای بخت در جولانگه صید افگنی دادی دگر هر تار موی من بدست دشمنی دادی چه شکرت گویم ای بخت سیه کز بهر آرامم…
زهی سرسبزی از سرو بلندت تاج شاهی را
زهی سرسبزی از سرو بلندت تاج شاهی را فروغ از لمعه ی مهر رخت شمع الهی را زشوق لاله ی روی تو دارم آتشی در…
روزی که در دلم عشق تو خانه ساخت
روزی که در دلم عشق تو خانه ساخت سیل بلا بخانه ی صبرم روانه ساخت نقاش قدرت آن رخ عابد فریب را آشوب روزگار و…
دیوانه ی ترا هوس گشت باغ نیست
دیوانه ی ترا هوس گشت باغ نیست در گلشنم مخوان که مرا این دماغ نیست همکاسه چون شود بحریفان درد نوش آنرا که غیر پاره…
دلم که سوخت سپند مه جمال تو باد
دلم که سوخت سپند مه جمال تو باد اسیر سلسله و دام زلف و خال تو باد هزار افسر شاهی و تخت سلطانی فدای سلطنت…
دل سوزان من از نکهت نوروز نگشاید
دل سوزان من از نکهت نوروز نگشاید فغان کاین غنچه را جز نالهٔ جانسوز نگشاید همه درهای عرت باز و من در کنج تنهایی در…
در دل نشانم هر نفس خار تو، در گلزارها
در دل نشانم هر نفس خار تو، در گلزارها شاید که روزی بردمد شاخ گلی زین خارها شد خشت کویت لاله گون گلها دمید از…
خوش آن حالت که بگشایی ز خواب سرخوشی دیده
خوش آن حالت که بگشایی ز خواب سرخوشی دیده نگاهی سوی مشتاقان کنی از دیده دزدیده نچیدم از هزاران گل یکی از گلشن حسنت دلی…
خط گرد خال آن لب میگون زیاده تر
خط گرد خال آن لب میگون زیاده تر دردم زیاد بود شد اکنون زیاده تر حسنت زیاده باد که هر روز می کنی خوبی زیاده…
چه شد که از همه جا بوی درد می آید
چه شد که از همه جا بوی درد می آید زهر که می شنوم آه سرد می آید ز گریه کور شدم وه که دل…
چنان تیزست در خون ریختن مژگان خونریزش
چنان تیزست در خون ریختن مژگان خونریزش که خون دل چکد از دیده ها چون بنگرم تیزش لبش از عشوهٔ شیرین دهد کام دلم روزی…
جانم افگارست و تن بیمار و دل خون از فراق
جانم افگارست و تن بیمار و دل خون از فراق هر نفس دردیست بر درد من افزون از فراق غرق خون دیده ام شبهای هجران…
تا کی نشان خویش بظلمت فرو بری
تا کی نشان خویش بظلمت فرو بری یکرنگ عشق باش که نامی برآوری آیینه پاک دار چه حاجت بجام جم اکنون که دست داد صفای…
پیش تو ناز سروسهی جز نیاز چیست
پیش تو ناز سروسهی جز نیاز چیست جایی که قامت تو بود سرو ناز چیست بهر چه دامن از من افتاده می کشی یا رب…
بهارست ای سرشک دیدهٔ من رو به صحرا کن
بهارست ای سرشک دیدهٔ من رو به صحرا کن برای لالهرویان برگ سبزی چند پیدا کن قبای نیلگون پوشیده چون سوی چمن آیی نشین و…