یارب دل تیره ام منور گردان

یارب دل تیره ام منور گردان هر کار که باشدم میسر گردان روی دلم از غیر درت برگردان تا هست مقیم خاک این در گردان

ادامه مطلب

گفتم صنما مرا پریشان کردی

گفتم صنما مرا پریشان کردی قصد دل و دین غارت ایمان کردی گفتا ز منست مستی از ساغر نیست بر من به کمان ظلم بهتان…

ادامه مطلب

صد شکر که خاک طینتم یافت شرف

صد شکر که خاک طینتم یافت شرف افتاد مرا دامن اقبال بکف هر کس که نظری ز شاه اقلیمی یافت من فیض نظر یافتم از…

ادامه مطلب

داغ غم هجران تو در جان دارم

داغ غم هجران تو در جان دارم صد ناله ز داغ غم هجران دارم ای عمر که بی تو زندگی دشوارست غم کشت مرا از…

ادامه مطلب

تا دل ز غم هجرت پریشان نشود

تا دل ز غم هجرت پریشان نشود شایسته ذوق وصل جانان نشود در عالم نیست راحت بی محنت شرط است که تا این نشود آن…

ادامه مطلب

ای قصر وجودم باساس اخلاص

ای قصر وجودم باساس اخلاص سلطان محبت ترا خلوت خاص نفی روشت راه ضلال است و ظلام تقلید رهت طریق خیرست و خلاص

ادامه مطلب

آن شوخ که دل خراب نظاره اوست

آن شوخ که دل خراب نظاره اوست چشمم حیران ماه رخساره اوست با مه مکنید نسبت ماه رخش مه نیز ز عاشقان آواره اوست

ادامه مطلب

هستی بوجود تو دلیلیست صریح

هستی بوجود تو دلیلیست صریح هر ذره بذکر تو زبانیست فصیح فعلی که نه بر رضا تو نیست روا قولی که نه از کلام تو…

ادامه مطلب

گفتم صنما بهر چه در هر نظری

گفتم صنما بهر چه در هر نظری از غمزه خدنگ می زنی بر جگری گفتا که ز جای دگرست این تأثیر بالله که مرا نیست…

ادامه مطلب

عاشق همه دم زار و حزین می باشد

عاشق همه دم زار و حزین می باشد سودا زده و بی دل و دین می باشد ای دل مکش اندوه ز بسیاری غم خوش…

ادامه مطلب

دارد دل زارم آرزوی رخ او

دارد دل زارم آرزوی رخ او تا من بوصالش برسم طالع او لطف سخن لعل لبش هست نکو عشقش یکسو جمیع هستی یکسو

ادامه مطلب

تا سلسله عاشقی ما برپاست

تا سلسله عاشقی ما برپاست دام دل ما مقید بند بلاست یکدم ز بلای عاشقی دور نه ایم گویا که بلای عاشقی عاشق ماست

ادامه مطلب

ای فیض هدایتت مرا هادی راه

ای فیض هدایتت مرا هادی راه دایم تو ز حال من به از من آگاه شادم که دم سوآل و تقریر گناه تو صاحب دعوی…

ادامه مطلب

آن راهنمای عجم و ترک و عرب

آن راهنمای عجم و ترک و عرب کز مشرب اوست دعوی هر مذهب قدر همه را گر چه ادب نیست سبب از رؤیت اوست رفعت…

ادامه مطلب

یارب چو مرا خلعت خلقت دادی

یارب چو مرا خلعت خلقت دادی بر کسب کمالم بده استعدادی یا خود استاد کار فرمایم باش یا راه نما مرا سوی استادی

ادامه مطلب

گر یار جفاکار و گر عربده جوست

گر یار جفاکار و گر عربده جوست خوش باش که هر چه آید از یار نکوست گر درد دلی رسد بعاشق از دوست سهل است…

ادامه مطلب

صد شکر که زهاد بداندیش نه ایم

صد شکر که زهاد بداندیش نه ایم شیخان سفیه حیله اندیش نه ایم چون زاهدگان و شیخگان سالوس مداح خود و معتقد خویش نه ایم

