ای آنکه گرفت شربت از مشرب ما

ای آنکه گرفت شربت از مشرب ما مستی گردد که روز بیند شب ما ای آنکه گریخت از در مذهب ما گوشش بکشد فراق تا…

ادامه مطلب

ای آنکه تو از دوش بیادم دادی

ای آنکه تو از دوش بیادم دادی زان حالت پرجوش بیادم دادی آن رحمت را کجا فراموش کنم کز گنج فراموش بیادم دادی

ادامه مطلب

ای آب از این دیدهٔ بیخواب برو

ای آب از این دیدهٔ بیخواب برو وی آتش از این سینهٔ پرتاب برو وی جان چو تنی که مسکنت بود نماند بی‌آبی خود مجوی…

ادامه مطلب

انوار صلاح دین برانگیخته باد

انوار صلاح دین برانگیخته باد بر دیده و جان عاشقان ریخته باد هر جان که لطیف گشت و از لطف گذشت با خاک صلاح دین…

ادامه مطلب

آنکس که ترا به چشم ظاهر دیده است

آنکس که ترا به چشم ظاهر دیده است بر سبلت و ریش خویشتن خندیده است وانکس که ترا ز خود قیاسی گیرد آن مسکین را…

ادامه مطلب

اندر سر ما همت کاری دگر است

اندر سر ما همت کاری دگر است معشوقه خوب ما نگاری دگر است والله که بعشق نیز قانع نشویم ما را پس از این خزان…

ادامه مطلب

آن یار که از طبیب دل برباید

آن یار که از طبیب دل برباید او را دارو طبیب چون فرمایند یک ذره ز حسن خویش اگر بنماید والله که طبیب را طبیبی…

ادامه مطلب

آن کس که نساخت با لقای یاران

آن کس که نساخت با لقای یاران افتاد به مکر دزد و تهدید عوان میگفت و همی گریست و انگشت گزان فریاد من از خوی…

ادامه مطلب

آن طرفه جماعتی که جانشان بکشد

آن طرفه جماعتی که جانشان بکشد وین نادره آب حیوانشان بکشد گر فاش کنند مردمانشان بکشند ور عشق نهان کنند آنان بکشند

ادامه مطلب

آن روز که روز ابر و باران باشد

آن روز که روز ابر و باران باشد شرط است که جمعیت یاران باشد زانروی که روییار را تازه کند چون مجمع گل که در…

ادامه مطلب

آن را که بود کار نه زین یارانست

آن را که بود کار نه زین یارانست کاین پیشهٔ ما پیشهٔ بیکارانست این راه که راه دزد و عیارانست چه جای توانگران و زردارانست

ادامه مطلب

از بسکه برآورد غمت آه از من

از بسکه برآورد غمت آه از من ترسم که شود به کام بدخواه از من دردا که ز هجران تو ای جان جهان خون شد…

ادامه مطلب

احرام درش گیرد لافرمان کن

احرام درش گیرد لافرمان کن واندر عرفات نیستی جولان کن خواهی که ترا کعبه کند استقبال مائی و منی را به منی قربان کن

ادامه مطلب

امشب که حریف مشتری و ماهم

امشب که حریف مشتری و ماهم با مه‌رویان چون شکر همراهم سرمست شراب بزم شاهنشاهم امشب همه آنست که من می‌خواهم

ادامه مطلب

امروز من از تشنه دهانی و خمار

امروز من از تشنه دهانی و خمار نی دل دارم نه عقل و نه صبر و قرار می‌آیم و می‌روم چو انگور افشار آخر قدح…

ادامه مطلب

آمد بر من خیال جانان ز پگه

آمد بر من خیال جانان ز پگه در کف قدح باده که بستان ز پگه درکش این جام تا به پایان ز پگه سرمست درآ…

ادامه مطلب

آشفته همی روی بکوئی ای جان

آشفته همی روی بکوئی ای جان میجوئی از آن گمشده خویش نشان من دوش بدیدم کمرت را ز میان هان تا نبری گمان بد بر…

