چه سر پیش آری و با خود مرا همراز گردانی

چه سر پیش آری و با خود مرا همراز گردانی بلب چندک رسانی جان و دیگر باز گردانی بخون من چه دشمن را اشارت میکند…

ادامه مطلب

چند از هوس آن لب چون قند بسوزم

چند از هوس آن لب چون قند بسوزم گر سوختنی هم شده ام چند بسوزم مگذار که از تلخی آن گریه جانسوز در حسرت آن…

ادامه مطلب

جز وصل هوس نیست چو پروانه خسان را

جز وصل هوس نیست چو پروانه خسان را کو شمع که آتش زند این بوالهوسان را ای گل که دمد از نفست بوی بنفشه زنهار…

ادامه مطلب

جان رفت و دل ز عشق پریشان بود هنوز

جان رفت و دل ز عشق پریشان بود هنوز مست تو کی ز رفته پشیمان بود هنوز بگسست دست عمر ز دامان زندگی بامن غم…

ادامه مطلب

تو پیش چشم منی چشم من پر آب از چیست

تو پیش چشم منی چشم من پر آب از چیست چو دل بوصل تو آسود اضطراب از چیست ز شوق آن لب میگون دلم کباب…

ادامه مطلب

تاخریدار تو شد گل آبرو صدجا فروخت

تاخریدار تو شد گل آبرو صدجا فروخت هرکه یوسف میخرد نتاوند استغنا فروخت بهر آن ترسا پسر گر جان فروشم عیب نیست پیر ما دنیا…

ادامه مطلب

تا گوشه چشمی بمن آن سیم تن انداخت

تا گوشه چشمی بمن آن سیم تن انداخت خوبان جهان را همه از چشم من انداخت آن نرگس مستانه چو بر گل نظر افکند خون…

ادامه مطلب

تا تو چو شمع می کنی تیز نظر بسوی ما

تا تو چو شمع می کنی تیز نظر بسوی ما تیز تر است هر نفس آتش آرزوی ما خم شکنان بخانقه با خم می سلامتند…

ادامه مطلب

پیش از آن کین گرد هستی سر زند از خاک ما

پیش از آن کین گرد هستی سر زند از خاک ما با رخ خوبت نظر می‌باخت چشم پاک ما دیگران از داغت ای گل همچو…

ادامه مطلب

پایه معراج جان خواهی ز دنیا درگذر

پایه معراج جان خواهی ز دنیا درگذر پای در هفتم فلک نه و زمسیحا درگذر دوش در مجلس چه خوش میگفت با پروانه شمع گر…

ادامه مطلب

بی اختیار ماست که دل بیقرار ازوست

بی اختیار ماست که دل بیقرار ازوست ما را چه اختیار بود از اوست تا حسن آن پری است چنان بر قرار خود تنها نه…

ادامه مطلب

به تاج عشق سر آدمی عزیز بود

به تاج عشق سر آدمی عزیز بود اگرنه عشق بود آدمی چه چیز بود تمیز خدمت اصحاب دل سگ آدم کرد سگ است بهتر از…

ادامه مطلب

بصبر اگرچه بسی روزها بسر کردم

بصبر اگرچه بسی روزها بسر کردم دگر ربودیم از دست تا نظر کردم بیک نظر که بکردم من از پی راحت جراحت جگر خویش تازه…

ادامه مطلب

بزخم تیر تو جان رفت و خاک تن شد گل

بزخم تیر تو جان رفت و خاک تن شد گل هنوز لذت تیرت نمیرود از دل دلا ز مشکل غم کار بر خود آسان کن…

ادامه مطلب

بخلق درد تو بیهوده گفتم تا کی

بخلق درد تو بیهوده گفتم تا کی بهر زه طعنه مردم شنفتنم تا کی تو در کنار گلستان بخواب خوش مشغول من از هوای تو…

ادامه مطلب

باز دل میبردم عشوه سرو نازی

باز دل میبردم عشوه سرو نازی ناخنی باز بدل میزندم شهبازی مرغ دل سر و قدی جست و ز طوبی بگذشت طایر همت ما کرد…

ادامه مطلب

با فتنه چشم تو چه تدبیر توان کرد

با فتنه چشم تو چه تدبیر توان کرد خوابم نه چنان است که تعبیر توان کرد باز آی و نگهدار دلم را که ز هجرت…

