آواز گرفته است خروشان مینال

آواز گرفته است خروشان مینال زیرا شنواست یار و واقف از حال آواز خراشان و گلوی خسته نالان ز زوال خویش در پیش کمال

ادامه مطلب

آنها که به کوی عارفان افتادند

آنها که به کوی عارفان افتادند با نفخهٔ صور چابک و دلشادند قومی به فدای نفس تن در دادند قومی ز خود و جهان و…

ادامه مطلب

آنکس که امید یاری غم داده است

آنکس که امید یاری غم داده است هان تا نخوری که او ترا دم داده است در روز خوشی همه جهان یار تواند یار شب…

ادامه مطلب

اندر رمضان خاک تو زر میگردد

اندر رمضان خاک تو زر میگردد چون سنگ که سرمهٔ بصر میگردد آن لقمه که خورده‌ای قذر میگردد وان صبر که کرده‌ای نظر میگردد

ادامه مطلب

آن وقت آمد که ما به تو پردازیم

آن وقت آمد که ما به تو پردازیم مرجان ترا خانهٔ آتش سازیم تو کان زری میان خاکی پنهان تا صاف شوی در آتشت اندازیم

ادامه مطلب

آن کس که ترا نقش کند او تنها

آن کس که ترا نقش کند او تنها تنها نگذاردت میان سودا در خانه تصویر تو یعنی دل تو بر رویاند دو صد حریف زیبا

ادامه مطلب

آن شخص که رشک برد بر جامهٔ تو

آن شخص که رشک برد بر جامهٔ تو تا رشک برد بر لب خودکامهٔ تو یا رشک برد بر آن رخ فرخ تو یا بر…

ادامه مطلب

آن روز که چشم تو ز من برگردد

آن روز که چشم تو ز من برگردد وز بهر تو کشتنم میسر گردد در غصهٔ آنم که چه خواهم عذرت گر چشم تو در…

ادامه مطلب

آن ذره که جز همدم خورشید نشد

آن ذره که جز همدم خورشید نشد بر نقد زد و سخرهٔ امید نشد عشقت به کدام سر درافتاد که زود از باد تو رقصان…

ادامه مطلب

از بسکه دل تو دام حیلت افراخت

از بسکه دل تو دام حیلت افراخت خود را و ترا ز چشم رحمت انداخت مانندهٔ فرعون خدا را نشناخت چون برق گرفت عالمی را…

ادامه مطلب

اجری ده ارواحی و سلطان ابد

اجری ده ارواحی و سلطان ابد گرچه به قلب بهاء دینی و ولد بگذار که ساغر وفا در شکند چون شیشه شکست پای مستان بخلد

ادامه مطلب

امشب شب آن نیست که از خانه روند

امشب شب آن نیست که از خانه روند از یار یگانه سوی بیگانه روند امشب شب آنست که جانهای عزیز در آتش اشتیاق مستانه روند

ادامه مطلب

امروز ما یار جنون میخواهد

امروز ما یار جنون میخواهد ما مجنون و او افزون می‌خواهد گر نیست چنین پرده چرا میدرد رسوا شده او پرده برون میخواهد

ادامه مطلب

آمد بر من چو در کفم زر پنداشت

آمد بر من چو در کفم زر پنداشت چون دید که زر نیست وفا را بگذاشت از حلقهٔ گوش او چنین پندارم کانجا که زر…

ادامه مطلب

اسرار شنو ز طوطی ربانی

اسرار شنو ز طوطی ربانی طوطی بچه‌ای زبان طوطی دانی در مرغ و قفس خیره چرا میمانی بشکن قفس ای مرغ کز آن مرغانی

ادامه مطلب

از عهد مگو که او نه بر پای منست

از عهد مگو که او نه بر پای منست چون زلف تو عهد من شکن در شکن است زان بند شکن مگو که اندر لب…

ادامه مطلب

از سوز غم تو آتش میطلبم

از سوز غم تو آتش میطلبم وز خاک در تو مفرشی میطلبم از ناخوشی خویش به جان آمده‌ام از حضرت تو وقت خوشی میطلبم