ادامه مطلب

از گنج قدم شدیم ویرانهٔ او

از گنج قدم شدیم ویرانهٔ او ز افسانهٔ او شدیم افسانهٔ او آوخ که ز پیمان و ز پیمانهٔ او کس خانهٔ خود نداند از…

ادامه مطلب

از شور و جنون رشک جنان را بزدم

از شور و جنون رشک جنان را بزدم ز آشفته دلی راحت جان را بزدم جانیکه بدان زنده‌ام و خندانم دیوانه شدم چنانکه آن را…

ادامه مطلب

از درد همیشه من دوا می‌بینم

از درد همیشه من دوا می‌بینم در قهر و جفا لطف و وفا می‌بینم در صحن زمین به زیر نه طاق فلک بر هرچه نظر…

ادامه مطلب

از ثور فلک شیر وفا میدوشم

از ثور فلک شیر وفا میدوشم هرچند که از پنجهٔ او بخروشم هرچند که دوش حلقه بد در گوشم امشب به خدا که بهتر است…

ادامه مطلب

ای نرم دلانیکه وفا میکارید

ای نرم دلانیکه وفا میکارید بر خاک سیه در صفا میبارید در هر جائی خبر ز حالم دارید در دست چنین هجر مرا مگذارید

ادامه مطلب

این بانگ خوش از جانب کیوان منست

این بانگ خوش از جانب کیوان منست این بوی خوش از گلشن و بستان منست آن چیز که او بر دل و بر جان منست…

ادامه مطلب

این عرصه که عرض آن ندارد طولی

این عرصه که عرض آن ندارد طولی بگذار عمارتش بهر مجهولی پولیست جهان که قیمتش نیست جوی یا هست رباطی که نیرزد پولی

ادامه مطلب

این واقعه را سخت بگیری شاید

این واقعه را سخت بگیری شاید از کوشش عاجزانه کاری ناید از رحمت ایزدی کلیدی باید تا قفل چنین واقعه را بگشاید

ادامه مطلب

آن جمع کن جان پراکنده بیار

آن جمع کن جان پراکنده بیار وان مستی هر خواجه و هر بنده بیار آواز بکش رضای پاینده بیار ز آواز سرافیل شوم زنده بیار

ادامه مطلب

با نامحرم حدیث اسرار مگو

با نامحرم حدیث اسرار مگو با مردودان حکایت از یار مگو با مردم اغیار جز اغیار مگو با اشتر خار خوار جز خار مگو

ادامه مطلب

بازچیهٔ قدرت خدائیم همه

بازچیهٔ قدرت خدائیم همه او راست توانگری گدائیم همه بر یکدگر این زیادتی جستن چیست آخر ز در یکی سرائیم همه

ادامه مطلب

بر جان و دل و دیده سواری همه خوش

بر جان و دل و دیده سواری همه خوش واندر دل و جان هرچه بکاری همه خوش خوش چشمی و محبوب عذاری همه خوش فریاد…

ادامه مطلب

بر من بگریست نرگس خمارش

بر من بگریست نرگس خمارش تا خیره شدم ز گریهٔ بسیارش گر نرگس او به سرمه آلوده بدی آلوده شدی ز سرمه‌ها رخسارش

ادامه مطلب

بسیار ترا خسته روان باید شد

بسیار ترا خسته روان باید شد و انگشت نمای این و آن باید شد گر آدمیی بساز با آدمیان ور خود ملکی بر آسمان باید…

ادامه مطلب

بی‌تو جانا قرار نتوانم کرد

بی‌تو جانا قرار نتوانم کرد احسان ترا شمار نتوانم کرد گر بر تن من شود زبان هر موئی یک شکر تو از هزار نتوانم کرد

ادامه مطلب

بی‌زارم از آن آب که آتش نشود

بی‌زارم از آن آب که آتش نشود در زلف مشوشی مشوش نشود معشوقهٔ ما خوش است بیخوش نشود آن سر دارد که هیچ سرکش نشود