ادامه مطلب

ایگل که بوصل تو رسیدن نتوانم

ایگل که بوصل تو رسیدن نتوانم زان خار شدم کز تو بریدن نتوانم فریاد که از شوق جمال تو هلاکم وز نازکی خوی تو دیدن…

ادامه مطلب

ای نخل آرزو لب لعلت طبیب کیست

ای نخل آرزو لب لعلت طبیب کیست پرورده یی عجب رطبی تا نصیب کیست بادی که می وزد خبر هجر می دهد بازاین سموم غم…

ادامه مطلب

ای روی دل افروز تو ماه همه خوبان

ای روی دل افروز تو ماه همه خوبان خوبان همه شاهند و تو شاه همه خوبان گر پرده برافتد ز جمالت بقیامت بخشند بروی تو…

ادامه مطلب

ای به زیبایی و دلجویی ز خوبان خوب‌تر

ای به زیبایی و دلجویی ز خوبان خوب‌تر صورتت خوبست و حسن معنی از آن خوب‌تر از سیه‌پویان زلفت بوی اهل دل دمد زانکه گر…

ادامه مطلب

اول ز عاشقان به وفا یاد می‌کنی

اول ز عاشقان به وفا یاد می‌کنی عاشق چو شد فریفته بیداد می‌کنی گویا به عشوه یار توام یاد می‌کنی شادم بدین قدر که دلم…

ادامه مطلب

آن شوخ سوارست و سوی ما گذرش نیست

آن شوخ سوارست و سوی ما گذرش نیست خورشید بلندست و شب ما سحرش نیست تا کار دل ما بکجا میرسد آخر کز غمزه خون…

ادامه مطلب

امشب که چراغ نظری چرب زبان باش

امشب که چراغ نظری چرب زبان باش دل نرم کن ای شمع و مرا مرهم جان باش حسنت بصفا بهتر از آن گشت که بودست…

ادامه مطلب

در عشق اگر از کشته شدن مرد بماند

در عشق اگر از کشته شدن مرد بماند تا روز قیامت رخ او زرد بماند دوزخ به از افسردگی صحبت خامان ای عشق مهل کاتش…

ادامه مطلب

یار اگر زان رقیبان و گرزان من است

یار اگر زان رقیبان و گرزان من است گنج مهر او که مقصودست در جان من است آب حیوان کز لطافت مرده را جان میدهد…

ادامه مطلب

هوای دیدنت ای ترک تند خوست مرا

هوای دیدنت ای ترک تند خوست مرا نگاه کن که هلاک خود آرزوست مرا من شکسته چنان تلخ کامیی دارم که آب بی لب تو…

ادامه مطلب

هرگز از کوی تو کس دور بشمشیر نشد

هرگز از کوی تو کس دور بشمشیر نشد هرگز از دیدن دیدار تو کس سیر نشد گام بر سبزه باغ طربش باد حرام هرکه در…

ادامه مطلب

هرکه چون صورت چین دیده بروی تو گشاد

هرکه چون صورت چین دیده بروی تو گشاد چشم دیگر ز تماشای تو بر هم ننهاد مگر آن لحظه رقیب تو زمن پوشد چشم که…

ادامه مطلب

هر که فکر از برق آه عاشق مسکین کند

هر که فکر از برق آه عاشق مسکین کند تکیه کی بر بیستون چون صورت شیرین کند گر ز ناکامی بپای شمع خود پروانه سوخت…

ادامه مطلب

هان ای خضر که آب بقا نوش کرده‌ای

هان ای خضر که آب بقا نوش کرده‌ای یاران تشنه را چه فراموش کرده‌ای گوش رضا به حال محبان نمی‌نهی گویا ز دشمنان سخنی گوش…

ادامه مطلب

نوح اگر طوفان او افسانه مردم شده

نوح اگر طوفان او افسانه مردم شده صد چو آن طوفان در آب دیده ما گم شده شهسوارا، تا تو جولان میکنی بر رخش ناز…

ادامه مطلب

نظری فکن که دارم تن زار و روی زردی

نظری فکن که دارم تن زار و روی زردی لب خشک و دیده تر دل گرم و آه سردی تو که آفتاب حسنی چه غمت…