ادامه مطلب

از خویش خوشم نی نباشد خوشیم

از خویش خوشم نی نباشد خوشیم از خود گرمم نه آب و نی آتشیم چندان سبکم به عشق کاندر میزان از هیچ کم آیم دو…

ادامه مطلب

از بی‌یاری ظریفتر یاری نیست

از بی‌یاری ظریفتر یاری نیست وز بی‌کاری لطیفتر کاری نیست هرکس که ز عیاری و حیله ببرید والله که چو او زیرک و عیاری نیست

ادامه مطلب

ای نور دل و دیده و جانم چونی

ای نور دل و دیده و جانم چونی وی آرزوی هر دو جهانم چونی من بی‌لب لعل تو چنانم که مپرس تو بی‌رخ زرد من…

ادامه مطلب

این جو که تراست هر کسی جویان نیست

این جو که تراست هر کسی جویان نیست هر چرخ ز آب جوی تو گردان نیست هرکس نکشد کمان کمان ارزان نیست رستم باید که…

ادامه مطلب

این عشق کمالست و کمالست و کمال

این عشق کمالست و کمالست و کمال وین نفس خیالست خیالست و خیال این عشق جلالست و جلالست و جلال امروز وصالست و وصالست و…

ادامه مطلب

با تست مراد از چه روی هر سو تو

با تست مراد از چه روی هر سو تو او تست ولی باو می‌گو تو اوئی و توئی ز احولی مخیزد چون دیده شود راست…

ادامه مطلب

آن چشم فراز از پی تاب شده است

آن چشم فراز از پی تاب شده است تا ظن نبری که فتنه در خواب شده است صد آب ز چشم ما روان کردی دی…

ادامه مطلب

با هستی و نیستیم بیگانگی است

با هستی و نیستیم بیگانگی است وز هر دو بریدیم نه مردانگی است گر من ز عجایبی که در دل دارم دیوانه نمی‌شوم ز دیوانگی…

ادامه مطلب

بالا بنگر دو چشم را بالا دار

بالا بنگر دو چشم را بالا دار صاحب‌نظری کن و نظر با ما دار مردانه و مرد روی دل اینجا دار آوردم و آمدم تو…

ادامه مطلب

بر دل چو شکفته گشت اسرار غمش

بر دل چو شکفته گشت اسرار غمش ندهم به گل همه جهان خار غمش بایست سوی جهان فانی گردیم زین پس رخ ما زرد و…

ادامه مطلب

بر یاد لبت لعل نگین می‌بوسم

بر یاد لبت لعل نگین می‌بوسم آنم چو بدست نیست این می‌بوسم دستم چو بر آسمان تو می‌نرسد می‌آرم سجده و زمین می‌بوسم

ادامه مطلب

بگذشت سوار غیب و گردی برخاست

بگذشت سوار غیب و گردی برخاست او رفت ز جای و گرد او هم برخاست تو راست نگر نظر مکن از چپ و راست گردش…

ادامه مطلب

بی‌جهد به عالم معانی نرسی

بی‌جهد به عالم معانی نرسی زنده به حیات جاودانی نرسی تا همچو خلیل آتش اندر نشوی چون خضر به آب زندگانی نرسی

ادامه مطلب

بیکار شدم ای غم عشقت کارم

بیکار شدم ای غم عشقت کارم در بیکاری تخم وفا میکارم من صورت وصل میتراشم شب و روز با خاطر چون تیشه مگر نجارم

ادامه مطلب

پران باشی چو در صف یارانی

پران باشی چو در صف یارانی پری باشی سقط چو بی ایشانی تا پرانی تو حاکمی بر سر آن چون پر گشتی ز باد سرگردانی

ادامه مطلب

تا بتوانی تو جامهٔ عشق مپوش

تا بتوانی تو جامهٔ عشق مپوش چون پوشیدی ز هر بلائی مخروش در جامه همی سوز و همی باش خموش کاخر ز پس نیش بود…