ادامه مطلب

پالوده شوی در طلب پالودن

پالوده شوی در طلب پالودن فرسوده شوید در هوس فرسودن تا لذت پالودنتان شرح دهد ور نیست چگونه هست خواهد بودن

ادامه مطلب

تا از تو جدا شده است آغوش مرا

تا از تو جدا شده است آغوش مرا از گریه کسی ندیده خاموش مرا در جان و دل و دید فراموش نه‌ای از بهر خدا…

ادامه مطلب

تا چند بهر زه چون غباری گردم

تا چند بهر زه چون غباری گردم گه بر سر که گه سوی غاری گردم تا چند چو طفل بر نگاری گردم یک چند گهی…

ادامه مطلب

تا سر نشود یقین که سرکش نشود

تا سر نشود یقین که سرکش نشود وان دلبر برگزیده سرکش نشود آن چشمه آبست چه آن آب حیات آب حیوان نگردد آتش نشود

ادامه مطلب

تا مدرسه و مناره ویران نشود

تا مدرسه و مناره ویران نشود اسباب قلندری بسامان نشود تا ایمان کفر و کفر ایمان نشود یک بندهٔ حق به حق مسلمان نشود

ادامه مطلب

تو جانی و هر زنده غم جان بکشد

تو جانی و هر زنده غم جان بکشد هر کان دارد منت آن بکشد هرجان که چو کارد با تو در بند زر است گر…

ادامه مطلب

جان بگریزد اگر ز جان بگریزی

جان بگریزد اگر ز جان بگریزی وز دل بگریزم ار از آن بگریزی تو تیری و ما همچو کمانیم هنوز تیری چه عجب گر ز…

ادامه مطلب

جانم بر آن جان جهان رو کرده است

جانم بر آن جان جهان رو کرده است هم قبله و هم کعبه بدانسو کرده است ما را ملک‌العرش چنین خو کرده است کار او…

ادامه مطلب

جز صحبت عاشقان و مستان مپسند

جز صحبت عاشقان و مستان مپسند دل در هوس قوم فرومایه مبند هر طایفه‌ات بجانب خویش کشند زاغت سوی ویرانه و طوطی سوی قند

ادامه مطلب

چندین به تو بر مهر و وفا بستهٔ من

چندین به تو بر مهر و وفا بستهٔ من ای خوی تو آزردن پیوستهٔ من من صبر کنم ولیک ننگت نبود یک روز تو از…

ادامه مطلب

چون دانستم که عشق پیوست منست

چون دانستم که عشق پیوست منست وان زلف هزار شاخ در دست منست هرچند که دی مست قدح میبودم امروز چنانم که قدح مست منست

ادامه مطلب

چون صورت تو در دل ما بازآید

چون صورت تو در دل ما بازآید مسکین دل گمگشته بجا بازآید گر عمر گذشت و یک نفس بیش نماند چون او برسد گذشته‌ها بازآید

ادامه مطلب

حاشا که دلم ز شب‌نشینی سیر است

حاشا که دلم ز شب‌نشینی سیر است یا ساقی ما بی‌مدد و ادبیر است از خواب چو سایه عقل‌ها سر زیر است فردا ز پگه…

ادامه مطلب

خواهم گردی که از هوای تو رسد

خواهم گردی که از هوای تو رسد باشد که به دیده خاک پای تو رسد جانم ز جفا خرم و خندان باشد زیرا ز جفا…

ادامه مطلب

خورشید همی زرد شود بر دیوار

خورشید همی زرد شود بر دیوار ما نیز همی زرد شویم از غم یار گاه از غم یار و گه ز نادیدن یار گر کار…

ادامه مطلب

دانی شب چیست بشنو ای فرزانه

دانی شب چیست بشنو ای فرزانه خلوت کن عاشقان ز هر بیگانه خاصه امشب که با مهم همخانه من مستم و مه عاشق و شب…

ادامه مطلب

در بحر کرم حرص و حسد پیمودن

در بحر کرم حرص و حسد پیمودن وین آب خوشی ز همدگر بربودن ماهی ننهد آب ذخیره هرگز چون بی‌دریا هیچ نخواهد بودن

ادامه مطلب