غزلیات – بابا فغانی
غمی دارم ازو سودم همینست
غمی دارم ازو سودم همینست فگارم ساخت بهبودم همینست کشم آهی و سوزم خرمن خود زبان آتش آلودم همینست فراموشم کند آن دیر پروا بلای…
عاشقان را در سر شوریده سودا آتشست
عاشقان را در سر شوریده سودا آتشست در بدن خون نشتر و در دل سویدا آتشست تن نخواهد خوابگاه نرم چون گر مست دل گلخنی…
شبی ای شمع مهرویان گذر در منزل من کن
شبی ای شمع مهرویان گذر در منزل من کن بچشم مرحمت یکره نگاهی بر دل من کن شدم بسمل ز شوق لعل جانبخش تو بسم…
سرشک لعل من حاصل گل آزار میآرد
سرشک لعل من حاصل گل آزار میآرد گهر میریزم و سنگ ملامت بار میآرد شکست از دیدهٔ بدخورد جامم این سزای او که صحبت را…
زهی روی دل افروزت چراغ منظر دیده
زهی روی دل افروزت چراغ منظر دیده خیال خال هندویت مقیم کشور دیده ندارد مجلس روحانیان بی عارضت نوری در آ در مصر جان ای…
روزی که تن ز جان شود و جان ز تن جدا
روزی که تن ز جان شود و جان ز تن جدا هر یک جدا ز عشق تو سوزند و من جدا من چون زیم که…
دیوانه ام مرا سخن واژگون بسست
دیوانه ام مرا سخن واژگون بسست در نامه ام حکایت عشق و جنون بسست یکچند نیز ناله ی ما می توان شنید ای مست عیش…
دلم که همره آن مه چو ابر چست شود
دلم که همره آن مه چو ابر چست شود گذار تا برود آن قدر که سست شود ندیده دامن پاک تو مهر و ماه هنوز…
دل بیقرار و دولت دیدار مشکلست
دل بیقرار و دولت دیدار مشکلست گر خود عنایتی نکنی کار مشکلست میخانه یی برون ندهد این شراب تلخ کمتر که شرح مسئله بسیار مشکلست…
در تن سوخته چندانکه نفس می گنجد
در تن سوخته چندانکه نفس می گنجد جان بیاد تو درین تنگ قفس می گنجد در دل تنگ من ای شمع سراپرده ی جان جز…
خوش آن حالت که در روی گلی نظاره میکردم
خوش آن حالت که در روی گلی نظاره میکردم زبویش میشدم مست و گریبان پاره میکردم ز خود میرفتم و میسوختم در آتش غیرت چو…
خزان آمد گریبان را برندی چاک خواهم کرد
خزان آمد گریبان را برندی چاک خواهم کرد بمن می ده که پر افشانیی چون تاک خواهم کرد ورق را تازه گردانید بستان، می بگردانید…
چو باشم سر به زانو مانده شب در فکر یار خود
چو باشم سر به زانو مانده شب در فکر یار خود رود چشمم به خواب و ماه بینم در کنار خود به بزم شمع خودخواهم…
چمن ز سایه ی سروت چو گلشن ارمست
چمن ز سایه ی سروت چو گلشن ارمست نهال قد ترا آب خضر در قدمست یکی هزار شد آشوب حسنت از خط سبز فغان ز…
جان شهید عشق بجانان سپرده به
جان شهید عشق بجانان سپرده به هر زنده یی که کشته او نیست مرده به بی داغ آرزوی تو اصحاب درد را نام و نشان…
تا کی شود نقاب رخ گل لباس من
تا کی شود نقاب رخ گل لباس من آتش زنید بهر خدا در پلاس من این غیرتم کشد که چرا با چنین جمال شکری نگوید…
بیمار عشق را سر و برگ علاج نیست
بیمار عشق را سر و برگ علاج نیست گفتم چنانکه هست حکایت مزاج نیست این دل که در عیار وفا نقد خالصست بر سنگ امتحان…
به غایت تلخ گفتارست در می لعل میگونش
به غایت تلخ گفتارست در می لعل میگونش هزاران جان شیرین نقل در شبهای معجونش هر آنگو با چنین میخواره صحبت آرزو دارد ببینی عاقبت…
بگذشت از غرور و عتابش کسی ندید
بگذشت از غرور و عتابش کسی ندید پوشیده شد چنانکه نقابش کسی ندید منظور هیچ مست نشد نرگس و گلش هرگز میان بزم شرابش کسی…
بازم چراغ دل بمی ناب روشنست
بازم چراغ دل بمی ناب روشنست چشمم ز جلوه ی گل سیراب روشنست چون صبح اگر ستاره فشانی کنم رواست کز دیدن تو دیده ی…
با چون منی چرا می چون ارغوان خورند
با چون منی چرا می چون ارغوان خورند بگذار تا به کوی تو خونم سگان خورند مغرور ناز و غمزه ی خویشی ترا چه غم…
ای سر نامه نام تو عقل گره گشای را
ای سر نامه نام تو عقل گره گشای را ذکر تو مطلع غزل طبع سخن سرای را آینه وار یافته یکنظر از جمال تو دل…
آه کز هجر تو شبها باده خون دانستهام
آه کز هجر تو شبها باده خون دانستهام خوردهام خون و شراب لالهگون دانستهام سوزدم هرکسی به لطفی، این سزای آنکه من دیدهام شور اسیران…
آن پریچهره که دیوانه اش اهل نظرند
آن پریچهره که دیوانه اش اهل نظرند عاشقانش همه دیوانه تر از یکدگرند آه ازین عشوه نمایان که بهر چشم زدن در نظر چشمه ی…
آزاد بلبلی که بدام بلا نسوخت
آزاد بلبلی که بدام بلا نسوخت ترک هوس گرفت وز باد هوا نسوخت پروانه یی که بر سر شمعی بمهر گشت بیرون نشد ز دایره…
از جور گلرخان دل من خوار و زار شد
از جور گلرخان دل من خوار و زار شد چندان جفا کشید که بی اعتبار شد ای آرزوی دیده و دل بهر دیدنت عمرم تمام…