غزلیات اهلی شیرازی
مست شد صوفی و جنگش بر سر پیمانه است
مست شد صوفی و جنگش بر سر پیمانه است خانقه بر هم زد اکنون نوبت میخانه است ساقیا می ده که جنت مستی و دیوانگی…
مرا ز هجر بهشتی رخی بجان دارد
مرا ز هجر بهشتی رخی بجان دارد چنین بهشت خوشی دوزخی چنان دارد در آبه و بازار سر سرکشان بشکن که سرو ناز بسی سر…
ماییم که در دیر خرابات مقیمیم
ماییم که در دیر خرابات مقیمیم دیرینه دیریم و ز رندان قدیمیم خلق کرم پیر مغان دام ره ماست حقا که سگ و بنده آن…
ما شیشه ناموس به میخانه شکستیم
ما شیشه ناموس به میخانه شکستیم پیمان دو عالم به دو پیمانه شکستیم اول چه حکیمانه ره توبه گرفتیم آخر که شکستیم چه رندانه شکستیم…
لبت از روزه چرا خشک چو عناب شود
لبت از روزه چرا خشک چو عناب شود لعل سیراب تو حیف است که بی آب شود آفتابا بگشا روزه چو بی تاب شوی حیف…
گه بصلحند این بتان گه رسم جنگی مینهند
گه بصلحند این بتان گه رسم جنگی مینهند دلربایان دام دل هردم برنگی می نهند بهر شیرین گر بتلخی رفت فرهاد از جهان نام او…
گشاد خنده زنان چشم برمن آفت جانی
گشاد خنده زنان چشم برمن آفت جانی چه خنده یی چه نگاهی چه نرگسی چه دهانی بچهره چشم فروزی بعشوه مرد گدازی عجب ملیح بیانی…
گرچه بر ما روزگار تیره مشکل میرود
گرچه بر ما روزگار تیره مشکل میرود چون ترا دیدم درد عالم از دل میرود کعبه معنی دری دارد ز محراب مجاز هرکه این دریافت…
گر مست تو آهی ز سر درد برآرد
گر مست تو آهی ز سر درد برآرد از خاک تن مدعیان گرد برآرد گر بر دمد از خاک من خسته گیاهی بی باد خزانی…
گر صد هزار سال وصالت میسر است
گر صد هزار سال وصالت میسر است یالله اگر بیک شب هجران برابرست بی روی دوست مرگ به از زندگی بود با درد هجر زهر…
گر جوش گریه یی دل خامت بر آورد
گر جوش گریه یی دل خامت بر آورد بحر کرم بجوشد و کامت بر آورد چون مرغ خانه در ته دیوار تا بکی؟ جهدی بکن…
گاهم دو آهوی تو سگ خویش خواندهاند
گاهم دو آهوی تو سگ خویش خواندهاند گاهم به سنگ تفرقه از پیش راندهاند ما دل نمیبریم که شاهان چو باز خود کس را نراندهاند…
کور شد از غم رقیب کان پری از بام ماست
کور شد از غم رقیب کان پری از بام ماست کوری چشم رقیب روشنی چشم ماست از همه عالم بود منزل من کوی دوست منزل…
کس زنده کی از هجر تو ای عهد گسل ماند
کس زنده کی از هجر تو ای عهد گسل ماند ور ماندهم از زندگی خویش خجل ماند نقش من ازین خانه گل سیل فناشست در…
کاش آنزمان که سوخته میشد ستاره ام
کاش آنزمان که سوخته میشد ستاره ام میسوخت اول این جگر پاره پاره ام گاهی که تیغ خشم کشی، در میانه ام وانگه که بزم…
قاصد رسید و بوی خوشی باز میرسد
قاصد رسید و بوی خوشی باز میرسد وین بوی خوش زیار سرافراز میرسد ای از دو دیده دور چنان در دل منی کز لب گشودنت…
عیش اگر خواهی سگ خوبان مردم زاده باش