ادامه مطلب

داری همه شب دیده بیدار ای شمع

داری همه شب دیده بیدار ای شمع وز سوز جگر چشم گهربار ای شمع می سوزی و می گذاری و می گریی گویا که چو…

ادامه مطلب

تا چند مرا آتش دل تاب دهد

تا چند مرا آتش دل تاب دهد رخت طربم بسیل خوناب دهد ساقی چه شود بر آتشم ریزد آب یک جرعه مرا ز باده ناب…

ادامه مطلب

ای شیفته عشق تو جان و دل ما

ای شیفته عشق تو جان و دل ما آمیخته شوق تو آب و گل ما خاک سر کویت همه جا منزل ما ذوق غم عشقت…

ادامه مطلب

آسوده کربلا بهر فعل که هست

آسوده کربلا بهر فعل که هست گر خاک شود نمی شود قدرش پست بر می دارند و سبحه اش می سازند می گردانند از شرف…

ادامه مطلب

هر سبزه تر که سر زدست از دل خاک

هر سبزه تر که سر زدست از دل خاک نوک مژه ایست از تحسر نمناک گویا که شده خاک اسیران زمین گریان ز غمی که…

ادامه مطلب

گر اهل دلی بده رضایی بقضا

گر اهل دلی بده رضایی بقضا از دایره رضا منه بیرون پا دریاب که دارد عدد لفظ رضا یمن و شرف هزار و یک نام…

ادامه مطلب

سید باید چنان که باید باشد

سید باید چنان که باید باشد در سیرت و صورت اب و جد باشد هر بد فعلی که فعل او بد باشد حاشا که ز…

ادامه مطلب

خوش آن که دمی با تو کنم سیر چمن

خوش آن که دمی با تو کنم سیر چمن من پر کنم از اشک و تو از گل دامن ما را نبود رقیب در پیرامن…

ادامه مطلب

تا چند ای شمع عشق بی قرارم سازی

تا چند ای شمع عشق بی قرارم سازی سرگشته دور روزگارم سازی هر لحظه بصورتی دلم بربایی هر دم ببهانه ای نزارم سازی

ادامه مطلب

ای سر محبت تو در جان محفوظ

ای سر محبت تو در جان محفوظ هم دل ز محبت تو هم جان محظوظ یک لحظه نمی شود که ما را نشود از تو…

ادامه مطلب

آمد دم آنکه جنبش باد بهار

آمد دم آنکه جنبش باد بهار گل را فکند پرده سبز از رخسار در بزم چمن شمع برافروزد گل پروانه شمع گل شود بلبل زار

ادامه مطلب

هر دم بدلم فرخ بتی می آرد

هر دم بدلم فرخ بتی می آرد کارم ز بتان رواج و رونق دارد جز عاشقی بتان نخواهم ورزید فکرم اینست گر خدا بگذارد

ادامه مطلب

کار دو جهان ز عشق دارد رونق

کار دو جهان ز عشق دارد رونق در عشق گرفته است این نظم نسق بی عشق نمی توان بمقصود رسید عشق است طریق مستقیم ره…

ادامه مطلب

سوز دل خود می کنی اظهار ای شمع

سوز دل خود می کنی اظهار ای شمع زین جرم بکشتنی سزاوار ای شمع گر می خواهی نیابی آزار ای شمع زنهار زبان خود نگه…

ادامه مطلب

حکم ازلم اسیر رفتار تو کرد

حکم ازلم اسیر رفتار تو کرد حیران لب و واله گفتار تو کرد آیا چه دهد جواب من روز جزا آن کس که مرا چنین…

ادامه مطلب

بنمود رخت بنفشه باغیست مگر

بنمود رخت بنفشه باغیست مگر شد انجمن افروز چراغیست مگر جا کرد خیال خال تو در دل و جان جان و دل من بسوخت داعیست…

