مست است دو چشم از دو چشم مستت

مست است دو چشم از دو چشم مستت دریاب که از دست شدم در دستت تو هم به موافقت سری در جنبان گر زانکه سر…

ادامه مطلب

مگذار که غصه در میانت گیرد

مگذار که غصه در میانت گیرد یا وسوسه‌های این جهانت گیرد رو شربت عشق در دهان نه شب و روز زان پیش که حکم حق…

ادامه مطلب

من بی‌دلم ای نگار و تو دلداری

من بی‌دلم ای نگار و تو دلداری شاید که بهر سخن ز من نازاری یا آن دل من که برده‌ای بازدهی یا هر چه کنم…

ادامه مطلب

من ذره و خورشید لقائی تو مرا

من ذره و خورشید لقائی تو مرا بیمار غمم عین دوائی تو مرا بی‌بال و پراندر پی تو می‌پرم من کاه شدم چو کهربائی تو…

ادامه مطلب

من کاستهٔ وفای آن مه‌رویم

من کاستهٔ وفای آن مه‌رویم گر خواهد و گر نخواهد آنمه رویم زو آب حیات ابدی میجویم او آب حیات آمده و من جویم

ادامه مطلب

منصور بدآن خواجه که در راه خدا

منصور بدآن خواجه که در راه خدا از پنبهٔ تن جامهٔ جان کرد جدا منصور کجا گفت اناالحق می‌گفت منصور کجا بود خدا بود خدا

ادامه مطلب

میدان که در درون تو مثال غاریست

میدان که در درون تو مثال غاریست واندر پس آنغار عجب بازاریست هرکس یاری گرفت و کاری بگزید این یار نهانیست عجب یاریست

ادامه مطلب

نور فلکست این تن خاکی ما

نور فلکست این تن خاکی ما رشک ملک آمدست چالاکی ما که رشک برد فرشته از پاکی ما که بگریزد دیو ز بیباکی ما

ادامه مطلب

هان ای تن خاکی سخن از خاک مگو

هان ای تن خاکی سخن از خاک مگو جز قصهٔ آن آینهٔ پاک مگو از خالق افلاک درونت صفتی است جز از صفت خالق افلاک…

ادامه مطلب

هر ذره که چون گرسنه بر خوان خداست

هر ذره که چون گرسنه بر خوان خداست گر تا باید خورند اینخوان برپاست بر خوان ازل گرچه ز خلقان غوغاست خوردند و خوردند کم…

ادامه مطلب

هر روز یکی شور بر این جمع زنی

هر روز یکی شور بر این جمع زنی بنیاد هزار عاقبت را بکنی تا دور ابد این دوران قائم بود بر جا فقیران کرم چون…

ادامه مطلب

هر مطرب کو نیست ز دل دفتر خوان

هر مطرب کو نیست ز دل دفتر خوان آن مطرب را تو مطرب دفتر خوان گر چهرهٔ نهان کرد ز تو بیت و غزل گر…

ادامه مطلب

هشیار اگر زر و گر زرین است

هشیار اگر زر و گر زرین است اسب است ولی بهاش کم از زینست هر کو به خرابات نشد عنین است زیرا که خرابات اصول…

ادامه مطلب

هوش عاشق کجا بود سوی نسیم

هوش عاشق کجا بود سوی نسیم هوش عاقل کجا بود با زر و سیم جای گلها کجا بود باغ و نعیم جای هیزم کجا بود…

ادامه مطلب

یارب چه دلست این و چه خو دارد این

یارب چه دلست این و چه خو دارد این در جستن او چه جستجو دارد این بر خاک درش هر نفسی سر بنهد خاکش گوید…

ادامه مطلب

یک شفتالو از آن لب عنابی

یک شفتالو از آن لب عنابی پر کرد جهان ز بوی سیب و آبی هم پردهٔ شب درید و هم پردهٔ روز از عشق رخ…