عیش اگر خواهی سگ خوبان مردم زاده باش بنده ایشان شو از فکر جهان آزاده باش لاله تا در بند جام می بود با می…
عشق گنجینه اسرار الهی باشد
عشق گنجینه اسرار الهی باشد گر بدین گنج رسی هر چه تو خواهی باشد نسبت عاشق و معشوق ز یکرنگی خاست کهر با میل کهش…
عاشق منم که با چو تو خونخوارهای خوشم
عاشق منم که با چو تو خونخوارهای خوشم قطع امید کرده به نظارهای خوشم از های و هوی مطرب و ساقی رمیدهام با هایهای گریهٔ…
صوفی اگر حریف ما بهر شراب میشوی
صوفی اگر حریف ما بهر شراب میشوی تا نچشیده یی برو ورنه خراب میشوی بسکه چو باده خون ما شب همه شب همیخوری چون گل…
شهسوارا، ز من سوخته خرمن مگذر
شهسوارا، ز من سوخته خرمن مگذر تا سرم خاک نسازی ز سر من مگذر خون کس دامن پاک تو نگیرد هرگز از سر کشته خود…
شد سگش یار رقیب و جور با خود میکند
شد سگش یار رقیب و جور با خود میکند با بدان هر کو نکویی میکند بد میکند سرو من در باغ و نگشاید در من…
شام غم دلخستگان را بیتو جان بر لب رسد
شام غم دلخستگان را بیتو جان بر لب رسد تیره گردد روز بیماران چو وقت شب رسد از تب غم چون نگریم یا نسوزم همچو…
سوخت دل از ناله ام چند خروشد کسی
سوخت دل از ناله ام چند خروشد کسی مرگ بجان میخرم کاش فروشد کسی بیخ من و کوهکن کوشش بی بخت کند آدمی از سنگ…
سرشک شادی وصل ارچه جان گداز آمد
سرشک شادی وصل ارچه جان گداز آمد خوشم که دیگرم آبی بجوی باز آمد بکعبه هر که ز بهر سجود شد ز درت سری بسنگ…
ساقیا، باده بدین مست دل افتاده مده
ساقیا، باده بدین مست دل افتاده مده مستم از خون دل خود دگرم باده مده منعم ای پیر ره از هر چه کنی میشنوم توبه…
زلف یار از دست رفت و دل ازو دیوانه ماند
زلف یار از دست رفت و دل ازو دیوانه ماند مشک رفت از خانه اما بوی او در خانه ماند خانه ناموس کندم از پی…
ز هستی تا نشان داری نشان تیر غم باشی
ز هستی تا نشان داری نشان تیر غم باشی میان کشتگان خود را فکن تا کی علم باشی ز شوق جام جم چندین چو زحمت…
ز بسکه خار ملامت کشیده دامانم
ز بسکه خار ملامت کشیده دامانم میان خار ملامت چو چشم حیرانم چو خاک پات نیم آب زندگی چکنم به خاکپای تو کز زندگی پشیمانم…
روزه بگذشت و هوای می بیغش دارم
روزه بگذشت و هوای می بیغش دارم از مه عید و شفق نعل در آتش دارم هرکه بینی خوشی خود طلبد جز من زار که…
ذوقی است که در تیره شبی چون شب مویت
ذوقی است که در تیره شبی چون شب مویت ناگاه درخشد ز کناری مه رویت نقاش باندازه کشد نقش تو را چون کاندازه ندارد صفت…
دی در رهش چو دیدم بس شرمناک گشتم
دی در رهش چو دیدم بس شرمناک گشتم او سرخ شد ز غیرت من خود هلاک گشتم از عشق من گر آن مه افسانه شد…
دمی گر صورت شیرین سخن با کوهکن گفتی
دمی گر صورت شیرین سخن با کوهکن گفتی بدو فرهاد دادی جان شیرین تا سخن گفتی چه دشنام کسی گوید من نومید میگویم چه بودی…