ادامه مطلب

ای ریخته خونم بدو چشم خونریز

ای ریخته خونم بدو چشم خونریز ناکرده ز خون ناحق من پرهیز تیز از دل سخت گشته تیغ مژه ات تیغیست بلی ز سنگ می…

ادامه مطلب

از سخت دلی بر دل این محنت کش

از سخت دلی بر دل این محنت کش آتش زده با قول رقیب آن مهوش گویا که رقیب است پی سوختنم سنگی که برآورد ز…

ادامه مطلب

هر دلبر پر جفا که در عالم هست

هر دلبر پر جفا که در عالم هست از روی وفاست ناصح عاشق مست در منع هوا رسم جفا عاشق را کافیست ز دلبران نصیحت…

ادامه مطلب

کار دلم از عشق تو انجام نیافت

کار دلم از عشق تو انجام نیافت جانم بلب آمد از لبت کام نیافت در عشق تو نیست مبتلایی که چو من هرگز راحت ندید…

ادامه مطلب

سادات که نور دیده و تاج سرند

سادات که نور دیده و تاج سرند با فضل و نسب زبده نوع بشرند باید که ز راه راست بیرون نروند چون امت جد خویش…

ادامه مطلب

حسنت که ز کاکل علم افراشته است

حسنت که ز کاکل علم افراشته است مویی ز کمال لطف نگذاشته است معلوم شد ای ماه که در قسمت حسن قسام ازل با تو…

ادامه مطلب

پیوسته فلک با قران اختر

پیوسته فلک با قران اختر می سوزد داغ بر دل اهل نظر تا شام و سحر را بمدار آوردست شامی بمراد کس نکردست سحر

ادامه مطلب

ای دل بگذر ز تنگنای این کاخ

ای دل بگذر ز تنگنای این کاخ آهنگ فنا کن که فضاییست فراخ مگذار که در حدیقه تنگ چنین نخل املت هر طرف اندازد شاخ

ادامه مطلب

ابنای زمان که در جهانند همه

ابنای زمان که در جهانند همه از جور زمانه در فغانند همه هر یک به هوس عاشق کاری شده است بی عشق نیند عاشقانند همه

ادامه مطلب

هر چند که خواستیم از دوست مراد

هر چند که خواستیم از دوست مراد بر وعده در امید بر ما نگشاد در دهر بسازیم بمحنت امروز چون وعده راحت بقیامت افتاد

ادامه مطلب

فریاد که دور فلک شعبده باز

فریاد که دور فلک شعبده باز کردست بروی ما در شعبده باز هر شعبده اش ز حیله خالی نیست تا چیست مراد او درین شعبده…

ادامه مطلب

ز اشکم غم یار می توان کرد قیاس

ز اشکم غم یار می توان کرد قیاس آتش ز شرار می توان کرد قیاس داغ دل پنهان جگر سوز مرا از ناله زار می…

ادامه مطلب

چون لاله پریرم آتشی در دل بود

چون لاله پریرم آتشی در دل بود دی داد نوید سنبلت باد درود امروز برو آب زن ای گل بگذار فردا چو بنفشه خیزد از…

ادامه مطلب

بخرام که بینم قد رعنای ترا

بخرام که بینم قد رعنای ترا نظاره کنم چهره زیبای ترا مستانه بپای تو نهم هر دم سر بر دیده کشم خاک کف پای ترا

ادامه مطلب

ای دل اگرت هوای این درگاه است

ای دل اگرت هوای این درگاه است بگذر ز وجود خود که سد راه است نفی خود و اثبات خدا باید کرد این معنی لا…

ادامه مطلب

از سیمبران وفا ندیدم هرگز

از سیمبران وفا ندیدم هرگز وز باغ وفا گلی نچیدم هرگز با آنکه کشیده ام همه عمر جفا از کوی وفا پا نکشیدم هرگز

ادامه مطلب

نگشاد بپرسش من آن دلبر لب

نگشاد بپرسش من آن دلبر لب کام دل من نداد آن شکر لب مقصود نشد میسر از دولت وصل وز شوق رسید دل بجان جان…

ادامه مطلب