غزلیات – بابا فغانی
دلا به گوشه ی آن چشم شرمناک نگر
دلا به گوشه ی آن چشم شرمناک نگر تو پاک آمده یی پاک باش و پاک نگر مزاج حسن لطیفست و طبع عشق غیور جفای…
در طاعت و عشرت بقرارست دل ما
در طاعت و عشرت بقرارست دل ما هر جا که رود همره یارست دل ما ما آینه ی حسن تو آشفته نخواهیم برخیزد اگر زانکه…
خوش آن شبها که سر بر آستان دلستانم بود
خوش آن شبها که سر بر آستان دلستانم بود ز خاک پای او مهر خموشی بر دهانم بود بهر صورت که می رفتم بکویش آشنا…
خط مشگین چیست گرد عارض گلگون او
خط مشگین چیست گرد عارض گلگون او شاه بیت دفتر حسن و وفا مضمون او سبزه ی تر چون بگرد آن لب میگون دمید گو…
چو رو از جانب صید آن شکارانداز میتابد
چو رو از جانب صید آن شکارانداز میتابد عنان میافگند بر من ز ناز و باز میتابد سخن در پرده میگویی ولی گویا بود حسنش…
چند بسینه از هوس داغ جنون نهد کسی
چند بسینه از هوس داغ جنون نهد کسی سر بکسی نمی نهی دل بتو چون نهد کسی عاقبت از برای تو همچو سپند سوختم چند…
جز جور و جفا پیشه ی محبوب نباشد
جز جور و جفا پیشه ی محبوب نباشد خوبی که جفایی نکند خوب نباشد جایی نرسد نکهت پیراهن یوسف گر خود کشش از جانب یعقوب…
تا نباشد دولتی روی تو چون بیند کسی
تا نباشد دولتی روی تو چون بیند کسی چشمهٔ حیوان کجا بیرهنمون بیند کسی گو بگیرد بر سرم چون کاسهٔ مجنون شکن گر به دستم…
پیش لبت که مرد که هم از تو جان ندید
پیش لبت که مرد که هم از تو جان ندید یک آفریده از تو مسیحا زیان ندید جاوید کام ران که تویی در ریاض دهر…
بهر سرچشمه کان آرام جان زد خرگهی آنجا
بهر سرچشمه کان آرام جان زد خرگهی آنجا بعشرت با می و معشوق بنشیند مهی آنجا نه دل آگه شود کز دیدنش چون میشود حالم…
به بستر افتم و مردن کنم بهانهٔ خویش
به بستر افتم و مردن کنم بهانهٔ خویش بدین بهانه مگر آرمش به خانهٔ خویش بسی شبست که در انتظار مقدم تو چراغ دیده نهادم…
ببزمت گر بپهلوی رقیبان جا نمی کردم
ببزمت گر بپهلوی رقیبان جا نمی کردم من دیوانه انجا این همه غوغا نمی کردم ز مستی یک سخن گر با رقیبانت نمی گفتم برای…
با کسان در صلح و با خود دایما در جنگ باش
با کسان در صلح و با خود دایما در جنگ باش هیچکار از بیغمی نگشایدت دلتنگ باش طاعت و عشرت نگردد جمع با هم ای…
ای عارضت به بوسه ز لب دلنوازتر
ای عارضت به بوسه ز لب دلنوازتر آبت ز آتش همه کس جانگدازتر شمعیست قامت تو که در جلوه ی جمال هست از تمام کج…
ای باد صبح از پی آن نور دیده رو
ای باد صبح از پی آن نور دیده رو دنبال آن خجسته غزال رمیده رو از ضعف تن نمی رسم از پی خدای را ای…
آنان که به اخلاص کلام تو نویسند
آنان که به اخلاص کلام تو نویسند در اول دفتر همه نام تو نویسند یا رب چه بلا ماه تمامی که تمامان بر دل صفت…
افغان که دل به هیچ مقامم نمی کشد
