یار کو

یار کو افسر شاهی نخواهم خاک پای یارکو بال گو بشکن هما ، آن سایه دیوار کو سرو را گیرم که دارد با قد او…

ادامه مطلب

مرغ آتش خواره

مرغ آتش خواره زان بی وفای سنگدل جور وجفا می بایدم از کس نمی خواهم وفا زان بی وفا می بایدم من مرغ آتش خواره…

ادامه مطلب

شام بشارت

شام بشارت تو لذت عمل را از کارزار ما پرس آئین سلطنت را از حال زار ما پرس آن لذّتی که باشد از اشتهاد صادق…

ادامه مطلب

حضور درد

حضور درد زسر تا پا ی من گر همه اندوه و غم باشد هنوز از اینچنین دردی که دارم از تو کم باشد چگونه سر…

ادامه مطلب

باده جان

باده جان داد مرا جان تو باده ای از جان خویش کفر مرا کرد گوهر ایمان خویش حضرت او نیم شب گوید کای بوالعجب هیچ…

ادامه مطلب

وعده دیدار

وعده دیدار ازجمال لایزالی برنداری گرنقاب عاشقان لاابالی رابماند دل کباب صدرجنت گربود بی دوست گو قعرجهیم هرکه شدکوته نظرگوسوی این ها می شتاب عاشقان…

ادامه مطلب

مجال صحبت در خلوت

مجال صحبت در خلوت مجالی کی بود با تو حدیث خویشتن گفتن که پیش چون تو بدخوئی نمی آرم سخن گفتن زمانی خلوتی خواهم که…

ادامه مطلب

سیّد انبیاء

سیّد انبیاء ای قصر رسالت تو معمور منشورِ رسالت ازتو مشهور خدّام ترا غلام گشته کیخسرو کیقباد و فغفور درجمله کائنات گویند صلواتِ تو تا…

ادامه مطلب

حسن یوسف

حسن یوسف مونسم یار است اندر تنگنای گور تنگ عاشقان ، در دوجهان ما را بس است این نام و ننگ آتش دوزخ بسوزد از…

ادامه مطلب

آه مردم

آه مردم آه دردآلود مردم جان جانها را بسوخت سینه مجروح هر مجنون و شیدا را بسوخت درجگرهای کباب این آه من زد آتشی آه…

ادامه مطلب

یار مستقیم

یارمستقیم گر دل دهی به ما ده عاشق که ما امینیم با آن که دل به ما داد ، ما روز و شب قرینیم گرما…

ادامه مطلب

مکن از خواب بیدارم

مکن از خواب بیدارم بخواب مرگ خواهم شد مکن ای بخت بیدارم که من دور از درش امشب زعمر خویش بیزارم خلافست اینکه می گویند…

ادامه مطلب

سرمست صبغت الله

سرمست صبغت الله وقت مستی بلبلان آمد گوئیا گل به بوستان آمد بلبل آنجا خموش و حاضر باش بشنو این سِر که در میان آمد…

ادامه مطلب

چون برقع بر اندازد

چون برقع بر اندازد تعالی الله چه حسنست این که چون برقع براندازد اگرباشد دل از آهن که همچون موم بگدازد همه خوبان به حسن…

ادامه مطلب

آه از آن ساعت

آه از آن ساعت یا رب آن ساعت که خلق از ما نیارد هیچ یاد رحمت خود کن قرین ما الی یوم التّناد نامه نیکان…

ادامه مطلب

همه شب

همه شب شب همه شب باتو می گوئیم راز توبه غفلت پای ها کرده دراز ای زما کرده فراموش گوئیا سوی ما هرگز نخواهی گشت…

ادامه مطلب

گرتو طلبی داری

گرتو طلبی داری گرتو طلبی داری ، بیداری شبها کو با ذکر خدا بودن در خلوت تنها کو آن دوست ، زِ هر ذرّه، خود…

ادامه مطلب

سرمه چشم فلک

سرمه چشم فلک ای غبار خاک کویت سرمه چشم فلک ای به تو محتاج خلق هر دو عالم یک به یک یا رسول الله توئی…

ادامه مطلب

حضرت بیچون

حضرت بیچون بی تماشای جمالت روضه را هامون کنم حور عین را از درون قصرها بیرون کنم حور زیبا روی را خواهیم دادن سه طلاق…

ادامه مطلب

اندر سایه طوبی

اندر سایه طوبی اشک سرخ و روی زرد من گواه است ای کریم برکمال عشق دیدار تو بالله العظیم بی هوای تو هوادار تو کی…

ادامه مطلب

همی خواهم کاو بینم

همی خواهم کاو بینم دوچشم از بهر آن خواهم که در رخسار او بینم وگر آن دولتم نبود در و دیوار او بینم کند جان…

ادامه مطلب

قلندرخانه عشق

قلندرخانه عشق ما به جنّت از برای کاردیگر می رویم نه تفرّج کردن طوبی و کوثر می رویم مقصد ما حسن یوسف باش اندر شهر…

ادامه مطلب

زلال رحمت حق

زلال رحمت حق گنه کردی بگو کردیم ای دوست که بعد از کار بد این توبه نیکوست گنه کردن اگرچه خوی توگشت ولی عفو گناهت…

ادامه مطلب

چونکه یوسف نیست

چونکه یوسف نیست گرمرا جان در بدن نبود ،بدن گو هم مباش چونکه یوسف نیست با من ،پیرهن گو هم مباش گر بمیرم لاشه من…

ادامه مطلب

ای خوش آن روز

ای خوش آن روز ای خوش آن روزی که در دل مهر یاری داشتم سینه ای پرسوز چشم اشکباری داشتم یادباد آنگه که فارغ بودم…

ادامه مطلب