مرد بی رنگ

مرد بی رنگ من مرد بیرنگ و درد هزاران رنگ و درد مرا رنگ می کن خشم سیاه ، شرم قرمز و زرد رنگی است…

ادامه مطلب

کمک ، کمک

کمک ، کمک ای کاش سر به زانوی کدام لاله بگذارم؟ در تنهایی کدام چمن؟ که به همدردی چشمان خونبارم التیام پروانه های نیم سوخته…

ادامه مطلب

ای کاش

ای کاش شریک لطافت چشمه بودم وقتی کام تشنه آهویی را به میهمانی می خواند ای کاش ای کاش احمد پروین

ادامه مطلب

خداحافظ

خداحافظ دستهایم به گردنم آویخت به خودم گفته ام خداحافظ چون به آخر رسیده ام اینجا می روم تا که گم کنم خود را با…

ادامه مطلب