افغان که دل به هیچ مقامم نمی کشد کس جرعه یی شراب ز جامم نمی کشد آزرده ام چنانکه به گلگشت کوی تو دل هم…
از پی دل مرو و عاشق بی باک مباش
از پی دل مرو و عاشق بی باک مباش ما غم عشق تو داریم تو غمناک مباش نیست چالاکتر از قد تو در گلشن حسن…
وبال گشت گل باده بر پلاس مرا
وبال گشت گل باده بر پلاس مرا که هر که دید بدی گفت در لباس مرا اساس قصر بهشتم چگونه راست شود چو صرف میکده…
هر لحظه ام خیال بسوی دگر برد
هر لحظه ام خیال بسوی دگر برد دستم گرفته بر سر کوی دگر برد آشفته ام ز باد که هر دم بر غم من گردی…
نه خیال غنچه بندم نه به گل کنم نظاره
نه خیال غنچه بندم نه به گل کنم نظاره که مرا دلی فگار و جگریست پاره پاره من و آفتاب رویت که به خلوت سعادت…
میگدازم دیده تا یکروزه موجودم چو شمع
میگدازم دیده تا یکروزه موجودم چو شمع می رسد بر اوج گردون هر نفس دودم چو شمع دیده ی اختر شمارم شهرت نیسان گرفت بسکه…
من نه آنم کز لب لعل تو یابم کام خویش
من نه آنم کز لب لعل تو یابم کام خویش خوشدلم گر جرعهای بخشی مرا از جام خویش آنچنان با یاد نامت بردهام خود را…
مرا یاد تو هر دم آتشی در دل برافروزد
مرا یاد تو هر دم آتشی در دل برافروزد نگشته شعله از یکجا بجای دیگر افروزد درآ و خانه روشن کن که امشب مهلت عمرم…
مبین، که تاب نگاه تو آفتاب ندارم
مبین، که تاب نگاه تو آفتاب ندارم بناز خنده ی پنهان مزن که تاب ندارم هنوز در خفقانم ز گریه های شبانه زبان بگز که…
ما خویش را بچنگ ملامت سپرده ایم
ما خویش را بچنگ ملامت سپرده ایم از لوح سینه حرف سلامت سترده ایم خون خورده ایم و یاد ندامت نکرده ایم جان داده ایم…
گل آمد و بی یار نشستن که تواند
گل آمد و بی یار نشستن که تواند بی یار بگلزار نشستن که تواند یکدم به مراد دل خود پهلوی یاری بی محنت اغیار نشستن…
که تنگ دوخت عفی الله قبای تنگ ترا
که تنگ دوخت عفی الله قبای تنگ ترا که داد زیب دگر سرو لاله رنگ ترا مصوری که جمال تو دید حیران ماند چو در…
فردا که هر غنیم نماید غنیم خویش
فردا که هر غنیم نماید غنیم خویش دست منست و دامن یار قدیم خویش یا رب بمذهب که بود سوختن روا آنرا که پرورند بناز…
طبیبم دید و درمانم ندانست
طبیبم دید و درمانم ندانست دوای درد پنهانم ندانست بوصلم مژده داد اخترشناسی ولیکن آفت جانم ندانست چه آتش بود رو آورد در من که…
شد باز دیده بر رخ نیکوی او مرا
شد باز دیده بر رخ نیکوی او مرا گلها شکفت در چمن کوی او مرا ای باغبان برو که خدا داد در ازل سرو سهی…
سرو من زلف پریشان بر رخ گلگون شکست
سرو من زلف پریشان بر رخ گلگون شکست بر گل سیراب جعد سنبل مفتون شکست خنده بر افسانه ی شیرین لبان زد در سخن لعل…
زهی شمع فلک در خرگه از تو
زهی شمع فلک در خرگه از تو همه جادو زبانان در چه از تو اگر اینست لب ای چشمه ی نوش شود خضر و مسیحا…
رویم شکفته از سخن تلخ مردمست