ادامه مطلب

تا چند کشی سخرهٔ نفس بیکار

تا چند کشی سخرهٔ نفس بیکار تا چند خوری چو اشتران خوشهٔ خار تا چند دوی از پی نان و دینار ای کافر و کافر…

ادامه مطلب

تا شمع تو افروخت پروانه شدم

تا شمع تو افروخت پروانه شدم با صبر ز دیدن تو بیگانه شدم در روی تو بیقرار شد مردم چشم یعنی که پری دیدم و…

ادامه مطلب

تا میرود آن نگار ما میرانیم

تا میرود آن نگار ما میرانیم پیمانه چو پر شود فرو گردانیم چون بگذرد این سر که درین آب و گلست در صبح وصال دولتش…

ادامه مطلب

تو سیر شدی من نشدم زین مستی

تو سیر شدی من نشدم زین مستی من نیست شدم تو آنچه هستی هستی تا آب ز نا و آسیا می‌ریزد می‌گردد سنگ و می‌زخد…

ادامه مطلب

جان در ره ما بباز اگر مرد دلی

جان در ره ما بباز اگر مرد دلی ورنی سر خویش گیر کز ما بحلی این ملک کسی نیافت از تنگ دلی حق می‌طلبی و…

ادامه مطلب

جانم ز هواهای تو یادی دارد

جانم ز هواهای تو یادی دارد بیرون ز مرادها مرادی دارد بر باد دهم خویش در این بادهٔ عشق کاین باده ز سودای تو بادی…

ادامه مطلب

جز عشق نبود هیچ دمساز مرا

جز عشق نبود هیچ دمساز مرا نی اول و نی آخهر و آغاز مرا جان میدهد از درونه آواز مرا کی کاهل راه عشق درباز…

ادامه مطلب

چو نزود نبشته بود حق فرقت ما

چو نزود نبشته بود حق فرقت ما از بهر چه بود جنگ و آن وحشت ما گر بد بودیم رستی از زحمت ما ور نیک…

ادامه مطلب

چون دیده برفت توتیای تو چه سود

چون دیده برفت توتیای تو چه سود چون دل همه گشت خون وفای تو چه سود چون جان و جگر سوخت تمام از غم تو…

ادامه مطلب

چون ممکن آن نیست اینکه از بر ما برهی

چون ممکن آن نیست اینکه از بر ما برهی یا حیله کنی ز حیلهٔ ما بجهی یا بازخری تو خویش و مالی بدهی آن به…

ادامه مطلب

حاشا که کند دل به دگر جا منزل

حاشا که کند دل به دگر جا منزل دور از دل من که گردد از عشق خجل چشمم چو شکفت غیر آب تو نخورد هم…

ادامه مطلب

خواهی که حیات جاودانه بینی

خواهی که حیات جاودانه بینی وز فقر نشانهٔ عیانی بینی اندر ره فقر بد مرو تا نرود مردانه درآ که زندگانی بینی

ادامه مطلب

خوش می‌سازی مرا و خوش می‌سوزی

خوش می‌سازی مرا و خوش می‌سوزی خوش پرده همی دری و خوش می‌دوزی آموختیم جوانی اندر پیری از بخت جوان صلای پیرآموزی

ادامه مطلب

در انجمنی نشسته دیدم دوشش

در انجمنی نشسته دیدم دوشش نتوانستم گرفت در آغوشش رخ را به بهانه بر رخش بنهادم یعنی که حدیث میکنم در گوشش

ادامه مطلب

در جای تو جا نیست بجز آن جان را

در جای تو جا نیست بجز آن جان را در کوه تو کانیست بجو آن کان را صوفی رونده گر توانی می‌جوی بیرون تو مجو…

ادامه مطلب

در خاموشی چرا شوی کند و ملول

در خاموشی چرا شوی کند و ملول خو کن به خموشی که اصولست اصول خود کو خموشی آنکه خمش میخوانی صد بانک و غریو است…

ادامه مطلب

در سر دارم ز می پریشانیها

در سر دارم ز می پریشانیها با قند لب تو شکرافشانیها ای ساقی پنهان چو پیاپی کردی رسوا شود این دم همه پنهنیها

ادامه مطلب