غزلیات از رسالهٔ جلالیه – محتشم کاشانی
دو روزی شد که با هجران جانان صحبتی دارم
دو روزی شد که با هجران جانان صحبتی دارم درین کار آزمودم خویش را خوش طاقتی دارم به حال مرگ باشد هرکه دور افتد ز…
منم شکسته نهال ریاض عشق و گلی
منم شکسته نهال ریاض عشق و گلی ز دهر میکند امسال غالبا بیخم به زخم ناوک او چون شوم شهید کنید شهید ناوک شاطر جلال…
باز جائی رفتهام کز روی یارم شرمسار
باز جائی رفتهام کز روی یارم شرمسار روی برگشتن ندارم شرمسارم شرمسار در تب عشقم هوس فرمود نا پرهیزیی کاین زمان تا حشر از آن…
چند چشمت بسته بیند چشم سرگردان من
چند چشمت بسته بیند چشم سرگردان من چشم بگشا ای بلاگردان چشمت جان من جان مردم را خراشید آن که حک کرد از جفا حرف…
روی ناشسته چو ماهش نگرید
روی ناشسته چو ماهش نگرید چشم بیسرمهٔ سیاهش نگرید بر سر سرو ملایم حرکات جنبش پر کلاهش نگرید نگهش با من و رویش با غیر…
منم کز دل وداع کشور امن و امان کردم
منم کز دل وداع کشور امن و امان کردم ز ملک وصل اسباب اقامت را روان کردم منم کانداختم در بحر هجران کشتی طاقت رسیدم…
بخت چون بر نقد دولت سکهٔ اقبال زد
بخت چون بر نقد دولت سکهٔ اقبال زد هم شب شاهی در درویش فرخ فال زد جسم خاکی شد سپند و بستر آتش آن زمان…
چون پیش یار قید و رهائی برابر است
چون پیش یار قید و رهائی برابر است آن جا اگر روی و گر آئی برابر است یک لحظه با تو بودن و با غیر…
ساربانا پرشتابان بار ازین منزل مبند
ساربانا پرشتابان بار ازین منزل مبند بس خرابم من یک امروز دگر محمل مبند حالیا از چشم طوفان خیز من ره دجله است یک دو…
نخست آنکس که شد در بند انکار تو من بودم
نخست آنکس که شد در بند انکار تو من بودم ولی آن کس که گشت اول گرفتار تو من بودم زدند از من حریفان بیشتر…
برای خاطر غیرم به صد جفا کشتی
برای خاطر غیرم به صد جفا کشتی ببین برای که ای بیوفا کرا کشتی بر آن دمی که دمیدی نهان بر آتش غیر چراغ انجمن…
چون من کجاست بوالعجبی در بسیط خاک
چون من کجاست بوالعجبی در بسیط خاک آب حیات بر لب و از تشنگی هلاک دارم ز پاک دامنی اندر محیط وصل حال کسی که…
شدم از گریه نابینا چراغ دیدهٔ من کو
شدم از گریه نابینا چراغ دیدهٔ من کو سیه گردید بزمم شمع مجلس دیدهٔ من کو عنان بخت هر بی دل که بینی دلبری دارد…
مهی برفت ازین شهر و شور شهر دگر شد
مهی برفت ازین شهر و شور شهر دگر شد که از غروب و طلوعش دو شهر زیر و زبر شد ازین دیار سفر کرد و…