رویم شکفته از سخن تلخ مردمست زهرست در دهان و لبم در تبسمست بیطاقتم چنانکه ندارم مجال صبر رحمی، به دل درآی که جای ترحمست…
رخ برفروز از می و گلگشت باغ کن
رخ برفروز از می و گلگشت باغ کن هر دل که سوز عشق درو نیست داغ کن اکنون که خاست نغمه ی بلبل ز شاخ…
دود از دل من باده ی گلرنگ برآورد
دود از دل من باده ی گلرنگ برآورد زین خرقه ی تر آینه ام زنگ برآورد هر بار نمی برد چنین مطربم از دست این…
دل گشت خون و داد بگریه سرای چشم
دل گشت خون و داد بگریه سرای چشم چشمم بلای دل شد و دل شد بلای چشم از چشم خویش بیتو بجان آمدم بیا چشم…
در دلم سوزی عجب از عشق زیبا دلبریست
در دلم سوزی عجب از عشق زیبا دلبریست دوزخی در جانم از داغ بهشتی پیکریست تا قرین آتش شوقت شدم پروانه وار سوزم از اندیشه…
خوش آن دمید که در دام روزگار نسوخت
خوش آن دمید که در دام روزگار نسوخت نیامد از عدم اینجا و زار زار نسوخت کدام تنگدل از باده گرم گشت شبی که چند…
خزان رسید و گلستان به آن جمال نماند
خزان رسید و گلستان به آن جمال نماند سماع بلبل شوریده رفت و حال نماند نشان لاله ی این باغ از که می پرسی برو…
چو در فسانه لبت شهد بر شکر بسته
چو در فسانه لبت شهد بر شکر بسته هزار نکته ی شیرین بیکدگر بسته فغان که هندوی خالت بجلوه ی موزون بخون مردمک دیده ام…
چنان شد گریهٔ من در فراق لالهرخساری
چنان شد گریهٔ من در فراق لالهرخساری که چندین چشمهٔ خون سر زد از هر طرف گلزاری مرا بس گرم می پرسی که چونی از…
جدا از آن شاخ گل صد داغ حسرت زین چمن بردم
جدا از آن شاخ گل صد داغ حسرت زین چمن بردم همین گلها شکفت از عشق او رنجی که من بردم ز آسیب خزان ای…
تا کی کسی بزهد و لب خشک خو کند
تا کی کسی بزهد و لب خشک خو کند خضر رهی کجاست که می در سبو کند ای طالب بهشت، در میفروش گیر کانجا دهند…
پروانه یی که رنجد از درد و داغ مردم
پروانه یی که رنجد از درد و داغ مردم باید که پر نگردد گرد چراغ مردم گل در کنار بخشد بوی مراد آری بی برگ…
بیا که پیش تو ای سرو گلعذار بمیرم
بیا که پیش تو ای سرو گلعذار بمیرم بهر کرشمه و نازت هزار بار بمیرم فتاده در سر راه تو جان من بلب آمد روا…
بگشا زبان که طبع زبونم گره شدست
بگشا زبان که طبع زبونم گره شدست در سینه آرزوی فزونم گره شدست از بسکه جور بینم و دم بر نیاورم اندوه عالمی بدرونم گره…
بد نمیآید هلاک دوستان خوب مرا
بد نمیآید هلاک دوستان خوب مرا ذره یی میل محابا نیست محبوب مرا شرم رویش خلق را منع از تماشا میکند کس ندیدست و نبیند…
این همه شکل خوش دلکش که در گلزار هست
این همه شکل خوش دلکش که در گلزار هست خار در چشمم اگر زانها یکی چون یار هست میروم صد بار در گلزار و می…
ای صبا منع گرفتاری بلبل میکنی
ای صبا منع گرفتاری بلبل میکنی با وجود آنکه میدانی تغافل میکنی صبر اگر باشد توان چیدن رطب از چوب خشک آتشت گردد ریاحین گر…