ادامه مطلب

ای ماه اگرچه روشن و پرنوری

ای ماه اگرچه روشن و پرنوری از روشنی روی بت من دوری وی نرگس اگرچه تازه و مخموری رو چشم بتم ندیده‌ای معذوری

ادامه مطلب

ای عشق که هستی به یقین معشوقم

ای عشق که هستی به یقین معشوقم تو خالق مطلقی و من مخلوقم بر کوری منکران که بدخواهانند بالا ببرم بلند تا عیوقم

ادامه مطلب

ای ظل تو از سایهٔ طوبی خوشتر

ای ظل تو از سایهٔ طوبی خوشتر ای رنج تو از راحت عقبی خوشتر پیش از رخ بندهٔ معنی بودم ای نقش تو از هزار…

ادامه مطلب

ای سبزی هر درخت و هر باغ و گیا

ای سبزی هر درخت و هر باغ و گیا ای دولت و اقبال من و کار و کیا ای خلوت و ای سماع و اخلاص…

ادامه مطلب

ای روز نشاط روشنی وقت تو خوش

ای روز نشاط روشنی وقت تو خوش وی عالم عیش و ایمنی وقت تو خوش در سایهٔ زلف تو دمی میخسبم تو نیز موافقت کنی…

ادامه مطلب

ای دوست بهر سخن در جنگ زنی

ای دوست بهر سخن در جنگ زنی صد تیر جفا بر من دلتنگ زنی در چشم تو من مسم دگر کس زر سرخ فردا بنمایمت…

ادامه مطلب

ای دل تو بدین مفلسی و رسوائی

ای دل تو بدین مفلسی و رسوائی انصاف بده که عشق را چون سائی عشق آتش تیز است و ترا آبی نیست خاکت بر سر…

ادامه مطلب

ای در دل هر کسی ز مهرت تابی

ای در دل هر کسی ز مهرت تابی وی از تو تضرعی بهر محرابی جاوید شبی باید و خوش مهتابی تا با تو غمی بگویم…

ادامه مطلب

ای خواجه ز هر خیال پر باد شوی

ای خواجه ز هر خیال پر باد شوی وز هیچ ترش گردی و دلشاد شودی دیدم که در آتشی و بگذاشتمت تا پخته و تا…

ادامه مطلب

ای جان و جهان، جان و جهان گم کردم

ای جان و جهان، جان و جهان گم کردم ای ماه زمین و آسمان گم کردم می بر کف من منه بنه بر دهنم کز…

ادامه مطلب

ای بی‌تو حرام زندگانی کردن

ای بی‌تو حرام زندگانی کردن خود بی‌تو کدام زندگانی کردن هر عمر که بی‌رخ تو بگذشت ای جان مرگست و به نام زندگانی کردن

ادامه مطلب

ای باد سحر تو از سر نیکوئی

ای باد سحر تو از سر نیکوئی شاید که حکایتم به آن مه گوئی نی نی غلطم گرت بدوره بودی پس گرد جهان دگر کرا…

ادامه مطلب

ای آنکه گرفت شربت از مشرب ما

ای آنکه گرفت شربت از مشرب ما مستی گردد که روز بیند شب ما ای آنکه گریخت از در مذهب ما گوشش بکشد فراق تا…

ادامه مطلب

ای آنکه تو جان بنده را جان شده‌ای

ای آنکه تو جان بنده را جان شده‌ای در ظلمت کفر شمع ایمان شده‌ای اندر دل من ترانه‌گویان شده‌ای واندر سر من چو باده رقصان…

ادامه مطلب

ای آب حیات قطره از آب رخت

ای آب حیات قطره از آب رخت وی ماه فلک یک اثر از تاب رخت گفتم که شب دراز خواهم مهتاب آن شب شب زلف…

ادامه مطلب

آنی تو که در صومعه مستم داری

آنی تو که در صومعه مستم داری در کعبه نشسته بت‌پرستم داری بر نیک و بد تو مر مرا دستی نیست در دست توام تا…