ادامه مطلب

نپرسد جز وفا چیزی خدا روز جزا از من

نپرسد جز وفا چیزی خدا روز جزا از من مپرس از بیوفایی کان نمیپرسد خدا از من دلم چون نافه خونشد در وفاداری و دلشادم…

ادامه مطلب

میخواست شب که داغ نهد دلستان من

میخواست شب که داغ نهد دلستان من میساخت او فتیله و میسوخت جان من گو استخوان من سگ کویت مخور که هست پیکان زهر دار…

ادامه مطلب

منعت از همنفسان چند بصد پند کنم

منعت از همنفسان چند بصد پند کنم من که خود دلشده ام منع کسان چند کنم بیوفایی مکن از دوری من حمل که من گر…

ادامه مطلب

من خسته ایفلک کی دمی از تو شاد گشتم

من خسته ایفلک کی دمی از تو شاد گشتم چه مراد جستم از تو که نامراد گشتم من زار را بمجنون مکن ایحکیم نسبت که…

ادامه مطلب

مصر شرف از حسن ادب یوسف جان یافت

مصر شرف از حسن ادب یوسف جان یافت دولت بعبث جان برادر نتوان یافت داریم گمانی که ترا هست دهان لیک کس گنج یقین را…

ادامه مطلب

مژده گل چه میدهی عاشق مستمند را

مژده گل چه میدهی عاشق مستمند را داغ دل است هر گلی مرغ اسیر بند را دود درون من ترا دفع گزند بس بود جان…

ادامه مطلب

مرا تصور وصلت خیال باطل بود

مرا تصور وصلت خیال باطل بود بجز تصور باطل دگر چه حاصل بود غم تو در دل من صد هزار عقده فکند اجل گشود گره…

ادامه مطلب

مایه خوبی غم بیچارگان خوردن بود

مایه خوبی غم بیچارگان خوردن بود خوبی خورشید هم از ذره پروردن بود ایکه عاشق میشوی از خون دل خوردن منال عشق ورزیدن بخوبان خون…

ادامه مطلب

ما تا حدیث سبز خطان گوش کرده ایم

ما تا حدیث سبز خطان گوش کرده ایم هر نکته یی که هست فراموش کرده ایم در گردن فرشته حمایل نمی کنیم دستی که با…

ادامه مطلب

گیریم که خود خار بلا اینهمه کشتیم

گیریم که خود خار بلا اینهمه کشتیم سر رشته تقدیر بتدبیر نوشتیم دایم دل ما رام بهشتی صفتان است پیداست ازین شیوه که مرغان بهشتیم…

ادامه مطلب

گمره عشقم و نبود به من مست گرفت

گمره عشقم و نبود به من مست گرفت که چنین می بردم او که مرا دست گرفت خاک ره گشتن ما عین سرافرازی بود چشم…

ادامه مطلب

گرم چو شمع برد یار سر چه خواهد شد

گرم چو شمع برد یار سر چه خواهد شد بغیر از آن که بمیرم دگر چه خواهد شد بیک نگاه تو از قید جان توان…

ادامه مطلب

گرچه با روی نکو خوی نکو می باید

گرچه با روی نکو خوی نکو می باید عاشقان را ز بتان تندی خو می باید چند کوشیم و نبخشد لب او آب حیات کوشش…

ادامه مطلب

گر کعبه نشین بامن مستش سر ناز است

گر کعبه نشین بامن مستش سر ناز است المنه لله که در میکده بازست ای خواجه تو از ناز بر افلاک کشی سر درخاک نشستن…

ادامه مطلب

گر ساقی بدمست به خشم از بر ما رفت

گر ساقی بدمست به خشم از بر ما رفت بدمستی و دیوانگی ازما به کجا رفت دیوانه از اینیم که آن شوخ پری وش چشمی…

ادامه مطلب

گر به غم شادی ز عشقش شادمانی‌ها کنی

گر به غم شادی ز عشقش شادمانی‌ها کنی ور به ناکامی بسازی کامرانی‌ها کنی سر نهی بر آستان دوست هرگه کز وفا چون سگان عمری…

ادامه مطلب

گاه گاهم خانه از برق وصالش روشن است

گاه گاهم خانه از برق وصالش روشن است لیک تابروی نظر میافکنم در رفتن است غارت دین میکند مژگان اومن چون کنم کاندرین ره هر…

ادامه مطلب