دل شکست آن مه مرا در آرزوی ناوکی
دل شکست آن مه مرا در آرزوی ناوکی صد هزارم آرزو در دل شکست این هم یکی یار زان ما چو شد گنج دو عالم…
دل اگر زغم خروشد چه غم از خروش اورا
دل اگر زغم خروشد چه غم از خروش اورا که فغان دردمندان نرسد بگوش اورا دل من زنوش آن لب نرسد بکام هرگز مگر از…
در کوی بتان جز بفقیری نتوان بود
در کوی بتان جز بفقیری نتوان بود با نوش لبان از سر سیری نتوان بود در بحر بلا غرقه توان بود به امید لیکن تو…
اگرچه مستی می صد عذاب میآرد
اگرچه مستی می صد عذاب میآرد خوشم که سوی توام بیحجاب میآرد ندانم از غم عشقت دل که میسوزد؟ که باد آمد و بوی کباب…
از نرگس توام نظری ای پسر بس است
از نرگس توام نظری ای پسر بس است چشمی به من فکن که مرا یک نظر بس است گر آب خضر نیست جگر تشنه تو…
از در کعبه چه حاصل به در یار نشین
از در کعبه چه حاصل به در یار نشین روی بر دوست کن و پشت به دیوار نشین گر دلت تیره بود رشته تسبیح چه…
از بسکه پیش روی بتان سجدها کنم
از بسکه پیش روی بتان سجدها کنم شرم آیدم که روی دعا با خدا کنم اکنون که دین نماند بتان گر جفا کنند باری به…
آب حیات اگر بسر کوی او رود
آب حیات اگر بسر کوی او رود شاید که در زمین ز خجالت فرو رود گر آرزوی حلقه فتراک او کنیم بسیار سر که در…
در چمن با کف رنگین قدح ای گل زدهای
در چمن با کف رنگین قدح ای گل زدهای ناخنی بر دل صد پاره بلبل زدهای رویت افروخته از آتش می با خط سبز آه…
خیال آن لب می جان ناتوان سوزد
خیال آن لب می جان ناتوان سوزد عجب میی که بلب نارسیده جان سوزد تو آفتابی و عمریست کز نظر دوری هنوز مهر توام مغز…
خوش آنک مست شوی تا بهانه برخیزد
خوش آنک مست شوی تا بهانه برخیزد تو باشی و من و شرم از میانه برخیزد مکن زخواب دو نرگس چو بوسه دزدم وگر نه…
خواهم غبار گردم از کوی او بر آیم
خواهم غبار گردم از کوی او بر آیم … از کوی او بر آیم در صحبت حریفان از چشم اشکبارم طوفان غم برآید چون من…
حیاتی با رخ خوی کرده اوست
حیاتی با رخ خوی کرده اوست که صد خضر و مسیحا مرده اوست من از بالای او دارم شکایت که در عالم بلا آورده اوست…
چون لاله جگر چاک شدم غرقه بخون هم
چون لاله جگر چاک شدم غرقه بخون هم از داغ درون سوختم از زخم برون هم افتاده ام ایشمع چو پروانه بپایت آتش زده ام…
چون به زنجیر محبت بسته یی پای مرا
چون به زنجیر محبت بسته یی پای مرا عفو باید کردنت دیوانگی های مرا من بسر گر میروم جرمی ندارم زانکه تو هر دم آتش…
چو خط به کشتنم آورد لعل خندانت
چو خط به کشتنم آورد لعل خندانت بکش وگرنه کند بخت من پشیمانت گمان برند که یوسف ز چه برون آمد چو ماه چهره برآرد…
چنین که تشنه بخون لعل یاربی سبب است
چنین که تشنه بخون لعل یاربی سبب است هلاک ما عجبی نیست زندگی عجب است من از ادب نشمارم سگ درت خود را که آدمش…