ادامه مطلب

آنکس که ترا دید و نخندید چو گل

آنکس که ترا دید و نخندید چو گل از جان و خرد تهیست مانند دهل گبر ابدی باشد کو شاد نشد از دعوت ذوالجلال و…

ادامه مطلب

اندر سر من نبود جز رای صلاح

اندر سر من نبود جز رای صلاح اندر شب و روز پاک جویای صلاح امسال چنانم که نیارم گفتن یک سال دگر وای مرا وای…

ادامه مطلب

آن یار که عقلها شکارش میشد

آن یار که عقلها شکارش میشد وان یار که کوه بیقرارش میشد گفتم که سر زلف بریدی گفتا بسیار سر اندر سر کارش میشد

ادامه مطلب

آن کس که همیشه دل پر از دردم از او

آن کس که همیشه دل پر از دردم از او با سینهٔ ریش و با رخ زردم از او امروز بناز او بری بر من…

ادامه مطلب

آن ظلم رسیده‌ای که دادش دادی

آن ظلم رسیده‌ای که دادش دادی وانغمزده‌ای که جام شادش دادی آن بادهٔ اولین فراموشش شد گر باز نمی‌دهی چه یادش دادی

ادامه مطلب

آن روز که مهرگان گردون زده‌اند

آن روز که مهرگان گردون زده‌اند مهر زر عاشقان دگرگون زده‌اند واقف نشوی به عقل کان چون زده‌اند کاین زر ز سرای عقل بیرون زده‌اند

ادامه مطلب

آن را که خدای چون تو یاری داده است

آن را که خدای چون تو یاری داده است او را دل و جان و بیقراری داده است زنهار طمع مدار زانکس کاری زیرا که…

ادامه مطلب

از بهر تو صد بار ملامت بکشم

از بهر تو صد بار ملامت بکشم گر بشکنم این عهد غرامت بکشم گر عمر وفا کند جفاهای ترا در دل دارم که تا قیامت…

ادامه مطلب

آری صنما بهانه خود کم بودت

آری صنما بهانه خود کم بودت تا خواب بیامد و ز ما بر بودت خوش خسب که من تا به سحر خواهم گفت فریاد ز…

ادامه مطلب

امشب که شراب جان مدامست مدام

امشب که شراب جان مدامست مدام ساقی شه و باده با قوامست قوام اسباب طرب جمله تمامست تمام ای زنده‌دلان خواب حرامست حرام

ادامه مطلب

امروز من و جام صبوحی در دست

امروز من و جام صبوحی در دست میافتم و میخیزم و میگردم مست با سرو بلند خویش من مستم و پست من نیست شوم تا…

ادامه مطلب

آمد بر من دوش مه یغمائی

آمد بر من دوش مه یغمائی گفتم که برو امشب اینجا نائی می‌رفت و همی گفت زهی سودائی دولت بدر آمده است و در نگشائی

ادامه مطلب

افتاد مرا با لب او گفتاری

افتاد مرا با لب او گفتاری گفتم که ز من سیر شدی گفت آری گفتا بده آن چیز که جیم اول اوست گفتم دومش چیست…

ادامه مطلب

از لشکر صبرم علمی بیش نماند

از لشکر صبرم علمی بیش نماند وز هرچه مرا بود غمی بیش نماند وین طرفه تر است کز سر عشوه هنوز دم میدمد و مرا…

ادامه مطلب

از صنع برآیم بر صانع باشم

از صنع برآیم بر صانع باشم حاشا که زبون هیچ مانع باشم چون مطبخ حق ز لوت مالامالست تا چند به آب گرم قانع باشم

ادامه مطلب

از دل سوی دلدار شکافست شکاف

از دل سوی دلدار شکافست شکاف وانکس که نداند این معافست معاف هر روز در این حلقه مصافست مصاف می‌پنداری که این گزافست گزاف

ادامه مطلب

از جان بشنیده‌ام نوای غم تو

از جان بشنیده‌ام نوای غم تو نی خود جانهاست ذره‌های غم تو آن صورتها که در درون می‌آیند تابند چو ذره در هوای غم تو

ادامه مطلب